![]() |
||||
|
|
||||
|
جادههای توتالیتاریسم، منتهی به خیابانهای دموکراسیآمار مرگ و میر ناشی از تصادفات راهنمایی و رانندگی در جادههای ایران، وضعیت اضطرابآمیز و رکورد وحشتناک و مستمری را شکل داده که به گفتهی یک روزنامهنگار ـ احمد زیدآبادی ـ رانندگی در جادههای ایران، همانند حضور در خط مقدم جبههی جنگ، خطرناک و مرگآفرین شده است. با اینکه پلیس راهنمایی و رانندگی ایران ظاهراً! تلاش خود را بر کاستن از این وضعیت گذاشته و هر سال خبرها و نویدهایی! در خصوص کسر شدن از این آمار نیز ارائه میکند، اما در پایان هر سال، باز مشخص میشود که این وضعیت دهشتناک و امنیتزدا، کمتر که نشده، هیچ، بر میزان و حجم آن نیز افزوده شده است. چه دلایلی را برای وقوع استمراری این فاجعه ـ ضایعه میتوان برشمرد؟
چرا در خصوص رفع این معظل هیچ راهکار و راهبردی جواب داده نشده و هر سال بر آمار آن افزوده میشود؟ ناکارآمدی سیاستگزاریهای رسمی به چه علت است؟ چرا با اینکه به استانداردهای جادهای و خودروها بیشتر توجه میشود و در برخورد با متخلفان رانندگی نیز سختتر، گرفته میشود ـ تجویز جریمههای سنگین، ابطال گواهینامهها و … ـ ولی هنوز هیچکدام از این راهکارهای سهگانه نتوانسته است این معظل را حل نماید؟ پلیس، در کشورهای توسعهیافته و دیگر کشورها با مهار و کنترل و همچنین استانداردسازی این سه اصل مهم در رانندگی (جادهای، ماشینی، انسانی) توانسته به خوبی از آمار تصادفات و مرگ و میر بکاهد، اما در ایران هنوز این مهم به وقوع نپیوسته و جادههای ایران روزبهروز به تصادفات افزوده میشود و کشتههای آن بیشتر میگردد: 1. در سال 2008، در کشور آلمان فیلمی تولید شد با عنوان «ناشناس: زنی در برلین» که به یک موضوع تاریخی از منظر روانشناسی اجتماعی توجه میکرد و به جنایات متفقین در زمان تصرف برلین در جنگ دوم جهانی اشاره مینمود. این فیلم بر اساس اسنادی تازه افشا شده، ساخته شده بود. بر اساس این اسناد، کشف گردیده بود که سربازان روس پیروز جنگ جهانی پس از فتح شهر برلین به صورتی خشن و وحشتناک به اذیت و آزار و تجاوز زنانِ آلمانی پرداختهاند. زنانِ آلمانیِ قربانیِ این شرایط، به ناچار این ترس و اضطرب را به واسطه عدم فشار بر شوهران و خانوادهی خود و همچنین ترس از اذیت و آزار بیشتر، درون خود نگه داشته و این فشار، تعادل روانی آنها را بر هم زده بود. در آن سالها، رکورد تصادفات راهنمایی و رانندگی زنان آلمانی تا مدتها به رشد بیسابقهای رسیده بود که تاکنون راز آن برکسی مشخص نگردیده بود اما یک پژوهشگر، رفتار سربازان روسی پس از فتح برلین با زنان آلمانی را، دلیل این تصادفات برشمرد. جدا از این براساس این تجربهی تاریخی و آمارِ ارائه شده توسط برخی جامعهشناسان، مشخص شده که در نظامهای توتالیتر (تمامیتخواه)، به واسطه فشار حاکمیت بر حوزه های خصوصی و عدم امنیت در حوزه عمومی، افراد تعادل روانی خودرا از دست میدهند و همچنین ثابت شده که جادههای این کشورها بیش از سایر کشورها در معرض تصادفات راهنمایی و رانندگی قرار دارند.با این اوصاف، به نظر میآید در جوامعی که حرمت انسانی پایمال گردیده، حوزهی خصوصی به صورت مدام تفتیش شده و مورد تعرض قرار گیرد و حوزهی عمومی فاقد امنیت باشد، شاخص امید در چنین وضعیتی افت کرده و افراد جامعه دچار ناامیدی و استیصال شده و ضمن اینکه اخلاق اجتماعی دچار انحطاط میگردد، شهروندان، خود نیز به عاملی برای تهدید دیگری تبدیل میگردند. تحت تأثیر این شرایط، در چنین جوامعی؛ دروغ، ریا، تجاوز، قتل، اعتیاد، تصادفات راهنمایی و رانندگی سیر تصاعدی پیدا کرده و متأثر از آن، امنیت اجتماعی از عرصهی خصوصی و عمومی رخت برمیبندد. «ایوان کلیما» روشنفکر برجستهی چک در اثر خود با عنوان «روح پراگ» به تجربه حاکمیت توتالیتاریسم در کشور خود در زمان تسلط روسها اشاره میکند و شرح میدهد که: «در زمانی که رژیمی جنایتکار، قواعد قانون را به کلی زیر پا میگذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده میشود، در آن زمانی که عده معدودی که فراتر از قانون هستند، میکوشند دیگران را از شأن و کرامت و حقوق اولیهشان محروم کنند، اخلاق مردمان، عمیقاً آسیب میبیند. رژیمهای جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند، و آن را میشناسند و سعی میکنند با ایجاد وحشت، شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند». (روح پراگ، 25) 2. نوع عملکرد، تصمیمگیری، نظارت، کنشها و واکنشهای نظام تمامیتخواه بر عرصهی عمومی و خصوصی، فشار روانیِ عظیمی را بر شهروندان وارد میسازد. مردم نیز به ناچار و از سر استیصال، قربانی این شرایط شده، عدوی یکدیگر میشوند و حوزهی هرکس به دیگری لطمه میزند و این خصیصه در ادامه مشروعیت اجتماعی پیدا میکند. نتیجهی چنین وضعیتی بدینصورت میشود که عرصهی عمومی (جامعه) و عرصهی رسمی با همکاری همدیگر به امنیتزدایی از جامعه روی میآورند. در نهایت، پس از مدتی عرصهی عمومی و سطح اجتماع به عرصهی وندالیسم (بزه شهری) و دگرآزاری و دگرکشی تبدیل میشود. در این وضعیت، همه گرگ یکدیگر میشوند و روزبهروز به خیل پیوستگان به این جمعیت افزوده میگردد. در واقع، شهروندان، همه گناهکارانی میگردند که خود را معصوم میپندارند و همه به گرگهایِ خود برهپندار مبدل میشوند، در نتیجه هر نوع جرم، بزه، گناه و جنایت قبحزدایی میشود و عذاب وجدان از درون افراد رخت بر میبندد. همچنین تحت تأثیر شرایط فوق، اخلاق در بدترین وضعیت خود قرار گرفته و در این میان زنان و کودکان بیش از دیگر اقشار آسیب میبینند. به زعم «کلیما»، «هر جامعهای که بنایش بر بیصداقتی است و هر جرم و جنایتی را تحمل میکند با این بهانه که این بخشی از رفتار عادی انسانی است، رفتاری منحصر به مشتی از نخبگان و گروه دیگری را هر قدر اندک و کوچک محروم میکند، از غرور و شرفش و حتا حق زندگیاش. خودش را دستی دستی محکوم به انحطاط اخلاقی و نهایتاً فروپاشی محض میکند.» این پروسه رو به انحطاط که از فروپاشی اخلاق در عرصهی رسمی و فساد بوروکراسی آغاز گردیده و به فساد اجتماعی کشیده شده، وندالیسم (بزه شهری) را به اوج میرساند و سرانجام به سقوط توتالیتاریسم منجر میشود. این کلیت و تمامیت پروسهای است که توتالیتاریسم ناخودآگاه و از سر نابخردی تا سقوط خود آن را امتداد میدهد. 3. در طول عمر نظام توتالیتر، انحطاط اخلاقی جامعه در جایی به مانع برخورد میکند. مردم مضطرب و دچار ترس مدام از توتالیتاریسم در جایی که برای تغییر حداقلی وضعیت، اقدام به کنش مدنی مسالمتآمیز و بدون هزینه مینمایند و توتالیتاریسم پاسخ آنها را با دروغی دیگر باز پس میدهد، به ناچار بدون هماهنگی عرصههای جاده را رها کرده و در خیابانهای شهر، پیاده از اتومبیل خود شعار میدهند و یا سوارهها نیز اتومبیلهای خش برداشته، ضربهخورده، تصادفی و …خود را در خیابانها روان کرده و بوق میزنند. شعارها و بوقها، صداهای خسته از توتالیتاریسم هستند که اگر با صدای گلوله و باطوم سرکوب شوند، گرچه به خانهها میخزند اما ناقوس آغاز پایان بیاخلاقی و انحطاط اجتماعی را به صدا درآوردهاند. این لحظه، نقطهی آتشسوزی مزرعهی یکرنگی توتالیتاریسم است. در اصل، صدای دیگری طنین پیدا میکند و صدای توتالیتاریسم، خریداری ندارد که صدای ضد توتالیتاریسم، سطح جامعه را متوجه خود میکند. تغییرخواهی حداقلی در این وضعیت، تغییر مسیر میدهد و حالت حداکثری و پایان توتالیتاریسم را خواستار میشود. این درست، زمانی است که جامعهی اتمیستی، فردیت پیدا میکند، اتحاد یافته و قهرمانی اخلاقی را برمیگزیند. امیدی که در وضعیت حاکمیت توتالیتاریسم در اوج ناامیدی به سر میبرد، از جادههای ناامیدی به خیابانهای امید سرازیر میشود، امیدواری شهروندان و ترسزدایی از جامعه، آغازگر انحطاط و سقوط توتالیتاریسم است. «ایوان کلیما»، تجربهی خود را در «روح پراگ» چنین شرح میدهد که: «بر همگان معلوم شده که ترور و وحشت، وقتی که مردمان، انگیزهای برای رفتار اخلاقی دارند، نمیتواند به جایی برسد،یا چیزی را به چنگ آورد.» در نهایت جادههای توتالیتاریسم به خیابانهای دموکراسی ختم میشود. 4. توتالیتاریسم، نماد غریزه مرگ است و جاده، نماد توتالیتاریسم است. در نظامهای توتالیتر، تصادفات راهنمایی و رانندگی در اوج است و افراد خسته و مستأصل از زیست در این نظام، با اتومبیل خود، دیگری و خویشتن را به کام مرگ میفرستند. خودکشی و دگرکشی در جادههای توتالیتاریسم به تصادف تعبیر میشود. اتومبیل، در نظام توتالیتر، به جای فردیت دادن به شهروندان، به طور مکرر مورد تعرض و تفتیش قرار میگیرد و تنها زمانی، اتومبیل فردیت میبخشد که پای عزراییل در کسوت پای راننده او را به سوی نیستی سوق میدهد و پس از آن است که در آمبولانس، جسد او فردیت مییابد. اما سرانجام کار توتالیتاریسم، از جادهها به خیابانها ختم میشود. دموکراسی، نماد غریزه زندگی است و خیابان، نماد دموکراسی است. شهروندان خسته از توتالیتاریسم، در نهایت به خیابان آمده و غریزه مرگ سرانجام تسلیم غریزه زندگی میشود. شهروندان در آخر عمر توتالیتاریسم، با گذار از غریزه مرگ، غریزهی زندگی را فریاد میزنند و سرانجام جادههای توتالیتاریسم به خیابانهای دموکراسی ختم میشود. |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه