![]() |
||||
|
|
||||
|
بررسی هنر در "سیراف"بررسی هنر در "سیراف"
شکوفه دیسی سالی که گذشت سال "شهرزاد" نامیده شد و اکثریت مجامع فرهنگی و هنری جهان به بزرگداشت شهرزاد مادر قصههای فارسی و مادر افسانهای زنان ایرانی پرداختند و نقش لطیف تسوجی در ثبت قصههای هزار و یکشب را مورد بررسی و مطالعه قرار دادند باشد تا ما نیز شهرزادی باشیم که قصههای هزار و یکشب سیراف را به تصویر بکشیم. دو سال است که قبرهایی که با نگاهی هنرمندانه در کنار هم چیده شده است و در پس آن تفکری عمیقتر از یک چیدمان اتفاقی یا قراردادی که با استاتیک خاصی صورت پذیرفته است دیده میشود. در زمینهی زیبا شناسی، هنر معماری، سفالهای سیراف و خط در سیراف نیز به نتایجی رسیدهام که امیدوارم هر چه زودتر در مجموعهی دو جلدی بررسی هنر سیراف به علاقهمندان عرضه کنم با توجه به تعیین وقت پیشبینی شده از ذکر نتایج به دست آمده و در سه شاخه هنری ذکر شده خودداری کرده و تنها به ارائهی مختصری دربارهی قبور سیراف تجزیه و تحلیل (نقد critic) آثار استاد علیاصغر شیرازی در عمارت شیخ حسن نصوری می پردازم. بررسی هنر سیراف در جنوبیترین نقطهی استان بوشهر در کنار خلیجی زیبا و آرام یکی از کهنترین مجموعههای باستانی ایران و جهان به دور از های و هوی زندگی مدرن دامن گسترانیده است، روزگاری همهمهی ناخدایان، جاشویان و بازرگانان هماهنگ با غوغای برخورد امواج بر دیوار ساحلی، بندرسیراف را یکی از پرجوش و خروشترین بنادر جهان ساخته بود و امروز خاموشی و آرامشی پایانناپذیر، ویرانههای آن را در آغوش دارد، اقیانوسی از سکوت و تنهایی که به انسان میآموزد فروتن باشد که انسان هر قدر بزرگ و با عظمت، هر قدر هوشمند و مغرور باشد سرانجام جزیی از این سکوت ابدی خواهد شد. سیراف با طبیعت زیبایش، آبی بینظیر دریایش و دستههای ماهی رنگارنگش بیشتر به یک رؤیا شباهت دارد، به یک تخیل شیرین میماند سیراف به سان بانویی که گذشت عمر، زیبایش را از او نگرفته است و آرام و متین بر بستر تاریخ نشسته است، جایی بین شیب تندکوه و بستر آرام دریا. به سیراف که میرویم دلمان میگیرد و مفاهیمی چون زوال، نابودی و مرگ، دل و جانمان را مکدر میکند. شاید هرگز این مفاهیم را اینطور عمیق حس نکرده باشیم مگر در مرگ عزیزی، نگاه کردن به سیراف مثل نگاه کردن به مرگ عزیزی است. بارها برای سیراف گریستهام. برای عظمت ملیاش، برای گنجینههای فرهنگیاش، برای تاریخاش و برای جغرافیایاش. و بیش از همه برای یاد و خاطرش که اینگونه از همه نهان مانده است اکثر فرهیختگان و دانشآموختگان کشور ما حتی نام سیراف را هم نشنیدهاند. بعد از زلزلهی هفت شبانهروزی سال 367 هجری قمری شاید این بزرگترین فاجعهایست که سیراف آن را تحمل کرده باشد. ناشناس ماندن بندری که به قول بعضی از مورخین روزی از بزرگترین بنادر جهان بوده است در هیچ مقولهای نمیگنجد مگر در مقولهی غفلت. این بود که برآن شدم وظیفهام را به جا آورم شاید بهتر باشد بگویم نمازم را به جا آورم. مطالعهی دربارهی سیراف هزار تویی را بر من گشوده است که این گزارش، شاید به جرأت بتوان گفت اولین دهلیز این هزار تو است. دهلیزی که کورسویی از اطلاعات ناقص آنرا روشنی اندکی بخشیده است. سیراف در گذشته به صورت شهرستانی عظیم و پهناور و شامل بنادر ثلاثه کنونی به نامهای طاهری، بندر کنگان و دیر بوده است. این بندر در منتهیالیه شاهراه مهم بازرگانی عهد ساسانی که از شهر گور (فیروزآباد) میگذشته، قرار داشته است. سیراف برکنارهی خلیجفارس هر چند امروزه با جمعیتی اندک، ساده و کمادعا است ولی در دورهی ساسانیان به ویژه قرون اول اسلامی جایگاه بسیار رفیع در مبادلات تجاری شرق عالم داشته است. از آن روزگار در شمار اردشیر کوره از توابع پارس بود که اعتقاد بر این است که نمرودبنکنعان آن را بنا نهاد و سیرافبنفارس آن را آباد کرد. یاقوت حموی نویسندهی کتاب معجمالبلدان در وجه تسمیه سیراف افسانهای نقل میکند که دلیل بر قدمت این شهر است. او که از این بندر دیدن کرده میگوید: «فارسیان در کتابشان موسوم به التساق یا اوستا که کتابی به گونهی انجیل و تورات است آوردهاند که کیکاوس خواست به آسمان صعود کند و چون با تخت بر پرمرغان بستهاش صعود نمود و از چشم مردمان پنهان شد، خداوند باد را فرمود که او را فرو اندازد و پس فرو افتاد و کیکاوس گفت به من آب و شیر بدهید و او را شیر و آب نوشانیدند از آن جهت است که نام شهری که کیکاوس در آن فرو افتاد شیراب شد و به صورت سیراف و یا شیلاو درآمد». داستان پرواز کیکاوس به نیت حکمرانی بر آسمانها و فتح ماه در بسیاری دیگر از منابع دینی ایران مانند بندهش، دینکرد، شاهنامه و تاریخ بلعمی نیز آمده است. بطلیموس عقیده دارد که سیراف گسترش یافتهی قدیمی به نام، آئوزینزه (Auazinzeh) است. نام سیراف شهرهی آفاق بوده است علیرغم اینکه طبق متون سومری و اکدی رفت و آمد بازرگانی از اوایل هزارهی سوم پیش از میلاد در خلیجفارس برقرار بوده است وی دریانوردان سیرافی به دستآوردهای بدیعی در زمان خود نائل آمدند به طوری که افلاطون در کتاب جمهوریت از ناخدایان سیرافی به عنوان قهرمانان دریاها نام برده است. مهمترین سفرهای دریایی سیرافیها به چین، هند، جاوه، سوماترا و سواحل شمالی و شرقی آفریقا بوده است. رواج سکههای چین در سیراف اهمیت روابط بازرگانی بین این دو دیار را روشن میسازد و ظروف زیبا و پرنقش و نگار چینی و لوسترها و آویزههای چینی جلاءبخش خانههای سیرافیان بوده است. بخش اعظم ظروف پیدا شده در سیراف مربوط به کشور چین است. معاولات سیراف با چین در زمان حکومت تانگ به اوج خود رسیده بود و بیشترین اشیاء کشف شدهی چینی مربوط به این دوره است. دربار پادشاهان چین و هند خوشآمدگوی بازرگانان ثروتمند سیرافی بوده است به طوری که رامشت که یکی از ثروتمندترین بازرگانان مشرقزمین شناخته شده مهمان پادشاه هند گردیده و پادشاهان هند به نقاشهایش دستور میدهد برای ثبت خاطرهی بازرگان سیرافی نقش او را تصویر کنند و در جایی دیگر میخوانیم که فغفور چین به هباربن اسود که بازرگانی سیرافی بوده است مال و متاع بسیار یخشید و ماهها در دربار خویش از او پذیرایی کرد. سفر رفت و برگشت به چین بیش از یکسال به طول انجامید بازرگانان از چین پارچه و دستبافتهای ابریشمی و انواع چینیآلات وارد میکردند و از سیراف انواع پارچههای کتانی، حوله، دستمال، فوطه (نوعی دستمال کوچک)، پارچههای پشمی، ابریشمی، مروارید، فرش، ساختههای فلزی مانند ترازو و طلا و نقره و عطر و گلاب و سفرههای خوش نقش و نگار ساخت سیراف و نوعی خاک که مخصوص ساختن مهر بود و به «الطین السیرافی» یا «طینالختمته» معروف بود صادر میکردند. در سیراف کلیهی اقلام وارداتی که از هند وارد میشده «بربهار» نامیده میشد. بازرگانی پررونق سیراف ضرورت ضرب سکه را مدلل میساخته است و عمل ضرب سکه با نام سیراف که به خط پهلوی روی آن نگاشته شده است و در قدیمالایام به قدرت سیراف میافزوده است. کشف سکههایی از دیگر ملل بیزانس، ممالک عربی، چین و هند و غیرو نشاندهندهی رواج بازار صرافها بوده است. بازار بزرگ شهر با حجرههای کوچک که محل معاملات صرافها بوده رو به دریا واقع شده و این بازار در انتها به حمام و مسجد ختم میشد. باراندازها، اسکلهها و ساحل سیراف سینهای است که قصههای دریانوردان از سفرها و مخاطراتشان، تجارب و علومشان، عشقها و ناکامیهایشان را در خود دفن کرده است. در سیراف کورههای بزرگ پخت سفال وجود داشته، این کورههای سفالی در ایران هستند که شناسایی شدهاند. نحوهی پخت سفال در مرو، بلخ و سیراف در حدود قرن سوم و چهارم میلادی یکسان بوده است. سیراف به خود حضور اقوام و ملل مختلفی را دیده است وجود مقابر سنگی، دخمهای، استودان (استخواندان)، مقابر جمعی و انواع متفاوت تدفین سکونت اقوام مختلف با آراء متفاوت در زمانها مختلف را نشان میدهد. مغارههای موجود در سیراف و درهی لیل از زندگی افراد پیش از تاریخ سخن به میان میآورد و تنها دانههای گیاهی پراکنده در اطراف اسکلتها گواهی است که عمر زندگی بشر آن زمان را به ما نشان داده و هیچ عنصر قابل شناسایی دیگری در محل کشف نگردیده است. قبرستان یهودیها، قبرستانی که گمان میرود از آن زرتشتیها بوده باشد، قبرهای جمعی که به نظر میآید محصول یک حادثهی طبیعی یا جنگ یا نگرشی خاص بوده باشد و قبرستان مسلمانان یا سنگ قبرهایی که با خط کوفی بسیار زیبایی منقوش گردیده است مانند کتاب تاریخی است که هر صفحه از آن گویای حکایات بسیار است. خط کوفی سیرافی با ویژگیهای منحصر به فرد در محلی که آنرا مدرسه مینامیدند آموزش داده می شده است و بخشی از این خط که بر سنگ مقابر حک شده است که قبل خواندن و بازشناسی نیست. اما در سیراف، همیشه روزگار به خوشی و خرمی سپری نمیشده و گاهی رخ دادن یک جنگ و یا یک حادثه طبیعی رونق بازرگانی و فرهنگی آنجا را دستخوش تغییر میساخته است. موقعیت استراتژیک منطقهی سیراف حکم بر ساختن قلاع، باروها و دیوار محافظی که امروزه بخش کمی از آن موجود است کرده بود. دیوار 400 متری که در زمان ساسانیان ساخته شده بود از هجوم قبایل متخاصم جلوگیری میکرده است. هرودت ناوگان جنگی ایران در زمان هخامنشیان را بسیار زیاد میدانسته که از گلوگاه سیراف که آنرا فرجالهند نامیدهاند وارد جنگهای دریایی با دیگر ملل میشدهاند. این جنگها تا زمان ساسانیان ادامه داشته و در زمان دیلیمان به اوج رسیده، چنانچه عضدالدوله دیلمی فیلخانه خود را که شامل تعداد بیشماری از فیلهای جنگی بوده در سیراف مستقر میکند که به فیلخانهی عضدی مشهور بوده است. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه