![]() |
||||
|
|
||||
|
انگلستان و خلیجفارس؛ در حاشیه امپراطوری انگلستان و خلیجفارس؛ در حاشیه امپراطوریترجمهی این مقاله را به استاد ارجمند دکتر نبیپور تقدیم میکنم نوشته: جی. ای. پترسون ترجمه: حسن زنگنه دربار هند در سال 1876 "ملکه ویکتوریا" را به عنوان ملکهی هند تأیید کرد و جانشینان او ـ پادشاهان و ملکههای انگلستان ـ تا سال 1947 از عنوانی دوگانه برخوردار بودند. بیهیچ شگفتی، اهمیت هند، به عنوان نگین درخشان تاج امپراتوری انگلستان، در سیاست این کشور و روابطاش با خلیجفارس، پژواک مییافت. پیش از استقلال هند، به مدت سه قرن و نیم، فعالیتهای انگلیسیها در خلیجفارس عمدتاً بر مبنای ارتباطشان با هند دیکته میگردید، خواه این فعالیتها به تجارت، دیپلماسی و دفاع از امپراتوری مربوط میشد، خواه راجع به موقعیت استراتژیکی بود. تنها بعداز جنگ جهانی دوم بود که نفت در کانون توجه قرار گرفت، با وجود این، آن هنگام هم چنین مینمود که استراتژی انگلستان در خلیجفارس عمدتاً از دلواپسی کشدار و گستردهتر مربوط به "شرق سوئز" و رخوتی ویژه، منشأ میگرفت. انگلستان مسؤولیتهایی در خلیجفارس داشت زیرا همواره عهدهدار آن بود یا اینکه اینگونه نشان میداد. درست در سال 1968 بود که دولت محافظهکار کنارهگیری رسمی انگلستان را از خلیجفارس اعلام کرد و در نتیجه این مسؤولیتها کنار گذاشته شد. اگر انگلستان به رغم موقعیت مسلط خود در خلال قرن 19 و نیمهی نخست قرن 20 ماجراجوییاش را در خلیجفارس به نحوی ناچیز و آزمایشی آغاز کرد، بیشک به همین صورت این آبراه را هم ترک گفت.(1) انگلستان در فاصله بین ورود و خروجاش از خلیجفارس موقعیت خود را بر مبنای برجستهترین تواناییاش، استوار ساخت: «تسلط بر دریا، پیششرط قدرت در خلیجفارس است. بعد از فروپاشی خلفای عباسی، تنها دوکشور توانستند برتریشان را بر این آبراه به نمایش درآوردند و در هر دو مورد این کشورها قدرتی دریایی بودند، پادشاهی پرتغال در قرن شانزدهم و امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم . . . در حالیکه پرتغالیها به صورت سربازان و فاتحان نظامی وارد خلیجفارس شده و ارادهی خود را بر کشورهای منطقه تحمیل کردند، انگلیسیها، بازرگانان آبراه جویی بودند که در پی تجارت و در جستجوی پول و ثروت خود را به این ماجرا رسانیدند و تنها بعد از دو قرن به خاطر حفظ و حراست از مستملکلات خود در هند مجبور شدند که سلطهشان را بر خلیجفارس هم اعمال کنند. انگلیسیها از ربع دوم قرن نوزدهم در این آبراه، دارای موقعیتی بلامعارض بودند و از آن زمان به بعد حراست از خلیجفارس را خود به عهده گرفتند.»(2) مشخصهی دورهی نخست حضور انگلستان در خلیجفارس ـ حدوداً قرون 17 و 18 و پیش از آنکه هند در کانون توجه قرار گیرد ـ این بود که در این دوره منافع انگلستان برقابلیتهایش میچربید. اما در اوج اقتدارانگلستان ـ قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیست ـ اوضاع برعکس بود: قدرت ارزشمندتر از منافع بود. بعد از استقلال هند و به خصوص به دنبال کنارهگیری رسمی انگلستان از خلیجفارس اوضاع به روال سابق برگشت: منافع انگلستان در خلیجفارس به طرزی چشمگیر سنگینتر از قدرت بود تا بتواند آن منافع را ارتقاء بخشد. این مقاله با ردهبندی ماهیت و نوع منافع انگلستان در خلیجفارس، بحث خود را آغاز میکند. در اکثر موارد این منافع به نحو بارزی ـ طی این سه قرن و نیم ـ با هم مشابه هستند. آنگاه این مقاله سعی دارد نشان دهد که چگونهانگلستاناینمنافعرا ارتقاءدادآنراحفظکرد و اینکه چگونهدراغلباوقاتمنافع حکومت هند در خلیجفارس تابع منافع گستردهتر امپراتوری انگلستان قرار میگرفت، آنگونه که لندن آنرا تبیین میکرد. دست آخر اینکه این مقاله، با سنجش و ارزیابی تأثیر تجربه انگلستان در خلیجفارس، پایان مییابد. بعضیها داوری میکنند که این تجربهای موفق بوده است در حالیکه سایرین حضور و مداخله انگلستان را در خلیجفارس به عنوان نمونهیدیگری از حرکتهای توجیهناپذیر امپریالیستی، به باد انتقاد میگیرند. اما به محض اینکه پیشامدها و انگیزشها در سرگذشت نقش انگلستان در خلیجفارس، رنگ باخت، نمیتوان انکار کرد که این تأثیر بر انگلستان و بر خلیجفارس نسبتاً زیاد و قابل توجه بوده و در آینده هم، به همین گونه باقی خواهد ماند. منافع انگلستان در خلیجفارس انگیزهی اصلی انگلیسیها، برای حضور اولیهشان در خلیجفارس، آمیزهای بود از تجسس پیرامون بازارهای این آبراه و تلاش برای مقابله با برتری رقیبهای اروپایی در منطقه. در واقع دلیل تأسیس شرکت هند شرقی انگلستان در سال 1600 میلادی تجارت و داد و ستد بود و فروش منسوجات پشمی در سرزمین گرم و سوزان هند کاری دشوار بود، بنابراین به زودی ارتباطات تجاری با ایران برقرار گردید و در پی آن نخستین دفاتر تجاری انگلستان در حوزهی خلیجفارس، در سالهای 1618 و 1617 در شیراز، اصفهان و جاسک تأسیس گردید. انگلیسیها در سال 1622 ـ بعد از اینکه برای اخراج پرتغالیها از هرمز به ایران یاری رساندند ـ تشکیلات بازرگانی خود را در بندرعباس مستقر کردند. به رغم اینکه حجم مبادلات تجاری خلیجفارس اندک و ناچیز بود معالوصف، پشتیبانی و تقویت فعالیتهای بازرگانی شرکت هند شرقی انگلستان، به منظور مقابله با منتقدان شرکت، اقدامی مهم و ارزشمند بود. با همه اینها، در سال 1763 کاهش و کسادی تجارت در ایران همراه با کارشکنیهایسیاسی، مسؤولانرامجبور ساخت تا نمایندگی تجاری را در بندرعباس تعطیل کرده و نمایندگی سیاسی را نیز به بصره انتقال دهند که از سال 1723، نمایندگی در آنجا دایر شده بود.(3)اقدامعلیهپرتغالیها ورقابت با هلندیها و فرانسویها بیانگر آن است که برای فعالیت انگلیسیها در خلیجفارس، انگیزش دیگری نیز وجود داشته است. با این همه، ایندو رقیب قرن 17، برایمنافع انگلستان در خلیجفارس، از اهمیت و ارزش چندانی برخودار نبودند. قدرت پرتغالیها در نیمه نخست قرن 17 روبه افول بود در حالیکه منافع انگلستان رو به فزونی مینهاد، با وجودیکه بعد از سقوط هرمز، پرتغالیها در مسقط سنگربندی کرده و در آنجا استحکامات نظامی به وجود آوردند در عین حال در سال 1650 میلادی از آنجا رانده شدند. سطح نازل منافع انگلستان در خلیجفارس به این معنا بود که رقابت هلندیها تهدیدی جدی به شمار نمیآید، زیرا هنگامیکه انگلستان بر استیلای خود بر هند پایمیفشرد، رویدادهای اروپا در اوایل قرن 18، بهجریانفروکشساختن چالشهای هلندیها در غرب اقیانوس هند، شتاب بخشیده بودند. مخالف عمده و اصلی انگلستان برای پیروزی و چیرگی بر هند درست مانند اروپا، فرانسه از کار درآمد. با همهی اینها، به رغم بداقبالیها، مانند اشغال "مَدْرَسْ" توسط فرانسویها، انگلستان توانست در اواسط قرن 18 برتری خود را بر فرانسه، به منصهی ظهور برساند. «در سال 1765، انگلستان به صورت یک قدرت مسلط اروپایی در هند درآمد و شرکت هند شرقی انگلیس نیز از شرکتی تجاری بدل به قدرتی منطقهای ـ با مستملکات مهمی در بنگال ـ گردید. این تغییر بنیادی شرکت در تجارت خلیجفارس هم پژواک یافت.(4) با توجه به اینکه تجارت خلیجفارس عملاً به هیچ کاهش یافت و شرکت نیز فاقد منافع سیاسی (مدیران شرکت هند شرقی صراحتاً آنرا قدغن کرده بودند) در این آبراه بود، لذا به چه دلیل شرکت، خلیجفارس را درک نکرد؟ نخست اینکه، نیروی دریایی بمبئی، که قدرت شرکت (و نیز امپراتوری مغولان هند) را تشکیل میداد، حراست از تجارت دریایی هند را به عهده گرفته بود که به آسانی نمیتوانست از آن دست بکشد. درثانی، مراقبت از خطوط مواصلاتی برای پست زمینی، امری ضروری بود. شاید مهمتر از همهی انها اینکه لشکرکشی فرانسه به مصر در سال 1798 موجب شده بود تا تهدید قدرتهای اروپایی به منطقهی نفوذ انگلستان، نیروی تازهای بگیرد. درقرن 18 به موازات اینکه انگلستان تفوق و تسلط خود را در هند گسترشمیداد، خلیجفارسهم بهعنوان دلواپسی جنبی برای حکومتـ بهجاینگرانیاستراتژیکیبرایلندنـ نمایان میگردید. در نتیجه سیاست انگلستان راجع به خلیجفارس تا جنگ جهانی دوم عمدتاً توسط حکومت هند ـ و نه وایت هال ـ تنظیم و اجرا میگردید. در بیشتر اوقات لندن از اقدامات تجاوزکارانهی حکومت هند در خلیجفارس میگردید زیرا لندن این آبراه را چندان مهم و ارزشمند نمیشمرد تا به خاطر آن سیاست کلان اروپا را به خطر اندازد. با این همه، نقش خلیجفارس در سیاست خارجی حکومت هند، ناچیز و قابل اغماض نبود. سرحد امپراتوری نخست آنکه خلیجفارس به مثابه یکی از سرحدات امپراتوری هند بود. چنین مرزبندی به طور فطری اقدامی توسعهطلبانه بود. انگلیسیها بر این باور بودند که تهدیدهای تصوری به مواضعشان در هند از مناطق مختلفی سرچشمه میگیرد و خلیجفارس هم از نظر آنها یکی از مسیرهای عمده به شمار میآمد. اگر خلیجفارس یکی از سرحدات دور دست هند به شمار میآمد لذا میبایست تحت نفوذ و سیطرهی انگلستان قرار میگرفت. به چالش گرفتن مواضع انگلستان در خلیجفارس توسط قدرتهای اروپایی، تهدیدی بالقوه علیه هند تلقی میگردید، خواه به این دلیل که آنها سلطهی انگلستان را در خلیجفارس تهدید میکردند یا به این سبب که این تهدید به عنوان دستاندازی احتمالی به خود هند، تلقی میگردید، حکومت هند با دایر کردن دفاتر تجاری، استقرار نمایندگان سیاسی و تأسیس پایگاههای نظامی توانست در خلیجفارس و پیرامون آن جای گیرد. لذا میبایست از این عوامل حفاظت کند و همزمان دامنه مسؤولیتها و تعهدات را وسعت بخشد. ضمناً تجارت ریشهدار انگلستان در خلیجفارس و تجارت بومیِ هند در منطقه، منبع و منشاء دیگری برای قبول مسؤولیت بود و منافع تجاری و جان و مال اتباع ساکن در منطقه را میبایست حفظ کند. این موضوع عامل اصلی مبارزه با «دزدی دریایی اعراب» طی دو دهه نخست قرن 19 و نیز بیانگر خصومت انگلستان، برای جا به جایی قدرت سیاسی در مسقط در سالهای 1871، 1868 و در سال 1895 بود. ادامه دارد... پینوشت: 1ـ در این مقاله «بریتانیا و بریتانیایی»، "انگلیس و انگلیسی" به بک مفهوم به کار برده شده است. 2- g.b.kelly. Britain And Persian gulf. 1795-1880 قسمتهای مهمی از این کتاب توسط همین مترجم ترجمه و به چاپ رسیده است. 3- g.G. corimer. GAZETEER of Persian gulf 4- yapp. British policy. P.61 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
انگلستان و خلیجفارس؛ در حاشیه امپراطوری