![]() |
||||
|
|
||||
|
در حاشیهی بیتوجهی و بیاحترامی مسؤول روابط عمومی میراث فرهنگی به خبرنگار نصیروابط عمومی، مدیریت ارتباطات سازمان با رسانهها است
در حاشیهی بیتوجهی و بیاحترامی مسؤول روابط عمومی میراث فرهنگی به خبرنگار نصیر زهرا رکنی "روابط عمومی" عبارت از شناخت افکار عمومی و نفوذ در آن برای جلب رضایت افکار عمومی از سازمان است که هم در درون و بیرون سازمان دنبال میشود. روابط عمومی در قالب مجموعهای از فعالیتهای ارتباطی صورت میگیرد که تحت عناوین نسبتاً ثابتی شامل ارتباط با رسانهها و سازمانها، ارتباط مردمی، پژوهش، آموزش و برنامهریزی، انتشارات، امور فرهنگی و نمایشگاهها و سنجش افکار و پشتیبانی از آن یاد میشود. در بخش ارتباطات وظایف عمده روابط عمومی را میتوان تدوین برنامهی سالانه، مصاحبههای مسؤولان سازمان با مطبوعات، متناسب با اولویتهای سازمانی و نیازهای افکار عمومی، ایجاد ارتباط صحیح و مطلوب با مطبوعات، رادیو وتلویزیون، خبرگزاریهای جمهوری اسلامی و بهرهبرداری بهینه از آنها برای اطلاعرسانی به مردم برشمرد. در اینجا میخواهیم به بحث روابط عمومی سازمانها در استان بپردازیم. در برخی ادارات، رفتار مسؤولان روابط عمومی آنگونه که باید با اربابرجوع چندان مناسب نیست و خبرنگاران هم که جزء اربابرجوع هستند که برای انجام وظایف خود به آنها مراجعه میکنند اما عدهای از آنها به جای پاسخگویی به خبرنگاران به آنها جواب سربالا میدهند و یک کار ساده را پیچیده میکنند و به جای اینکه برای انجام مصاحبه خود با مسؤولان هماهنگ کنند از این کار سرباز میزنند و خبرنگاران را از این اتاق به آن اتاق پاس میدهند و آنها را به نوعی از سر خود وا میکنند و در بعضی موارد هیچ احترامی برای خبرنگاران قائل نیستند، حتی برخی از آنها در مسؤولیت خود سردرگم هستند و هنوز به وظایف خود واقف نیستند. متأسفانه در ادارات ما مسؤولیت روابط عمومی به صورت صحیح تعریف نشده است و آنچه را که باید انجام دهند، نمیدهند. با توجه به مسؤولیت روابط عمومی که در مقدمه ذکر شده تدوین برنامههای سالانه مصاحبهی مسؤولان سازمان با مطبوعات از وظایف این واحد است که متأسفانه در ادارات استان به آن توجه نمیشود. روی سخن من بیشتر با مسؤول روابط عمومی "سازمان میراث فرهنگی استان" است که چند ماه پیش با طرح چند سؤال در مورد آثار ثبت شدهی تاریخی در استان به میراث فرهنگی مراجعه کردم و میخواستم با یکی از کارشناسان میراث فرهنگی در این مورد مصاحبهای انجام دهم. به روابط عمومی این اداره رفتم و با ارایهی سؤالات به ایشان انتظار داشتم که مرا برای انجام مصاحبه راهنمایی کنند، اما گفتند خودم به سؤالات جواب میدهم و خواستند که روز بعد برای جواب سؤالات مراجعه کنم. با توجه به برگزاری کنگرهی سیراف در همان هفته، میدانستم که کارکنان این اداره در این روزها مشغول برگزاری کنگره هستند، دیرتر مراجعه کردم و با وجود این برای 5 سؤال، مرا امروز و فردا میکردند. بعد از دو هفته رفتم که به من گفتند: سؤالها را گم کردهام، اما سؤالات شما را میدانم؛ و قرار شد فردا جواب سؤالات را به دفتر فاکس کنند و به مدیرمسؤول هفتهنامه قول داده بودم که بالاخره آن خبر فاکس میشود. از این قضیه یکماه گذشت، باز به "میراث فرهنگی" رفتم، بالاخره قبول کردند که جواب سؤالاتم را بدهند و باز هم قرار شد دو روز بعد برای گرفتن جوابها به "میراث فرهنگی" بروم. با مراجعهی مجدد، متأسفانه جوابها را آماده نکرده بودند. نزدیک به یکساعت نشسته بودم که به جوابهایم پاسخ دهند و وقتی که به قول خودشان برگهی جوابها را به دستم دادند (آن هم در نصف صفحه) سردرگم شدم، ایشان در آن برگ به سؤالات من پاسخ نداده بودند و مطالبی را بیان کرده بودند که ربطی به سؤالاتم نداشت. از من خواستند به کتابخانهی این اداره مراجعه کنم و پاسخ یکی از سؤالاتم را در آن جا بگیرم، که در آنجا نیز هیچ جوابی نگرفتم و دست از پا درازتر به محل کارم برگشتم. بعد از این همه دوندگی و اتلاف وقت و هزینه، مدیرمسؤول با خواندن آن مطالب گفتند که اینها قابل چاپ نیست چون هیچ جای آن بار خبری نداشت و حق هم داشتند. چند روز پیش هم باز گذرم به آن سازمان افتاد که مدیرمسؤول هفتهنامه از من خواستند که مصاحبهای با رئیس میراث فرهنگی انجام دهم که برای همان روز هم چاپ شود و با مراجعه به مسؤول روابط عمومی از او خواستم یک هماهنگی با مدیرکل این اداره برای مصاحبه انجام دهند. قبول کردند و این درصورتی بود که بیشتر از یک ساعت وقت برای انجام مصاحبه و تنظیم آن نداشتم و باید سریع برای چاپ آماده میکردم و جالب اینجاست دوبار به طبقهی پایینتر رفتم و از ایشان خواستم که زودتر برای انجام هماهنگی به دفتر مدیرکل بروند و باز هم نیامدند و این رفت و آمدها دوبار تکرار شد و در آخر هم با تماس منشی دفتر مدیرکل آن هم بعد از نیم ساعت سروکلهشان پیدا شد و بدون توجه به من وارد دفتر مدیرکل شدند. منتظر بودم که ایشان در آن زمان باقیمانده کارم را راه بیاندازند و بعد از چند دقیقه به منشی گفتم: درخواست من را به مدیرکل بگویید. در آخر خود منشی به مدیرکل اطلاع دادند و در پایان با کش و قوسهای فراوان موفق به انجام مصاحبه نشدم. یکی از کارشناسان روابط عمومی در این زمینه میگوید: خبرنگاران حق دارند که برای تهیه خبر و گزارش نیازمند هماهنگی با کسی نباشند حتی اگر قرار باشد این هماهنگی با روابط عمومی انجام گیرد که وظیفهاش تسهیل این امر است و این واقعیت هم وجود دارد که روابط عمومیها نتوانستهاند شرایط را برای هماهنگی سریع و پاسخ به درخواست رسانهها فراهم کنند، پس هماهنگی خبرنگار با روابط عمومی کار نادرستی است. حال قضاوت با شماست که یک خبرنگار چقدر میتواند صبور باشد و اینهمه بیاحترامی را تحمل کند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه