Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

برازجان بازار شهری در پس کرانه‌‌ی بوشهر

برازجان بازار شهری در پس کرانه‌‌ی بوشهر

نوشته: ویلم فلور ترجمه: حسن زنگنه
پیش درآمد
راجع به جوامع ساکن در کرانه‌های خلیج‌فارس تعداد انگشت‌شماری مقاله‌ی تحقیقی به رشته‌ی تحریر درآمده و تازه این معدود مقالات هم فقط به ساکنان مناطقی می‌پردازند که بر روی خط ساحلی قرار دارند، به عبارتی بنادر. تا آن‌جا که راقم این سطور اطلاع دارد هیچ تحقیق تحلیلی راجع به ساکنان پس‌کرانه‌های بنادر خلیج‌ فارس انجام نگرفته است. بنادر خلیج‌فارس جهت تأمین مواد غذایی و خدمات (برای مثال تأمین حیوانات بارکش) و از همه این‌ها مهم‌تر برای ایجاد امنیت در شاهرگ اقتصادی خود ـ یعنی مسیرهای تجاری کاروان‌رو و پاسداری از آن‌ها در قبال حملات راهزنان ـ به ساکنان پس کرانه‌ای خود نیاز داشتند. بی‌هیچ شگفتی جوامع پس‌کرانه‌ای بعضی موقع می‌کوشیدند تا بیش از وسعت خود ـ با موقعیت جغرافیایی متفاوت نقشِ سیاسی مهم‌تری ایفا کنند، یا حتی عملاً ایفا هم کردند چنان‌که نقش بازار شهر برازجان گواه صادقی بر این مدعاست. یادآوری می‌گردد، کاروان‌ها بعد از این‌که از مسیله ـ که بوشهر را از سرزمین اصلی جدا می‌کرد ـ می‌گذشتند، نخستین توقف‌گاه عمده‌شان برازجان بود. درست است که در این میان "احمدی" و "چاهکوتاه" وجود داشت، اما آن‌ها روستاهایی چنان کوچک بودند که نمی‌توانستند نقش دیگری، جدا از توقفگاهی اتفاقی، ایفا کنند. برازجان آبادی‌ای به مراتب از آن‌ها بزرگ‌تر بود. در واقع مرکز سیاسی، اقتصادی و توزیع کالا در دشتستان تا حدی نمونه‌ای بود از نقش و عملکرد سایر مراکز مشابه در نواحی ساحلی مانند دالکی و خورموج. توصیفی که درباره‌ی پس‌کرانه بوشهر در سال 1921 میلادی وجود دارد به زیبایی و با رعایت ایجاز ویژگی‌های عمده‌ی آن‌را به تصویر می‌کشاند: «روستاهایی با 100 الی 500 منزل مسکونی ـ اما اغلب یک‌صد منزل مسکونی ـ به فاصله‌ی 5 مایل از یک‌دیگر در این خطه پراکنده شده‌اند. خانه‌ها از خشت بنا شده اما قسمت عمده‌ی آن‌ها کلبه‌هایی هستند که با حصیر و بوریا ساخته شده‌اند. کدخدای روستا معمولاً در قلعه‌ای گلی ساکن است. روستاها فاقد بازارند و اقلام و اجناس مورد نیاز خود را از ساحل یا معدود شهرک‌هایی مانند برازجان تأمین می‌کنند. با وجود این فروشندگان دوره‌گرد بازار خرده‌فروشی را به انحصار خود درآورده‌اند. آب شرب روستاها از چاه تأمین می‌گردد. بیشتر روستاها دارای نخلستان‌اند که محصولِ آن اغلب در محل به مصرف می‌رسد و تنها مراکزی مانند اهرم، خوویز (خاییز تنگستان) و زیراه محصولات‌شان را صادر می‌کنند. زندگی ساکنان روستا اغلب به کشت گندم و جو متکی است. در هر روستا افرادی قوی بنیه یکی دوگاو* زمین زیر کشت می‌برند. زندگی آن‌ها وابسته به محصول خرما و سبزی‌کاری است که عمدتاً به بندر بوشهر یا سایر بنادر خلیج‌فارس صادر می‌گردد. مزارع در این روستاها با آب چاه آبیاری می‌شوند. سایر محصولات روستا تنباکو، ارزن و مانند آن‌هاست.(1) گفتنی‌ست علت اهمیت نسبی برازجان تا حدودی از این واقعیت نشأت می‌گرفت که این شهرک در تپه‌های پای کوهی قرار داشت که کاروان‌ها می‌بایست در مسیر رفت و آمدن‌شان ـ از بوشهر به شیراز و بالعکس ـ از آن عبور کنند و این مهم‌ترین مسیر تجاری، در جنوب ایران بود. ضمناً به همین دلیل در جنگ 1856 ـ بین انگلستان و ایران ـ نیروهای اعزامی انگلستان به قوای ایران ـ که در بین برازجان و چاهکوتاه مستقر بود ـ حمله کردند. این‌که شما ادعای کدام یک را می‌پذیرید ـ خواه انگلستان یا ایران پیروز شده باشند ـ بستگی به خودتان دارد، اما هر دو کشور برای گرامی‌داشت این رویداد اسف‌بار، دلایلی چند عنوان می‌کنند. در سال 1850 برازجان بخشی از ایالت بنادر خلیج‌فارس بود اما در سال 1862 دوباره به ایالت فارس داده شد، هر چند حکمران بوشهر بعضی وقت‌ها اجاره‌دار مالیاتی دشتستان بود و به عنوان حکمران موقت آن‌جا عمل می‌کرد. علیرغم وضعیت اداری و اجرایی ناحیه، رئیس سنتی برازجان به عنوان ضابط و تحصیل‌دار مالیاتی، قدرت را در دست داشت. بنابراین از آن زمان به بعد بود که برازجان به عنوان مرکزی مهم جهت توزیع کالا برای مناطق اطراف و انباری برای کالاهای وارداتی پرمصرف دشتستان، توسعه یافت. گذشته از این، برازجان مرکزی بود برای محصولات محلی که در آن هنگام جهت صدور به بازار جهانی به بندر بوشهر ارسال می‌گردید. در آستانه‌ی قرن بیستم به علت این‌که هرج و مرج رو به فزونی نهاد، دولت مرکزی از برازجان برای تضمین امنیت در بخشی از مسیر تجاری ایالت فارس، استفاده کرد. دست آخر این‌که برازجان پایانه‌ی نخستین راه‌آهنی بود که در قرن بیستم در ایران کشیده شد. لازم به ذکر است که نیروهای اشغال‌گر انگلیسی به منظور تسهیل در ارسال تدارکات مورد نیاز قوای خود در جنوب ایران، این راه‌آهن کوچک را بین بوشهر و برازجان، راه انداختند. زمانی‌که جنگ جهانی اول پایان یافت این راه‌آهن نیز برچیده شد و وسایل آن به هند ارسال گردید. بعد از آن نیز برازجان نقش خود را به عنوان تأمین‌کننده مواد غذایی و خدمات به بوشهر ادامه داد، اما این بار برازجان شهری بود که از آرامش و امنیت بیشتر برخوردار بود.
موقعیت جغرافیایی
برازجان در دشت‌زار هموار "دشتستان" و در ارتفاع نه چندان زیاد از سطح دریا قرار دارد. قلل مرتفع کوه گیسکان ـ که در کمتر از 16 کیلومتری شرق آن کشیده شده است ـ بر آن مشرف است.(2)
گفته می‌شود "برازجان" تحریف شده‌ی واژه‌ی "گرازدان"* است که نام اصلی این اراضی بوده است. پیش از آن‌که دولتی پایدار بر سر کار آید و توسعه‌ی کشت و زرع را در ناحیه تشویق کند، این مکان را گرازهای وحشی گرفته بود.(3) قطع نظر از درستی مطلب، برازجان منطقه‌ای مهم در ناحیه‌ی دشتستان و مقر خانی بود که او تحت امر حکمران کل فارس بر بخش بزرگ‌تری از این ناحیه، فرمان می‌راند. بدیهی است که برازجان را نباید با روستای رود بالای سیفتیا RUD- BALA-YI-SIFTIYA ـ یکی از چهار روستای مشهور به "اربعه"، نزدیک فیروزآباد فارس که نام آن‌هم برازجان بود ـ اشتباه کرد.(4)
دشتستان به ناحیه‌ای اطلاق می‌گردید که در ازای آن از قریه کلر اول ناحیه گناوه تا قریه منقل آخر ناحیه خورموج 37 فرسخ و پهنای آن از قریه "رود فاریاب" کوه گیسکان تا قریه "شیف"، 18 فرسخ بود.(5)
چیک، کنسول انگلستان، جزئیات بیشتری از این ناحیه به دست می‌دهد. او گزارش کرده بود که حوزه‌ی قضایی و حدود اختیارات قانونی ناحیه‌ی دشتستان محدود است از شمال: به "هفت‌جوش" نزدیک رودخانه‌ی حله که در درودگاه به منطقه‌ی انگالی تلاقی می‌کند و در آن‌جا با رودخانه‌ی دالکی یا رود شور، از چهار مایلی "بنه میزان" می‌گذرد؛ مرز با دالکی حدود سه مایل است که از قراول‌خانه در چشمه آب گوگرد ـ که مسیر کاروان‌رو از آن عبور می‌کند ـ می‌گذرد و این خط مرزی آن‌گاه به نوک پشته‌ها، می‌رسد. از مشرق: مرز در امتداد قله‌ی کوه گیسکان است و از (شمال) کتل باغ تاج می‌گذرد. از جنوب: خط مرزی در مدخل تنگ هفت مله، جنوب نائیزک و جمیله: بین سرکره و سمل و گل‌انگون در تنگستان: آن‌گاه شمال بولفریز و گندم‌ریز در تنگستان: شمال آبطویل در چاهکوتاه و جنوب عیسوند، می‌گذرد. از غرب: خط مرزی از "عیسوند" به "هفت‌جوش" مسیری شمال ـ شرق و "نوکال" در منطقه‌ی "انگالی" و "جرافی" درحوزه‌ی برازجان واقع است. روستاهای عمده‌ای که ناحیه‌ی دشتستان را تشکیل می‌دادند در چهارلیست ثبت شده‌اند. یکی در اوایل دهه‌ی 1860 و دیگری در سال 1875 تنظیم گردیده‌اند. این دو لیست توسط یکی از مقامات ایرانی برای انگلیسی‌ها تهیه گردیده بود. سومین لیست توسط فسایی، مورخ ایرانی، تهیه و تنظیم شده است. آخرین لیست مربوط به ساختار اداری جدید در سال 1913 است که براساس آن برازجان به صورت بخشی از ایالت دشتستان درآمد که شامل 11 بلوک (از جمله بوشهر) بود. این لیست، مگر در یک مورد، مشابه لیست فسایی است که واقعیت سیاسی این دوره را باز می‌نمایاند. ناحیه برازجان دارای 18 قریه بود. بین این چهارلیست اختلاف وجود دارد اما بیشتر روستاها یکسان هستند. بی‌تردید اختلاف بین روستاها اوضاع محلی را در زمان نگارش لیست‌ها، باز می‌تاباند، زیرا یک روستا بر روستای دیگر ترجیح داده می‌شد به دلیل این‌که در موقعیت معینی، از آن روستا با اهمیت‌تر بود. "راهدار" و "قراول‌خانه" روستا نبودند، زیرا همان‌گونه که از اسم‌شان پیداست این دو پست نگهبانی بودند که در امتداد مسیر کاروان‌رو، واقع بودند. در سال 1865 ملاحظه گردید که "زیارت" دشتستان در گذشته تحت حاکمیت بگ‌ها و از اختیارات قانونی مستقلی برخوردار بوده است اما اکنون یکی از بستگانِ خوانین برازجان در آن‌جا سکونت دارد.(6) به علاوه ناحیه‌ی کوچک زیارت در سال 1913، بعد از وقفه‌ای تقریباً 18 ساله که خان شبانکاره بر آن تسلط داشت، رسماً ضمیمه برازجان گردید.(7) با همه‌ی این‌ها، این سنجش‌ها و لیست روستاها راجع به محیط اجتماعی ـ فرهنگی ناحیه، تصویری روشن به دست نمی‌دهد. "فریزر" در سال 1821 راجع به دشتستان نوشت: این قسمت از ایالت فارس که به دشتستان مشهور است چنان چشم اندازی به تماشا می‌نهد که هیچ چیز نمی‌تواند مانند آن تأثیری ناگیراتر و حتی کسل‌کننده‌تر، بر جای گذارد. در این فصل از سال بیش از اندازه‌ این سرزمین از این شرایط برخوردار است، چه گرما، تمامی محصولات گیاه را خشکانده و جز گاه و بیگاه نخلستان‌های خرما، تعدادی درخت گز "TAMARISK" و اندکی بوته‌های لگجی "CAPER-BUSH"، که آن‌ها هم همگی غبار گرفته‌اند، هیچ رستنی و سبزه‌ای، چشمان مسافر را نوازش نمی‌دهد. این مسیر از میان یک رشته تپه‌های شنی پست و کوتاه و زمین‌های ماسه‌ای خاک رس‌دار عبور می‌کند. این‌گونه زمین‌ها به اندازه‌ی کافی حاصل‌خیز و باور می‌باشند، چنان‌چه آبی برای آبیاری آ‌ن‌ها فراهم گردد، محصولی خوب به بار می‌آورند، در غیر این‌صورت این‌ها نیز مانند خود شن‌زارها، خشک و نازا می‌شوند.(8) بنابراین، همین دشت زمخت و خشن بود که برازجان ـ در 44 کیلومتری (28 مایلی) شمال ـ شرق بوشهر ـ بر روی آن قرار داشت. مسیر عادی بندر بوشهر به شیراز، از برازجان می‌گذشت. فاصله‌ی برازجان تا بوشهر 76 کیلومتر (48 مایل) و تا دالکی توقفگاه بعدی 25 کیلومتر (16 مایل) است. اما فاصله‌ی بوشهر تا برازجان با استفاده از مسیر دریایی شیف می‌توان به 44 کیلومتر (28 مایل) کاهش داد.(9) فاصله‌ی شیف تا برازجان حدود 40 کیلومتر (25 مایل) بود.(10)
معمولاً فاصله‌ی احمدی تا روستای کوچک سِروند «SEROOND» دو ساعت راه است و از آن‌جا تا برازجان هم دو ساعت دیگر زمان می‌برد.(11)
پی‌نوشت :
* هر گاو زمین مساوی است با 4 من هاشم "4 × 64" برابر است با 256 کیلوگرم. حیدر عرفان "نخلستان در استان بوشهر"، چاپ تهران، انتشارات مؤسسه اطلاعات
* این نگرش عوامانه امروز مردود شمرده شده و جهت کسب اطلاعات بیشتر به آثار آقای حیدرعرفان و سایرین مراجعه فرمایید.
* نام دیگر این خاک در محل چیت CHIT نیز است.

/////