Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

مشکلات زنان جامعه‌ی عشایری

مشکلات زنان جامعه‌ی عشایری
اعظم رحمانی
زنان عشایر زبان طبیعت را می‌دانند، زیرا مشکلات‌شان الفبای این زبان است. آنان خود را در دامان طبیعت و در انبوهی از مشقت‌های طاقت‌فرسا رها می‌کنند و در دل این کوه‌ها و در این صحرای بی‌کران فرزندان خویش را به دنیا می‌آورند و در سکوتی حیرت‌آور و در حین مبارزه با سختی‌ها، لالایی امیدبه‌آینده را برای‌کودکانشان‌می‌خوانند تا که آن‌ها هم میهمان خواب پر از رؤیای رنگین‌کمان باشند. و این زبان را به وضوح در قلب آنان می‌نگارند. زبان خاک را که از آنان سر برآورده‌اند و روزی با آن یکی خواهند شد. ربان آب را که هستی‌بخش و کالبد طبیعت و زبان باد را که باورکننده‌ی بطن طبیعت و در انتها زبان آتش را که تک‌تک کلمه‌هایش جرقه‌های پی‌درپی در حجم سیاه فضای شب است را می‌دانند.
زنان عشایر می‌دانند که خود را چگونه با شرایط حاکم بر زندگی سازش دهند؛ گویی که قدرت و علم چنین عملی در وجودشان نهفته باشد. تنها مسئله‌ای که سازگاری چندانی بدان ندارند، شرایط جوی است که اقتضا می‌کند کوچ کنند.
چون پرستوهایی خط سیر خویش را می‌یابند و خود را به دست تقدیر برای سفری طولانی و سخت آماده می‌کنند و در این میان زنان عشایر نقش بسزایی را ایفا می‌کنند، زیرا خود مسؤول بیشتر امور مربوط به کوچ می‌شوند. اسباب و اثاثیه را با بردباری هر چه تمام‌تر جمع و بر دوش چهارپایان می‌گذارند، کودکان‌شان را آماده می‌کنند و چادرها و خیمه‌های افراشته را برمی‌کنند.
آیا زنی جز زن عشایر حاضر است که خود را به دست چنین جاده‌های سخت و کوبنده و زیر آفتاب سوزان ـ که پذیرایی‌اش چیزی نیست جز خراش و کبود‌های سوزش‌آور بر کف پاها و جدا شدن بی‌ملاحظه‌ی پوست از بدن ـ بسپارد.
باید از چشم‌هایشان که اینک چون دُرّی خسته در گودی مچاله‌ای جای گرفته و از دست‌های زمخت و کارکرده‌ای که تحفه‌ای‌ست از روزگار ناجوانمرد، مشقت‌ها و رنج‌ها را جویا شد. آنان همیشه شکرگزار خدا و خواستار بی‌دریغ بارشِ باران هستند و در اثنای این خواستن‌ها به چشم آبی خدایی چشم می‌دوزند تا که ابرهای دعاگوی هستی را از گوشه‌ی چشم خدایی بطلبند و شاید در حین سفر شاهد بارش باران باشند که چگونه غم ها و شادی‌ها و زشتی‌ها و زیبایی‌ها و تلخی‌‌ها و شیرینی‌ها و... را بر شانه‌ی موج می‌نشینند و اکلیل‌های تعادل و توان را بر سر تک‌تک کوچ‌نشینان می‌ریزد؛ تعادلی که تنها به دست زنان عشایر مقدور می‌باشد. آنان خسته و افگار به این ور و آن ور سراغ حیوانات خویش می‌دوند. آنان باید طوری غذا را تقسیم کنند که تا آخر سفر برایشان باقی بماند. روزها با خورشید همگام می‌شوند و به حرکت خویش ادامه می‌دهند و شب‌ها با رنگ کم‌نور اما پر تأنی مهتاب در دل صحرا، با سکوت پرهیبت آن می‌آرمند و در انبوهی رؤیا به ندای باد که چگونه بی‌تأمل تکه‌های استخوانی خاک را می‌ستاند، گوش فرا می‌دهند. آنان وقتی به محل اصلی خود می‌رسند دست در دست یک‌دیگر به کمک هم بساط خویش را کاملاً پهن می‌کنند، خیمه‌هایی را که حاصل ریسندگی و بافندگی زنان عشایر است، بر پهنه‌ی زمین خدایی می‌گسترند، گوسفندها، بره‌ها، بزها و بزغاله‌ها را در آغل جای می‌دهند و شروع به جمع‌آوری هیزم برای پخت غذا و سایر کارها می‌کنند. زنان و دختران عشایر بانشاط فراوان و بدون خستگی سفر، مشک‌هایشان را بر دوش می‌گذارند و به سمت چشمه یا جویباری روانه می‌شوند؛ گویی این سفر مسبب تحقق یافتن افسانه‌ی شخصی‌شان بوده است و شاید این را مدیون کیهان و فضا و زمان می‌دانندکه چگونه دست در دست یک‌دیگر داده‌اند که قلبی را شاد کنند. همه‌ی غذا، پوشاک و فرش‌هایشان را از گوسفندان خویش به عمل می‌آورند. از شیر آنان، ماست، پنیر، کره، دوغ، کشک، روغن و از پشم آنان، گلیم، جاجیم، گبه، خورجین، پشتی و ... درست می‌کنند. ظرف‌هایشان را بر لب رود، با شن و ماسه‌ی کنارِ آب می‌شویند. وجودشان با گـُل میخک و عُصاره‌ی نعنا معطر و خانه‌شان با ظرافت‌کاری دست‌های توانمندشان مزین می‌شود. لالایی کودکانشان نوای باد و نوزاش‌شان دست نسیم و گهواره‌‌ی آنان تکه‌پارچه‌ای زیادشده از دامن مادرشان، زمان‌شان سای تکه چوبی که با ایستایی و بردباری پای خورشید سوخته است.
قناعت و مناعت طبع جزء پیشه‌ی زنانِ عشایر است و این اصل بسیار مهم است؛ چرا که با این خصیصه می‌توان هزار راهِ سختِ نرفته را پیمود. آنان از نیاکان و اجداد خویش دانسته‌اند که همه‌ی مایحتاجِ زندگی را نباید آماده به دست آورد، بلکه باید با سعی و همّت خویش چرخِ شانس و زندگی را بچرخانی. جدا از این ویژگی‌ها، باید اذعان داشت که زنان عشایر در وفاداری و صداقت، نمونه هستند. گویی که این یکرنگی و بی‌ریایی را از رود زلال به ارث برده‌اند. قلب‌شان آینه‌ای‌ست که حقیقت را در بلاغت سادگی نشان می‌دهد. آن‌ها حاضر نیستند حتی یک لحظه با وجودِ سختی‌ها، زندگی را ترک کنند، زیرا روح و سرشت‌شان با چنین زندگی‌یی عجین شده است. شهر برای آن‌ها، محیطی خسته و کسل‌کننده به حساب می‌آید و اگر یکی از آنان را وادار به زندگی در شهر کنی، شاید مثل پرنده‌ای که در قفس اسیر باشد، بنماید. پس باید زمینه را مساعد کرد که تشویق به دامداری و دامپروری شوند.
نیک می‌دانیم که فرزندانِ همین مادران بودند که میهن عزیزمان را در مقابل هجوم بیگانگان که در رأس آن انگلیس بود، مصون نگاه داشت و این افتخارِ پیروزی را برای جامعه‌ی ایران و تاریخِ آن، به ارمغان آوردند و به پاسِ خدماتِ ناتمامِ آن‌ها، کشورمان از بابت داشتن گوشت و مواد لبنی و صنایع دستی مستغنی شد.