Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

انگلیسی‌ها و خلیج‌فارس؛ در حاشیه امپراطوری

انگلیسی‌ها و خلیج‌فارس؛ در حاشیه امپراطوری
قسمت چهارم
ترجمه‌ی این مقاله به استاد ارجمند دکتر نبی‌پور تقدیم می‌گردد
نوشته: جی. ای. پترسون
ترجمه: حسن زنگنه
از سویی، موقعیت برتر انگلستان در خلیج‌‌فارس، ظهور خلیج‌فارس به عنوان مهم‌ترین منابع نفت جهان و موقعیت قدرت‌مند شرکت‌های نفتی انگلستان در منطقه، همه موجب شدند تا ارزش و اهمیت خلیج فارس برای انگلستان رو به فزونی نهد. تنها یکی چند سال، بعد از این‌که نفت برای نخستین بار در خلیج‌فارس در سال 1908 در مسجد سلیمان، ایران، کشف گردید، شرکت نفت انگلیس ـ ایران (که بعدها به "BP" شهرت یافت) منبع عمده‌ای بود که در خلال جنگ جهانی اول سوخت مورد نیاز واحدهای شناور نیروی دریایی سلطنتی انگلستان را تأمین می‌کرد. از سویی هم منافع نفتی انگلستان موجب آن گردید که در دهه‌ی 1920 چاه‌های نفت در عراق توسعه یابند. در خلال جنگ جهانی دوم، بحرین تأمین‌کننده عمده‌ی سوخت مورد نیاز نیروی دریایی سلطنتی انگلستان بود. بعد از این جنگ، منافع نفتی انگلستان در خلیج‌فارس، عامل عمده موازنه‌ی پرداخت مثبت انگلستان بود و کویت در حساب‌های منطقه استرلینگ «STERLING AREA» شریک عمده‌ای به شمار می‌آمد. در سال 1950 ـ 1949، خلیج‌فارس بیش از 80 درصد نفت خام وارداتی انگلستان را تأمین می‌کرد.(20) بحران نفتی ایران در سال 1953، که نخست وزیر، "محمد مصدق"، اموال و دارایی‌های شرکت نفت انگلیس ـ ایران را ملی اعلام کرد، تهدیدی بود برای ورشکسته شدن شرکت و نابود شدن اقتصاد انگلستان. ضمناً بروز جنگ سرد «COLD WAR» دلواپسی انگلستان در مورد خلیج‌فارس را افزایش داد و در نتیجه منافع استراتژیک دیگری به وجود آورد زیرا انگلستان و غرب نسبت به طرح‌های روسیه برای نفوذ بیشتر در منطقه، مظنون بودند. گفتنی‌ست در حالی‌که جمهوری‌های جدایی‌طلب تحت حمایت شوروی در ایران به زودی از بین رفتند، انقلاب عراق در سال 1958، پایگاه‌های انگلستان را در این کشور نابود ساخت و تهدیدی تازه برای اعمال خراب‌کاری با کمک شوروی، رواج داد. انقلاب 1962 یمن و به دنبال آن بروز جنگ داخلی موجب شد که سربازان مصری و تجهیزات نظامی و مشاوران شوروی در شبه جزیره‌ی عربستان استقرار یابد. خروج انگلیسی‌ها از عدن هم موجب شد تا رژیمی شبه مارکسیستی در یمن جنوبی بر سر کار آید که بعدها فعالانه از جبهه‌ی جدایی‌طلب در جنوب عمان، حمایت کند. بنابراین، ناگزیر خلیج‌فارس به صورت بخشی از پروسه اجتناب‌ناپذیر عقب‌نشینی انگلستان از امپراطوری درآمد تا اندازه‌ای، خروج انگلستان ازامپراطوری درآمد. تا اندازه‌ای، خروج انگلستان ازخلیج فارس پیامد ایجاد دگرگونی در خلیج‌فارس بود. هجوم نسنجیده‌ به سوئز در سال 1956 موقعیت انگلستان را در سر تا سر جهان عرب تباه کرده بود و الگوی پرشتاب پیشرفت‌گرایی اعراب نیز موقعیت اقتصادی نظامی این قدرت را در منطقه به گونه‌ای روزافزون آسیب‌پذیر ساخته بود. ضمناً تا حدودی شگفت این‌که دلواپسی‌ها‌ی بودجه‌ای نیز خروج انگلستان را از خلیج‌فارس شتاب بخشید:
هزینه‌های بالنسبه ناچیز حضور نظامی انگلستان در خلیج‌فارس غیرضروری دانسته شد و دولت کارگری ـ که کاهش هزینه‌ها را در دستور کار خود قرار داده بود ـ در سال 1968 خروج انگلستان را از خلیج‌فارس اعلام کرد. از سال 1971 به بعد منافع انگلستان در خلیج‌فارس دچار یک چرخه‌ی کامل شده بود؛ دسترسی به بازارها و پیگیری تجارت محلی درصدر جدول قرار داشت. این وضعیت حتی به دنبال تحول سرسام‌آوری که در بهای نفت در سال 1974 ـ 1973 به وجود آمد دلواپسی بیشتری را دامن زد و آن زمانی بود که لزوم بازیافت پرداخت اضافی برای خرید نفت از طریق حجم بیشتری از تجارت با کشورهای خلیج‌فارس آشکار شده بود.
خلیج‌فارس در سیاست خارجی امپراطوری انگلستان
چه بسا پیشگویی اهمیت خلیج‌فارس برای انگلستان و حکومت انگلیسی هند در هنگام بازاندیشی آسان‌تر از آن‌چه باشد که در آن هنگام به نظر می‌آمد ـ دست کم برای سیاست‌گذاران وایت‌ هال، بارها و بارها ابتکارات سیاسی استراتژیکی پیشنهادی حکومت هند راجع به خلیج فارس، در لندن تابع ملاحظات سیاسی ـ تصوری

بزرگ‌تری قرار می‌گرفت، که در مرکز توجه اروپا بود. این مطلب راجع به استراتژی بزرگ ملکوم در آغاز قرن 19 جهت تأسیس پایگاهی در خلیج‌فارس به منظور تسلط بر امور سیاسی منطقه و نیز به همین اندازه راجع به استراتژی بزرگ "کرزن" در پایان قرن 19، جهت پی‌گیری سیاسی بلندمدت و پیشگام برای مقابله با هرگونه نفوذ رقبای اروپایی در خلیج‌فارس، صادق است.
حتی مزایای به هنگام برای کسب نخستین امتیازات نفت در خلیج‌فارس و ساخت پایگاه‌های مشروع و قانونی برای تأمین سیادت انگلستان، به طور کامل پیگیری نگردید و راه برای ورود آمریکا به صحنه‌ خلیج‌فارس هموار گردید. «بدیهی است که نفت موضوع مهمی بود و عرضه‌ی آن مستلزم انعقاد

قراردادهایی بین شرکت‌های نفتی و دولت‌های مربوط بود اما دلیل و مدرک موجهی در دست نیست که نشان دهد گرایش انگلستان، برای کنترل عرضه‌ی نفت نقش تعیین‌کننده‌ای ـ در راستای توسعه‌ی سیاست‌ انگلستان در قبال عراق در دوره بعد از جنگ ـ ایفا کرده باشد. ضمناً دلیل قانع‌کننده‌ای وجود ندارد مبنی بر این‌که سیاست انگلستان در خلیج‌فارس در دوران جنگ به طرزی قدرت‌مندانه تحت تأثیر شور و شوق کنترل منابع نفتی قرار گرفته باشد. شرکت‌های نفتی انگلستان، نفت مورد نیازشان را به اندازه‌ی کافی داشتند و با این‌که آشکارا مایل بودند برای آینده‌شان نفت ذخیره کنند با وجود این نمی‌خواستند پول مورد نیاز این سرمایه‌گذاری را تأمین کنند.(21)
به رغم این‌که انگلستان در خلال جنگ جهانی دوم به طرزی چشم‌گیر بر اوضاع خلیج‌فارس مسلط بود اما فعالیت‌های این قدرت همواره به هنگام نبود و اغلب چیزی چون دنباله‌اندیشی می‌نمود. این وضع نا به روال ظاهری در سیاست خارجی انگلستان در خور بررسی دقیق‌تری می‌باشد. پیش از آغاز قرن نوزدهم، منافع انگلستان در خلیج‌فارس بالنسبه ناچیز بود و به مقداری تجارت و رقابت با کشورهای اروپایی مرتبط بود. استیلا برهند و عدم پذیرش فرانسه و سایر رقبا دغدغه‌ی عمده انگلستان را تشکیل می‌داد و خلیج‌فارس مورد توجه قرار نمی‌گرفت و عمدتاً نیروهای داخلی و رقبا در این آبراه به حال خود واگذاشته شده بودند. در آستانه‌ی قرن نوزدهم، حکومت هند برای نخستین بار به تلاش افتاد تا به خلیج‌فارس با چشم‌انداز استراتژیکی گسترده‌تری بپردازد و آن زمانی بود که "لرد ولزلی" ـ حکمران کل ـ به سروان "جان ملکم"، معاون رزیدنت در حیدرآباد، دستور داد تا با "فتح‌علی شاه" وارد مذاکره شود و قراردادی با او به امضاء برساند تا براساس آن از تهاجمات بیشتر زمان شاه حکمران افغانستان، به هند جلوگیری گردد و با هر گونه تلاش فرانسه برای دست‌اندازی در خلیج فارس هم مخالفت شود. در تهران ملکوم با تهدید توسعه‌طلبانه روسیه به قلمرو شاه مواجه شد و به امکانات بالقوه این قدرت جهت تهدید هند، هم پی برد.
با همه‌ی این‌ها، این قرارداد دست آخر کهنه و منسوخ از آب درآمد و درست همان موقعی که در سال 1801 به امضاء می‌رسید به ارزش آن اهمیت داده نمی‌شد طوری‌که از این بابت ولزلی از هند فراخوانده شد. با کنار گذاشته شدن ولزلی و روی کا ر آمدن "مینتو" ـ که به اتحاد جدید بین فرانسه، روسیه و ایران با سوء ظن می‌نگریست از سرگیری سیاسی پیشگام و بلندمدت نیز در خلیج‌فارس، شروع شد. آلت دست او دوباره ملکوم بود که آن زمان مسؤولیت رزیدنسی میسور به عهده داشت. ملکوم که در مأموریت خود به سال 1808 برای قانع ساختن شاه جهت قطع رابطه با فرانسه شکست خورده بود طرح عمده‌ی خود را برای خلیج‌فارس، ادامه داد:
اشغال جزیره‌ی خارگ و انتقال نمایندگی سیاسی بصره و بوشهر و کلیه‌ی فعالیت‌های بازرگانی خلیج‌فارس، به این جزیره. ملکوم موافقت مینتو را برای اعزام نیرو جهت اجرای نقشه‌اش، به دست آورد اما هنگامی‌که لندن فرستاده دیگری به دربار فتح‌علی شاه فرستاد و او با موفقیت توانست پیرامون انعقاد قرارداد دوستی با ایران وارد مذاکره شود، موضوع اعزام نیرو هم لغو گردید. لندن بهانه‌تراشی می‌کرد که حکومت هند دست از کلکته و خلیج‌فارس کشیده و به آن بی‌توجه شده است. بنابراین، منافع استراتژیکی در خلیج‌فارس از بین نرفت زیرا مسأله‌ی «دزدی دریایی» ذهن حکومت هند را به خود مشغول ساخته بود، به ویژه این‌که حکومت هند دلواپس فعالیت‌های قواسم بود که در لنگه و رأس‌الخیمه مستقر بودند. قواسم از اوایل سال 1778 شناورهای انگلیس را مورد تهاجم قرار می‌دادند و بعد از این‌که توقفی در عملیات‌شان به وجود آمد در سال 1804 و سال‌های بعد تازش آن‌ها به شناورها فزونی گرفت، که دست‌کم این عملیات برآیند اتحاد آن‌ها با آل‌سعود ساکن نجد بود. به حکمران مسقط، برای مقابله با قواسم تا حدوی یاری داده شد اما تلاش مسقط به دفاع از ساحل علیه هجوم قوای آل سعود، که مورد حمایت قواسم بودند، معطوف گشت. در سال 1809 شناورهای جنگی نیروی دریایی به منظور حمله به رأس‌الخیمه، بندر قواسم، به منطقه اعزام گردیدند. طرح عملیاتی این شناورها، دستور‌العمل‌های قاطعانه ملکم ـ دایر بر اشغال مناسب‌ترین جزیره برای استقرار رزیدنسی و زیرنظر گرفتن عملیات قواسم ـ هم گنجانده شده بود. در اواخر سال 1809 و اوایل سال 1810، عملیات جنگی مشترک انگلستان ـ عمان با موفقیت توانست رأس‌الخیمه، لنگه و آن‌گاه شناس را مورد تهاجم قرار دهد، اما بیشتر جهازات قواسم سالم از منطقه گریختند. اما سرانجام لرد مینتو طرح برخورداری از پایگاهی را در منطقه کنار گذاشت زیرا آل‌سعود که گفته می‌شد قواسم تابع آن‌ها هستند ـ قول دادند که به کشتی‌های انگلیسی احترام بگذارند.(22)
اما هنگامی که حملات قواسم به شناورها دوباره فراگیر گردید، لشکرکشی دیگری به منظور اشغال رأس‌الخیمه و سایر بنادر قواسم و انهدام جهازات و تخریب استحکامات نظامی ‌آ‌ها به راه انداخته شد. انگلستان که این بار در تلاش خود برای سرکوب قواسم موفق شده بود توانست قرارداد عمومی صلح را با قبایل عرب در سال 1820 به امضاء برساند که بعدها رهبران و قبایل غیرقواسم ازجمله بحرین هم، آ‌ن‌را امضاء کردند. گفتنی است تا انعقاد قرار دائمی صلح دریایی که در سال 1835 به اجرا درآمد. قراردادهای فوق گه‌گاه و به فواصل تجدید می‌گردیدند.
با همه‌ی این‌ها، هنوز هم انگیزه‌ و اندیشه‌ی برخورداری از پایگاهی در خلیج‌فارس به قوت خود باقی بود که بر همین اساس پایگاهی در قشم تأسیس گردید. اما جستجو برای یافتن محلی دلخواه به علت اعزام نیرو به طرزی نسنجیده و نامعقول، جهت گوش‌مالی قبیله‌ی "بنی بوعلی"، ساکن در شرق عمان، به خاطر راهزنی متوقف گردید. در سال 1820 قوای مشترک عثمانی ـ انگلیسی، مقر بنی بوعلی را مورد حمله قرار داد که خود در این عملیات تا رو مار گردید، لذا به منظور تلافی این شکست، در سال بعد، دومین لشکرکشی می‌بایست انجام گیرد. یادآوری می‌گردد در اوایل سال 1823 انگلستان پایگاه قشم را ترک گفت که علت آن تا حدودی نامناسب بودن این پایگاه و مخالفت ایرانیان با آن بود، با وجود این علت عمده این کناره‌گیری بیشتر عدم تمایل کلکته بود که به خاطر هراس از درگیر شدن در امور سیاسی خلیج‌فارس، نمی‌خواست از استقرار در پایگاهی نظامی دراین آبراه، پشتیبانی کند. بنابراین، از آن زمان به بعد، سیادت انگلستان در خلیج‌فارس متکی به دیپلماسی و حضور واحدهای شناور جنگی بود. با وجودی‌که انگلستان از برتری خود در خلیج‌فارس خاطر جمع بود و حجم تجارت هم در پی پیدایش کشتی‌های تجار افزایش یافته بود مع‌الوصف در خلال نیمه دوم قرن 19، خلیج‌فارس برای منافع انگلستان و حکومت هند، دارای درجه دوم اهمیت بود. حتی جنگ انگلستان با ایران در سال 1857 ـ 1856 که علت آن فعالیت‌های توسعه‌طلبانه‌ی ایران در افغانستان بود. مخالفت انگلستان با حضور رقیبی مدعی در مسقط در سال‌های 1871 ـ 1868 و واکنش پنهان و کم‌رنگ انگلیسی‌ها با توسعه‌طلبی عثمانی‌ها در الحسا و قطر در دهه‌های 1870 ـ 1880 عملیاتی بودند که اهمیت آن‌ها اندکی از غفلت و انحراف، می‌چربید. در واقع منافع استراتژیکی در خلیج‌فارس تنها در دهه‌ی 1890 بود که در آن جان تازه‌ای دمیده شد.
منافع فزاینده‌ی عمانی‌ها و فرانسوی‌ها موجب گردید تا در راستای رسمیت دادن به موقعیت انگلستان، درقبال کشورهای عربی، نخستین تمهیدات و تدابیر مقدماتی به کار برده شوند. در سال 1891 حکمران مسقط قراردادی را امضاء کرد که به موجب آن تعهد نمود که هیچ بخشی از قلمروش را به هیچ قدرت خارجی هرگز انتقال ندهد. در سال 1892 تعدادی از شیوخ ساحل متصالح (از جمله ابوظبی، دبی، عجمان، شارجه، رأس‌الخیمه و ام‌القوین) قراردادهای محدودکننده‌تری امضاء کردند و متعهد گردیدند که از انعقاد قرارداد و از قبول نمایندگان خارجی در قلمروشان، دست بکشند. ضمناً شیخ بحرین نیز در سال 1892 قراردهایی کم و بیش مشابه امضاء کرد، هر چند او پیش از این در سال 1880 قراردادی منعقد کرده و متعهد شده بود که از ایجاد رابطه با قدرت‌های خارجی، چشم‌پوشی کند. در سال 1899 کویت قرارداد مشابه‌ای امضاء کرد و سرانجام قطر هم با انعقاد قراردادی مشابه در سال 1916، همین راه را برگزید.(23)
به رغم این‌که انعقاد این قراردادها دست کم از به سامان کردن موقعیت موجود انگلستان، موقعیتی که بیشتر مبتنی بود بر نفوذ، ترغیب، سیاست و تلاش‌های فردی نمایندگان و کارگزاران سیاسی تا این‌که بر اسناد قانونی و مشروع استوار باشد ـ با وجود این، این قراردادها بنیادی را برای تلاش جهت استراتژی پیشگام گسترده‌تری برای خلیج‌فارس، در خلال زمامداری لرد کرزن به عنوان نایب‌السلطنه هند (1905 ـ 1898) پی افکندند.
تصور کرزن از امپراطوری و لزوم تداوم بخشیدن آن فراتر از محدوده‌های تنگ هند، بود. کرزن حتی پیش ازآن‌که به مسند نایب‌السلطنه‌ای هند تکیه زند بسیار دلواپس خلیج‌فارس بود و این مطلب در اثرش موسوم به «ایران و قضیه ایران» به وضوح دیده می‌شود.(24)
به علاوه، اهمیت خلیج‌فارس در ژئوپولتیک جهانی و اشاره رقبای اروپایی انگلستان به منافع رو به رشد آن موجب گردید تا این آبراه از شهرت و اعتباری فزاینده برخوردار گردد. آن‌گونه که سردبیر نشریه «تایمز آوایندیا» در خلال حکمران کرزن اظهارنظر کرده است: «تفوق انگلستان در هند با سیادت این قدرت در خلیج‌فارس بی‌هیچ تردید به هم گره خورده است، اگر سلطه‌ی‌خود را بر خلیج‌فارس از دست دهیم دیگر نخواهیم توانست در هند حکومت کنیم ... زمانی‌که آشکار شود، روسیه، یا آلمان، یا فرانسه یا هر دولت نیرومند دیگر در نزدیکی کناره‌های هند پایگاهی تأسیس کرده است، در سرتاسر هند برداشتی وصف‌ناپذیر، راجع به ناپایداری حکمرانی انگلستان به وجود خواهد آمد.
ظهور قدرت خارجی در هر منطقه خلیج‌فارس، هر چند در هیأتی ساده در ذهن هر هندی باهوش، برداشتی وسوسه‌کننده به همراه خواهد داشت.(25)
20- yapp british policy P.93
21- yapp british policy pp.89-99
22- SULTAN MOHAMMAD AL-DASSEMI THE MYTH OF ARAB PRAB IN THE MYTH OF ARAB PIRACY IN THE PERSIAN GULF
23ـ متن تمامی قراردادها در AITCHISON TREATIES است.
24- G>N> CURZON PERSIA AND PERSIAN QUESTIOW
25- LOVAT FRAZER INDIA UNDER CURSON AND AFTER