Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

فریاد استان بوشهر (24)مهندس تبادار مردی از تبار جنوب (بوشهر)

اصولا قدرت استبدادآور است و اگر نتوان آن را در جهت صحیح به کار برد چه بسا منتهی به جنایاتی می شود که دیگر قابل کنترل نیست. امروزه هم حکایت باند های قدرت و احزابی (لیبرال ها، کارگزاران، اصلاح طلبان و اصول گرایان) که در کشور در مقطعی حکم فرمایی می کردند این گونه است و با شعارهای مردم فریب به چنبره قدرت دست می یابند و چند صباحی بر گرده ی ملت یکه تازی می کنند و چنان افسار گسیخته حاکمیت را به پرتگاه می کشانند و در آخر با شعار «کی بود، کی بود، من نبودم» عمر سیاسی خود را به پایان می رسانند و یا این که زیرکانه مثل باد تغییر جهت می دهند. معمولا کسب قدرت و شهرت در یک مقطع می تواند شیرین باشد اما وقتی که انسان در این جاده ی بی انتها قرار گرفت دیگر نمی تواند به سادگی از آن چشم پوشی کند و حتی برای کسب بیشتر آن تا جایی پیشروی می کند که حاضر است برادرش را هم به خاطر کسب قدرت به قربانگاه هدایت کند (کارنامه احزاب دروغین، مردم فریب توده، مجاهدین، چریک ها و… گواهی است). اما در استان خودمان اکنون چه همهمه ای برای کسب قدرت در استانداری برپاست. به یاد می آورم قبل از انقلاب زمانی که رؤسای وارداتی با پارتی بازی و قوم گرایی چگونه در این استان حکم فرمایی می کردند. وقتی که کارنامه سیاه آن ها را ورق می زنیم یا اختلاس بوده یا اختناق، یا هوسرانی بوده یا شهوت رانی، یا چشم چرانی بوده یا گاوچرانی و بعد از این که رسوایی به اوج می رسید با کمال ادب و احترام به خاطر این که مثلاً از بستگان فلان وزیر یا وکیل مجلس بوده اند به مناطق خوش آب و هوا مأموریت می یافتند و سپس یک آدمک دیگر جایگزین و دوباره روز از نو روزی از نو. بعد از انقلاب استاندارانی که به ظاهر اهل کار بوده اند چشم طمع برای جدایی عسلویه از استان را داشته اند و عده ای هم غلام حلقه به گوش مرکز بوده اند. و این یکی (تبادار) هم که با شایستگی، محبوبیتی در بین مردم پیدا کرد مسایل جناحی آن را از صحنه مدیریت استانی حذف کرد.
و اما افسانه شکست پی درپی قدرت احزاب در کشور نتوانسته درس عبرتی برای آیندگان باشد. وقتی که تاریخ را بررسی می کنیم شاهان یکی پس از دیگری به خاطر کسب قدرت چه ستم ها بر مردم روا داشتند و هیچ کدام از آن ها نتوانستند عقاید مخالف را تحمل کنند و بعد از انقلاب احزاب سیاسی راهِ همان شاهان را تجربه کردند و برای به دست گرفتن حکومت حتی نیروهای انقلابی مخالف خود را قلع و قمع کردند (چگونه انقلاب فرزندان خود را می بلعد). روزی جناح راست قتل عام سیاسی راه انداخت و جناح مخالف را حذف کرد و روزی دیگر جناح چپ و مجدداً سیکل معیوب. گویا آقایان نمی دانند اگر چشمی در برابر چشمی گرفته شود آن هنگام دنیا کور می شود یا این که عظمت و شأن یک تمدن از توجه به احترام آن به اقلیت هایش معلوم می شود. اکنون نمی دانم چه در قدرت نهفته است که برای بقای آن باید به جنایت متوسل شد. چه در قدرت نهفته است که برای کسب آن باید از کشته ها، پشته ساخت و چرا انسان های شایسته باید این گونه قربانی قدرت مداران شوند؟
چرا تبادارها به خاطر یک اظهارنظر باید به همین سادگی از صحنه خدمت رسانی به مردم حذف شوند؟ گرچه نگارنده معتقد است این حق جریان اصول گراست که در پست های کلیدی شان از هم فکران شان استفاده نمایند، ولی این سیاست، سیاست نافرجامی ست که یک بار آزموده اند؛ یعنی همان راهی که سیاست مداران تندرو اصلاح طلب در دو نوبت آن را طی کرده اند و در هر دو مورد شکست را تجربه کرده اند و اکنون نوبت جناح راست اصول گراست که تجربه ی زمامداری تلخ گذشته را تکرار نکند وگرنه این قافله تا به حشر لنگ است.
و اما تبادار مردی از تبار جنوب: می خواستم در زمان صدارت ایشان دفاعیه ای از عملکرد وی به رشته تحریر در آورم اما از آن جایی که عادت ندارم در زمان ریاست شخصی از کسی تعریف و تمجید نمایم و از طرفی دیگر ترس از این داشتم که بعضی ها این تعاریف را حمل بر چاپلوسی و خودنمایی نمایند، در آن موقع صرف نظر کردم و چه بسا که اولین مقاله ی انتقادی "فریاد استان بوشهر" را از ایشان در هفته نامه نصیر نوشتم و اکنون هم نه وامدار ایشان هستم و نه هم سفره ی وی و نه یک بار در اطاق کار ایشان برای عرض ارادت یا رشادت و یا رفاقت حاضر شده ام، شاید هم ایشان مرا نشناسد و اگر شناختی هم داشته باشد از طریق همین دست نوشته ها و مطبوعات باشد. اما چیزی که عیان است ایشان از معدود استانداران بوشهر و یا کشور بوده که در مجموع، کارنامه ی درخشانی از خود به جا گذاشته باشد، آن هم با آن زیرمجموعه ی ضعیفی که ایشان را همراهی می کردند (مدیران استان). ایشان مدیریت قابل قبولی در کارنامه ی خود به ثبت رساند که قابل تقدیر است و اکنون نیازی نیست که از کارهای انجام شده ی ایشان با آمار و ارقام دفاع نمایم، همین قدر که در بین مردم محبوبیت دارد کافی است تا جایگاه این شخص فرهیخته و مدبر در بین زمامداران حکومتی مشخص شود.
اکنون اگر مهندس تبادار خود را هنوز از تبار بوشهر می داند که این گونه هست باید در این استان برای حفظ محبوبیت خود سکنی گزیند و خود را برای کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی آماده نماید و در غیر این صورت در هر جای دیگری از وطن ساکن باشد برای ایشان و کلیه دل سوزان به نظام آرزوی موفقیت دارم.
سخنی با مخالفین تبادار از جمله سید جلیل موسوی از گناوه: اگر فردی مثل دکتر نبی پور، "تبادار" را امیرکبیر بوشهر معرفی می کند، هیچ گونه اغراق یا چاپلوسی در کار نبوده زیرا که دکتر نبی پور فردی ست که حتی می توانست نه تنها تا معاونت پژوهشی وزارتخانه پیش رود بلکه کشورهایی مثل فرانسه از شخصیت و معلومات ایشان در حسرت بوده و بارها ایشان را برای همکاری و اقامت در فرانسه دعوت نموده اند، ولی حاضر نشد بوشهر سبخ زار را با تهران یا پاریس چمنزار معاوضه کند. پس آقای "سید جلیل موسوی" شما که دایه ی مهربان تر از مادر نجوا می کنی؛ بدان که بازیچه ی قدرت مداران قرار نگیری زیرا که این هم می گذرد.
چند سؤال:
1ـ چرا چند نفر غیربومی در این استان باید برای سرنوشت یک استان این گونه تصمیم بگیرند؟
2ـ آیا با حذف استاندار بوشهر شعار کابینه 70 میلیونی به کابینه 7 میلیونی تنزل نیافته است؟
3ـ آقایان اصول گرا شما به کدام اصول پایبند هستید؟ اصول حذف های جناحی یا جذب های غیر جناحی؟