![]() |
||||
|
|
||||
|
چو دزدی با چراغ آید...چو دزدی با چراغ آید...
آسیبشناسی انصراف خاتمی و معرفی میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای اصلاحطلبان با انصراف خاتمی از کاندیداتوری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری فضای یأس، نومیدی و سردرگمی جبهه اصلاحات را فراگرفت. با این که اکثر حامیان خاتمی دلیل اصلی از حمایت از او را ویژگی رأی آوری وی یادآوی میکردند و در سفرهای استانی خاتمی نیز این مهم به طور قطع ثابت شد اما مشخص نگردید چرا و به چه دلیل، خاتمی++ عرصه را ترک نمود. واقعیت این است که اگر خاتمی عرصه را ترک و دو گزینه موجود را به گزینهی واحد تبدیل مینمود، او کار اخلاق مدارانه و شایستهای انجام داده بود که میتوان از آن به عنوان الگوی اخلاق در تاریخ سیاسی ایران نام برد. خاتمی اما این گونه رفتار نکرد و به جای خود نفر دیگری را معرفی کرد و عرصهی دو نفره را با ترک خود دو نفره کرد! تصمیم خاتمی، تصمیم عجیبی در کنش سیاسی به شمار میرود. برخی اصلاحطلبان و حامیان اصلی حضور خاتمی که دلیل اول خود را خصیصه و ویژگی رأی آوری او میدانستند و در اثبات این ایده نیز به خوبی پیش رفته بودند با این تصمیم خاتمی دچار شوک گشتند و در اقناع پرسشگران خود درمانده شدند. براساس این وقایع، در این یادداشت تلاش میگردد از چند منظر به تحلیل انصراف خاتمی و همچنین معرفی میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای اصلاحات پرداخته شود: 1ـ خاتمی گرچه در دوران هشت ساله ریاست جمهوری خود مبحث احزاب و همچنین جامعه مدنی را به یک شبه گفتمان اجتماعی و سیاسی تبدیل نمود اما در ادامه با عملکرد خود نه به تقویت فرهنگ تحزب توجه نمود و نه به قوت بخشی جامعه مدنی اقدام کرد. خاتمی در هر جا که نیاز به توجه کردن به تحزب بود، مشی فردی پیش گرفت و در هر زمان نیز که میبایست جامعه مدنی را تقویت کند، تصمیمات اتمیستی و فرد محورانه گرفت. در آغاز انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز خاتمی میتوانست در جهت تقویت فرهنگ تحزب، خروجی یک حزب اصلاحطلب باشد و با برنامههای حزبی وارد عرصه شود اما او خود را قهرمان و کاریز ما معرفی کرد تا احزاب همچو پروانه، گرد شمع حضور او جمع شوند و به همین دلیل، انصراف او به جای این که بر اساس برنامههای حزبی و تصمیم از سر خرد جمعی باشد، تصمیمی فردی و اتمیستی از کار درآمد که روحیه و شور حاکم در جبهه اصلاحات را عاری از کورسوی امید نماید. و با خاموشی این شمع، پروانهها سردرگم شدند. از سوی دیگر نیز بخشهایی، غیر حزبی در دفاع و حمایت از خاتمی شکل گرفته بود که میتوان این بخشها را فعال شدن عرصه مدنی در حمایت از خاتمی نامید که آنها نیز با تصمیم عجیب خاتمی، دچار سردرگمی و ابهام در تصمیم قرار گرفتند. در واقع، خاتمی با انصراف خود، نه به احزاب طرفدار و نه به مردم مشتاق، توجه نکرد و بر خلاف گفتهی خود در زمان اعلام کاندیداتوری "که هیچگاه برای حضور دچار تردید نبودهام که ملت ایران بسیار بزرگتر از آن است که من لحظهای تردید نمایم". شور و نشاط حاکم از حضور خود را به سرخوردگی و یأس تبدیل نمود و مشخص نشد که دیدگاه آقای خاتمی با این انصراف نسبت به مردم عظیم ایران چیست؟ 2ـ طرفداران خاتمی و حلقهی اصلاحطلبان گرد آمده بر دور او، کروبی رقیب اصلاحطلب و حامیان وی را افرادی مینامیدند که مشکل شخصی با خاتمی دارند و نباید سرنوشت مملکت را با مشکل شخصی خود به مخاطره انداخت. این استدلال برای کسی که دغدغه اصلاحات و سرافرازی وطن را دارد بسیار منطقی به نظر میرسد اما باید توجه نمود که نباید دلایل فوق تنها شامل دیگری نیز شود و این موضوع در اصل باید به اصلی برای خود تبدیل شده باشد تا بتوان بر اساس آن دیگری را نقد و یا امر و نهی نمود. خاتمی یا باید میماند و رئیس جمهور ایران میشد و یا این که شوکران حمایت از کروبی را مینوشید. اما خاتمی، همان با کروبی کرد که گلایهی آن را از کروبی داشت. درست است که گزینه ی مطلوب اصلاح طلبی عبدالله نوری است اما در وضعیت کنونی که تنها یک کاندیدای حداقلی وجود دارد (کروبی) راهی به جز نگاه حداقلی و پذیرش کاندیدای حداقلی باقی نمی ماند. 3ـ حمایت کردن خاتمی از موسوی و اعلام انصراف خود به دلیل حضور میر حسین نشان میدهد که خاتمی تصمیمی از سرناچاری و فشار گرفته است. فشار بر خاتمی یا فشاری رسمی بوده و یا شخصی. در هر دوی این وضعیتها، خاتمی با عدم مقاومت بر سر مطالباتی که هزینههای انسانی و سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فراوانی بر سر مردم ایران رفته میباید به فکر سرنوشت مردم ایران بود. خاتمی یا باید مقاومت به خرج میداد و یا این که آن را ابتدا با مردم در میان میگذاشت و پس از تصمیم مردم و خردجمعی احزاب از صحنه خارج میگردید. 4ـ میرحسین، اصلاحطلب نیست او نه به صورت جدی اصلاحطلب بودن خود را اعلام نموده و نه این که برنامهای در خصوص تقویت فرهنگ تحزب و جامعه مدنی و … ارائه کرده است. میرحسین، حتی به حقوق شهروندی نیز قائل نیست و به گونهی یک شهروند درجه اول رفتار کرده است. امتیاز نشریه او بدون قرار گرفتان در صف متقاضیان دیگر در کشور یک روزه صادر شده و این نشان میدهد که میرحسین موسوی از رانت سیاسی خود بهره برده و بر همین اساس نمیتوان او را مدافع حقوق شهروندی دانست. میرحسین به جای گرفتن یک روزهی مجوز نشریه "کلمه" بایست یک نشریه مجوز دار را میخرید و خود را همسطح دیگر شهروندان نشان میداد. از سوی دیگر او به جای پرداختن به مطالبات اجتماعی و توان ریاست جمهوری به برچیدن گشتهای نیروی انتظامی اشاره میکند که در اختیار رئیس جمهور نیست. آیا به او وعده واگذاری نیروی انتظامی داده شده است؟ و پرسش دیگر این است که چرا دیگر رؤسای جمهور به خصوص اصلاحطلبان چنین قدرت و ارادهای ندارند اما میرحسین گویا دارد؟ وعدههای میرحسین و کسب مجوز نشریهاو نشان میدهد میرحسین در گفتمان خودی و غیر خودی سیر میکند و او اصلاحطلبان را خودی مینامد نه این که خود را اصلاحطلب میشمرد. 5ـ گفتمان اصلاحات دوم خرداد، گفتمان لیبرال است. با این که مبارزات آزادیخواهانه ایرانیان بیشتر و پیشتر از دوم خرداد گفتمان سوسیالیستی و عدالت محور بوده اما گفتمان جنبش دوم خرداد، گفتمانی آزادی محور و لیبرال بوده است. مشخص نیست که چگونه میرحسین سوسیال میتواند رئیس جمهور اصلاحات لیبرال محور ایران شود. 6ـ اگر نظرگاههای انتقادی نسبت به حضور میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری اشتباه باشد، تنها راه حل پیش رو برای اصلاحآن و تصحیح نگاه منتقدان، شفاف سازی و پاسخگویی اقناعی میرحسین به پرسشهای مطروحه است. ایجاد گفتمان انتقادی، تنها راه حلی است که اصلاحطلبان واقعی میتوانند بر اساس آن به شفافیت امور و محک و معیار اشخاص بپردازند تا جامعه به یک دماگوژی (فریب سیاسی) دچار نشده و بتواند بهترین تصمیم را بگیرد. به همین دلیل لازم است به این نکته مهم توجه کنیم.که نبایست به تحریف و یا انحراف اصلاحات یاری رسانیم و بر عکس باید روشنگری پرداخته تا آرا اصلاح طلبانه مردم سمت و سویی اصلاح خواهانه پیدا نماید نه این که با آرا اصلاح خواهی بر علیه اصلاحات اجماع صورت گیرد. بر همین اساس از سرنگرانی باید از شاملوی بزرگ وام گرفت و هشدار داد که: کباب قناری بر آتشِ سوسن و یاس / روزگار غریبیست نازنین 7ـ آیا تنها به صرف اعلام محمد خاتمی میتوان میر حسین موسوی را اصلاحطلب دانست؟ آیا تنها به صرف اینکه در انتخابات پیشین از جانب اصلاحطلبان از میر حسین موسوی دعوت به عمل آمده میتوان مهر تأیید به اصلاحطلبی میر حسین موسوی زد؟ واقعیت این است که کنش میرحسین در دوران نخست وزیری و همچنین انزوای چند ساله و سکوت وی به ویژه در هشت سال دوران اصلاحات هیچگونه رفتار اصلاحطلبانه و یا موضعگیری حامیانه از وی را در اقبال اصلاحات نشان نمیدهد همچنین وی از زمان اعلام کاندیداتوری تاکنون نیز به صورت شفاف نه از اصلاحات دفاع کرده و نه یادی از 8 سال دوران اصلاحات نموده است. موسوی در صورت حضور باید به صورت شفاف در خصوص رعایت موازین حقوق بشر، آزادی بیان و رسانهها، عدالت و برابری، گردش آزادی نخبگان و رعایت حقوق زنان و اقلیتها اعلام نظر نماید و از آن مهمتر تصمیم خود را در خصوص نقض این موارد در صورت رییسجمهور شدن توضیح دهد. اگر تنها این کاندیدای غیر شفاف به کلی گوئیهای بپردازد که تنها مطلوب اصلاح طلبان قدرت گراست باید گفت: شک دارم به ترانهای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند. |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه