![]() |
||||
|
|
||||
|
حیرت- محسن دلواری- و شعری از: داریوش رضوانحیرت
محسن دلواری وقتی که غایبی رؤیای شکستهای میوزد بر جانم ناسور کهنه دهان باز میکند همچون موجی عظیم میخروشد شکلی دارد از آتش کلاف سردرگمیست در شب وقتی که غایبی باید دل بسپارم به طرح گریههات به آوازی که زخم تازه میکند به بوی غریبت که حیرتم را به رقص وا میدارد میمانم و آرام نمیگیرم مشتعل میشوم در گور سیاه رؤیایت ـــــــــــــــ ـــــــــــــــ شعری از: داریوش رضوان چه اقتدار وسیعیست دلبر تمام موتورسیکلتهای جهان با زلف پرانتزیام، ـ در باد بشورانم این سرِ بیسر را، و این تن لعنتی، جوابگوی اینهمه سؤال نباشد. چه اقتداریست، وسیع که در بادبان گردنم ـ هزار چشم بیفتد دنبالم. آخر این خیابان که دلم پیچ میخورد تمام انگشتانت لنگرم اگر باشند ساحلی برای درخت سیب، نیست. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه