|
• رد شدن مدیران پیشنهادی-• توزیع کتابهای کانون مساجد ارشاد توسط عطارزاده-• بازگشت مدیرسابق ارشاد بوشهر به آموزش و پرورش-• انصراف مهندس نصوری از معاونت عمرانی-• اقدام عجیب و غریب سرپرست فرمانداری گناوه-• نوروز سال 84 در گناوه-• انصراف از احداث بیمارستان جدید-• تغییرات جدید در استان-• مخالفت امام جمعه دیلم با فرمانداری پیشنهادی-• دکتر شجاع و سد رئیسعلی دلواری-• قطعی آب گناوه و مجری سد کوثر-• اقدام عجیب و غریب سرپرست فرمانداری گناوه-  
از پلههای هفت سالگی که پایین آمدم، یواش یواش از پلهی دوم معصومیت بالا رفتم و لابهلای شاخههای درخت توت سفید کنار "حوا" نشستم و حرف زدم. همه چیز آرام بود، پرنده بال نمیزد و دل من در جستوجوی چند دانه گندم و یک شاخهی سیب بالبال میزد. گفتم: چقدر خوب است سیب، چقدر خوب است توت، محبت و چقدر سبز است این گندم که دارد نغمهخوان میآید. شمردم یک دانه که نه، خیلی خیلی زیاد شد و همین طور آب و آینه را هم جاری کرد روی احساس برگ و دستاش پُر از چراغ بود و یک سفره که از جنسِ دعایِ تحویلِ زندگی بود، دعای تحول بود و "آدم" دستام را که نه، پله را شکست و من افتادم زمین...  
اقوام باستانی در دوران اساطیری یا تاریخی،
هر چند دارای ساختهای اجتماعی ـ فرهنگی گوناگون بودند،
اما همگی به گونهای با مفهوم «نوشدگی» و «نوروز»
آشنایی داشتند. انسانهای دورهی اساطیری معتقد بودند
که جهان بر الگوی تکوین یا مطابق اسطورهی آفرینش،
هر سال یا در هر دورهی زمانی، نو میشود.
هر چند روزگاران درازی است که نوروز،
آیین کهنسال و عید ملی ایرانیان از پیش از اسلام
تاکنون به شمار میرود، اما اقوام باستانی دیگر از جمله ساکنان
سومر، عیلام، بابل و مصر سال نو را از دیرباز جشن میگرفتهاند یا آیینی همانند نوروز ایرانی داشتهاند. 
«در باب عمان و اصولاً همه سرزمینهای جنوبی خلیجفارس ـ که حالا دیگر هر کدامشان یک مملکت مستقل شدهاند و سازمان ملل روی آنها حساب میکند، و خیلی هم حساب میکند ـ ما کتاب کم داریم و اگر بعض کتابهای "حسن زنگنه" و "احمد اقتداری" و قبل از همهی اینها مرحوم "سدیدالسلطنه" نبود، میشد گفت که اصلاً کتاب در این باب نداریم.»
پوست پلنگ ص 101ـ باستانی پاریزی 
استاد حسن زنگنه سال 1328 در بوشهر متولد شد. پدر و مادرش ـ زندهیاد غلامحسین زنگنه و مرحومه بیبی ابراهیمی ـ هر دو اهل دشتی بودند. تحصیلات ابتدایی را از سال 1334 تا سال 1340 در دبستانهای باقری، فردوسی و مهران گذراند و سپس با تحصیل در دبیرستان سعادت، در سال 1346 مدرک دیپلم در رشتهی طبیعی را از این دبیرستان اخذ نمود. وی خدمت سربازی در سپاه دانش را با عنوان مترجم "یونسکو" در سال 1349 به پایان رساند و پس از آن با همین عنوان به فعالیت در شرکتها و مؤسسات خصوصی و دولتی پرداخت. ایشان تاکنون در کنگرهها و سمینارهای علمی و فرهنگی متعددی شرکت داشته و مقالاتی را ارائه نموده که مورد تأیید هیأت علمی قرار گرفته است که از آن جمله میتوان به ... 
