![]() |
||||
|
|
||||
|
مثلث زرین زندگیآزادی ، امنیت ، رفاه و آسایشمثلث زرین زندگیآزادی ، امنیت ، رفاه و آسایش
سید اسماعیل امام زاده ئیان صدا و فریاد، تقلا و دست و پا زدن در زیر آب شنیده و دیده نمی شود، در واقع آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب، آزادی سلب گردیده بغض و خفقان فشار و سنگینی که بر پیکره جان وارد می آورد ، نفس های آخر قطع و دست و پا زدنها بیهوده و باطلند و آنگاه دم بدم آفرین تسلیم قهر و خشم روزگار خواهد شد. اگر نوک انگشتان به اندازه سر سوزنی بسوزانند آه و ناله ها بلند میشود. چه شده که میشنویم نوجوانی در آستانهی ورود به جامعه بیپروا و بیاعتنا تحمل شعله های آتش بر زندگیش را ترجیح میدهد؟ داغ کدام ننگ برایش غیر قابل قبول بوده ؟ کدامین آوازه نا بهنجار و نا خشنودی رنجش را مبدل به تباهی کشانده ؟ آیا فراق هجران یا پاسخی بر رد صلاحیت یا ناروا تهمتی او را به جبر نا خواسته در جهنمی خود ساخته تن در داده . شاید هم فقدان آزادی خدادادیش و یا عدم امنیت جانیش او را به پایان خط کشانده . مغز انسان تا حدی تحمل پذیرش مشکلات دارد . مغز و جسم روحی که مصلوب شده از هر نعمت خدادادی اصلی و اساسی چون آزاد زیستن در امن و امان بودن و حداقل زندگی ساده داشتن دور باشد چگونه دل خوش بدارد . اگر محل زیست هر فرد بهشت برین باشد و در مقابل سفره هفت رنگ مهیا شده و از هیچگونه امکانات رفاهی دریغی نشده باشد تنها به این کفایت می کند که از خوشی دل محروم باشی آنگاه چه لذتی میتوان از این تجملات برد، ولی زمانیکه بهره ای اندک هم از خوش بودن نصیب شده باشد و در کویری خشک و خاموش و تنگی آب و کف دستی نان قناعت گردد با همان اندک دلخوشی حداکثر آرامش برخوردار خواهی بود . در مکانی که زاده شده و عمری گذراندهای سرد و گرم چشیده گرما و سرما متحمل شده باشی و در عصر تکنولوژی و ارتباطات مدرن و پیشرفته مثلا زندگی می نمائی اما هنگام ترک منزل امید برگشت نداشته باشی یا شب هنگام چندین بار درب و پیکر منزل را بررسی نموده با وجود اینکه دیواره تا بام منزل به مانند زندان از انواع و اقسام حفاظ و نرده پوشیده شده باشد و اگر قدمی پیش بگذاریم و مجللتر زندگی نماییم خانه را با امکانات حفاظتی پیشرفته حفظ نماییم و اگر هم خیلی مقید حمد و ثنا بوده در هنگام خواب دست دعا و نیایش بر میداریم تا شاید مثلا سری راحت بر بالین بگذاریم. اگر هم گربه ای از دیواری بر جائی نپرد و تقی به توقی نخورد و هر انسان متوحش با کابوس نه رویای زیبا که هنگام خواب ما را گرفته از بستر مان نپریم، چنان خواب شیرین حرام گردیده که ملتسمانه از خدا می خواهیم خواب ابدی نصیبمان گرداند . خیام در بیت دوم یکی از دو بیتیها یش میگوید: بر نامـــده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش عمر بر باد مکن این شعر برای زمان خودش که جنگ هفتاد و دو ملت نبوده گفته، در زمانیکه جعبه جادوئی نبوده، در زمانیکه برای قرار گرفتن بر فراز آسمانها و زیستن در کاخهای مجلل از نسل کشی هم دریغی ندارند شعرش را نسروده کرده بلکه در زمانی این شعر سروده که بر گلیمی ساده تکه نانی که با جرعه ای نه در یخچال و فریزر بلکه در کوزه ای گلی قانع بوده و شکم خود را سیراب مینموده و دست شکر گزاریش سوی پروردگارش بلند میشد . اما هم اکنون چگونه می توان با حالی خوش بود، در روزگاری که کسی و کسانی به خاطر سیر کردن شکم خود و خانوادهی، منتظر در خانه، با وسیله نقلیه قسطی خریده شده خود با هزار بدبختی و رنج و عذاب به مسافرکشیپرداخته آنگاه روزی از روزها یا شبیاز شبها ناجوانمردانه دستی مسلح او را تهدید بمرگ نموده تا به نیت پلید خود دست یافته و این معضلات مواردی است که در میان انسانهای سر در گم و بیچاره رواج پیدا کرده و امری عادی گردیده است. می گویند فقر و گرسنگی یکی از عوامل سرقت و خیانت محسوب می گردد. شکی هم نیست، شکم گرسنه چیزی حالیش نیست و این معضل شامل پاره ای دله دزدهاست، اما باندهای شبکه ای که خود با تشکیلات مجهز و افرادی متمایز و حرفه ای و سازمان یافته در مخفیگاههای حفاظت شده و غوطه ور میان کلیه امکانات رفاهی و آسایشی و فقط امر کننده و دستور دهنده هستند که مریدان و ماموران و مزدوران قلدرشان به دله دزدی که قانع نبوده بلکه به سرقتهای میلیونی و میلیاردی میپردازند. کدام شکم گرسنه ای و یا کدام فقیر و تهیدستی دارای چنین دستگاه و تشکیلات حرفهایست و بدنبال پاره نانی در جهت رفع گرسنگی میباشد. تا خبر سرقت و دزدی افشا میگردد و بلافاصله شایع میشود فقر و بیکاری گرسنگی مسبب این دزدیهاست . نا گفته نماند انگیزه بعضی خیانتها نیز می تواند از جهت بیکاری و تهیدستی دانست. منکر هم نمیتوان شد اما اشاره به آن نا امنی ها و دستان غارتگر و باندهای سازمان یافته ایست که نه یک خانه و نه یک شهر بلکه یک مملکت را به تباهی می کشانند. تا جاییکه دستگاه امنیتی و انتظامی کشور را هم سر در گم ساخته و تا زمان ردیابی وشناسائی دچار مشکلات و سختیهایی میشوند. شاید آن کس یا کسانی که جیب و کیفی می ربایند بدنبال تکه نانی باشند مضافا اینکه طولی هم نمیکشد که دستگیرشان کنند . اما باندهاییکه رقم میلیونی غارت می کنند و هیچگاه هم قانع نبوده و هیچ موقع هم سیراب نمیگردند، زیرا که طمعورز زاده شده و این خصلت در خون آنها جاریست. یکی برای نان شب مینالد یکی هم آنقدر میخورد که از دهانش بیرون میزند. یکی بر روی مقوایی خوابیده و آنقدر میلرزد تا جان دهد و به خواب ابدی فرو رود و یکی در کاخ و برج زرین و در تن پوش حریر و رختخواب پر قو فرو رفته در آرامشی رویائی میآرامد تا مریدان دست بر سینه و مزدوران بی غیرت ناجوانمردانه نقشه غارتگری فردا را طرح نمایند و از دولت و ملت بچاپند، به کدامین قیمت؟ به قیمت خون شهیدی که برای آب و خاکش و حفظ میراث چند هزار سالهاش سینه سپر نمود؟ یا به قیمت دستان پینه بسته کارگر زحمتکشی که در زیر آفتاب سوزان گرمای جنوب و یا زحمتکشانی که در سرمای زیر صفر درجه به دنبال بدبختی خود میباشد. زندگی شیرین است. همان لطف و صفایی که خداوند بدرقه آن نموده، عشق و مهر و محبت چاشنی زندگیست. همانگونه که آزادی، امنیت و رفاه و آسایش مکمل زندگیست ما بندگان خدا که از بدو خلقتمان این نعمتها بدرقه راهمان نموده و این حق به ما داده که آزاد و سربلند زندگی کنیم آنقدر در امنیت بودهایم که بجز خدا از هیچ نیرو و قدرتی هراس نداشته باشیم. در نتیجه اگر زندگی مختصری هم داشته باشیم ولی مسبب دلخوشیمان باشد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه