Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

خبررسانی یا عقده‌گشایی؟!!

خبررسانی یا عقده‌گشایی؟!!
خورشید فقیه
در شماره‌های 22 مورخ 18 دی‌ماه 84 و 26 مورخ 16 بهمن‌‌ماه 84 هفته‌نامه‌ی «سلام جنوب»، شاهد رفتارهایی ضدرسانه‌ای از سوی سردبیر آن نشریه بودم که اگر شخصیت محترم و موجهی هم‌چون مهندس محمدباقر عباسی، مسؤولیت آن جریده را برعهده نمی‌داشت، هرگز خود را آلوده‌ی پرداختن به آن‌ها نمی‌کردم. تازه در این هم مانده‌ام که نکند دراین نوشتار، ناخواسته به ساحت ایشان نیز، اساعه‌ی ادب گردد. به هر حال چون گزیری جز نوشتن نمی‌یابم، پیشکی از محضر گرامی ایشان پوزش می‌طلبم.
قبل از پرداختن به قضایای مورد بحث، اجازه فرمایید مقدمتاً و به منظور درک بیشتر مطالب، حقایقی را با شما عزیزان خواننده در میان بگذارم:
در بحبوحه‌ی درگذشت تأسف‌بار شادروان منوچهر آتشی بزرگ و انتقال جسد وی به بوشهر، گروه‌هایی از مردم بوشهر و به ویژه اهالی هنر و ادب استان، هر کدام به سهم خود، تلاش و زحمات زیادی را در زمینه‌‌های مختلف، متحمل شدند. از جمله‌ی این عزیزان، یکی هم جناب حمید مؤذنی ـ سردبیر هفته‌نامه «سلام جنوب» ـ بود که به همراه دیگران، در حفر مزار آن مرحوم و تهیه و انتشار بیانیه نویسندگان، کوشش ویژه‌ای داشتند.
اما پس از پایان خاک‌سپاری آن بزرگوار و برخی مراسم مربوطه، دو موضوع و متن مختلف در نشریات استان منتشر گردید که موجب برانگیختن حساسیت و کینه‌ی جناب مؤذنی، گردید. یکی از این موضوعات، متن سپاسگزاری خانواده‌ی مرحوم آتشی از مردم ایران بود، و دیگری گزارشی از چگونگی انتقال پیکر شاعر از تهران به بوشهر که به قلم اینجانب و در ویژه‌نامه‌ی وزین "نصیر بوشهر" درج گردید. متأسفانه در هر دو نوشتار، سهواً از آقای حمید مؤذنی و زحمات ایشان نامی به میان نیامده و سپاسگزاری نشده است. آن‌چه مربوط به خانواده‌ی محترم آتشی است، تا جایی که من می‌دانم، هیچ قصد و غرضی در کار نبوده و همانند بسیاری از نام‌های عزیزان دیگری که از قلم افتاده است، فقط شرایط نامناسب روحی تنظیم‌کنندگان متن، مؤثر بوده است.
و اما در خصوص عدم یادآوری ایشان در مقاله‌ی این حقیر، باید به عرض مبارک‌شان برسانم که در پیش‌نویس مطلب ـ که هنوز هم موجود است ـ نام وی نیز ذکر شده است، اما ظاهراً در هنگام تایپ دست نوشته و یا شاید هم به علت بی‌دقتی ویرایش‌گر، نام مقدس ایشان حذف شده است.
این تمامی ماجرایی است که باعث گردیده تا نامبرده ضمن ابراز گلایه‌های شفاهی در برخی محافل و مجالس و نزد بعضی از دوستان، متوسل به رفتارهایی شود که ضمن برملا ساختن ماهیت اخلاقی و میزان صداقت روزنامه‌نگاری ایشان، نمایان‌گر شدت نیازشان به «الصاق خویش به آتشی» است که آن را به دیگران نسبت داده است. ضمناً نشان می‌دهد که او چقدر به «مدارا»یی که خود را مروج آن دانسته و به افتخارش یک سایت اینترنتی به راه انداخته، پای‌بند است!!
و اما در بیان چگونگی واکنش‌های بعدی جناب مداراگر:
ایشان در شماره 22 «سلام جنوب» و در صفحه‌ی نخست آن، گزارشی به چاپ رسانده است تحت عنوان «چهلمین روز آواز خاک در سرمای دی‌ماه»، نوشته‌ی سارا مؤیدی، و یک مقاله نیز به قلم خودش و با تیتر «چهلم آتشی و برنامه‌ریزی پوپولیستی»!
در گزارش "مؤیدی" که یا به سفارش سردبیر و یا با تأیید، صلاح‌دید و حتی قلم ایشان تنظیم شده است، سعی گردیده تا با تحریف واقعیات و انکار حقایق، تلاش بی‌وقفه و شبانه‌روزی دست‌اندرکاران مراسم را که در نهایت کم‌بضاعتی مالی هم صورت گرفته بود، به زیر سؤال برده و موجبات تشفی خاطر خود را فراهم سازد. در این گزارش آمده است: «چهلمین روز فقدان منوچهر آتشی، به برودت دی‌ماه برگزار گردید. این مراسم که با تلاش بنیاد ادبی فرهنگی منوچهر آتشی و برخی از فعالین ادبی برنامه‌ریزی و اجرا گردید، با استقبال بسیار کمی مواجه شد ... در این مراسم، برخی چهره‌های ادبی استان و کشور به چشم می‌خوردند که متأسفانه از حضور آنان هیچ استفاده‌ای صورت نگرفت و جایگاه این مراسم را به زیر سؤال برد ... آن‌چه بیش از همه تعجب همگان را برانگیخت، فراموشی بسیاری از منتقدین شاخص در لیست سخن‌رانان و نیزعدم حضور دوست‌داران شعر آتشی بود...».
واقعاً تحریف واقعیت‌ها تا به این حد که اتفافاً گواهان زیادی هم داشت، در نوع خود بی‌نظیر است!! و از این نوع قلب حقایق است که ما را به انتقام‌کشی بودن نیات حضرات، مطمئن‌تر کرده است، زیرا نمی‌توان باور کرد که گزارش‌گر و سفارش‌دهنده گزارش، مشاهده نکرده‌اند که در آن روز، پس از اشغال 250 صندلی پیش‌بینی شده برای آن مراسم توسط شرکت‌کنندگان، ما ناچار شدیم تعداد 150 عدد صندلی را درحین اجرای مراسم از مغازه‌ای مقابل آرامگاه، مجدداً اجاره نموده و مورد استفاده قرار دهیم. ضمن آن‌که به تعداد افراد نشسته، گروه‌هایی از «دوست‌داران شعر آتشی» نیز به طور ایستاده حضور داشتند که ما از این بابت شرمنده‌ی تمامی آنان می‌باشیم. ضمناً اطمینان دارم که خانم گزارش‌گر که خود یکی از شعرخوانان در آن مراسم بود، مشاهده کرده است که فضای موجود، ظرفیت پذیرش افراد بیشتری هم نداشت.
این بخش از گزارش مؤیدی، مرا به یاد مقاله‌ی چاپ نشده‌ی یکی از شعرای مورد علاقه‌ی ایشان انداخت که وی از عدم وجودشان «در لیست سخن‌رانان»، شکایت نموده‌اند. ضمناً باید از تنظیم‌کنندگان گزارش پرسید که در آن مراسم، کدام «چهره‌های ادبی استان و کشور به چشم می‌خوردند که متأسفانه از حضور آنان هیچ‌ استفاده‌ای صورت نگرفت»؟! وقتی که دست‌اندرکاران مراسم، حتی حاضر می‌شوند از گزارش‌نویس "سلام جنوب" نیز برای شعرخوانی دعوت به عمل آورند، مطمئن باشید که اگر در آن
جمع، افراد برجسته‌ای می‌یافتند که بدون منت‌گزاری و خودبزرگ‌بینی، حاضر به ایراد سخنرانی و یا قرائت شعر می‌شدند، دست آنان را نیز می‌بوسیدند. اما این‌که مراسم «به برودت دی‌ماه برگزار گردید»، ضمن آن‌که قضاوت‌اش را بر عهده‌ی شرکت‌کنندگان درمراسم می‌گذارم، به دوستان عزیز هم توصیه می‌کنم که از این به بعد و هنگام شرکت در مراسمی که زیاد خوشایندشان نمی‌باشد، از لباس‌هایی استفاده کنند که علاوه بر...، آنان را در مقابل سرما نیز محافظت نماید.
و اینک مختصری هم درباره‌ی سرمقاله‌ی «چهلم آتشی و برنامه‌ریزی پوپولیستی» جناب سردبیر در همان شماره‌ی سلام جنوب:
اگرچه پیرامون سطر به سطر مقاله‌ی یاد شده و عباراتِ مثل همیشه به عاریت گرفته شده‌ی ایشان از خارجیان، حرف‌های زیادی برای گفتن دارم، اما به لحاظ آگاهی نسبت به نیات ناصواب نویسنده، آن را لایق پاسخ‌گویی آن‌چنانی ندانسته و به نگاهی مختصر، بسنده می‌کنم.
آن‌چه در مقاله‌ی 7 ماده‌ای حمید مؤذنی که تکلمه‌یی برگزارش سارا مؤیدی است، از وضوح بیشتری برخوردار می‌باشد، تلاش وافر و آسمان ریسمان کردن‌های فراوان نویسنده به منظور عیب‌یابی و ایرادگیری از دست‌اندرکاران مراسم است، آن هم نه در جهت بهبود روند کار و ارائه‌ی طریق صواب به دوستان، بلکه به تلافی عمل برخی از کسانی که به تصور او، باعث تضییع حق و حذف نام مبارک ایشان از فهرست اسامی کسانی گردیده‌اند که به نوعی، در کلیه مراسم مربوط به شاعر، دخالت داشته‌اند!!
اتهاماتی که نامبرده در آن مقاله متوجه متولیان برگزاری مراسم کرده است، بالاختصار از این قرارند: 1ـ «مسؤولان برگزاری این مراسم... تلاش دارند با الصاق خویش به آتشی، خود را به نمایش درآورند». 2ـ «پی‌گیران برنامه‌ریزی بزرگ‌داشت آتشی... چنان کردند که چهلم وی در یک خموشی معنایی صورت پذیرفت.» 3ـ برنامه‌ریزان مراسم از «دعوت از نخبه‌گان ادبی، هنری و فرهنگی کشور جهت این مراسم... و حتی از حضور یک نفر نیز دریغ ورزیدند» تا بدین وسیله «ناکارایی و عدم درک صحیح خود از این مقوله را نمایان سازند. 4ـ «دست‌اندرکاران [مراسم]، با بی‌تدبیری نتوانستند از حضور استاد [علی باباچاهی] برای این مراسم بهره ببرند». 5ـ محکوم و مجرم بودن دست‌اندرکاران، به خاطر عدم مشارکت مدیران فرهنگی استان در مراسم چهلم آتشی و عدم توفیق دانشجویان در دعوت از «محمدعلی سپانلو» و «سهیل محمودی» جهت شرکت در مراسم شب یلدا بر مزار آتشی و ...
کینه‌ورزی جناب مؤذنی در این مقاله و گزارش مؤیدی، از آن‌جا برای من غیرقابل انکار است که ایشان، علت و دلایل موجه تمامی عملکردهای بنیاد فرهنگی هنری آتشی که در بالا به آن‌ها اشاره شد را به خوبی می‌داند. به عنوان مثال، او وقتی که از عدم موافقت افرادی نظیر «سپانلو» و «محمودی» با دعوت دانشجویان بوشهری جهت شرکت در مراسم شب یلدای آنان مطلع می‌باشد، یقیناً بر این امر نیز آگاه است
که چرا بنیاد آتشی، استفاده از فرهیختگان استان که به هیچ وجه کمتر از «نخبه‌گان» تهرانی مورد نظر ایشان نیستند را به دریوزگی آستان مرکزنشینانی که بوشهری‌ها را «بی‌فرهنگ» لقب می‌دهند، ترجیح
داده است. ضمناً وی با آگاهی کامل از علت عدم دعوت ما از آقای علی باباچاهی که درمراسم شرکت داشت، سعی دارد تا با شیوه‌های مخصوص به خود و طرح این موضوع در مقاله‌اش، بنیاد را با آن شاعر گرامی، درگیر نماید.
آقای مؤذنی می‌داند که اغلب کسانی که به نوعی در کلیه مراسم مربوط به زنده‌یاد آتشی، خالصانه و از سر ارادت صادقانه‌ به وی ، دستی و تلاشی داشته‌اند، از جمله‌ی نزدیک‌ترین دوستان شاعر در زمان حیات‌اش بوده‌اند. بنابراین اگر آنان می‌خواستند با «الصاق خویش به آتشی، خود را به نمایش بگذارند»، در وقت زنده بودن وی این کار را می‌کردند تا مجبور نشوند پس از مرگش و به خاطر ناکام ماندن از الصاق شدن به وی، تمامی معیارهای اخلاقی و رسانه‌ای را زیر پا بگذارند و با توسل به حربه‌های شانتاژ و شایعه‌پراکنی و قلب حقایق، دیگران را به زیر سؤال ببرند. در ضمن،‌ بیان این خبر غیرواقعی که «چهلم وی [آتشی] در یک خموشی معنایی صورت پذیرفت» تا بر گناهان یاران آتشی بیافزاید نیز از فردی که حضور بیش از 20 هزار نفر در مراسم تشییع را به 7 هزار تقلیل می‌دهد، چندان دور از ذهن و انتظار نمی‌باشد.
با همه‌ی آن‌چه که گفته شد، کاش این برخوردهای آقای مؤذنی در همین‌جا و در همان شماره‌ی سلام جنوب به پایان می‌رسید و مرا مجبور نمی‌کرد تا با نوشتن این مقاله و ضایع کردن اوقات خویش، به مقابله برخیزم و برای آخرین بار به ایشان متذکر بشوم که از این به بعد، سعی ‌کنند پاهای مبارک‌شان را از گلیمی که یک انسان وارسته‌ای برایشان گسترده است، درازتر ننمایند.
شاهکار اخیر ایشان که به نظر می‌رسد نتوانسته است با آن سرمقاله و گزارش کذایی به یک آرامش روحی دست یابد و ظاهراً اینجانب را نیز مسؤول ناکامی خویش در «الصاق به آتشی» می‌داند، در شماره‌ی 26 مورخه‌ی 16 بهمن‌ماه 84 سلام جنوب، متجلی گردیده است.
ایشان در گزارشی تحت عنوان «دیدار هنرمندان گزینش شده با وزیر ارشاد» و با چاپ عکسی در ذیل آن که مرا در پشت سر و مجاور وزیر نشان می‌دهد، در صدد القای این ذهنیت در خوانندگان نشریه برمی‌آیند که گزینش شده‌ی اصلی، مثلاً من می‌باشم!!
اولاً در همین جا خدمت ایشان عرض می‌کنم که برای من، تقرب به وزیری که امثال آقای مؤذنی، به اعتبار امضاء و مجوزشان، به مقام رفیع سردبیری مفتخر شده‌اند، اگر افتخار نباشد، ننگی هم نخواهد بود. بنابراین، به خاطر این موضوع، هیچ بحث و مجادله‌ای با ایشان ندارم، هر چند که سوء نیت ایشان را نیز در این خصوص نمی‌توانم انکار کنم. ما پیرامون گزینشی بودن شرکت‌کنندگان در مراسم نشست با وزیر ارشاد و مطالبی که در این خصوص نوشته‌اند ـ به ویژه چهارسطر پایانی گزارش ـ حرف‌هایی دارم:
1ـ ایشان، تلویحاً و تصریحاً، معترضند که چرا فقط افرادی و لابد نور چشمی‌هایی از میان مجموعه‌ی نرمندان بوشهری و براساس رفاقت و تقرب‌شان با مدیرکل ارشاد استان و یا ارتباط‌شان با جاهایی خاص، برای شرکت در این نشست، دعوت شده‌اند؟ دراین‌جا سؤالاتی مطرح است که امیدوارم ایشان پاسخ‌گو باشند:
اولاً، جناب آقای حمید مؤذنی مدیرکل محترم سایت مدارا! لطفاً سعی کنید به اعتبار همان «مدارا»یی که پرچم‌دار انحصاری آن در جهان می‌باشید، در ابراز دشمنی و کینه‌تان با مدیرکل محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، کمی کوتاه بیایید و به همان جار و جنجال‌هایی که در ابتدای مدیریت آقای پولادی و به خاطر خلع سمتی که برای شما فقط ماهیانه 50 هزار تومان درآمد داشت به راه انداختید، بسنده کنید و از این به بعد، طریق «مدارا» پیش گیرید. ولی سؤال این‌که بدون رو در بایستی بفرمایید: مگر در سمت «مسؤول روابط عمومی» اداره ارشاد، آن هم با ماهی 50 هزار تومان ناقابل و آن مدرک لیسانس جنابعالی، چه محاسن و امتیازات ویژه و پنهانی دیگری وجود داشت که به خاطر از دست دادن آن، وجودتان را لبریز از عداوتی کرده‌اید که شما را تا مرز غیراخلاقی‌ترین رفتارها که همانا دروغ‌گویی و شایعه‌پراکنی می‌باشد، سوق داده است؟!
ثانیاً، اگر تمامی حاضرین در نشست مذکور که به جز من، جملگی از برجسته‌ترین هنرمندان، روزنامه‌نگاران و اهل علم و ادب این استان می‌باشند، به قول شما طبق شیوه و سیره‌ی مکتب «مک کارتیسم» انتخاب شده و بنا به روایت شما «مقرر می‌شود که براساس لیست، در جلسه مشترک با وزیر حضور یابند»، لطفاً بفرمایید چه افراد برجسته‌تری در این استان باقی می‌مانند که از حواریون مورد وثوق این «مک کارتی»های خودمان نمی‌باشند؟ ضمناً فراموش نفرمایید که عکاس و خبرنگار "سلام جنوب" نیز از جمله این گزینش شدگان بوده است!!
2ـ نوشته‌اند که در جلسه‌ی مذکور، آقایان «هاشمی شاعر بوشهری، رضا صافی هنرمند فیلم‌ساز بوشهری، محسن شریفیان، شهرام سلیمی‌فرد، خلیل مرادزاده به نمایندگی از مطبوعات بوشهر، و اسماعیل روشن‌روان صحبت کردند» و سپس می‌افزاید: «یونس قیصی‌زاده رئیس خانه‌ی مطبوعات، نسبت به انتخاب مدعوین گله نمود»، «محسن شریفیان به انتقاد از سیاست‌های وزارت ارشاد پرداخت»، «رئیس انجمن سینمای جوان برازجان به انتقاد از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخت»، و ضمناً تا جایی که من نیز به یاد دارم، به جز اسماعیل روشن‌روان که به نوشته‌ی آقای مؤذنی «مانند همیشه به تعریف و تمجید از مدیرکل ارشاد پرداخت»، جملگی از مسؤولین فرهنگی استان و مملکت، گلایه‌مند بودند. حال با این حساب و به اعتبار همین اعترافات نویسنده گزارش سلام جنوب، این چه گزینه‌ی «مک کارتیسمی» مورد ادعای آقای مؤذنی است که اکثریت قریب به اتفاق سخنرانان، مدعی میزبان خود بوده و در جهت مخالف نظر "مک کارتی" مورد اشاره‌ی ایشان صحبت کرده‌اند؟!
جناب آقای مؤذنی! لطفاً سعی کنید میزان عصبانیت خود را به گونه‌ای تخفیف دهید که نتواند شما را به تناقض‌گویی بکشاند. ضمناً فراموش نکنید که شما سردبیر هفته‌نامه‌ای هستید که صاحب امتیاز و مدیرمسؤول آن، شخصیت برازنده‌ای است که صداقت و شهامت وی در بیان حقایق، زبانزد همگان است.
3ـ خوب تا این‌جای قضیه اخیر، بیشتر مربوط می‌شد به دلخوری سردبیر هفته‌نامه‌ی سلام بوشهر از رئیس قبلی خودش یعنی مدیرکل ارشاد که اصلاً ربطی به من نداشته و ذکر آن فقط جهت تعیین میزان صداقت و بی‌طرفی ایشان در امر اطلاع‌رسانی بود. اما موضوع آخر که باز هم برمی‌گردد به این حقیر و ادامه‌ی همان قضایایی است که در سطور قبلی به عرض رسید، این جملات پایانی گزارش آقای مؤذنی است که اتفاقاً بسیار هم جالب و خواندنی می‌باشد. لطفاً با صدای بلند بخوانید:
«اما قضیه‌ همین جا ختم نشد. خورشید فقیه از اعضای بنیاد آتشی نیز به صورت خصوصی و به سفارش مدیرکل [ارشاد] با صفار هرندی [وزیر ارشاد] دیدار نمود و از مدیر کل ارشاد حمایت نمود. مک‌کارتیسم فرهنگی بوشهر به وقوع پیوست».
در این عبارات صددرصد دروغ، آن‌چه بیشتر جلب توجه می‌کند، ارتباط دادن «خورشید فقیه» به «بنیاد آتشی» است. یعنی در واقع نویسنده‌ بی‌آن‌که خود بداند، به طرز ناشیانه‌ای نشان داده است که مسأله‌ و مشکل اصلی او با «خورشید فقیه»، قضیه‌ی آتشی است و ماجراهای مرتبط با آن که قبلاً به عرض‌تان رساندم. و الا در این دیار، آدرس و نشانی شناخته‌ شده‌ی این «خورشید فقیه» مورد نظر حمید مؤذنی، هر جایی و هر مکان و مقامی می‌تواند باشد به جز بنیاد آتشی. ضمناً اهدافی را نیز که ایشان در این‌جا دنبال می‌کند، از یکسو ایجاد تردید نسبت به مدیرکل ارشاد در میان آن عده از دوستداران وی می‌باشد که به جهاتی ممکن است از خورشید فقیه خوش‌شان نیاید، و از سوی دیگر، منزوی ساختن خورشید فقیه از جمع کسانی است که یحتمل با مدیرکل ارشاد خصومتی دارند.
نکته‌ی جالب این‌که سردبیر سلام جنوب با آن‌که می‌داند «کچل ار طبیب بودی سرخود دوا نمودی»، و نیز به خاطر آن‌که از رهبر فکری‌اش مرحوم «گوبلز» عقب نماند، به این‌جانب آن‌چنان مقام و موقعیتی می‌بخشد که می‌توانم با وزیر فرهنگ و ارشاد مملکت به طور خصوصی پیرامون حمایت از یکی از مدیران ارشد وی و لابد ابقای ایشان در مقامش، وارد مذاکره شوم، آن هم «به سفارش مدیرکل»!!!
واقعاً جا دارد که برای هفته‌نامه سلام جنوب و به ویژه مدیرمسؤول گرانقدر وی، به خاطر وجود یک چنین سردبیری متأسف باشم. والسلام