حسن زنگنه کیست؟ - ترجمهی متن ارسالی دکتر ویلم فلور ـ ایرانشناس برجستهی هلندیخواننده عزیز، اجازه دهید حسن زنگنه ـ که احتمالاً شما او را کاملاً نمیشناسید ـ به شما معرفی کنم، شاید احتمالاً شما راجع به او اصلاً چیزی نمیدانید. شاید بپرسید چرا باید به او علاقهمند شد؟ اینجانب در نظر دارم در چند سطری که مدیرمسؤول هفتهنامه نصیر در اختیارم گذاشته عدم اطلاع شما در مورد حسن زنگنه را به صورت علاقهای پرجنبوجوش نسبت به ایشان و آثارشان درآورم. حسن زنگنه نه فقط یک فرد، یک پدر، یک پدر بزرگ، یک ایرانی، یک بوشهری، یک کارمند و ... است. بلکه او یک مترجم است، اما نه فقط مترجمی ساده بلکه مترجمی است که به انگلیسی او را word smith ـ متخصص کاربرد واژهها ـ مینامند، یعنی کسیکه  
آقای "حسن زنگنه" دوستِ قدیمِ من و شاید اولین کسیست که به کتابها و تحقیقات من دربارهی بوشهر توجه کرد و در این مدت دراز هم همیشه از فضائل ایشان و کوششهای ایشان دربارهی خلیجفارس و به خصوص بوشهر، بهرهها بردهام.
به یاد میآورم کتابی با عنوان "دریای پارس و سواحل متصالح" نوشتهی "دونالد هاولی" در کتابخانهی "لوزاک" لندن به اتفاق مرحوم "مجتبی مینویی" و آقای "ایرج افشار" یافتیم که مرحوم مینویی به اصرار مرا وادار به خرید آن کتاب کرد و توصیه فرمود که این کتاب را به فارسی ترجمه و نشر دهم. من آن کتاب را به آقای حسن زنگنه دادم و ایشان به خوبی آن را ترجمه کرد و در اختیار ارباب معرفت گذاشت.  
در سالهای اخیر کوششهای بیدریغ و پیگیر جناب آقای حسن زنگنه که همه همت و تلاش خود را صرف ترجمه آثار و نوشتههای انگلیسی پیرامون خلیجفارس نموده است، کمک بزرگ و شایان توجهی به توسعه و پیشرفت مطالعات تاریخی و جغرافیایی این نواحی نموده است.
برای من که بیش از همه با دانشجویان و پژوهشگران خلیجفارس مواجه بوده و مشکلات آنان را از نزدیک پیگیری میکنم ارزش و اعتبار کار این محقق ارجمند، واضح و روشن است و میدانم که چه گره کوری را از بسیاری از مشکلات دانشجویان ...  
گمان میکنم در سالهای آخر دههی چهل بود که پس از سالیانِ درازِ دوری از بوشهر به مناسبتی به این شهر بازگشته بودم. روزی در محضر یکی از همدبستانیهای قدیم، برحسب اتفاق با آقای حسن زنگنه، که انگار دبیرستان را تازه به پایان رسانده بود، آشنا شدم. جوان خیلی زودآشنا، خوشزبان و اهل طنزپردازی و مطایبه بود و با طرززندگی و رفتار و کردار و اندیشهی آدمهای پیرامون خود آشنایی کامل داشت، آنگونه که موجب شگفتی من شد. وی تازه در مسیر ترجمهکردن و ترجمه خواندن گام نهاده بود و چون کتاب لویی چهاردهم، از سری کتابهای "تاریخ تمدن" ویل دورانت را که من ترجمه کرده بودم، خوانده بود،  
برای من مایهی مسرت است که مطلبی را در تجلیل از آقای "حسن زنگنه" قلم میزنم. درست چهل سال پیش بود که "حسن" را ملاقات کردم و آنگاه هر یک به راهی جداگانه کشیده شدیم. سال گذشته دوباره به طور اتفاقی اسباب ملاقات ما فراهم گردید که از این بابت بسیار برایم مطبوع و دلانگیز است. من به عنوان سپاه صلح امریکا به بوشهر آمدم و در دبیرستانهای بوشهر به تدریس زبان انگلیسی پرداختم. زمانیکه از دانشکده فارغالتحصیل شدم، میدانستم که میخواهم باستانشناسی ـ ایران کهن ـ تدریس و تحقیق کنم.
تدریس در بوشهر تجربهی بسیار خوبی برای من بود. در آن زمان از نخستین دانشآموزانی که ملاقات کردم "حسن" بود که از من پرسید: در آمریکا چه هیزم تری فروختهای که تو را به بوشهر فرستادهاند. به او توضیح دادم که میخواهم در اینجا بمانم، و بعد از دو سال زندگی در بوشهر، تمام ساعات و دقایق آن برایم لذتبخش و فراموش نشدنی بود. بخش عمدهای از تجارب من مدیون ملاقات با حسن بود. به یاد دارم که او انگلیسی را با لهجهی تگزاسی صحبت میکرد، اما من به او پیشنهاد نمودم که این شیوهی درستی نیست. حسن در مورد زندگی در بوشهر و ایران، ...  
از دوره باستان تا به امروز، دریای نیلگون خلیجفارس یکی از آبراههای حساس استراتژیک جهان به شمار میرفته است. در دورهی هخامنشی شاهان این سلسله و پس از آن فاتحانی چون اسکندر مقدونی و دورهای واپسینتر شاهان اشکانی و ساسانی تلاش نمودند تا بر این آبراه ژئواستراتژیک سلطهی خود را اعمال نمایند. در دورهی اکتشافات جغرافیایی و عصر جدید هم که به روایتی با سقوط قسطنطنیه توسط ترکان عثمانی در سال 1453 میلادی و به روایت دیگر با کشف آمریکا در سال 1492 میلادی آغاز شد، بار دیگر این دریا و بنادر مهم آن نظر استعمارگران جدید اروپایی را به خود جلب نمود و دولتهای پرتغال و اسپانیا که پیشتاز سلطهگری بر جهان شرق بودند به خوبی دریافتند که کلید فتح هندوستان و تداوم زیادتخواهی در کشورهایی چون اندونزی، حضور در آبهای گرم خلیجفارس و سلطهیابی بر بنادر این دریاست، تا آنجا که در دوران شاهان صفوی و زندیه، رقابتی  
ـ استاد زنگنه، برای آغاز گفتوگو، بازگردیم به دیروزهایِ دور، دوران کودکی شما چگونه گذشت؟
دوران کودکی من در محلهی صلحآباد (ظلمآباد قدیم) سپری شد. اصولاً در بوشهر، انتخاب محل سکونت ارتباط تنگاتنگی با نحوهی معیشت افراد داشت، به طور مثال: کسانی که در جبری،جفره و صلحآباد سکونت داشتند، اغلب از طریق کارهای مرتبط با دریا امرار معاش میکردند. بنابراین به دلیل اینکه شغل پدرم مرتبط با دریا بود، در کوی صلحآباد ساکن شدیم.
ـ از دوران تحصیلتان بگویید و نام همکلاسیها و آموزگارانتان که به یاد دارید؟
از سال تحصیلی 35 ـ 34، تا کلاس سوم در دبستان "باقری" قدیم در جبری تحصیل کردم. آموزگاران من به ترتیب: آقای پرویز اخلاقی معلم کلاس اول، شادروان آقای گنبدی معلم کلاس دوم، آقای حجت فرزند مرحوم آقا سیدابراهیم حجت معلم کلاس سوم بودند و از کلاس چهارم به مدرسهی "فردوسی" رفتم. از همکلاسیهایم در مقطع اول و دوم دبستان، باید از آقای خورشید فقیه ـ نویسنده و روزنامهنگار توانمند امروز ـ نام ببرم که مبصر کلاس هم بود. کلاسهای چهارم و پنجم را در مدرسهی فردوسی گذراندم که در هر دو سال آقای "غلامحسین دلاور" معلم ما بود. کلاس ششم را هم در مدرسه "مهران" شاگرد شادروان "اشرفی" بودم. سپس از سال 40به بعد، دوران متوسطه را در دبیرستان "سعادت" گذراندم. از  
استاد "حسن زنگنه" یکی از برجستهترین مترجمین کشور در حوزهی خلیجفارسشناسی محسوب میشود. تلاش مستمر و بیشائبهی زنگنه در ترجمهی آثار منتشر شده پیرامون بوشهر، از این استاد فرهیخته چهرهی ارزشمند و ماندگاری را در اذهان جامعه، ترسیم کرده است.
استاد زنگنه در پی سالها تلاش و ممارست، اکنون یکی از مبرزترین و شاخصترین مترجمان ایران به شمار میرود، اما به نظر من حسن زنگنه جدا از مترجم بودنش، راویِ بزرگِ فرهنگِ عامهی بوشهر است. نکتهای مهم که در سایهی ترجمههای زنگنه کمتر به آن پرداخته شده و خود نیز کمتر نمایاناش ساخته است، نگاه ژرف ایشان در حوزهی "واژهشناسی بومی"، تشریح مثلها و متلهای بوشهری و در نهایت تحلیلهای او دربارهی دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بوشهر است که او را به یک "فولکلوریست" مبرز مبدل نموده است.  
استاد ارجمند "حسن زنگنه" از جملهی آن انسانهای خودساختهای است که در اوضاع بسیار بدِ اجتماعی و با وجود فقر اقتصادی و فرهنگی حاکم بر محیطشان، با همتی والا و بلند و پشتکاری حیرتانگیز و مثالزدنی خود را به قله میرسانند و در جایگاهی قرار میگیرند باورنکردنی و حسرتانگیز.
"زنگنه" نه دانشگاه رفته، نه استاد دیده و نه اساساً زندگی سخت دوران کودکی، نوجوانی و جوانیاش به او مجال و مهلت داد تا مثلاً به خارج از کشور برود و در دانشگاههایی چون آکسفورد یا کمبریج درس بخواند. با این وجود، او امروزه یکی از بزرگترین مترجمان متون تاریخی ایران و شاید بتوان گفت برجستهترین مترجم ایرانی در حوزهی مسائل خلیجفارس و بوشهرشناسی است. انسانیست بسیار پرکار و در عین حال بیادعا و صمیمی که بیوقفه و مستمر کار میکند. در پرکاری او همین بس که در طول ده ـ دوازده سال اخیر، حدود سی کتاب از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده که حدود بیست عنوان آن منتشر شده و مابقی هم باید منتشر شود. این در حالیاست که هیچ مرکز دولتی یا نهاد رسمی نیز کمترین حمایت مالی و مادی از او نمیکند.  
بهار امسال در "نصیر" شور و هیجانی دیگر به پا ساخته است. از یک سو که از زمان جشنِ نصیر
و بزرگداشت محقق جنوب حضرت "سیدقاسم یاحسینی" مدت زیادی نمیگذرد و به بهار
پیوند خورده است، دوم اینکه این ویژهنامهی بهار یا نوروز به نامِ نامی
حضرت "حسن زنگنه" مزین است. این اقدام درست و شایسته
و اقدامات دیگر "نصیر" قابل تقدیر و احترام بسیار است.
این قصه که سر میدهی امروز مبارک یـاد خـوش دلـدار به هـر روز مبــارک 
صادقانه بگویم، هرگاه سخن از "حسن زنگنه" به میان میآید، احساسی از شور و نشاط و هیجان مرا فرا میگیرد، زیرا در کنار هزاران نقطهی مثبت نهفته در وجود او، تیزهوشی و سرعت انتقالی که گاه در این مردِ فرهیخته رُخ مینماید، مثالزدنیست. بیریا اظهار کنم که رازی را که دیرزمانی بود اطلاع داشتم و فکر میکردم تنها کسی هستم که به دلیل حضوری فیزیکی از صحنه باخبرم، با گفتنِ به قولاً حرفِ "ف"، حسنِ عزیز را چنان مُشرف بر قضیهیِ "فرحزاد" یافتم که انگشت بر دهان ماندم.  
فکر میکنم برای اثبات یک دوستی پایدار، داشتن 50 سال آشنایی و رابطهای صمیمانه و بدون گسست، کافی باشد. رفاقتی دیرپای که از سال 1335 شروع شد، یعنی همان سالی که آن ظلمآبادی شوخ و بذلهگو، چندتایی کتاب و دفتر را لابهلای پارچهای که به شکل کیف دوخته شده بود، زیر بغل میگرفت تا پس از عبور از کوچه پس کوچههای خاک آلودهی جبری که محلهی ما بود، خودش را به دبستان باقری برساند و بر روی نیمکتی چوبی قرار بگیرد که من هم در گوشهای از آن مینشستم. هر دو کلاس اولی بودیم و به زور والدینمان به مدرسه میرفتیم تا شاید بنا به آرزوهای آنها، برای خودمان ملا شویم و مثلاً در آینده آقایی کنیم!!  
این کتاب شامل هفت فصل متوالی راجع به اوضاع اقتصادی، تجاری و سیاسی خاندال آل مذکور، حکام بوشهر از دورهی افشاریه تا اواسط دورهی قاجار میباشد. در این کتاب عوامل ظهور، قدرتنمایی و سقوط این خاندان بررسی شده است. غیرممکن است کسی بخواهد به گوشهای از تاریخ بنادر و مناطق مختلف استان بوشهر بپردازد و نیازی به این اثر بسیار مهم نداشته باشد. اطلاعات این کتاب چون براساس گزارشهای روزانهی کنسولگری انگلیس در بوشهر تهیه شدهاند، از لحاظ جزئیات و تاریخ وقوع رویدادها قابل اعتمادتر از هر منبعی دیگر میباشد. برخی از این اطلاعات منحصر به فرد را با هم مرور میکنیم: 
|