![]() |
||||
|
|
||||
|
ماشاءا... رضازاده معلمی برای همهی زمانهاماشاءا... رضازاده معلمی برای همهی زمانها
معلم کیست؟ معلم دارای خصایل و صفاتی نیک است که دیگران از آنها محرومند. پارهای از این صفات و خصایل نیک و ارزنده ذاتی است و ژنتیکی و پارهای از این صفات و خصایل تعالی اکتسابی است که معلم از طریق تلاش و ممارست و رنج بدست آورده است. یکی از صفات و خصلتهای ارزنده و تعالی معلمی مهربانیست، ماشاءاللهرضازاده به حق یک معلم بود برای همه زمانها. زیرا خوی و خلقاش، مهربانیاش و جوششی که نسبت به دیگران داشت باعث میگردید تا بیشتر یک معلم جلوه نماید. این خود امتیازی بزرگ برای رضازاده محسوب میشود و برتری او نسبت به دیگران میتوان گفت از این بُعد و از این زاویه میباشد. بارها شنیده شده و بارها گفته شده شاعران و نویسندگان و اهل هنر بین خود و اهل کوچه فاصله میاندازند و نمیتوانند ارتباط مناسبی با آنها برقرار نمایند که خود ضعف بزرگی به شمار میآید و از همین روست که میگویند معمولاً هنرمندان مردمی نیستند و به گونهای دیگر باید گفت در مواردی حتا مردم گریزند. اما این که رضازاده علیرغم شاعر بودن و نویسندگی در کسوت معلمی دیده میشود باید از همین بُعد مردمی بودن و مهربان بودن به او نگریست. از صفات و خصایل معلمی این است که همواره نگران حال دانشآموزاناش میباشد و ماشارضازاده همین احساس را در وجودش داشت اما او نگرانی خود را در دایرهی گستردهتر، محیطی وسیعتر و با مردمی فزونتر میدید. ماشارضازاده با آن که مورد بیمهری قرار گرفته بود و با آن که ظلم بر او روا داشته، کمتر گاهی از این بیمهریها سخن میگفت همچنان که «وارتان سخننگفت» و همواره هم و غم او مردم کوچه بود و بارها از او شنیده شده که «آیا میشود ببینم آن چه را که باید همسایه داشته باشد، دارد ؟!» مگر نه این که معلم میآموزد و یاد میدهد، ماشارضازاده هم به ما آموخت و یاد داد چگونه زیستن را در کنار مردم و چگونه بودن را با مردم رضازاده در کتاب «خلوت شبانه»ی خود سرودهای دارد با عنوان «فریاد» که آدمی را به یاد احمد شاملو میاندازد که میگفت: من درد مشترکم/ مرا فریاد کن. «فریاد » از کتاب «در خلوت شبانه» فریاد من بین که شده غنچه در گلو/ کو دست دوست تا بچیند گل از گلو/ از میلههای پنجرهی شب میخزند به بام/ فریاد در سکوت، چون سنگ است بر سبو/ در این اطاق غم زده تنگتر زگور/ با خود درون غربت خویشم به گفتگو/ .../ از نخلهای سبز و صبور بلند عشق/ صبح از کدام جانب سر زد سپیده کو |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه