![]() |
||||
|
|
||||
|
فقط باید گفت "متاسفم" !پاسخی بر نقدِِ نقد "فراز بهزادی"فقط باید گفت "متاسفم" !پاسخی بر نقدِِ نقد "فراز بهزادی"
نظریه پردازان ادبی « نقد ادبی » را به گونه های زیر تقسیم کرده اند: نقد تأثری، نقد فتوایی، نقد محاکات، نقد کاربردی، نقد بیانگرانه، نقد عینی، نقد روانشناسانه، نقد اسطوره گرا، نقد مارکسیستی و نقد نو. متأسفانه این نظریه پردازان از دنیای دیگری بودهاند و بوشهر را در حیطهی کار خود قرار نداده و یا هنوز مکتبی که در اینجا در حال شکل گرفتن میباشد در تقسیم بندی خود نگنجاندهاند. مکتب نقد ادبی جدید که به همت یکی از تئوریسینهای شهر ما درست شده «نقد دشمن شکن» و یا «نقد کینه ورزانه» نام دارد. از ویژگیهای شاخص این مکتب نوظهورکه می توان به آنها اشاره کرد موارد زیر می باشد: 1ـ نویسنده ای که قصد نقد اثر او را داریم به شدت مورد حمله قرار داده و از هیچ « نسبت» و« صفتی» که شخصیت او را زیر سئوال می برد پرهیز نکنیم. در این رابطه می توان از اصطلاحات و جملاتی استفاده کرد مانند: « آیا کسی که وارد چنین عرصه ای می شود و نقد می نویسد و به چاپ می رساند ، نباید یک سری اطلاعات اولیه در حد یک آماتور از موضوع مورد نظر داشته باشد» یا « کسی که این امر بدیهی و واضح را نمیداند ...» و یا با طعنه می نویسیم « بعضی از کشف و شهودهای عجیب ... ( حتماً اسم نویسنده را ذکر میکنیم)» و یا بارها با لحنی طعنه آمیز می نویسیم «میفرمایند...» 2ـ در این نقد هیچ نیازی به تخصص ادبی نیست منتقد کافیست چند واژه و اصطلاح ادبی را شنیده باشد و آنها را فقط در حد اینکه "من میدانم" در متن به کار برد. به عنوان مثال : « ایستایی و پویایی شخصیت ها، تعلیق، شکل روایت، زاویهی دید (بیرونی و درونی)، شیوههای پردازش، نوع فرافکنی شخصیت ها و تأثیر آن بر فاصلهی روان شناختی ....» 3ـ اطلاعات منتقد در این شیوهی نقدنویسی میتواند در حد یک کتاب مثلاً «عناصر داستان» باشد. کتابی که امروزه هیچ کاربردی نداشته و سالهاست نظریات آن که خود ترجمهای از تئوریهای سالهای دور تئوریسینهای اروپایی می باشد از رواج افتاده است. 4ـ منتقد با این شیوه نقد نویسی می تواند به مباحثی اشاره کند که هیچ آشنایی با آن نداشته و فقط از گوشه و کنار به طور شنیداری چیزهایی شنیده باشد و آنها را تکرار کند. به عنوان نمونه مبحث مهمی همچون « لحن » داستان را طوطی وار تکرار کند و متوجه نباشد که دو نظریه اصلی در این رابطه وجود دارد .« لحن » در نقد آمریکایی و اروپایی دومبحث جدا از هم بوده که امروزه بیشتر نقد اروپایی مورد توجه می باشد. 5ـ هدف منتقد در این شیوه نقدنویسی، روشنگری و یا خدمت به ادبیات و زبان نیست بلکه حتماً باید کینه ای شخصی داشته باشد. لحن منتقد باید عصبی، کینهتوزانه به همراه طعنه و کنایه و طنز باشد و عقدههای درونی باید به شکلی سر باز کنند. 6ـ شخصیت منتقد این شیوه نقد نویسی برای دیگران مشخص باشد و جایگاهی در محافل ادبی نداشته باشد. 7ـ منتقد این شیوه نقد نویسی باید رعایت هیچیک از سنتهای پسندیدهی جامعه را نکرده و هر چه که به ذهنش میرسد به روی کاغذ میآورد. منتقد نباید احترام بزرگترو یا حق استاد و شاگردی را در دستور کار خود لحاظ کند. 8ـ منتقد این شیوه ، برای رسیدن به شهرت و یا مطرح شدن در جامعه به هر کاری دست بزند حتی اگر پریدن (پریدن به معنای اصلی کلمه) به شخصیت نویسنده باشد. حال که به این شیوه نقد نویسی آشنا شدیم می توان یکی از نقدهایی که به همین شیوه از سوی تئوریسین اصلی آن در نشریه "نصیر" به چاپ رسیده نگاهی گذرا داشته باشیم. در شمارهی گذشته این نشریه مطلبی تحت عنوان «نقدی بر یک نقد» اثر فراز بهزادی به چاپ رسیده بود که دقیقاً تمام موارد هشتگانهای که به آنها اشاره شد در آن رعایت شده بود. در سطر سطرِ مطلبی که وی نوشته است نشانه های کینه ورزی، تسویه حسابهای شخصی، عقدههای درونی و نا آگاهی از موضوعی که انتخاب کرده اند، به چشم می خورد. اگر یک بار دیگر به مطلب ایشان رجوع شود معلوم میشود تا چه اندازه وی به ادبیات داستانی آشنایی دارد و چگونه به خود جرأت داده در زمینه ای که هیچ تخصصی در آن ندارد دخالت کند. و مهمتر آنکه وی به شخصیت هنرمندی توهین کرده که همه ما به خوبی با ایشان آشنا هستیم. "اسکندر احمدنیا" معرف حضور همهی بوشهریها میباشد. آثار وی سالهاست که در نشریات مختلف به چاپ رسیده است. جدای از نوشتههای "احمدنیا" که همیشه حجب و حیا در آن به چشم خورده و احترام طرف مقابل را نگه داشته، شخصیت اجتماعی منحصر بفرد ایشان می باشد که جای احترام دارد. شخصیتی متواضع، فروتن، بی ادعا و با دانش وسیع در ادبیات که در برخورد اول به خاطر سادگی بیش از حد ایشان به چشم نمیآید. واقعیت این است شخصیت ادبی و اجتماعی ایشان قابل احترام برای همه بوشهری ها می باشد. آقای "فراز بهزادی"، من به دلیل علا قمندی به ادبیات و خصوصاً داستان، در جلسات مختلفی که در این شهر تشکیل میشود، شرکت داشتهام و جلسات «داستاننویسی» انجمن اهل قلم را اداره میکنم؛ به همین دلیل همانگونه که شما و اسکندر احمدنیا و دیگر هنرمندان این استان را میشناسم، شما هم به خوبی با من آشنایی دارید و تصور میکنم علاقمندان به ادبیات در بوشهر با مطالبی که تا کنون از من به چاپ رسیده است تا اندازهای با شخصیت من آشنا باشند و به خوبی میدانند و می دانید در مطالبی که تا کنون نوشتهام هیچگاه غرض شخصی را دخالت ندادهام و همیشه فقط اثر نویسنده را نقد کردهام و اگر به موضوعی خارج از ادبیات، همچون وضعیت کتابخانه مصلحیان و یا نمایشگاه کتاب در بوشهر پرداختهام فقط به خاطر مصالح فرهنگی بوشهر بوده است. بنابراین صراحتاً میگویم چیزی برای پنهان کردن از هم نداریم و اگر اینبار هم به موضوعی به ظاهر خارج از نقد ادبی میپردازم به خاطر عملکرد شما می باشد که همه چیز را زیر پا گذاشتهاید و به عنوان «نقد یک اثر»، شخصیت مورد احترام یکی از نویسندگان و شاعران این استان را زیر سئوال بردهاید. فکر میکنم سکوت در مقابل عمل شما به هیچ عنوان شایسته نباشد. در پایان فکر میکنم شما هنوز فرصت دارید به خود نگاه کرده و گذشته را جبران کنید. ادبیات خوب است، هنر خوب است، شهرت هم بد نیست، اما قبل از همهی اینها، معرفت و فرهنگ است که چهرهی هنرمند را ماندگار میکند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه