سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ دیروز ] [ ادامه ] |
|
|
پچ پچک گرگو برازگونی شهرو و دکترل امروزیپچ پچک گرگو برازگونی شهرو و دکترل امروزی
راساوو، ایقه وِر نزه، راساوو تا بریم دکتر.نمییام نمییام!!ای جواوه پی در پینی بی که شهرو میدا، گفتم: حیا کُ زن خجالت بکش، مثه نینی کچیلوول زهلشه دکتر میره، شهرو گفت: خیر نِوینی، نه زهلم و دکتر میا، زهلم و مِطَو و بیمارستان و دکترله امروزی میرهیا! منم یه شووی سیل تلبیزون میکردم که شووله برره شرو واوی، بحد و شهرو گفتم: اووخت همی که گفتی یانی چه؟ شهرو گف: یانی ای که جواوته عملی میدم، راس واوی و چادرشه زه سرش و گف: یالاه بریم! آغا "اتونچنچمه" کشیدم صحرا و دوتِی سوار واویدیم رفتیم دم "شیرخورشیدی" و خرکروزه وِرِ چُوْ سیم برق پارک کردیم و رفتیم داغُل. یه نووته دکتر گرفتیم و تو سالون انتظار نشسیم. اتفاقاً نزیک صندوق نشسیم، آغا یه تیارتی بییا، سرشونه میکردن تو یه دریچی و چپه چپه پیل سوز تحویل میدادن. یه آدم لکه لَحوضی مثه مو هاسی التماس میکه که موایقه ندارم بدم، مردم کمکم میکنن و شُو جمعهیی سیم میارن و ... و یه نفری که پسه یه تلبیزونی نشستوی و پینجه یلشهری یه دکمهیلی میزه و یه کمِ مینی مثه پخت چهینی هم ری کچّهش نهادوی، جوواو میدا که بوواجون ای مشکله خُته، بیمارستان خصوصیه از جیوِ خُم که نمیترم بدم. دلم سیش سُخت، رفتم ورش، یه سلام با محنینی وَش کردم و گفتم، عامو مِی چه مریضی داری که ایقه پیلش واویده؟ او چشش مثه بارو رخت ری افتینلش و گف: عاموجون، مو داریی و ندارئیم سهتا کینجِی گوشت بی، یکیشه نهی انقلاو تو تظاهرات تهرون از دس دادم، او سروازِ شاه بی، ولی امر ایمام خمینی (ره) از پادگان فرار کردوی و اُمدوی تو مردم و گوله خواردو تنهام نها و رفت و دِیشه عزادار کِ و بحدِ انقلاو هم یه بچی دییَم، رَف جبهه و تو "خلف مسلم" شهید واوی، یه دونی ددِ داشتم، تموم امید مو و دیش همی بی، هی گف موتور میخوام، هی ما مقاومت کردیم و سیش نسدیم و تلبیزون هم هر شو تولیغ میکِ، پاژنگ،تکتاز، تیزتک، تکتیز، کویر، پرند، چرند و یا ایکه پی روزی 1000 تمن موتوردار واوین، خلاصه تریلی تریلی تو خیابونِ منبع، موتور خالی ویمی، مانم دِ مجوور واویدیم و سیش موتور اسیدیم، واله بچی هی وا لاهی هم هسه، نه خُم میگم مردم هم میگن، تا او شو از بنداروز هاسی میمده ماشین یگان ویژه افتاده دمش و از جاده پرتش کرده. پینجی پاش و دسش و سرش اشکسه، اوردیمشه دکتر 3 روز بستری بیده حالا میگن 96000 تمن ویمو منم ندارم. گفتم خو سی چه افتادینه دمش می مواد مخدر داشته؟ گف نه یا، موتور بگیرو، موتور بگیرد!! گفتم می موتورش پلاک ملاک نداره گف همه چی داره، گفتم نه سی چه میگیرن موتور له پلاک داره؟ گف ایه دیه بید نگف "جز اسرار مگووه!!" رو کردیم اسم مانه خوندن گفتن بحد ای برین داغل، آغا شهرو بازپرسی شروع کِ. یه بچی 9 سالی بی مثه انجیر نرم بی، شهرو گف: خیر بو؟ دی بچیکو گف: بچم به دلیله اشتباه نَمی دکتر نَمی سیزن زن، نَمیچه سیزنه خراو زدنشه و فلج مغزی واویده. یکی دیه اُوولتر نشستِوی گف: منم یه دِدِی داشتم 21 سالش بی رشتی کامپیوتر دانشگاه دولتی بی. همی زا سیزنه عوضی دکتر سیش نوشتوی، از وختی زدنش فلج واویده الان تو گوشی خونه افتاده که مو دیدم شهرو کالیر جوممه کشی و بلند بلند گف: گرگو، گرگو بریم، پام درد نی پام درد نی، لااقل لَحم نیسم، بحد گف دکتری که دکتریشه وُ خریدن سؤال کنکورِ دزی، دکتر واوو سرنوشت مردم بهتر از ای نویمو. وُ شهرو گفتم: مسئلی سیاسی از خُت در وِکردی؟؟
|
|
|