سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
گرگو و بی کسی دشتسون!گرگو و بی کسی دشتسون!
ـ میگُم عامو گرگو نمیخَی بری فاتحه؟ ـ فاتحه کی؟ یه مرتوه شهرو یه حَرفی وَم زه که تا کُتل سَرم سوخت. گف: مُی کیش سیت فرق میکنه؟ دقّت کنین «کیش سیت فرق میکُنه»!! مغز حرف پیرزنمه زمانی فهمیدم که تو مسجد نشسته ویدم، خلوت، کم طردد، آدمله معمولی، بی روح و رونق الوته مو خُم هر گاه در مسجد رد ویمُمُ که فاحته ای هسی بی او که بفهمم متوّفی کیه صاحب عزا کیه. سی رضی خدا و صواب میرم و فاتحهای میخونم و صحرا ویمم، اما امروز دی خیلی وَم اَثر کِه و یادم افتاد و ای ضرُب المثلی که: دو چی همیشه بی سر و صدایه یکی مُردنه فقیرون دوم «رِسؤیی» بزرگون!!! بگذریم یادم افتا وتوسونه قدیمی یه افغانی که سی یکی از بزارگونی یل کار میکه. یه مادری داشت مال زمان ببرک کارمل یا ظاهر شاه که رحمت خدا رفتوی و ای برازگو نیکو سی محض رضی خدا سیش یه مَجلس ترحیمی تو مسجد نهادوی. از قضا ایام انتخاوات بی. باور بکه هووی شرجی چَپَلی بیکه آدم عرق مثه نفتله تو سفرمون وَش چُر میکه. اغا یه آدمه کُوت شلواری نی داغِل ویمی تا 50 نفر زیپو چی دمبالشه، چن دیقی دیهِ یه کوُت شلواری دیه داغل ویَمی خلاصه سرتون درد نیارُم جا سی جم خواردن نبی چون صحاو میّت بدبخت، غریب بی و کس نداشت یکی از همره یله کوت شواری یلکو یچی میدادسَه ایکه قرآن میخوند و او هم تو بلندگو میگفت: ضمن تشکر و سپاس از همهی کسانی که در مراسم تشییع و تدفین و خاکسپاری این جوان ناکام تازه در گذشته با ما تشریک مساعی نمودهاند، بدین وسیله مراتب قدردانی خود را اعلام میداریم. ضمناً حضور سبز برادر مردمی، دلسوز، زحمتکش جناب آقای .... نمایندهی آیندهی انشاءا.... شما. مردم دشتستان را در جلسه گرامی میداریم. امیدواریم .... ایی تموم ویمی کاغذ بحدی میرفت. خلاصه یکی میّت جوان ناکام، یکی او را صاحب احتُ عیال خردسال، یکی او را مرگ نابهنگام و ... معرفی میکرد و حضور سبز نمایندهی آتی و مردمی و زمین تو عسلویه ندار موافق اصول مگیر و ... را اعلام میکرد. تو همی فکر فرو رفتیدم که کناریم گف: عامو گرگو قهوه میل بکه، تو خیالم مسجد مملو از آدم و کاندیدا تصور میکردم. وختی وخم اومُدم که قهوه کوفت کنم، سی کردم تا نعوذ بالله مثه حضرت مهدی (عج) که گفتنه تو ایی همه انسون یا نی 7 میلیارد آدم ای 313 نفر یار صدیق اَی داشت ظهور میکه تا فقط 13 نفر تو مسجدیم. گفتم ای خدا اونجه کاندیدا اصلاً نمیفهمی او که مُرده، مردِ یا زنه .. جوونه یا پیره، با کام یا ناکامِ، برازگونیه یا افغانیه، اینجه که یه مؤمنی رحمت خدا رفته 13 نفر تو فاتحهاش شرکت دارن و ره خم دعا کردم خدایا تو لطف کردیه، صد و هش نه سال و مو عمر دادیه، مونه تو آستونی انتخاوات شورایا مجلس قبض روح کُه تا افرادی که کوت شلوار تو فصلی ور میکنن که جونور «پیرونه» میکنه تو فاتحم بیان. تو همی اوضاع از مسجد صحرا واویدم. یه کاغذ رنگینی وَم دادن تا ریش نوشته دبیرستان و مرکز پیشدانشگاهی شاهد و ... عکس مدیر و مربی پرورشیش بالا زده دانشآموزانی که تئاتر و کاردسی و سرود اول واویدنه توش زده. یادم اومه و بچی دختر ککی شهرو که آدم فقیریه سی ایکه پیل نداشت سی بچش تاکسی سرویس بگیره یا دچرخه بخره التماس کردی که اونجه ثفت نامش کنن. جوواوش دادین که اینجه فقط فرزندل شریف شهدا و جانبازل عزیز و آزادگان سرافراز ثفت نام میکنیم! بحد که ما تحقیق کردیم تا فقط 3 تا بچی عزیز ایثارگر تو مدرسی ایی گتی، بقیهاش همش بچه یله سفارشیین و شهریه ده. رفتیم مدرسه دیه گفتن ایی مدرسیکو هم «هیئت امنانی یه» !!! و 80 هزار تمن شهریه. ایسو که پرس کردیم تا مدرسه دولتی، زمینش و سندش و اموالش و پرسنلش دولتی، نفهمیدم اموال دولتی که مال ملته چطوری واویده نمونه «غیر مردمی» رفتیم مدرسه دیه گفتن ای ایم فقط مال فرهنگی یله، بحد که پی جور واویدیم تا از230 دانشآموز،فقط 22 تاش فرهنگیین الان قرار نهادمه و مالکه خمون سفارش کنم تا کوچ کنن برن افغانستانی، عراقی، لبنانی، گینهای یا جزیری «قمرو» خمون شاید اونجو، هم جی سی بچشون گیر بیا تو مدرسه ثفت نامش کنن هم سهم سیمان و نفت و بنزین و مایحتاج زندگی ابتدایی گیرشون بیا. ای آخر عمری زندگی بیدنگ و فنگی سپری کنن ای ترسن یه ترکتله ایرانی «کینه مونتاژی» هم سی شخم کردن زمینله کشاورزی مو دسی بیارن، منم از اینجه گزارش از سفرهای استونی رییس جمهوری و استقوال گرم مردمه رفاه زدیه سیشون بریزیم ری دی وی دسی و سی وی دی و چل وی دی وسیشون پست کنم بره تا ای فیض حضور گرگه لق دویدن دمبالش ماشین عطر گل محمدیه ندارن شاید از طریق سمعی و بصیری بهتکلیف عمل کنن و بیبهره نمونه. پیچ رادیو واز کردم تا راه شب گوش کنم اخوار ساعت 12 شب گفت: امروز حضرت آیت الله خزعلی با هیئت همراه وارد عسلویه شد و مورد استقبال گرم مسئولین فازهای 1 تا 30 قرار گرفت!! خو چیتونه، تعجو داره؟ تو همی حال و هوا یکی زه ری کولم گفت: گرگو گرگو دشتستون بیکمسا، تا دو سال نماینده نداره. گفتیم بچی یتیم بهتر گت ویمو ـ بخدا هیچ توفیری نداره و میایی چار سالی که داشتیم چه گیرمون اومه که ایی 2 سال نمیخواه بیا.
|
|
|