![]() |
||||
|
|
||||
|
سبزهای تیم ملی و مستطیل سبزسبزهای تیم ملی و مستطیل سبز
تأویلی برمقولهی فوتبال و سیاست در ایران با توجه به مچبند سبز بازیکنانتیمملی 1- ایرانیان بواسطهی تنفس و زیست تاریخی مدام و مستمر در اتمسفر مطلقه، بدیلی دیگر برای استبداد نیافتهاند و هرگذار کوتاهی به مشروطه پس از مدتی اندک مزه مزه، مجدداً به مطلقهی خوش طعم پیش منتهی میشود. این خو گرفتن و علاقمندی مفرط، خوی و منشی استبدادی به فرد و اجتماع ایرانی داده تا خانواده و نظام سیاسی در تعاملی مستدام به تأئید و مشروعیت بخشی یکدیگر بپردازند. پدرسالاری (پاتریمونیال) در خانواده و تمامیت خواهی (توتالیتاریانیسم ) در حاکمیت سیاسی ایرانیان متأثر از این پارادایم، زیستی سهل و آسان دارند. ایرانیان پس از به ستوه آمدن از این وضعیتها در حوزهی خانواده، پسر برای رهایی از یوغ پدر، ازدواج میکند تا خود، پدری دیگر شود و در عرصه سیاسی، مردم، مستبد پیشین را سرنگون کرده و دیکتاتوری تازه به جایش میگمارند. متأثر از این رویکرد، مادام نام نظامها و شاهان تغییر اما وضعیت کماکان استبدادی و گفتمان همان است. ایرانیان، همانگونه که شیفتهی استبدادند از آزادی گریزانند. به همین دلیل تغییرات و جنبشهای آزادی بخش ایرانی، طول عمری کوتاه دارند و ایرانیان پس از اندکی تجربه، آن را گوشهای گذاشته، خود را مهیای پذیرش مستبد تازه میکنند؛ حال میخواهد بیگانه آورندهاش باشد و یا مستبدی تازه علیه مستبد پیشین قیام کند. ایرانی، حوصلهی آزادی را ندارد. آزادی یعنی مسئولیت، تحرک، پرسشگری و کوشش و این با ایرانی نفت پرورده وظیفه شناس و مطیع جور نیست. آزادی، یعنی انسانیت و پس از آن ایرانیت، اما برای ایرانیان این برعکس است تا استبداد حاکم باشد. آزادی، یعنی قانون و این با هرج و مرج طلبی و رانت خواهی سازگار نیست، آزادی، یعنی اقتصاد آزاد و این با دلالی و واسطهگری ممزوج نمیشود. به همین دلیل ایرانی استبداد خواه و آزادی گریز است و این، سختیها و صعوبت آزادی و دموکراسی، ایرانی را علاقمند و شیفتهی همیشگی معشوق تاریخی خود،استبداد میکند تا عاشقیت او در عشق ورزی به استبداد خود را نمایان سازد. ایرانیان، دالها را از مدلول خود تهی میکنند. دالهای ایرانی در هر برههای در عیان، معناهایی برای خوش آمد نظام سیاسی است و در پنهان مدلولهای دیگری دارند تا با این قایم موشک بازی سرخوش از رندی خود مبارزهای کیچ در ظاهر علیه استبداد و در اصل به سود استبداد داشته باشند. این رویکرد همانند سیگار کشیدن در بیرون از خانه علیه اقتدار و سلطهی پدر است و در آینده تبدیل به پدری سیگاری و نصیحت گو همانند پدر خود شدن است. مورد مثالی دیگر در باب پارادایم گریز از آزادی ایرانیان، پروسهی تغییر نام دو تیم فوتبال «پرسپولیس» و «تاج» پس از انقلاب است. هر دوی این تیمهای مطرح فوتبال ایران پس از انقلاب 57 برای تغییر نام دادن با گزینهی «آزادی» هم روبرو شدهاند اما هر دو تیم نامهای دیگری پذیرفتهاند اما «آزادی» عنوانی بوده که در هر دو تیم تأئید نشده و رسمیت نیافته است برای «تاج» آزادی پیشنهاد شد اما تأئید نشد تا استقلال شود!«در سال 1358،اولین دورهی مسابقات فوتبال با نام شهید اسپندی در تهران انجام شد. پس از آغاز تورنمنت وقتی بازیکنان سابق «تاج» دور هم جمع شدند تا با نام «تاج» در این مسابقه شرکت کنند، مدیران ورزش آن دوران ممانعت کردند. چند ماه پس از این اتفاق، دیگر همه فهمیده بودند که تاج برای بقا باید نامش را عوض کند. در آن دوره عنایت آتشی «که پس از پیروزی انقلاب اسلامی» به سرپرستی مجموعه «کاخ تاج» رسیده بود به خاطر ارتباط نزدیک با رئیس وقت سازمان ورزش نامهای پیشنهادی خود را به سازمان داد. «آزادی» و «استقلال» دو نام پیشنهادی بود که دست آخر «استقلال» به تصویب رسید.(1) نه تماشاگران و نه بازیکنان به تغییر نام اعتراض نکردند و مسئولان نیز که در این تصمیم گیری دخالت داشتند، متأثر از اضطراب تاریخی از «آزادی» همان گزینهی «استقلال» را برگزیدند تا «آزادی» هنوز پس از 30 سال لباس آبی بر تن نکند و بر سبزی موطن گام نگذارد. متأثر از این وضعیتها بسیاری از تیمهای آبی پیرامون (شهرستانها) نیز استقلال شدند تا سرتاسر ایران آبی آزادی نمایان نباشد. اما این وضعیت تنها شامل آبیها نبود که تنها آسمان ایران آزادی را برنمیتابد بلکه قرمزها نیز از آزادی گریزان بودهاند تا عادت و اعتیاد به استبداد در سرخی خون ایرانیان جاری باشد و داروی ترک استبداد و تقویت آزادی به آن تزریق نشود:«پرسپولیس پس از انقلاب به بنیاد مستضعفان تحویل داده شد و مرحوم «عزیزی» و «فرامرز رامینیان» به طور موقت از سازمان، حکم سرپرستی پرسپولیس را گرفتند. پس از تأسیس بنیاد مستضعفان «بولینگ عبده» هم مصادره شد و اموال آن به بنیاد مستضعفان رسید. جالب اینکه تمام تشکیلات باشگاه پرسپولیس که در آن دوره از اموال بولینگ عبده به حساب میآمد به بنیاد رسید. تا پیش از شهادت دکتر چمران در خردادماه 1360 پرسپولیس با این عنوان فعالیت میکرد اما شهادت دکتر چمران باعث شد مدیران بیناد نام «بولینگ عبده» را به مجموعه ورزشی شهید چمران تغییر بدهند و برای همین پرسپولیس هم که از اموال بولینگ عبده بود به شهید چمران تغییر نام یافت. این حرکت مدیران بیناد مستضعفان، با مقاومت بازیکنان پرسپولیس مواجه شد. آنها به خاطر اعتراض به این اقدام مدیران بنیاد حتی حاضر نشدند که یک بازی با نام شهید چمران به میدان بروند و در بازی با «هما» هم حاضر نشدند تا دیدار 0 ـ 3 به نفع هما شود. با توجه به حجم اعتراضات، مدیران بنیاد، قید تغییر نام پرسپولیس را زدند و این تیم با نام پرسپولیس بازی کرد. در اسفند 1365 باز هم مدیران بنیاد به فکر تغییر نام تیم افتادند. این بار آنها یکی از نامهای پیشنهادی «عنایت» را برای جایگزینی نام «تاج» در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب پیش کشیدند. بنیاد مستضعفان این بار «آزادی» را برای جانشینی پرسپولیس پیشنهاد کرد و با استدلال اینکه دو قطب فوتبال ایرانی تداعی کننده شعار انقلابی «استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی» باشند نام پیشنهادی به سرعت به تصویب مدیران ورزشی وقت رسید، هر چند که این بار هم نام جانشین پرسپولیس تنها چند روز روی تیم دوام آورد و فشار تماشاگران برای بازگشتن نام پرسپولیس به تیم کافی بود.»(2) این بار تماشاگران در نقش مردم، علیه «آزادی» موضع گرفتند و مسئولان نیز سریعاً موافقت کردند و عنوان آزادی تنها در یک بازی دوستانه با یک تیم محلی در زمینهای خاکی محله «خانی آباد» خود را نمایان ساخت و سریعاً و مجدداً آزادی عنوان تیم قرمزها را هم نیافت» چند ماه پس از این تحولات بالاخره پروژه تغییر نام پرسپولیس به سرانجام رسید. پیروزی نام جدید پرسپولیس بود. و جالب اینکه این نام پیشنهاد عضو بیست و هشت ساله هیأت مدیره وقت (علی آبادی)باشگاه بود.» علی آبادی پس از آن در دولت اصولگرای محمود احمدی نژاد رئیس تربیت بدنی شد تا پس از قهرمانی پرسپولیس در سال 1386 به رسانهها و باشگاهها بخشنامه کند که از نام پیشنهادی من یعنی «پیروزی» استفاده کنید و این یعنی پیروزیِ«پیروزی» بر «آزادی» و پیروزیِ «اراده معطوف به قدرت» به «اراده معطوف به هویت» و پیروزیِ «استبداد» بر «آزادی». با کنکاشی ساده و معمولی در تیمهای فوتبال کشور در لیگ برتر و دیگر زیر گروهها به راحتی میتوانیم تشخیص دهیم که هر عنوانی به مذاق مدیران ورزش،تماشاگران و بازیگران خوش آمده و بر اساس آن شناسنامهی تیمی را رقم زدهاند بجز «آزادی». در فوتبال ایران نمایندهای به نام «آزادی» نداریم و چه بسا در ورزش ایرانی نداشته باشیم و این شامل آکادمی، سازمانها، نهادها و دیگر دستگاهها نیز میشود. رئیس تربیت بدنی ایران، همو که دوران اوایل انقلاب و در عنفوان جوانی به عضویت هیئت مدیره سرخها درآمده بود و خلاقیت خود را در گذار از آزادی با پیروزی به اثبات رسانده بود در ارتقاء مدیریتی خود و رسیدن به منصب ورزش ایران از سکوی پیروزی خود شعار رمانتیک انقلابی ایران را تفسیری رئال کرد و گفت عنوان «پیروزی» را از شعار اولیه انقلاب یعنی «استقلال، پیروزی، جمهوری اسلامی» به عاریت گرفته تا گریز از آزادی ایرانیان به اثبات برسد و ... 2- بازیکنان تیم ملی ایران در آخرین بازی ملی در رقابتهای انتخابی جام جهانی فوتبال گرچه نتوانستند ایرانیان را به آزمونی جهانی و شراکت بین المللی رهسپار سازند اما به گونه ای دیگر با نشانه گذاری رنگی و بستن مچ بند سبز چهره ای تازه از فوتبال ایرانی را بروز دادند که شاید... |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه