![]() |
||||
|
|
||||
|
توتالیتاریسم و روشنفکریحتماً پدران و والدین متعصب و رمانتیک را در خانواده خود و یا خانوادهای آشنا مشاهده کردهاید که با چه ولع و احساسی به پای دیدن فیلمهای هندی و یا سریالهای تلویزیونی عاشقانه و رمانتیک مینشینند و ضمن همذاتپنداری با عاشق و معشوق فیلم، بغض کرده، اشک میریزند. والدین برای سپری نمودن روزها و شبهای دیگر خود نیز به دنبال چنین فیلمها و سریالهای عاشقانه میگردند تا احساسات خود را ارضا نمایند. جهان واقعی این پدران و والدین اما متضاد با لحظات یک ساعت و دو ساعت سپری شده در برابر فیلم و سریال است. در واقع، با پایان فیلم و در دنیای واقعی این والدین میانهای با عشاق سینمایی ندارند و در خانواده خود، آنها در نقش بدمنهای فیلم (شخصیتهای منفی) نقشآفرینی میکنند! در واقعیتِ زندگی، این پدرها، فرزندان و بهویژه دختران خود را از عشق بر حذر میدارند، تلفن های آنها را کنترل میکنند، در صورت مشاهده رفتار عاشقانه آنها را تنبیه میکنند، و گاه حتا دست به قتلِ عاشق و یا معشوق میزنند و … فرزندان و دختران این خانوادههایِ پدرسالار وضعیتی همچو روشنفکران در نظامهای توتالیتر (تمامیتخواه) دارند. در نظامهای تمامیتخواه (توتالیتر) آنچه در خانهها علیه فرزندان جاریست در جامعه علیه روشنفکران رواست. در خانواده و نظام توتالیتر، روشنفکر و فرزند به ظاهر دوست داشته میشوند ولی هر دو مجاز به روشنگری نیستند و حق انتخاب ندارند که بایست تابع وضعیتی باشند که پدر و سلطان آن را وضع کردهاند. توتالیتاریسم به شهروندان خود وعدههای پوشالی میدهد و شهروندان باید فقط وعده را بپذیرند.
توتالیتاریسم با وعدهی مدام بهشت، برای شهروندان خود جهنم میسازد. در پسِ پشت لبخند توتالیتاریسم، عصبیتی خشمآگین، نهان شده است. توتالیتاریسم، هر وعدهای بدهد کاملاً در جهت سرکوب وعدهی خود عمل کرده و تنها شعاری برخلاف عمل خود صادر میکند. خصلت توتالیتاریسم این است که به جنگ زبان برود و ارزشها و مفاهیم را از درون تهی کند. تنها کاری که تمامیتخواهی در تمامی عرصهها مشغول به طراحی و تقویت آن برای خوراک جامعه است استمرار نظامی پوشالین و دروغین است و برای این مهم، نیازمند یک پیشواست (هیتلر، موسولینی، صدام) تا قدرت توتالیتاریسم تماماً صرف سلطه و هژمونی پیشوا گردد. پیشوا از ناسیونالیسم و یا مذهب برای بسیج و همراهی تودهها بهره میبرد و خود در جای خدا مینشیند. به زعم "میلان کوندرا"، رماننویس چک که تجربه نظام توتالیتری را داشته است، قدرت هرگاه خود را خدا بیانگارد. الهیات خاص خود را به طور خودانگیخته تولید میکند: هرگاه چون خدا رفتار کند، احساسات مذهبی را به جانب خویش برمیانگیزد بر همین اساس پیشوا، قدرتی مافوق انسان پیدا میکند و حکم او حکمی بدون چراست که جامعه میباید تسلیم آن شود. اینجاست که پیشوا وعدهی بهشت میدهد و شهروندان زین پس به تجربهی تلخ و دهشتناک جهنم در زندگی خویش مجبور میگردند. توتالیتاریسم، نظام سیاسی حاکمی است که مدام و مستمر از آبشخور جامعه و خانوادهی پدرسالار (توتالیتر) تغذیه میشود. به زعم نویسندهی کتاب «کلاه کلمنتیس»؛ «مکانیسمهای روانشناختی در وقایع تاریخی (که ظاهراً باورنکردنی و غیرانسانی است) همان مکانیسمهایی است که به موقعیتهای خانگی (کاملاً عادی و انسانی) نظم و نسق میدهد»(1) بر این اساس چه بسا شاید بتوان به اثبات رابطه در هم تنیده خانواده و حاکمیت سیاسی فاشیستی و توتالیتاریستی پی برد. در هر دوی این پدیدهها "پدر ـ فرزند" و "رهبر ـ رعیت"، نقشهای "غالب ـ مغلوب" را عهدهدار هستند و به یکدیگر مشروعیت میبخشند. از این روست که مشاهده میشود، در نظامهای توتالیتری شعارهای فراوانی در باب آزادی، حق انتخاب، حرمت انسان، نژاد برتر، دین کاملتر و سرتر، دفاع از حقوق دیگر مردم سایر کشورهای جهان و همدردی با روشنفکران و مبارزان سیاسی کشورهای دیگر داده میشود و به صورت مدام و روزانه در تلویزیون و دیگر رسانههای پر و پا گاندا (تبلیغاتی) منعکس میگردد. اما واقعیت جامعه خودی، غیر از این است: در جامعه خودی حق هیچ مخالفتی وجود ندارد و مخالفین سرکوب میشوند، رسانهها تهدید و تعطیل میگردند و روشنفکران داخلی به اجانب نسبت داده شده و نیروهای جاسوس و اجنبی دشمن به شمار میروند. این دوگانگی داخل و خارج از مرزهای نظام توتالیتر همان دوگانگی اشک پدر در برابر دیدن فیلمهای هندی و عاشقانه است و وضعیت سختگیرانه در برابر فرزندان خویش، به زعم «نوام چامسکی» [در نظامهای توتالیتر[ وقتی از کشورهای دشمن سخن میگوییم ارزشها وارونه میشوند: دربارهی روشنفکران تکنوکرات افشاگری میکنیم و آنها را مأمور و دستنشانده مینامیم در حالیکه روشنفکران ویرانگر و برانداز را ارج مینهیم که در کشور خود تحقیر و سرکوب میشوند.»2 بر همین اساس در چنین وضعیتی، روشنفکر بایست شجاعانه بر توتالیتاریسم بتازد و موارد نقض حقوق بشر در کشور خود را همانند موارد خارج از کشور خویش نقد کرده و افشا نماید. اگر روشنفکر چنین نکند، روشنفکر نیست. در واقع، «یکی از رذیلانهترین حیلههای روشنفکر، فضلفروشی پیرامون تجاوز به حقوق در جامعهای دیگر و تبرئه دقیقاً همان اعمال در جامعه خودی است».3 برای روشنفکر همانقدر باید سبعیت و خشونت و نقض حقوق بشر در زندان «گوانتانامو» و «ابوغریب» فاجعه باشد و به نقد و افشاگری آن اقدام نماید که جنایت در «کهریزک». برای روشنفکر باید جنبش فلسطین و جنبش سبز هر دو دارای اهمیت و ارزش باشد و از مردم و جنبش مدنی آنان حمایت نماید. برای مثال «ادوارد سعید» به نقد رویکرد توکویویل پرداخته و مینویسد: «توکویل، عملاً کاربرد ظاهراً جهانشمول زبانی را که دربارهی آمریکا (بدرفتاری و ظلم بر سیاهپوستان) در آمریکا به کار برده بود در مورد کشور خودش (فرانسه و اشغال الجزایر و ستم به مسلمانان) انکار میکند. اما باید افزود که توکویل (و از همین دیدگاه، جان استوارت میل که عقیده داشت ایدههای قابل ستایش او دربارهی آزادیهای دموکراتیک در انگلستان، در هندوستان غیرعملیاند)»4 به هرحال روشنفکر فرآوردهی تمدنی است که بر ارزشهای عقل، انسانباوری، و پیشرفت تکیه دارد و از اینرو میتوان گفت که روشنفکران پاسداران سنتاندیشهی آفریننده و انتقادی درباره مسائل هنجاری جامعه هستند.5 و به همین دلیل روشنفکر، موظف است مسائل اخلاقی را حتا در قالب تکنیکیترین و حرفهایترین عملی که کشورش درگیر آن است (در ارتباط با قدرت، شیوهی کنش متقابل با شهروندان و همچنین ارتباط با جوامع دیگر) مطرح کند. 6 بنابراین، «روشنفکر باید مادامالعمر درگیر جدال با همه اولیای بصیرت یا کتابهای مقدسی باشد که چپاولگری آنها بیش از اندازه و استبدادگراییشان تحمل هیچ مخالفت و یقیناً هیچ نوع تنوع و گوناگونی را برنمیتابد. آزادی مصالحهناپذیر عقیده و ابراز آن سنگر اصلی حوزهی غیردینی روشنفکر است: دفاع نکردن از آن یا تحمل مذاکرات پنهانی با هریک از شالودههای آن در حقیقت خیانت به حرفه و شغل روشنفکری است.»7 روشنفکر در نظام توتالیتر تنها از جانب نظام سیاسی مجبور به پرداخت هزینه نمیشود و تنبیه نمیگردد که جامعه نیز او را به خاطر زیر سئوال بردن مقدسات و باورهایی که حاکمیت توتالیتر آنها را تبلیغ کرده و به باور مردم رسانده مورد تحقیر قرار میگیرد. برای همین مهم کار روشنفکر در نظام توتالیتر چه بسا سختتر از روشنفکر در نظامهای دیگر باشد. با این توصیفات از شرایط حاکم بر نظام تمامیتخواه پرسشی که مطرح میشود این است که با این موانع سخت و صعب، روشنفکر چگونه باید روشنفکری کند و به روشنگری بپردازد؟ به نظر میآید برای یافتن پاسخ این پرسش باید آموزههای نوام چامسکی را در چنین شرایطی مدنظر قرار داد که: «اگر بخواهیم دست به عمل بزنیم باید به افکار عمومی اهمیت ندهیم. این تنها راهی است که میتوانیم آزاد باشیم و کاری را که درست میدانیم انجام دهیم».8 در واقع به زعم ادوارد سعید: «روشنفکر هرگز روشنفکرتر از زمانی نخواهد بود که جامعه او را به محاصره درآورده، به ریشخند گرفته و احاطه کرده و وی را به هر صورتی که میخواهد در میآورد. زیرا در چنین زمان و بر همین پایه است که کار روشنفکری پیریزی میشود.9 در اصل، چیزی که کمتر برای روشنفکر دارای اهمیت است این است که بخواهد رضایت مخاطبین را جلب نماید. روشنفکر یعنی مزاحم بودن، مخالف بودن و حتا ناخوشایند بودن. روشنفکر موی دماغ قدرت و سنت است. روشنفکر در نظام سیاسی تمامیت خواهی بایست شجاعانه و متهورانه از استهزاء افکار عمومی و از تهدید نظام توتالیتری هراسی به دل راه ندهد و به روشنگری بپردازد. گرچه در این راه منزوی شود، تن او شکنجه شده و یا جان او ستانده میشود اما راه او استمرار یافته و تمامیتخواهی بالاخره جای خود را به دموکراسی میدهد و سیاهی با سپیدی جای عوض میکند. گرچه زبان سرخ روشنفکر، سر سبز او را بر باد میدهد اما در نهایت، توتالیتاریسم تسلیم سبزی شده و سبز میشود همهجا و... پینوشت: 1. کوندرا، میلان، کلاه کلمنیتس، احمد میرعلایی، تهران، نشر باغ نو، چاپ اول، بهار 81 2. چامسکی، نوام، نگاههای انتقادی به سیاست آمریکا، خجسته کیان، تهران، افق، چاپ اول، 87، ص 22 3. سعید، ادوارد، نقش روشنفکر، حمید عضدانللو، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1380، ص 132 4. سعید، ادوارد، همان ص 133 5. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران، نشر مروارید، چاپ ششم، 1379، ص 178 6. سعید، ادوارد، همان، ص 124 7. سعید، ادوارد، همان ص 129 8. چامسکی، نوام، همان ص 132 9. سعید، ادوارد، همان، ص 117 |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه