![]() |
||||
|
|
||||
|
نتیجهی بی توجهی مردم و مسئولان نسبت به آلودگیهای نفتی در خلیجفارس؛ بحرانی دیگر در خلیجفارس!مکث: چندی است که خطرات زیست محیطی بسیاری خلیج فارس را در بر گرفته است.سواحل و آب های خلیج فارس در سال گذشته با تهدیداتی مواجه گردید که از آن جمله می توان به پدیده کشند قرمز اشاره نمود.
به عقیده کارشناسان محیط زیست، حجم عمده آلودگی هائی که در خلیج فارس و تنگه هرمز ایجاد شده، ناشی از چاه های نفت و سکوهای نفتی فراوان است که خلیج فارس را به یکی از آلوده ترین خلیج های دنیا تبدیل کرده است. با توجه به شرایط ایجاد شده منافع نسل آینده و سرمایه اصلی آن ها که محیط زیست است زیر سئوال می رود.طی جند روز اخیر نیز انتشار خبری مبنی بر قطع 13 هزار درخت در منطقه حفاظت شده دنا (!) به منظور احداث خط لوله عسلویه باعث گرید که به این بیندیشم که "آیا توسعه ی عسلویه تهدیدی برای محیط زیست استان و خلیج فارس محسوب می شود؟".بدن منظور با چند تن از صاحب نظران، کارشناسان و روزنامه نگاران استان به گفت و گو نشستیم که خلاصه ای از آن در پی می آید. سئوالات طرح شده: 1. توسعه پایدار در چه نسبتی با محیط زیست قرار می گیرد؟ 2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس را در چه سطحی ارزیابی می کنید؟ 3. تهدیدهای محیط زیستی توسعه عسلویه برای خلیج فارس را چه می بینید؟ 4. به نظر شما راههای برون رفت از شرایط تهدید آمیز ایجاد شده برای خلیج فارس چیست؟ * * * حمید موذنی ـ روزنامهنگار و رئیس انجمن زیستمحیطی سُوز: توسعهی پایدار وابسته به حفظ محیط زیست است 1. امروزه، حفاظت از محیط زیست به یک ارزش بشری تبدیل شده است. تا پیش از واقعهی تروریستی یازدهم سپتامبر، سازمان ملل و دیگر نهادهای بینالمللی و همچنین نشستهای قدرتهای بزرگ جهانی معطوف به برنامهریزی و سیاستگزاری برای حفظ محیط زیست و فقرزدایی بود، اما با رویداد تروریستی یازدهم سپتامبر، گفتمان جهانی تغییر پیدا کرد و اولویت مبارزه با تروریزم، جای کلیهی تصمیمگیریها و سیاستگزاریها را گرفت. واقعیت اما این است که حفظ محیط زیست هنوز یک الزام به شمار میرود. در پاسخ پرسش شما، باید گفت که طرفداران توسعه پایدار کوشیدهاند میان توسعه اقتصادی و ضرورتهای مبرم حفاظت از محیط زیست و حفظ منابع، هماهنگی برقرار کنند. این موضوع نشاندهندهی اهمیت حفظ محیط زیست و لزوم منظور آن در توسعه پایدار است. در واقع، توسعه اقتصادی نامحدود در کرهی زمین، محدود و غیرممکن به شمار میرود و محدودیت کرهی خاکی، کلیه فعالیتهای مادی انسان را محدود مینماید. در یک گزارش اینترنتی در این مورد خواندم که فکر توسعهی پایدار در سال 1970 ظهور کرد و بر رابطهی میان جمعیت با محیط زیست و توسعه صنعتی توجه داشت. در سال 1987 نیز کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه سازمان ملل تأسیس گردید. این کمیسیون نیز گزارشی منتشر کرد تحت عنوان «آینده مشترک ما» که به گزارش «بلاند» معروف است و در آن به 5 اصل مهم برای توسعه پایدار اشاره شده است که این اصول عبارتند از: 1. تغییرات شیوههای عمل کنونی رشد اقتصادی، تکنولوژی، تولید و مدیریت که بر محیط زیست و جمعیت آثار منفی بر جای میگذارد. 2. تضمین اشتغال، غذا، انرژی، آب سالم و خدمات بهداشتی برای همه مردم 3. کنترل رشد جمعیت 4. حفظ منابع طبیعی برای نسلهای آینده 5. ترکیب ملاحظات اقتصادی، زیست محیطی و جمعیتی به هنگام تصمیمگیریهای مربوط به سیاستگزاری و برنامهریزی. در اصل باید بشر به این مهم توجه نماید که یکی از موارد مهم شهرنشینی پایدار توجه به محیط زیست است. منظور از شهرنشینی پایدار، بالا بردن کیفیت زندگی از ابعاد اکولوژیکی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است بدون اینکه باری به دوش نسلهای آینده باشد. در این دیدگاه، توسعه اجتماعی و اقتصادی شهرها میتواند همراه با حمایت و حفاظت از منابع زمین برای نسل فعلی و نسلهای آینده باشد. با توجه به این تعاریف و این اوصاف فکر کنم مشخص است که توسعه پایدار به میزان زیادی وابسته به حفظ محیط زیست است. 2. وضعیت محیط زیستی خلیج فارس اسفبار، تأثربرانگیز و خطرناک است. هنوز مدت زیادی از معضل زیست محیطی «کشند قرمز» نگذشته و با اینکه در مورد آن به صورت حداقلی اطلاعرسانی شد، اما سرانجامِ آن مشخص نگردید و اخبار وقایع سیاسی پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری این موضوع را به فراموشی گسیل داد. گرچه اگر این رویداد سیاسی هم رخ نمیداد از مسئولین محیط زیستی این دولت توجه به این موارد بعید است. برای مثال مواردی متعدد از عملکرد دولت احمدینژاد در تضاد با اهداف سازمان محیط زیست به وقوع پیوسته است. هنوز بیتفاوتی این دولت در خصوص دلفینهای خودکشی کرده خلیج فارس فراموش نمیشود و همچنین رفتار عجیب و تأسفآور سازمان محیط زیست در سال گذشته که به یک سیرک حیوانات اجازه داد در محل سازمان محیط زیست اتراق کرده و برنامه اجرا کنند تأثیری منفی بر حامیان حقوق حیوانات و محیط زیست گذاشته است، فراموش نمیشود. 3. شاید مهمترین معضل و مشکل برای خلیج فارس، توسعهی منطقهی ویژهی اقتصادی پارس جنوبی در عسلویه باشد. برنامهریزیهای پرخطر و تهدیدگر محیط زیست توسعه پارس جنوبی کاملاً در تضاد با توسعهی پایدار است. با یک ذهن معمولی نیز میتوان بر عدم نظارت محیط زیستی در برنامههای توسعه مناطق صنعتی عسلویه پی برد. مرگ دلفینها، کشند قرمز و در آینده چه بسا خطرهایی افزونتر که سلامتی ساکنان همجوار را تهدید میکند از عواقب توسعهی یکجانبهی این منطقهی اقتصادی است که در آن به انسان و محیط زیست هیچگونه توجهی نمیشود. توسعه این منطقه برای نسلهای آتی نیز خطرناک است. 4. به واسطهی درگیری مدام انسان ایرانی با حاکمیتهای استبدادی، هیچگاه حفظ محیط زیست به یک دغدغهی ملی تبدیل نشده است. شما نگاه کنید؛ به راحتی در روز "سیزده بدر" همگی به طبیعت سیر میکنیم اما بازگشت ما از این نیاز به دیدن طبیعت، آلوده کردن آن است. این موضوع در کنار جادههای خارج از شهر و جنگلها و سواحل دریاهای ما همیشه به چشم میخورد. حجم آشغالهای جمع شده در طبیعت ما نشان میدهد که ما تنها به لذت آنی آن فکر میکنیم و لحظهای به نفر بعدی و یا نسلهای آینده توجه نمیکنیم و در نتیجه رفتارِ مستمرِ ما آشغالهای جا مانده نماد بیتوجهی ما به محیط زیست است. این موضوع جدا از یک فرهنگ بیتفاوت ملی ما در خصوص محیط زیست یک خصیصهی متأثر از پارادایم مردسالارانه نیز است. با بررسی تاریخی تکامل بشری متوجه میشویم طبیعت در دوران زنسالاری، سالمتر بوده و متأثر از نیاز به طبیعت و خصلت باروری آن به زمین و زن احترام ویژه قائل بوده و در نتیجه محیط زیست نیز سالمتر بوده. با پایان دوران زنسالاری و اقتدار مردان، احترام به محیط زیست نیز از بین رفت و عقلگرایی مردانه و دخل و تصرف نمودن خصلت مذکرانه، به تخریب محیط زیست کشید. همانطور که مردان در طول تاریخ به جنسیت و جنس زن تجاوز کردند، طبیعت نیز در طول این دوران مورد تجاوز گفتمان مردسالاری قرار گرفت. تجاوز به زندانیان یا وجود اتفاقاتی همچو بازداشتگاه کهریزک نشانهی بیتوجهی انسان و حاکمیتها به انسان و طبیعت است. در اصل کهریزک نمود دیگری از تجاوز ما به طبیعت و انسان است. اکنون نیز جنبش "دفاع از حقوق زنان" و "دفاع از محیط زیست" بازتاب دفاع در برابر این تجاوز و ظلم تاریخی است. در واقع ما باید از فرهنگ مردسالارانهی تجاوزگر و تخریبگرایانه طبیعت عبور کنیم و این تنها در یک وضعیت دموکراتیک و یا در یک نظام سیاسی باز شکل میگیرد و برعکس. در چنین شرایطی است که ما مثلاً مشاهده میکنیم مردم سوئد در یک نظام باز و دموکراتیک برای دفاع از محیط زیست از خرید اجناسی که بستهبندی پلاستیکی دارند خودداری میکنند و در نتیجهی آن تولیدکنندگان نیز بستهبندیهای خود را از مواد پلاستیکی به سوی موادی گسیل میدهند که جذب محیط زیست شوند. این روند منجر به این شد که پلاستیکهایی تولید شود از جنس الیاف ذرت و بلال که پس از مصرف جذب محیط زیست گردد. برای این مهم جامعه و حاکمیت بایست توأمان بدانند که زندگی بهتر و جامعهی توسعهیافتهتر وابسته به این تفکر است که: "1. پیشرفت کیفی را به جای توسعه کمی قرار دهند 2. توسعه بهتر از توسعه بیشتر مهمتر است 3. بر کیفیت زندگی توجه شود نه تولید مادی 4. توسعه با کیفیت بهتر است اما با شتاب بیشتر 5. از اینها مهمتر توسعه همراه با ارزشهاست، نه بدون پایه ارزشی". متأسفانه تقابلهای ایرانیان با حاکمان بیشتر به جنبشهای هویتی ختم شده و مادام ایرانیت در تقابل با هویتهای دیگر قرار گرفته و انسانیت فراموش شده است. بر همین اساس است که خلیج فارس توسط مردم و دولت آلوده میشود و هیچ حساسیتی ایجاد نمیشود. اما در برابر تغییر نام آن حساسیت ملی ایجاد میشود. این رفتار و باور یک جانبهگرایی و ناسیونالیست رمانتیک یک معضل ملی و یک فریب سیاسی است و همچنین نشانهی بیتفاوتی ایرانیان به انسانیت و حرمت آدمی و زمین است. اگر یاد بگیریم که هنگامی که در کنار خلیج فارس مشغول استراحتیم و یا شنا، بطری آب معدنیمان را آنجا نیاندازیم و نسبت به تغییر نام آن هم حساس باشیم، شهروندانی میشویم که پیریز یک شهرنشینی پایدار هستیم وگرنه با این اوصاف تنها رعیتهایی هستیم ساکن روستا که تعصب نام ایران و خلیج فارس داریم، اما آن را آلوده میکنیم و در نتیجه نظام سیاسی نیز مادام توتالیتری است و استبدادی. آلودگی خلیج فارس و توسعهی صنعتی استخراجی نشانه حاکمیت دولت نفتی، استبدادی و توتالیتر است. باید توجه کنیم برای رفع استبداد باید حتا بطریهایمان را در سواحل نریزیم، آنموقع دیگر مستبد با شهروندی مسئول و آگاه روبروست و در نتیجهی این رفتارها حاکمیت استبدادی و بسته به ناچار جای خود را به حاکمیت باز و دموکراتیک میدهد. |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه