![]() |
||||
|
|
||||
|
تجارت الکترونیک و فرهنگ!!تجارت الکترونیک و فرهنگ!!
اقتصادی بر پایه اخلاق برای : امین کهوا؛ کسی که اقتصاد و فرهنگ را میشناسد... شاید کمی تناقض در نام این مقاله باشد، شاید هم نباشد. وقتی در جوامع سرمایهداری از یکسو شاهد ارتقای فرهنگ به واسطهی فرهنگ است، چه کسی میدانست با یک کلیک کردن دنیایی از فرمتهای دیجیتال و پیش رویمان باز میشود و ما در خلق دیدار فرهنگها شریک میشویم. فرهنگ، بستهی تبلیغاتی و تجاری نیست که بتوانیم آن را پیش از اینکه باز نماییم، بپذیریم. فرهنگ، تجارتی است که با رشد شتابان اقتصاد چندبعدی رابطه ای تنگاتنگ برقرار کرده و این رشد تجارت و اقتصاد امروزی یا به عبارتی الکترونیکی بر شتاب لحظه به لحظه ی آن می افزاید. تجارت الکترونیکی بر افزایش روند رو به رشد اقتصاد یا از منظری که ما بدان توجه داریم یعنی در حوزه ی فرهنگ هدیه ای است برای مانایی و رونمایی از کالاهایی با ارزش. اغلب کالاهای فرهنگی، زمانی ساخته شده اند که خبری از تجارت الکترونیک نبوده است و اکنون برای عرضه ی این کالاهای با ارزش از امواج بُردها و کلیدها عبور می کنند و به زیبایی به دست درخواست کنندگان می رسد. چه کسی می داند کالاهای تولید شده در بخش فرهنگ که اکنون خریداری ندارند بعدها از طریق روش هایی فراتر از تجارت الکترونیک عرضه و به فروش نرسند. در تجارت الکترونیک، بازرگانی و محتوا دو عنصری است که به کمک نمایه های فرهنگی می شتابد تا در پروسه ی عرضه و خرید گام بردارند. در این میان هنرمند که مالک اصلی و خالق اثر است به سمت سایه رفته و تاجر و خریدار با میان کشیدن قیمت خود را نمایان می سازند. معلوم است که محصولاتی فرهنگی وجود دارد که با بازرگانی و محتوا متناقض است و از ماهیت فرهنگی به دور است ولی از طریق تجارت الکترونیکی و جنبه های متفاوت آن و تبلیغات، پوششی برای تهی بودن بهره می برد. این مضمون گاهی به نفع ارتقاء تجارت فرهنگ عمل می کند، به این نحو که محتوای کالای فرهنگی بسیار بالا است و ناشناخته مانده است، اما با دنیای تجارت الکترونیک از مغفول ماندن رهایی می یابد و بر محتوای آن افزوده می شود. با این وجود شناختی که بر هر کالایی فرض می گردد، برای دستیابی به آن آسان تر می نماید. تجارت الکترونیک این امکان را می دهد که هر کسی با هر سلیقه و اقتصاد خرد و کلانی که داشته باشد لااقل از فرهنگ دیداری کالا در حوزه های مختلف لذت وبهره ببرد. قرار بر این نیست که ما تمامی تابلو های جهان را در کنار خود داشته باشیم و یا اگر قرار بود عکسها، تصاویر کتابها و یا هر آن چه که به نام هنر نامیده میشود داشته باشیم، میسر نخواهد بود. صفحه رایانه و چشمان ما موزههای از تمام جهان را به نمایش می گذارد. اگر خواهان کالایی باشیم از طریق تجارت الکترونیک که خود فرهنگی خاص را می طلبد بر کلکسیون و اشیا می افزاییم والا همان که در کارگاه ذهن خود کالاها را با صفحه روبرو ورنداز می کنیم، لذتی وصف ناپذیر است بااین اوصاف تجارت الکترونیک تلاشی برای مردمی تر ودموکراتیک تر کردن هنر و فرهنگ است. ارائه انبوه کالاها از این طریق و حق انتخاب به باور فرهنگ های مردمی می افزاید. پس فقط قشر خاصی صاحب کالاها ی فرهنگی نیستند، همگان این امکان را دارند که همزمان با تمامی نژادها و قومیت ها استفاده کنند. اصولاً ماهیت بازرگانی فرهنگی هنوز در کشورمان به سطحی نرسیده که بتوان از طریق تجارت الکترونیک حتی برای معرفی آن بهره ببریم. برای تهیه و ارائه آن و سمت و سو دادن و انتقال مفاهیم غنی فرهنگ ایران زمین عاجز مانده ایم.در واقع نتوانستیم کالای فرهنگی را جهانی سازیم. عقب ماندگی از تجارت و ارائه نامطلوب کالا چه در عرضه مستقیم و غیر مستقیم بر کیفیت کالا تاثیر گذاشته است چه بسا که ارائه نامطلوب کالای فرهنگی از طریق تجارت الکترونیک ضربه مهلک و جبران ناپذیری را بر پیکر فرهنگ زده شود. روند تجاری شدن و بهره وری از این امکان و داشتن دید گاهی جهانی عزمی ملی و حتی فرا ملی می طلبد که با تجمیع نیروهای خلاق در فرا سوی مرزها تحولی شگرف را به ارمغان می آورد. تجارت الکترونیک فرصت مناسبی است که می بایست از آن به عنوان امتیاز یاد کرد، اما تهدیداتی دارد که چشم پوشی از آن چالش های فرارو اقتصاد را سامان نمیدهد. توانمندی و قدرت و ساز وکار تجارت در جامعه پیش نیاز اقتصاد بر پایه اخلاق است.خاستگاه اقتصاد در بینش جامعه توسعه یافته بر پایه اخلاق است. درصورتی که در نظام های مادی بر پایه سود و سرمایه معنا می گردد. پس جایگاه اقتصاد فرهنگی کجاست؟ تا بر اساس پشتوانه تمدن سطح محورهای جامعه به تناسب جهانی پیش رود. الگو های مصرفی و چاره اندیشی فرهنگی در عرض و موازات شرایط جامعه در حرکت است که این مبنا و خاستگاه اقتصاد خرد وکلان را می سازد. گاهی اوقات سفارش خلق اثری فرهنگی از سوی بخش اقتصادی صورت می گیرد به عبارتی دیگر هنر در خدمت اقتصاد شکل می گیرد تا آنان سود و سرمایه را توسعه دهند، ولی می دانیم که این اولویت بندی خواسته، گاهی اوقات با نظام ارزشی جامعه تناسبی ندارد یا به تعبیری دیگر توسعه و رشد فرهنگ و کالای فرهنگی مستلزم رعایت اخلاق اقتصادی است که تاکنون کمتر بدان توجه شده است.اگر در جامعه ای اقتصاد اصل شد، سمت و سوی اقتصاد فرهنگی هم متغییر خواهد شد و کلاً هنر در اختیار اقتصاد قرار می گیرد که این مهم آلودهکنندهترین جریان اقتصادی جامعه است. دنیای هنر و فرهنگ دنیایی است وصف ناپذیر همانطورکه توان قلم زدن در جهت خیر می تواند جامعهای را منجی شود. در سطح کلان، اقتصاد فرهنگ به عنوان وسیله ارتباطی و بازگو نمودن گفتاری صحیح با ابزارهای کارآمد تلقی می شود که اگر در تجارت کاربردهای صحیح از آن اسنتاج نگردد جهانی را از هم می گسلد. البته بی شک سیاست میتواند در همدلیِ تجاری بکوشد تا این شاکله اصلی جامعه یعنی سیاست، فرهنگ و اقتصاد از یک مسیر ترقی عبور کنند و آرمانی ترین تجارت سالم را نمایان سازند. مگر هدف هنر چیست؟ مگر این نیست که بر روابط اجتماعی و ارتقا جامعه عینیت ببخشد. جهانی شدن در الکترونیک و خود را عرضه داشتن فقط از فرهنگ و هنر بر میآید. باید سامانههای انتقال اطلاعات و اخبار طوری طراحی و عرضه شوند که اقتصاد نتواند با داشتن سرمایه به مبارزه با فرهنگ بر آید. گاهی اوقات هنرمند برای عرضه کالای فرهنگی و تجاری نه چندان سودآور کاملاً خود آثار خود را به قربانگاه اقتصاد میبرند که نه تنها سودی نمیبرند بلکه اثر سوء را بر جا ی میگذارند. همانطورکه پیشتر گفته شد آثار سوء اقتصاد بر فرهنگ و یا بالعکس فرهنگ بر اقتصاد، ارزشها را ضد ارزش جلوه میدهد که این کاستیها و ضعفها را میتوانیم با تجارت صحیح اخلاق سامان ببخشیم. بنابراین چنان چه اصالت سرمایه به جریان فرهنگ در تقابل با یکدیگر بر نیاید نمی توان آن ها را دو برادر و دو یار تلقی کرد؛ چرا که فرهنگ و تجارت فرهنگی ابتدا به کمک هنرمند، ساختارهای مورد نیاز را تولید میکند تا به مدد اقتصاد تحولات شگرف را رخ نماید. جامعه جهانی به حد ومرز ها نیازی ندارند ودرپی آن نیستند که فرهنگ و اقتصاد را باهم آشتی دهند. باید این دو در فرآیند زمانی و شکل گیری اثر خود را بیابند تا چالش ها و تهدیدات را به فرصت های طلایی تبدیل نمائید. هر چند که در کشور ما اقتصاد دولتی و اقتصاد خصوصی تفاوت های فاحشی با هم دارند تا جایی که اقتصاد دولتی اجازه نفس کشیدن به دیگران را نمی دهد. از این رو در ایران فرهنگ نیز دولتی و خصوصی است. هرگاه بخش دولتی تصمیم بر اجرای تجارت فرهنگی نمود می بایست هنرمندان برای گذران زندگی اقدام کنند والا بخش خصوصی در اکثر موارد محکوم به شکست خواهند بود. حال در هر صنف و جایگاهی که در جامعه به فعالیت می پردازند. در پایان به این جمله بسنده میکنم که اقتصاد به تنهایی ویروسی کشنده برای جامعه است. |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه