Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

"خرسند"، پدر تیم‌های پایه‌ای فوتبال بوشهر هم رفت

"خرسند"، پدر تیم‌های پایه‌ای فوتبال بوشهر هم رفت
 حسن غریبی
دبیر سرویس ورزشی هفته‌نامه نصیر بوشهر
دو هفته پیش بود که گفته بودیم ناصر خرسند به علت بیماری‌اش نمی‌تواند در رویداد بزرگ جام جهانی حضور داشته باشد، بله عاقبت آن اتفاق تلخ برای پدر تیم‌های پایه‌ای فوتبال بوشهر به وقوع پیوست. ناصر هم رفت. حالا باید پیراهن عزا پوشید، حالا باید علم عزا در ورزشگاه شهر بوشهر افراشت، آری خرسند خستگی‌ناپذیر هم قامت رعنایش را دیگر نخواهیم دید. هر کس در بوشهر اهل فوتبال است این مرد آرام و فروتن را می‌شناخت. مگر می‌شود فوتبالی باشی و ناصر خرسند را نشناسی. مربی بازیکن‌سازی که دست‌پرورده‌هایش اینک در تیم‌های شاهین و ایرانجوان نبض این تیم‌ها به حساب می‌آیند، آقا معلم ساده و بی‌ریای فوتبال شهر بوشهر متولد 1329 بود. وی معلم ورزش دلسوزی بود. بیشتر وقت‌ها از جیب خود هزینه می‌کرد برای ورزش فوتبال. وی زندگی خود را وقف این فوتبال کرده بود، خیلی‌ها در حق‌اش بد کردند، ولی موقع تشییع‌اش برای وی اشک تمساح ریختند. سال‌ها بود که شناخت کامل از ناصر داشتیم. زمانی که در تیم افسر را در زمین خاکی جفره، زمینی که پاس بوشهر هم آن‌جا بازی می‌کرد، تیم خوبی به نام افسر مربی‌گری می‌کرد. از بازیکنان بزرگی همچون ابراهیم رفعت بوشهری، الیاس بوالخیری، احمد حق‌شناس می‌توان یاد کرد که از شاگردان ناصر بودند. اگر بخواهیم از چهره‌های امروزی یادی کنیم، برادران مهدی و مهرداد کریمیان، رضا جلالی ثابت و حسین ماهینی که در لیگ برتر بازی می‌کنند، حمید فرد، رضا و مسعود نظرزاده، محسن قائدپوری و داوود دشت‌پوری که در لیگ دسته اول کشور بازی می‌کنند، همه‌ی این‌ها از دانش این معلم آموخته‌اند. یک روز قبل از این که ناصر خرسند سکته کند، به مغازه‌اش در خیابان لیان رفتم که جهت سررسید ورزشی سال 1385 قطعه عکسی جدید از وی بگیرم. (با خنده) گفت: غریبی! به ما که در فوتبال بوشهر بها نمی‌دهند، تو چرا می‌خواهی زحمت بکشی؟ فردا بیا مغازه برایت عکس می‌آورم. اما اجل مهلت نداد که یک بار دیگر چهره‌ی محبوب ورزش بوشهر را زیارت کنیم. بعد از چند روز که در کما بود، خبر ناگواری در بوشهر پیچید، ناصر خرسند هم از بین ما رفت. مرحوم خرسند در سن 55 سالگی به دیار حق شتافت. حالا کبوتر سبکبال فوتبال بوشهر به آسمان پرواز کرده، ناصر به خواب ابدی رفت. به دیار دوستان مرحومش همچون ماشاءا... ماهینی، سیدمرتضی مصلح و عالی غریبی. ناصر خرسند در شب تاسوعا به دیار حق شتافت. از خدای بزرگ می‌خواهیم به جد امام حسین (ع) ناصر را با ائمه اطهار محشور گرداند.
آمین یا رب‌العالمین
 عبدالرحیم خرمزی
سرپرست تیم ایرانجوان بوشهر
من سال‌ها با ناصر خرسند دوست بودم و وی را کاملاً می‌شناختم. مردی دوست‌داشتنی و دلسوز. خاطره‌ای که هیچ وقت از یادم نمی‌رود از ناصر برایتان می‌گویم. سال 1378 بود که همزمان با مرحوم "خرسند" مربی امید ایرانجوان بودم و ناصر مربی نوجوانان ایرانجوان. آن‌ها در اصفهان بازی داشتند و ما در شهرکُرد. بازی‌های آن‌ها زودتر تمام شد و ناصر به شهر کرد آمد و یک چیزی که خیلی برای ما تعجب‌آور بود این بود که ناصر یک کارتن بزرگ روی دوش خود گذاشته بود که برای تمامی بازیکنان و کادر فنی تیم از اصفهان گز سوغات آورده بود. این حرکت وی ساده و بی‌ریا بودن وی را نشان می‌داد. با آمدن ناصر به اردوی تیم ما، بچه‌ها روحیه‌ی بالایی گرفتند و ما توانستیم در گروه خود به مقام دومی برسیم. این روحیه‌ی آقای خرسند برای من همیشه یک خاطره‌ی بسیار ارزنده است. واقعاً فوتبال بوشهر مرد بزرگی از دست داد و گمان نکنم که دیگر فوتبال بوشهر بتواند به چنین مردی دست پیدا کند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
 مهدی کریمیان
بازیکن تیم فوتبال ذوب آهن اصفهان
ناصر خرسند یکی از مربیان سازنده‌ی بوشهر بود. وی اولین مربی بنده در منتخب آموزشگاهی بودند. واقعاً از شنیدن این خبر ناگوار به شدت اندوهگین شدم. در غربت باشی و چنین ضایعه‌ای را هم بشنوی، باور کردنی نیست. عذاب‌آور است. من این مصیبت بزرگ را به خانواده‌ی مرحوم خرسند و جامعه‌ی ورزش بوشهر تسلیت می‌گویم.
 رضا غریبی
بازیکن تیم فوتبال توحید بوشهر
تا بود وضعیت تیم‌های او این طور نبود که بازیکنان آرایش کرده و نیم ساعت پس از او به زمین بیایند.
نه اصلاً. تیم افسر را بگویم که شنیدم "محمدی"اش با خواهش "پروین" در تهران نماند و "ناصر" پرورش‌دهنده‌اش تا تماس گرفت، "محمد" در بوشهر بود. آخر پروین که برای او ناصر و جوّ افسر نمی‌شد. به یاد دارم روزی را که برای هزینه‌ی مسافرت تیم، زنجیر طلای یادگاری‌اش را فروخت تا موفقیت تیم او را مدیر آن روزش فخر فروشد.
سال آشنایی‌ام با او به سال 74 برمی‌گردد. به همراه دوستم مهدی دموخ از مدرسه‌ی شریعتی به زمین خاکی سپاهان برای تمرین جوانان ایرانجوان می‌رفتیم. ناصر از من پرسید: چه پستی بازی می‌کنی؟ و من که عاشق گل زدن بودم، گفتم: فوروارد. اما جلسه‌ی دوم به بعد مرا در دفاع گذاشت و پس از ده سال آشنایی امروز فهمیدم که جای خالی‌اش واقعاً پرنشدنی است. تمام جوانان این شهر موفقیت‌هایشان را مدیون او هستند. مردی که هرگاه به خیابان لیان وارد می‌شدی، حتماً می‌بایست مثل پشت چراغ قرمز ایست می‌کردی، اما ایستادنی که از عسل شیرین‌تر بود، زیرا اطرافش را یک تیم می‌دیدی از استعدادهایی که خود تحویل جامعه داده است.
در بوشهر، البته همه «خرسند» را می‌شناختند. به احترامش از جا بلند می‌شدند و تمام قد می‌ایستادند. در تیم‌هایش هیچ کس با «نامردی» بازی نمی‌کرد. کوچک بودن به دلیل کوچک شمرده شدن نبود. ناصر در آن فضا و در آن محیط بزرگ شد و بزرگ‌ترین شد. این را خود او بعدها بارها و بارها گفت و تأیید و تأکید کرد.
«فلسفه‌اش» در واقع همان فلسفه‌ی اصلی و همیشگی پرویز دهداری بود: جوانمردانه بازی کردن، محترم بودن، حریف را عزیز داشتن، تماشاگران را دوست داشتن و فوتبال را پاک و خالص خواستن.
او روزی از من پرسید: «چرا این قدر دیر کردی رضا؟!» امروز من می‌پرسم: «چرا این قدر زود رفتی ناصر؟!» تو این روزها فقط برای تماشا می‌آمدی! شاید اگر تو بودی، ما شاهد این همه مودرازی، زبان درازی، دست درازی و «چشم‌درازی» نمی‌شدیم. بوشهر سال‌ها با تو قهرمانی و فلسفه و اخلاق‌اش را جشن گرفت. بوشهر در این روزها ترس سقوط ایرانجوان را دارد و ما قبل از آن باید به خاطر سقوط اخلاق و معرفت و مرام و منش، دل‌مان بلرزد. آیا می‌لرزد؟