![]() |
||||
|
|
||||
|
تاریـخ بوشهـر تاریـخ بوشهـرقسمت چهاردهم تقدیم به : پروفسور ایرج نبیپور درخواست پشتیبانی دریاییِ کریم خان از انگلیسی ها صادق خان، حکمران شیراز، در خلال ملاقاتش با هرمیت و درنفورد تصریح نمود که کریم خان برای مقابله با چپاولگری های میرمهنا، نیازمند پشتیبانی دریایی است. بنابراین، او درخواست پشتیبانی دریایی، به خصوص استقرار همیشگی یک فروند کشتی محافظ، کرد که بابت آن سالانه مبلغ 22000 روپیه، از طریق واگذاری عایدات گمرکی، پرداخت می کرد.230 موقعی که پریس قرارداد تازه منعقده را ارسال کرد اضافه کرده بود که «برای تضمین تجارت مان در موقعیتی مستحکم، هیچ چیز باقی نمانده، مگر تضعیف میرمهنا، حکمران، بندر ریگ، که قادر است کاروان هایی را که از شیراز می آیند متوقف ساخته یا دست کم آنها را سخت به هراس اندازد. ایرانی ها چند ماه قبل قشونی را علیه او اعزام کردند و به شیخ بوشهر هم دستور داده شد تا به آن ها ملحق گردد. اما آن طور که گفته می شود او با میرمهنا، که او هم بندرِ خود را باز نگاه داشته است، دارای اطلاعات سری است، بنابراین، ایرانی ها تاکنون نتواستهاند اقدام مهمی را به عمل آورند.»231 در پاسخ به درخواست صادق خان برای پشتیبانی دریایی، پریس به جرویس دستور داد تا به اطلاع صادق خان برساند که ایک دارای صلاحیت و استعداد شایسته ای نیست که بتواند علیه بندر ریگ، وارد عملیات شود. زیرا او نمی خواست بعد از کسب چنین قرارداد تازه و مطلوبی، خیلی منفی جلوه کند. لذا پریس پیشنهاد کرد که دولت ایران باید هزینه یک فروند کشتی ایک، که در خلیج فارس مستقر خواهد گشت، بپردازد؛ زیرا استقرار این شناور تأثیری مثبت بر تجارت خواهد داشت و برای ایک هم هزینه ای در بر نخواهد داشت.232 نظر به این که صادق خان به پیشنهاد پریس پاسخ نداده بود، بمبئی اعلام کرد که راجع به موضوع نمی تواند تصمیمی اتخاذ کند. با وجود این، حتا اگر به سه فروند کشتی محافظ نیاز باشد، در صورتی با آن موافقت خواهد شد که شیراز تمامی هزینه آن به عبارتی مبلغ 35000 روپیه ـ به استثنای هزینه های استهلاک و تسعیر پول ـ بپردازد، که این مبلغ به مراتب بیشتر از مبلغی بود که پریس آن را محاسبه کرده بود.233 کریمخان به اطلاع ایک رسانید که در ماه نوامبر/ دسامبر 1764، در کرانه های ساحلی، از عهده قشون کشی علیه میرمهنا بر نمی آید و لذا برای جلوگیری از فرار او، درخواست کمک های دریایی (قوه بحریه) از ایک کرد. گذشته از این او موافقت کرده بود که در ازاء دو فروند کشتی گـَشتی در بوشهر، برای حفاظت از تجارت، سالانه مبلغ چهل هزار روپیه بپردازد و «نیز پیشنهاد واگذاری بندر ریگ و حکومت آن، در صورتی که خوشایندمان باشد، داده است.»234 بنا به گفتهی هلندیها به رغم این که توافق تازهای که کریم خان اعطا کرده بود، جالب و وسوسهانگیز مینمود، شیخ سعدون دردسرهای زیادی برای انگلیسیها به وجود میآورد. او آن ها را تحت فشار قرار می داد تا مال التجاره شان را به او بفروشند و آن گاه خود آن را دوباره به تجار می فروخت. انگلیسی ها با آن موافق نبودند که به کشمکش بین آن ها انجامید، طوری که شیخ سعدون در اوایل سال 1764 اعلام نمود که، یا آن ها شرایط او را پذیرفته یا آن جا را ترک کنند. بنابراین نماینده ایک مجبور شد، بعضی شرایط زیان بار او را بپذیرد و برای مثال او را در سود کالاهایی شریک کند که از بمبئی و بنگال به طور حقالعمل کاری، برای حساب شخصی خودش، آن را وارد می کرد. این امر به جر و بحثهای هر روزه منجر می گشت. افزون بر این، ایک هنوز قلعه اش را بنا نکرده بود و بوشمن، رئیس هلندی خارک، معتقد بود که آن ها هرگز آن را نخواهند ساخت. مضافاً او بر این باور بود که کریم خان اجازه ی ساخت آن را نخواهد داد زیرا او شرایطی را که انگلیسی ها به موجب آن مجبور بودند در سورات داد و ستد کنند به کریم خان اطلاع داده و نامه ای نیز به طور مشروح دربارهی انحصاری که قرارداد تازه منعقد شده با ایک در بر دارد و مفهوم آن در تجارت با ایران، برای او ارسال کرده بود.236 علی رغم این مسائل، بالیوزگری بوشهر از نظر تجاری موفق به نظر می آمد. در خلال سال های 65 ـ 1763 ایک 750 عدل کالاهای پشمی، که معادل 20 درصد از کل فروش ایک در آسیا بود، به فروش رسانید. به علاوه با خروج هلندی ها از خلیج فارس در سال 1766، به دنبال فروپاشی تشکیلات تجاری شان در خارک، موقعیت تجاری ایک بسیار استحکام یافت. زیرا دیگر برایشان هیچ رقیب اروپایی وجود نداشت تا با هم راجع به بازار خلیج فارس، رقابت کنند. با وجود این، چشم اندازِ تجاریِ مثبتِ مورد انتظار تحقق نیافت، که دلیل آن مشکلاتی بود که بین ایک و کریم خان به وجود آمد و به کناره گیری ایک از بوشهر در سال 1769، منجر گشت.237 علت این گرفتاری ها، کشمکش ایک با قبلیه ی کعب و نیز تعیین وقت نامناسب برای کمک دریایی، حاکی از اکراهِ ایک به کریم خان بود. قضیهی شناور اسلامآباد اندکی بعد از اتخاذ این تصمیم، مبنی بر این که نباید در رأس خلیج فارس شناوری محافظ مستقر گردد، قتل ناخدا سوترلند و افسرانش و نیز غارت شناور تحت امرش، اسلام آباد، به وقوع پیوست؛ که هیچ کاری هم از دست ایک بر نیامد. در دهه ی 1760 خلیج فارس منطقه ای خطرناک شده بود که دلیل آن تنها راهزنی های دریایی قبیله ی بنوکعب و میرمهنا نبود، زیرا اعراب هواله به طور سنتی به این فعالیت دست می زدند، با وجود این آن ها خود را محدود به حمله به جهازات بومی کرده بودند. بنابراین، بسیار شگفت زده می نمود که گروهی از اعراب ـ که در بصره استخدام شده بودند، تا جایگزین ملوانانی شوند، که در خلال سفرِ برگشت از بنگال و در بصره جان باخته بودند ـ ناخدا سوترلند و افسران تحت امرش، جمعی شناور اسلام آباد را در 6 فوریه 1765 به قتل برسانند و محموله ی شناور را هم به سرقت برند. بقیه ی کارکنان (که به غیر از یک نفر همه هندی بودند) شناور که با قایق بزرگی جهت تهیه آب و مواد غذایی به مُغو رفته بودند، در موقع برگشت شان به شناور اسلام آباد، یک نفر کشته و تعدادی هم زخمی شدند. لذا آن ها از آن جا فرار کرده و به شهر کوچکی، واقع در یک فرسنگی جنوب مُغو، رفتند که حاکم آن جا همهی اموال آن ها از جمله قایق بزرگ را به زور تصاحب کرد. گفتنی است اعرابی که ناخدا سوترلند را به قتل رساندند، بعد از غارت وجوه نقد و مرواریدهای موجود در شناور، رهسپار جزیره کیش شدند و در آن جا تاجری ارمنی، که مسافر شناور بود، به هلاکت رساندند. شیخِ جزیره کیش زمانی که دریافت آن ها قاتل و دزد دریایی می باشند، آن ها را دستگیر و مال التجاره شان را مصادره کرد و با یک فروند قایق کوچک به سرزمین اصلی فرستاد.238 جرویس در 6 مارس 1765، که بازماندگان قایق بزرگ وارد بوشهر شدند، از جریان قتل و عملیات راهزنی دریایی مطلع گشت. او نامه ای فوری به بصره فرستاد، اما این نامه در 26 مارس به بصره رسید. همان طور که جرویس پیشنهاد کرده بود، نماینده ایک در بصره کشتی دو دکله «تار تار» را جهت این که آیا می توان وجوه مسروقه را کشف کرد ـ البته بدون این که شناور با محموله اش به خطر افتد ـ به بوشهر اعزام کرد. مدت یک ماه سپری گشت و «تار تار» نتوانست کاری انجام دهد، که به نظر می آید شناور فوق حتا فراتر از بوشهر هم نرفته است. دلیل آن احتمالاً این بوده که در این اثنا چون نصیرخان لاری راجع به این غنائم باخبر می شود نیرویی را تحت امرِ شیخ عبداله، حاکم هرمز، به کیش اعزام می کند که او نیز این غنائم را از چنگ شیخ کیش بیرون می آورد. نصیرخان نیز در آوریل 1765، زمانی که نیروهای کریم خان لار را اشغال می کنند، به چنگ کریم خان می افتد. بنابراین، شرکت هند شرقی انگلیسی ادعای استرداد اموال مسروقه را از او نکرد، هر چند ارزش آن 40.000 روپیه بود که نیمی از آن به انگلیسی ها تعلق داشت و نیمی دیگر نیز متعلق به ارامنه و سایر تجار بود. یادآوری میگردد که خودِ کشتی نیز توسط ملوانان و مسافران با همکاری و مساعدت راهنماهای دریایی، از کیش به مسقط انتقال داده میشود.239 حمله کریم خان به قبیله بنوکعب در نامه ای که کریم خان طی آن امتیازات تازه ای را به شرکت هند شرقی انگلستان اعطا کرد متذکر هم گردید که او بیش از این نمی تواند از پس مسایلی بر آید که میرمهنا به آن دامن می زند، لذا خواستار نابودی او گردید.240 کریم خان ـ همان طور که اظهار کرده بود ـ به جای این که خود رهسپار کرانه های جنوبی شود، یکی از سردارانش را به گناوه اعزام کرد تا علیه میرمهنا وارد عمل شود. او از انگلیسی ها کمک دریایی هم درخواست کرده بود که در بین دوم الی یازدهم ژوئیه 1764 با اکراه اجابت گردید اما آن ها در اجرا و ایجاد هماهنگی با نیروهای مهاجم ایرانی، به گونه ای نامناسب عمل کردند. این رویداد موجب تیره شدن روابط کمپانی هند شرقی انگلیس با دودمان زند شد و به خروج ایک از بوشهر در سال 1769م، منجر گشت. کریم خان به پشتیبانی انگلیسی ها زیاد امیدوار بود زیرا او توجه خود را به طور کامل به اعزام نیرو علیه کعبی ها، معطوف کرده بود. زیرا کریم خان به جای این که عازم کرانه ها شود به دورق، مرکز کعبی ها، هجوم برده و آن گاه در بهار 1765 رهسپار قبّان، شده بود. این حمله ی ایرانیها به قبیلهی کعب، چگونه روی داد؟ در 12 اکتبر 1763 قبیله کعب تعدادی افراد را در منطقه دواسیر (دواشا) مستقر ساخت که آن ها نیز ساکنان منطقه را کوچ داده و بر محصول خرمای آن جا چنگ میاندازد. شاو، نماینده ایک در بصره، چون در این نخلستان ها، که محصول آن به عنوان بازپرداخت وامی به کار می رفت دارای سهم بود، از این روی برای حفظ مورد ادعای خود، خواستار کار بُرد زور علیه کعبی ها بود. با وجود این، متسلم بصره و ینگی چری ها با آن موافق نبودند. چون آن ها خواستار ایجاد مشاجره و درگیری با کعبی ها نبودند، لذا متسلم در 13 اکتبر نامه ای را، توسط مومباشی (مسئول امور روشنایی) به شیخ سلمان ارسال کرد. به رغم این که این نامه بی جواب ماند مع الوصف کعبی ها در این اثنا فرار کرده و محصولات خرما و نیز بسیاری از مایملک شان را در 17 اکتبر در آن جا، جا گذاشته بودند. شاو از متسلم می خواست تا به ساکنان دستور دهد که آن ها محصولات خرما را به کشتی سوالو «SWALLOW» تحویل دهند، اما او پاسخ داد که به عنوان حکمرانی که در حال کناره گیری است، چندان قدرتی ندارد. لذا پیشنهاد نمود که او باید به حاجی یوسف، که اکنون حکومت در دست اوست، مراجعه کند. گفتنی است، حاج یوسف با درخواست شاو موافقت کرد و بی درنگ 100 سرباز به آن جا اعزام کرد و به ساکنان هم دستور داد تا محصولات خرما را تحویل دهند. در این اثنا، علی پاشا، پاشای بغداد، به منظور گوشمالی دادن به کعبی ها، رهسپار بصره بود. علی پاشا چون نیروهای تحت امرش را به اندازه کافی قدرتمند نمی پنداشت لذا از پریس، نماینده سیاسی مقیم، درخواست کرد تا با شناورهای «تارتار» و «سوالو» او را مورد حمایت قرار دهد که «تن در دادن به آن نیز بایسته تشخیص داده شد».241 بنابراین علی پاشا از پریس بابت همکاریاش قدردانی نمود. او کعبیها را گستاخ میخواند و امیدوار بود که ایک به حمایت خود از حکمران بصره با استفاده از شناورهایش جهت مقابله با دشمنی های شیخ سلمان، تداوم بخشد. علی پاشا در نظر داشت به سوی هویزه پیشروی کند اما با توجه به رویدادهای مذکور تصمیم گرفت تا از راه زمینی رهسپار بصره گردد که «منوط است به کمک شناورهای شما، جهت بستن دهانه رودخانه». او تصریح می کرد که «شما برای ضبط، سوزاندن و انهدام هر چه که به کعبی ها تعلق دارد، اختیار کامل دارید، خلاصه این که شما اختیار کامل گالیوات ها دارید زیرا بی هیچ تردید آن ها تلاش می کنند که از طریق دریا فرار کنند.»242 پریس نیز در 19 اکتبر به او پاسخ داد، که شناورها را طبق درخواست او اعزام کرده و حتا محموله شناوری را هم که (شناور سوالو) آماده حرکت به هند بود، تخلیه کرده است.243 بنابراین در تلاش برای مسدود ساختن خور موسی و جراحی زد و خوردهای بی نتیجه ای با گالیوات های کعبی ها، روی داد. علی پاشا به هر جهت نتوانست پیشروی کند، زیرا کعبی ها به سرزمین های با تلاقی عقب نشسته بودند. سرانجام شیخ سلمان کوشید تا بدون جنگ و درگیری های بیشتر به صلح دست یابد، از این روی شناورهای ایک هم به بصره مراجعت کردند.244 با وجودی که صلح و سازش برقرار شده بود مع الوصف هنوز این احساس وجود داشت که کعبی ها موی دماغ و مایه ی دردسر می باشند. لذا در سال 1764 عُمر پاشا، حکمران جدید بغداد؛ به کریم خان زند پیشنهاد کرد که باید حمله گاز انبری مشترکی علیه کعبی ها ـ که او آنها را اتباع، هرچند متمرد، خود می دانست ـ صورت گیرد. متسلم بصره، سلیمان آقا، نیز می بایست سرباز، ساز و برگ و شناور، جهت پشتیبانی از نیروهای ایرانی، تامین میکرد. کریم خان به دلیل این که هنوز کارش با کعبیها تمام نشده و اکنون هم زمان و شرایط مناسب بود این پیشنهاد را پذیرفت، زیرا او اکنون حکمران بلامنازع اکثر مناطق ایران بود و توانسته بود همه ی رقبای عمده اش را از بین ببرد. بنابراین در پایان سال 1764 سربازهای زند عازم دشتستان گردیدند و در آوریل 1765 هم پا به قلمرو کعبیها گذاشتند. چون سربازان زند بسیار قدرتمند بودند، کعبی ها پا به فرار گذاشتند که یافتن آن ها در مناطق باتلاقی بسیار دشوار بود. همان طور که نیروهای زند پیشروی میکردند، کعبیها نیز از یک جزیره به جزیره ی دیگر رفته و در هر زمان، یک گام به جلو بودند. کعبی ها دورق را که کریم خان آن را منهدم ساخت، ترک گفته و رهسپار اروندرود شدند، اما قوای زند به تعقیب آنها رفت. موقعی که قوای کریم خان انتظار ورود نیرو از بصره می کشید، کعبی ها در جزیره ای (آبادان) پایین تر ازرودخانه ای موسوم به «DWIACK» (دورق) پناه گرفتند. آن ها در آن جا امیدوار بودند که بتوانند سخت و بی امان از خود دفاع کنند و تنها به عنوان آخرین علاج و پس از نومیدی از همه وسایل دیگر، در آخرین وهله پا به فرار گذارند. زمانی که قوای زند وارد حفار، روستایی واقع در بین کارون و اروند رود گردید آن را متروکه یافت، بنابراین در آن جا قلعه ای را بنا کردند. شیخ سلمان پیش از این پناهگاهی را برای خود و افرادش، طوری که کریم خان نتواند به او دست یابد، به چنگ آورده بود. زمانی که صادق خان زند، با یکی از بزرگ ترین شناورها که «وکیل» هویزه در اختیارش گذاشته بود وارد جزیره ی آبادان گردید، کعبی ها به دفاع از آن جا برنخاسته بلکه به دریای آزاد روی آوردند، که قوای زندیه ـ به دلیل عدم تجربه دریایی یا فقدان شناور ـ نمی توانست آن ها را تعقیب کند.245 ضمناً برخی از سربازان جمعی قوای کریم خان در میناوی «MINAWI»، واقع در آن سوی دیگر رودخانه، مشاهده شده بودند. یادآوری می گردد، در اوایل ماه مه 1765 که متسلم در ماجیل MAGIL (MAYGILL)، روستایی در اروندرود، واقع در شمال بصره، با شیخ قبیله منتفیق بحث و تبادل نظر می کرد، انگلیسی ها تصور می کردند که این بحث و گفت و گو احتمالاً راجع به این است که کریم خان، برای مطالبه وجوه نقدی و مایملک کعبی ها، که آن ها آن ها را نزدِ شیخِ قبیله منتفیق به امانت گذاشته بودند، افرادش را اعزام کرده است.246 در این اثنا، به دلیل هیاهو و بههمریختگیِ اوضاع، که ناشی از تهاجم ایرانیها و آمادگیها جنگی در بصره بود، در آن بندر نه داد و ستدی انجام می گرفت و نه وجه نقدی وجود داشت. در واقع آمادگی های لازم برای یاری دادن به قوای ایران، به وجود آمده بود. ضمناً پیکهایی از جانب عمر پاشا، با این درخواست از بغداد رسیده بود که باید علیه کعبی ها، به قوای ایران با شناور یاری داده شود. از طرفی او قرار بود تعداد 500 الی 600 باراتلی «BARRATALY» (پیاده نظام منظم که در محل تشکیل شده بود) جهت ملحق شدن به قوای کریم خان، از بغداد اعزام کند. در نتیجه گالیوات های قاپوتان باشی جهت نبرد با کعبیها آماده شده بودند، اما این شناورها چنان فلک زده و توسری خورده بودند که انگلیسیها انتظار نداشتند کار چندانی از دست آن ها برآید. افزون بر این، عمر پاشا به متسلم هم اختیار داده بود، تا هر طور که او مقتضی می داند، با نماینده ایک در این مورد رفتار کند. ایک نیز به متسلم اطلاع داد که این شرکت با شناور «فانی اسنو» FANNY SNOW یاری خواهد داد، زیرا ایک احساس میکند که گالیواتهای کعبیها، ترانکیها و سایر شناورهای انگلیسی را مورد حمله قرار خواهند داد. بنابراین، این شایعه بیدرنگ در بصره پخش گردید که کعبیها احتمالاً میکوشند شناور «فانی اسنو» را به آتش کشند، چون به راحتی میتوانند از پس گالیواتهای قاپوتانباشی برآیند. مولنا حسین «MOULNA HOSSEIN» به عنوان متسلم بصره قول داد تا شناورر اسنو فانی را بیمه کند، که ناخدا پارکینسون هم آن را 20000 روپیه ارزش گذاری کرد مشروط بر این که اگر گالیوات های کعبی ها به تصرف در آمدند «یک شلینگ از هر پوند ارزش شناورها، جدا از حق الزحمه اش، به او اختصاص داده شود.» متسلم می بایست به محض ورود باراتالی ها از بغداد، تعداد 3000 تفنگچی اعزام کند. در دهم ماه مه 1765 افراد قاپوتان باشی نزد متسلم گله کردند، که به رغم وصول دستورِ اعزام، آن ها حقوق و آذوقه شان را دریافت نکرده اند. در آن هنگام، قوای 5000 نفری کریم خان از رودخانه فرات در MEEZA (؟) عبور کرده و انبار غله ی متعلق به کعبی ها را تصرف کرده بود. یکی از شناورهای انگلیسی گزارش کرده بود که تعداد 12 فروند گالیوات های شیخ سلمان که حامل زنان و دارایی او بودند در دهانه اروندرود مستقر گشته و تردد همه ی شناورها را به بصره متوقف ساخته و سه فروند از این گالیوات ها به سرزمین های شیخ درویش هم قسم صدمه زده و روستاهای واقع در کناره های رودخانه را به آتش کشیده و منهدم کرده و به ربودن زنان و چپاول اموال پرداخته است. در یازدهم ماه مه 1765 متسلم همراه با نیروی چشمگیری به دهانه خور وارد گشت تا با راتالی هایی را که روز گذشته از بغداد به آن جا آمده بودند، مورد بررسی قرا دهد. گفتنی است در شامگاه دهم ماه مه، درست زمانی که متسلم سوار بر کشتی می شد نامه ای از کریم خان دریافت کرد که در آن او راجع به تأخیر در اجرای عملیات اظهار ناخشنودی کرده و سئوال کرده بود که سربازها و شناورهای وعده داده شده، کجا هستند. افزون بر این او نوشته بود که بیش از این منتظر نخواهد ماند و مصمم است که هرچه زودتر پیشروی کند. لذا متلسم افسران تحت امرش را جهت تشکیل جلسه ای فرا خواند که نتیجه ی آن لغو لشکرکشی بود. بنابراین سربازان عودت نموده و باراتالی ها از شناورها پیاده شدند. با وجود این متسلم در دهانه خور، در اردو باقی ماند.247 متسلم چون قشون خود را آماده نکرده بود عذر خواست و فقط دو فروند شناور اعزام کرد. نیبور اظهار میدارد که کعبی ها به او رشوه داده بودند، در حالی که نماینده ایک گزارش کرده بود که او در واقع خواستار تأمین سرباز و شناور بوده اما برای انجام آن، مشکل داشته است.248 از این روی بعد از 6 هفته، قشون زند در ماه مه 1765، همانطور که سربازان وعده دادهشدهی متسلم بصره سوارِ کشتی میشدند، معاودت کردند. یادآوری میگردد، قشون عودت داده شده ی زند، منطقه دورق و از همه مهم تر سدّ آبیاری اصلی واقع در سبلا «SABALA» ویران کردند اما صدمه ای به نخلستان ها نزدند. شیخ سلمان آن گاه جهت اجتناب از ویرانی بیشتر وارد مذاکره شد و با کریم خان زند در ژوئیه 1765، صلح کرد. او مبلغ هنگفتی را به عنوان پیشکش پرداخت کرد، یکی از پسرانش را به عنوان گروگان به شیراز فرستاد و قول داد سالانه مبلغ 3000 تومان به عنوان خراج بپردازد.249 |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
تاریـخ بوشهـر