![]() |
||||
|
|
||||
|
زبان سرخ، سر سبز میکند شاداب! / در باب اهمیت شجاعت روزنامهنگاری در جوامع توتالیتر1. منوچهر آتشی در بخشی از کتاب «آتشی در مسیر زندگی» به ذکر خاطرهای میپردازد و میگوید: «بازرس سر کلاس اول یا دوم رفت. دانشآموزی را بلند کرد و خطکشی را به او نشان داد و گفت: ـ آقا پسر این چیه؟ ـ خطکشه آقا ـ برای چه کاری خوبه؟ برای پشت دست زدن آقا»2
این خاطرهی تأملبرانگیز منوچهر آتشی نشان میدهد در جامعه ایران، آموزش و نظارت، معطوف به تنبیه و قوهی قهریه است. بر همین اساس دال و مدلول ها معناهای تازهای متبادر میکنند، ارزشها، کارکردی ضد ارزش دارند و یا برعکس. در چنین جامعهای، خطکشِ اندازهگیری، متأثر از همین پارادایم فرهنگی و آموزشی تبدیل به آلت شکنجه و تنبیه میشود. همچنین در چنین جوامعی، نقد و انتقاد جایگاهی ندارد و در صورت وجود نیز وضعیتی لرزان و سست دارد. برای مثال، ضربالمثل «زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد» متأثر از پارادایم فرهنگی استبداد و قوهی قهریه است و بر اساس آن به فرد به صورت مدام نهیب زده میشود که در برابر گفتمان سیاسی و حاکمیت استبدادی و توتالیتاریسم، سکوت کند و زندگی منفعل خود را ادامه دهد. شکل دیگر این ضربالمثل نیز «آهسته برو، آهسته بیا تا گربه شاخت نزند» و ضربالمثلها و مراسم و آیین فرهنگی دیگر میباشد. در این جوامع که اکثراً ویژگی توتالیتر و استبدادی دارند از اوان کودکی در نهاد خانواده و نهاد مدرسه به فرد آموزش انفعال و تسلیم و وادادگی داده میشود و همچنین اراده، فردیت، انتقاد، سرکوب میگردد. این مدل آموزش اجتماعی، تسهیلگر و تمدیدکننده نظام سیاسی استبداد و توتالیتر است. شاید به همین دلیل است که حافظهی تاریخی به کمک چنین جامعهای نمیآید و مشاهده میشود با گذشت یکصد و اندی سال از انقلاب مشروطه در مقاطع مختلف باز به تجربهی نو آن و تکرار قبل پرداخته میشود و ما، هی تکرار میکنیم، شب را و روز را، هنوز را… بر همین اساس و علت میتوان دریافت که مطبوعات مستقل و آزاد و نهادهای مدنی در چنین فرهنگهایی جایگاه قابل توجهی ندارند و جامعهی مدنی فاقد قدرت است و زبان سرخ، هزینه دارد وسر سبز از آن نهی میشود و... 2. روزنامهنگار یا باید زبان سرخ داشته باشد، یا که نباید روزنامهنگاری نماید. اهمیت و لزوم "باید" و "نباید" روزنامهنگاری با هدف نقد تمامیِ باید و نبایدهای همه عرصههایی است که روزنامهنگار با آن سر و کار دارد. باید و نبایدهایِ سیاست، جامعه، سنت، اقتصاد، فرهنگ، دین و... همه و همه در گروِ وجود باید و نباید روزنامهنگاری نهفته است. روزنامهنگار میباید به واسطهی این اصل، در برابر تمامیِ باید و نبایدهای ایدئولوژیک و غیره که علیه عشق، آزادی، عدالت و انسانیت، موضع گرفته و سد راه زیستِ انسانی قرار گرفتهاند کوتاه نیاید و دست به مبارزه زند. در واقع کار رسانهای و کنش و واکنش شخصیت روزنامهنگار، وابسته به باید و نبایدی است که در منشور اخلاق روزنامهنگاری نهفته است: روزنامهنگار باید علیه سنتهای جزم و قدرتهای استبدادی و اقتصادی که انسان را از انسانیت تهی کرده، منفعل نموده و ابزار خود ساختهاند، دست به مبارزه زده، آگاهی بخشی نماید و انسان را آزاد نماید. روزنامهنگار، باید حرمت افراد را نگه دارد؛ باید به دفاع از حقوق مظلومین، محجورین، اقلیتها و دگراندیشها بپردازد، باید مدافع آزادی باشد، باید از تحریف آرمانها جلوگیری نماید، باید مدافع حقوق زنان و کودکان باشد، باید مدافع سرسخت حقوق بشر باشد، باید ناظر بر قدرت باشد، باید عاری از فساد باشد و باید انسان باشد. روزنامهنگار، باید در برابر ظلم، ستم، شکنجه و هر نوع بیقانونی بایستد. روزنامهنگار، باید به دور از تعصبات ملی و مذهبی و قومی باشد و تنها به انسان بیاندیشد، بی هیچ قید و بندی. روزنامهنگار، باید به افشاگری از چپاولگران طبیعت و سارقان و دشمنان میراث فرهنگی اقدام نماید. روزنامهنگار، باید روزنامهنگار باشد! روزنامهنگار نباید باج بپذیرد. به هر صورت و به هر شکل، به صورت مستقیم و غیرمستقیم. روزنامهنگار نباید جانبداری کند، روزنامهنگار نباید برای خوشامد کسی بنویسد و نباید برای بدآمد کسی ننویسد. روزنامهنگار نباید در برابر حقیقتگویی کوتاه بیاید. روزنامهنگار، نباید مصلحتجویانه، دو دو تا چهارتا کند و بر اساس محاسبهی سود و زیان همچو سیاستمداران فعالیت کند. روزنامهنگار حتا نباید رضایت دوست و آشنا را مدنظر قرار دهد که همهچیز و همهکس پس از حقیقتگویی برای روزنامهنگار قرار دارد. اگر باید و نبایدِ روزنامهنگاری، درونی شود و شخصیت روزنامهنگار، متأثر از این بایستها و نبایستها شکل گیرد، رسانهی واقعی شکل میگیرد و صدای افکار عمومی در جامعه طنینانداز میشود. گرچه باید و نبایدهای روزنامهنگار زبان او را سرخ میکند و چه بسا سر سبز خود را بر باد دهد، اما سر سبز انسانیت شاداب میشود. 3. روزنامهنگاری، درد داشتن و زجر کشیدن است. درد و زجر ناشی از غم و اندوه و درد و آلام دیگر انسانها و کوشیدن برای گسترش شادی و زدودن دردها. روزنامهنگاری، دغدغهی دیگری داشتن است، عبور از خود و رسیدن به مای انسانی. روزنامهنگاری، فارغ شدن از تعصبات ناسیونالیستی است، رهایی از هر نوع جزمیت دینی و دوری از هر نمونه خودبرتربینی و غرور است. روزنامهنگاری، انسان بودن و انسانی اندیشیدن است. روزنامهنگاری، همچو ادبیات، دگراندیشی است، سنگرگیری مدام و بریدن از جامعه و دفاع از انسان است. لزوم کار روزنامهنگاری و ویژگی شخصیتی روزنامهنگار، داشتن زبان سرخ است. زبان سرخ داشتن، اصل مهم و نیاز واجب کار ژورنالیست است. آرمان زیست انسانی و وجوبِ وجود آزادی و برقراری عدالت در جامعه در گرو حضور ناظران منتقد و انسانهایِ سرخزبان است. روشنفکران و روزنامهنگاران، سرخزبانان جوامع بشری هستند. انسانهایی که برای زدودن سیاهی استبداد و توتالیتاریسم و طراحی سفیدی صلح، سبزی رشد و تکامل، آبی آرامشبخش و رنگینکمان پلورالیسم و مدارا، میبایست از سرخی قلم و زبان خود بر بوم زیست انسانی بهره ببرند. سرخی نقد و انتقادی که گاه آغشته به سرخی خون منتقد میشود اما این سرخی زبان، نیاز امروز و آینده سبز انسانی است. گرچه گاه سرسبز صاحب سرخ زبان بر باد میرود اما این سرخی، یا طوفانی میکارد و یا نسیمی به همراه آورد که روزنامهنگار، آن را به انتظار میکشد. حتا روزی که دیگر نباشد. 4. با بررسی تبارشناسی تاریخی تکامل بشر، متوجه این نکته میشویم که در طول تاریخ هرگونه پارادایم (الگوی تاریخی) سیاسی و اجتماعی در کلیه جوامع بشری، توسط خبرنگاران و پیامرسانانی شکل گرفته که با گفتمان خبری خود، پیام تازهای آوردهاند و نوید زندگی بهتری دادهاند. پیامبران و رسولان نیز در دوران حاکمیت خداهای زمینی و بتها، پیامرسان جهان متافیزیکی بودهاند و پیامها و اخبار خدای یگانه و واحدی را میدادهاند تا انسان را از جهل زمانهی خود برهانند و به همین دلیل، فرعونیان با گفتمان خبری رهاییبخش آنها برخورد کردهاند. با تدقیق و بررسی گفتمانی تاریخ بشر متوجه میشویم که در واقع، تغییرات و تحولات بشری معطوف به کنش خبررسانان بوده است و بر اساس کار آنها هر کفری، در ادامه به ایمان حاکم تبدیل شده و مسلسل! تسلسل تقابل و اصطکاک گفتمان قدیم در برابر جدید و کهنه در مقابل نو، در اصل مقاومت و سرسختی در برابر اخبار و پیامهای جدید و تازهای بوده که انسان منعفل و تحت انقیاد را به آزادی و رهایی تازهتری نوید میداده است. همانگونه که جان استوارت میل ابراز داشته است: «حتا اگر عقیدهای همان حقیقت تام ـ و نه چیز دیگر ـ باشد، اگر به چالش کشیده نشود، به سرعت رنگ و بوی تعصب میگیرد و به «جزمیتی مرده ـ و نه حقیقتی زنده ـ» بدل میشود.» بدون شک، مسبب نیمی از لغزشهای بشر این گرایش زیانآور است که وقتی چیزی را تردیدناپذیر مییابد، اندیشیدن در مورد آن را رها میکند. از نظر "جان کین" هم: "اگر مردم یک دوره، چیزی را تردیدناپذیر بیابند، دچار خطا شدهاند چرا که حتا اندیشه رایج در یک دوره تاریخی نیز ممکن است به اندازه اندیشه فرد یا گروه از حقیقت تهی باشد. حقیقت فارغ از زمان است. مع هذا؛ زندگان به این عادت بد آلودهاند که خود را بیش از آنی که هستند ارزیابی کنند. آنان همیشه پارهای عقاید پیشینیان را پوچ و نامعقول میشمرند اما چنین سرنوشتی در آینده گریبان خود آنها را نیز خواهد گرفت." کار روزنامهنگاری آگاهی بخشی است، احیاء قدرت مدام نو در برابر کهنه و قدرت بخشی به حقیقت زنده در برابر جزمیت مرده. 5. مطبوعات مستقل و آزاد، نماد یک جامعه و نظام سیاسی آزاد و دموکراتیک است. همچنین وجود مطبوعات آزاد، نشانهی برقراری و برگزاری یک انتخابات واقعی و دموکراتیک است و در صورت نبود مطبوعات آزاد نمیتوان به انتخابات آزاد و سالم هم رسید. «جان کین» ـ فیلسوف رسانه ـ در خصوص اهمیت این مهم ابراز میدارد: «عطش دستیابی به قدرت مطلق را میتوان با ساز و کارهایی نظیر حق رأی گسترده، رأی مخفی و انتخابات مکرر مهار کرد. آزادی مطبوعات در این بین اهمیت خاصی دارد. چرا که بی آن نمیتوان انتخابات را انتخاباتی آزاد و نتایج آن را انعکاس واقعی خواست مردم تلقی کرد. برگزاری انتخابات دورهای بدون آزادی دائمی مطبوعات به مزرعهای میماند که در آن هشت ماه سال، سگهای گله را میبندند و از گوسفندان میخواهند که خود مراقب گرگها باشند». با این توضیحات شاید بتوان به اهمیت مطبوعات در شکلگیری یک وضعیت دموکراتیک و سالم پی برد. در واقع همانطور که جان کین ابراز داشته: «مطبوعات آزاد، زمینه را برای وضع و اجرای آن قوانینی فراهم میکنند که بیشترین شمار مردم را به بیشترین حد رضایت میرسانند. مطبوعات آزاد ضامن دستیابی به سعادتند و به ما کمک میکنند تا خودخواهیهای معمول حکام را مهار کنیم. مطبوعات آزاد، مانع پنهانکاریهای حکومت میشوند و حکام را وادار میکنند تا به مردم احترام بیشتری بگذارند و به آنان خدمت کنند. مطبوعات آزاد، اصلاحات جامع و مبسوطی را در مورد جهان در دسترس عموم قرار میدهند و به این ترتیب تصمیمگیریهای سنجیده و معقول را محتملتر میکنند و سرانجام مطبوعات آزاد، نگاه هشیار عموم را متوجه بوروکراسی میکنند و به این ترتیب، مانع از آن میشود که قانونگذاران، پارتیبازی کنند و مجریان قانون را تنها از میان خویشاوندان خود برگزینند». اگر مطبوعات مستقل و آزاد و روزنامهنگاران شجاع و سرسخت نباشند، چه بسا جامعه به صورتی غیرانسانی تبدیل شود که "نیکلا گاریمالدی" در کتاب «انسان پاره پاره» توصیف میکند: «حقیقت و عدالت، با دعاهای غیرمذهبی خیری که بدرقهی انواع داد و ستدهای خلاف قانون میشوند به حراج میروند. به اتکای مقام، منصب، صلیب، کرسی، مسند و …همه چیز را میتوان خرید: احزاب، سندیکاها، روزنامهها، عقاید و اکثریت مجلس ملی را که از صدر تا ذیل همه به فساد کشیده شدهاند. هرکس مزاحمتی ایجاد کند، کنار گذاشته میشود و اگر سخنی بر حق باشد، خاموشش میکنند. سرانجام، کیست که تسلیم این نیروی فاسدکنندهی فرصتطلبان و این سوداگری، نشده باشد؟»1 در اینجاست که تنها به اتکا شخصیت روزنامهنگاری که زبان سرخ دارد میتوان امیدوار بود که با افشاگری و انتقاد، حرمت انسان باز گردد و سلامت جامعه مهیا گردد. اگر مطبوعات مستقل و آزاد و روزنامهنگارِ زبانسرخ، باشد عدالت و حقیقت، قربانی نمیشود، آرا مردم دزدیده نمیشود، در زندانها، شکنجه و تجاوز صورت نمیگیرد، داد و ستدهای خلاف صورت نمیپذیرد و... اگر زبانِ سرخ روزنامهنگار، سرش را بر باد داد و یا سرش را به زیر سقف اتاقک زندان برد اما با کار روزنامهنگار، سارقان آراء مردم، متعرضان به آزادی، دشمنان عدالت و شکنجهگران افشا شدهاند و به همین دلیل، روزگارشان سختتر از روزنامهنگار و قهرمان دربندی است که چه بسا سرخی زبانش پس از مدتی سفید شود ولی قلب سرخ جامعه از سر زبان او به طپش افتاده است. 1. گاریمالدی، نیکلا، انسان پاره پاره، عباس باقری، تهران، نشر نی، چاپ اول، 82، ص 32 2. آتشی، منوچهر، آتشی در مسیر زندگی، گفتگو با سید قاسم یاحسینی، بوشهر، انتشارات شروع، چاپ اول، 82، ص 59 |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه