![]() |
||||
|
|
||||
|
در گفتگو با یکی از اساتید حوزه و دانشگاه:جوانان در صف مقدم قرار دارنددر گفتگو با یکی از اساتید حوزه و دانشگاه:جوانان در صف مقدم قرار دارند
مکث جوان، عاشورا، انقلاب. واژههایی که هر کدام پر است از گفتهها و ناگفتهها. جوان در گسترهی زندگی خویش به دنبال راز و رمزهاییست که میتواند زندگی وی را به زیباترین یا زشتترین سرزمینها رهنمون کند. عاشورا سرزمین زیبای ایثار و فداکاری و انقلاب صحنهی از خودگذشتگی یاران باوفای خمینی (ره) است. اینها همه برای این است که ما آزاده باشیم و برای سربلندی سرزمین آریاییمان فخرآفرینی کنیم. با توجه به ضرورت بررسی این مقوله و در راستای انعکاس دیدگاههای شخصیتهای دینی و فرهنگی حول محور جوان، عاشورا و انقلاب، به سراغ یکی از مدرسین حوزه و دانشگاه رفتیم و موضوع بحث را با ایشان در میان گذاشتیم. ایشان نیز با گرمی از ما پذیرایی کردند. مصاحبهای که پیش روی شماست، حاصل این گفتوگوی صمیمانه است. به نظر شما هدف واقعی قیام عاشور چیست؟ ـ ضمن تشکر از شما که از هفتهنامه وزین نصیر بوشهر تشریف آوردید و وقتی در اختیار بنده گذاشتید. اگر بخواهیم قیام عاشورا را به طور خوب، واضح و روشن بیان کنیم، بایستی از خود امام حسین (ع) بپرسیم که شما چرا قیام کردید. ایشان چندین مرتبه در آغاز و طی سفرشان از مکه به سمت عراق که در آن زمان حجشان را ناتمام گذاشتند، در پاسخ به تعدادی از بزرگان و نزدیکان که ایشان را از سفر به عراق منع میکردند، فرمودند: که من برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر که دو تا از واجبات دین اسلام است و جزء ارکان هستند قیام کردهام و از هیچ چیز واهمهای ندارم. در آن زمان این امر توسط حاکمان وقت یعنی بنیامیه و دستگاه آلودهی آنان، خصوصاً یزید به تعطیلی کشیده شده بود. اگر به تاریخ برگردیم میبینیم که بنی امیه چیزی جز یک آداب و دین ظاهری از اسلام، نشانی نداشت، حال بر امام حسین (ع) که حجت خدا بر زمین و جانشین پیامبر و امام مسلمین است، واجب است که قیام کند ولو به قیمت کشته شدن تمام شود. در حین سفر به ایشان هشدار میدهند که آنجا که شما میروید خطر هست، تعداد شما کم است و امکانات نظامی ندارید و در مقابل آنها که حکومت را در اختیار دارند، هم عِدّه و هم عُدّهی فراوانی دارند، موفق نخواهید بود؛ حضرت در پاسخ میفرمایند: ما وظیفهی خود را انجام میدهیم، مهم نیست که پیروز میشویم یا شکست میخوریم، در واقع شکست ما هم یک پیروزی است، چون ما ساکت ننشستیم و در مقابل ظلم ایستادیم و برای اقامه امر خداوند این سفر را آغاز کردیم. این مختصری بود از فلسفهی قیام عاشورای حسینی. لطفاً هدف انقلاب اسلامی را تشریح کنید؟ ـ قطعاً هدف انقلاب هم با هدف قیام عاشورا تفاوتی ندارد. به طوریکه سعی هر دو در تحقق اهدافی الهی بوده و چیزی که باعث شد امام خمینی (ره) تصمیم به قیام علیه حکومت بگیرد اقامه دستور خداوند بر روی زمین است. همانطور که در بیانیهها و اطلاعیههایی که از سال 43 صادر میکردند و علیه اقدامات و طرفداریهای شاه از استعمارگرانی چون آمریکا و قدرتهایی که در آن زمان داشتند اسلام، جامعهی اسلامی و منافع ملی را زیر سؤال میبردند، مبارزه کردند. مثلاً قضیهی کاپیتولاسیون یا داستانها دیگری که به طور مفصل در کتابها نقل شده است. وقتی از امام خمینی (ره) سؤال میکنند که شما یک روحانی و پیرمردی هستید، چگونه میخواهید در مقابل حکومت تا دندان مسلح شاهنشاهی ایران بایستید، سپاه شما کجاست، امکانات نظامی شما کجاست؟ ایشان با اتکا به قدرت لایزال الهی و با الگو گرفتن از جد بزرگوارشان امام حسین (ع) پاسخ میدهند: یاران ما امروز در گهوارهها هستند و چقدر زیبا این تعبیرشان محقق میشود به طوریکه فرزندان شیرخوار و در گهوارهی سال 43 سربازان امام در انقلاب سال 57 و در زمان جنگ تحمیلی میشوند. درست همان پیشبینی که امام (ره) کرده بودند. این سربازان شدند یاران فدایی اسلام نه تنها یاران خمینی که حضرت راجع به آنان فرمودند: حتی در صدر اسلام هم افرادی چنین باوفا و ایثارگر خیلی کم پیدا میشدند. ارتباط این دو موضع را یعنی انقلاب اسلامی و قیام امام حسین (ع) را در چه میبینید؟ ـ همانطور که عرض کردم ارتباط این دو بسیار نزدیک است. امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر دو برای اقامه دین خدا و برای احیاء امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند تا سنت پسندیده و اسلام ناب محمدی که در زمانهای آنان به خطر افتاده بود، دوباره زنده کنند. مسئلهی امر به معروف و نهی از منکر بسیار مهم و پچیده است و اگر ما چشم را بر این امور ببندیم زمانی که چشم باز میکنیم خواهیم دید که چیزی از اسلام باقی نمانده است. با توجه به اینکه امام حسین (ع) میدانستند که قدم در راهی گذاشتند که چیزی جز شهادت و اسارات و آوارگی خانوادهی ایشان در انتظارشان نیست چرا این راه را انتخاب کردند؟ ـ دلیل قیام امام حسین (ع) احیاء دین است. ایشان میفرمایند: دین اسلام جز با کشته شدن من، زنده نمیماند. «فیاسیوف خذینی» "پس ای شمشیرها مرا در یابید". جان من حسین در مقابل زنده ماندن دین خدا هیچ نیست. این بزرگترین درس برای ماست تا هر جا احساس کردیم که دین در معرض خطر است از جانمان مایه بگذاریم. وقتی دین را تا این حد بزرگ دیدیم و با اهمیت شمردیم، هر جا که لازم باشد از مال، زن و فرزند و جان خود که مهمترین سرمایههای انسان هستند، مایه میگذاریم. این تفکرات، کار را برای امام حسین آسان کرد، تا جایی که وقتی از ایشان سؤال میکنند که آقا جان شما که خود میروید چرا زینب و امکلثوم را با خود میبرید؟ ایشان جواب میدهند: این سرنوشت برای من و زینب و امکلثوم رقم خورده که با کشته شدن من و اسیر شدن خواهرانم دین خدا پا برجا بماند. امام حسین (ع) علیه شخصی قیام کرد که داعیه امیرالمؤمنین بودن داشت، امام جماعت بود و یک سری برنامههای اسلامی به صورت ظاهری و ظاهرسازی در حکومت خود پیاده کرده بود. حال اگر ما با چنین افرادی در این دوران روبرو شویم چگونه برخورد کنیم؟ ـ سؤال بسیار خوبی است که اگر به درستی پاسخ داده شود میتواند پاسخگوی بسیاری از مشکلات و سؤالات جوانان باشد. برای خیلی از جوانان این سؤال مطرح میشود که اگر امروز که در نظام جمهوری اسلامی زندگی میکنیم با همان مشکلات صدر اسلام که حکام در آن زمان به ناحق حکومت را به دست گرفته بودند و در لوای اسلام خواستههای ننگین خودشان را مطرح میکردند، مواجه شویم باید چه طور برخورد کنیم. اگر مانند همان زمان برخورد کنیم پس چه فرقی کرده است. تفاوت در این است که در آن زمان که حکومت را به زور به دست آورده بودند، خواست حکومت حیلهبازی بود، اصلاً حکومت در آن زمان حکومت شرعی نبود. با فریب برمردم حکومت میکردند و فقط به فکر اغراض مادی و اهداف شخصی خودشان بودند. اما در این زمان و در نظام جمهوری اسلامی ما حکومت را برای حفظ و احیاء دین به دست آوردیم و اداره میکنیم. حال ممکن است در این حکومت افرادی باشند که نقاب بر چهره بزنند و خطاهای بزرگ و کوچکی از آنها سر بزند ولی این خواست حکومت اسلامی نیست و اگر جایی هم برخورد شود یعنی ببینیم که کسی نقاب بر چهره داردو برای اغراض شخصی و برای مادیات در حکومت وارد شده است و خود را پشت نظام اسلامی پناه داده است با وی برخورد میشود. البته باید این نکته را در نظر گرفت که باید همهی جوانب کار سنجیده شود. حکومت در نظام اسلامی یعنی حکومت امام خمینی (ره)؛ وقتی تصمیم گرفتند امام خمینی (ره) را ازعراق اخراج کنند، حاج احمدآقا نقل فرمودند که رفتیم فرودگاه، آنها ما را راه ندارند که به کویت برویم، میخواستیم از فرودگاه برگردیم اما پول تاکسی نداشتیم. حکومت یعنی این، حاکم یعنی امام خمینی و رهبر انقلاب حضرت آیتا... خامنهای که در سطح پایینی زندگی میکنند. ارتباط بین جوان، انقلاب و مکتب عاشورا را تا چه اندازه میبینید؟ از نظر من جوانان در صف مقدم قرار دارند. اگر مروری بر قیام عاشورا داشته باشیم و تعداد جوانانی که در آن حضور داشتند و به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند و برخوردهایی که با آنان پس از شهادت شد و همچنین اگر به قیام مردم و پیروزی انقلاب در سال 57 بنگریم شاهد این هستیم که جوانان هم در به تحقق رسیدن انقلاب و هم در حفظ و حراست از آن نقش عمدهای داشتهاند. در زمان جنگ ما جوانان برومندی داشتیم امثال شهید فهمیده که 13 سال بیشتر نداشتند. او حتی نوجوان بود و هنوز به سن جوانی هم نرسیده بود. اما در حال حاضر ما سه گروه جوان داریم. یا حداقل دو گروه، یک گروه بیتفاوتند این گروه اگر نگوییم در مقابل نظام میایستند اما آن را هم قبول ندارند حال چه شیوههایی است که این گروه از جوانان را به طرف خودمان بکشیم. راههای زیادی هست مهم این است که روش را با استفاده از موقعیتسنجی انتخاب کنیم. باید انقلاب را به درستی برای آنها معنا کنیم. هدف انقلاب را برایش تشریح کنیم و دستاوردهای انقلاب را دلیل بر اثبات گفتههایمان قرار دهیم. به صرف اینکه من آخوند بالای منبر بروم و همه بگویند به به و چه چه این کار شدنی نیست. بایستی از ابزارهای مدرن روز استفاده کرد. باید طبق علم روز پیش رفت. باید بررسی کرد چه ابزارهایی در حال حاضر کاربرد بیشتری دارد. کامپیوتر، اینترنت و یا با استفاده از هنرهای زیادی که خداوند به ما ایرانیها عنایت کرده است. مثلاً هنر خوشنویسی ما، هنریست که میتواند روح ایجاد کند و میتواند انسان را زنده بکند. ما ابزارهای خوبی برای راهنمایی جوانان در اختیار داریم. فیلم، تئاتر، موسیقی، نمایشنامه و سایر هنرهایی که هر کدام در نوع خود میتوانند انسان را به سوی رشد و کمال رهنمون کنند. من زمانی مسؤولیت ارشاد را در جایی به عهده داشتم. یک هنرمندی داشتیم به نام آقای حسین نوری که ایشان از هنرمندانی هستند که در زمان شاه وی را به زندان انداختند و شکنجه کردند و متأسفانه قطع نخاع شده است، به طوریکه حتی زمانی که میخواهند صحبت کنند به وسیله میکروفونی که زیر حنجرهی ایشان قرار میدهند فقط صدای خشخشی از حنجرهی ایشان شنیده میشود. ایشان با همهی ناتوانی جسمی که دارند از روح خیلی بزرگی برخوردارند. هم نقاش چیرهدستیست که بادندان نقاشی میکند و هم نمایشنامهنویس متبحریست. القائات ذهنی ایشان را همسر فداکار و ایثارگرشان بر روی کاغذ میآورند و خود آن دو نیز آن را اجرا میکنند، بهطوریکه وقتی نمایشی اجرا میکنند اشک از دیدهی هر سنگدلی جاری میکنند، کاری که از دست مداحان متبحر و حرفهای هم برنمیآید. پس اگر استفاده صحیحی از هنر شود چقدر میتواند تأثیرگذار باشد و مخاطب را متحول کند. ولی متأسفانه برنامهریزیها در استفاده از این نعمتهای خدادادی ضعیف است و من این را اعتراف میکنم. چه آسیبهایی میتواند از ناحیهی جوانان، به ماه محرم و مکتب عاشورا وارد شود؟ چون به عینه میبینیم که جوانان در شبهای محرم چه دختر و چه پسر با وضعیت نامناسب ظاهری حاضر میشوند و ممکن است که آنجا دوستیهایی هم تازه شود؟ ـ آسیبشناسی نوع عزاداریهای ما یک بحث مفصلی را میطلبد و نیاز به کارشناسان مجرب دارد تا راجع به تعزیهخوانی و نوع حضور مردم در مکانهای عزاداری و اینکه چرا اینطور میشود بحث کرد. باید بررسی کرد که کجای کارمان اشتباه است که جوانان این طور حاضر میشوند و یا اگر میآیند این طور استفاده میکنند و آیا این نوع استفاده درست است یا نادرست. قطعاً نوع برگزاری مراسمات میتواند مؤثر باشد. مثلاً اگر یک آخوند ملای باسواد خوشبیان و خوش صدایی بر روی منبر حاضر شود که همه خوبیها را در نوع بیان داشته باشد یعنی هم صدای خوبی داشته باشد و هم بر مطالبی که بیان میکند اشراف کامل داشته باشد، مطمئناً هیچ آسیبی به عزاداری امام حسین (ع) وارد نمیشود و آن کسی که میرود دیگر به فکر آرایش نیست. میگوید که امشب میروم ببینم آقا چه میگوید. ممکن است قلم و کاغذی هم همراه بیاورد و نکات خوب آن را هم یادداشت کند، اما وقتی که مجلسگردان یک مسجد یا حسینیه هیچ اشرافی به مطالب نداشته باشد و فقط صدای خوشی دارد و چهچه خوبی میزند آن وقت آن جوان میگوید بروم سر کیفم برسم و بعد برگردم. اگر ما بتوانیم قدم مثبتی برداریم چیزهایی دیگر هم تحتالشعاع قرار میدهد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه