![]() |
||||
|
|
||||
|
از لبخندِ ژوکوند تا اندوهِ گیلگمشاز لبخندِ ژوکوند تا اندوهِ گیلگمش
نگاهی به مجموعه شعر "نخند داوینچی میخواهم برای گریه رنگی پیدا کنم" سرودهی "فریده هوشیار" اسکندر احمدنیا «نخند داوینچی میخواهم برای گریه رنگی پیدا کنم» عنوان مجموعهی اشعار شاعرهی جوان کازرونی «فریده هوشیار» است که در زمستان 84 توسط انتشارات "شروع" چاپ و منتشر شده است. فریده هوشیار با ارائهی این مجموعه بسیاری از نا امیدیهای شکل گرفته از پیدایش پدیدههای کجروانه در شعر را که از دههی هفتاد به این سو دامن این عرصه را گرفته است، به امید مبدل کرده است. شعر او ادامهی شعریست که پیر همیشه مانای «یوش» سنگبنای جاودان آن را در جهان شعور پی ریخته است: نوبت تو میشود/ که فکر کنی/ با کفشهای کتانی روی آسفالت خودمان باشد؟/ یا زیر پاشنههای لورکا، در پس کوچههای اسپانیا/ به هر صورت/ باید/ هفت گنجشک/ هفت سیم/ و هفت نقطه صدایت را/ بر چهره بیدهانم/ جفت کنی/. (ص 8 و 9) یک شعر جوان و پر از عمق، .با ریتم و انسجامی یکدست، ساده، روان و خوش موسیقی. این شعر، شعری است که اوج تخیل را در یک معناپذیری و مسئولیت پذیری دور از هر تظاهری به نمایش میگذارد. شاعر نمیخواهد بگوید من مسئولم، من متعهدم، یا عاشقم، یا میخواهم در بازی با کلمات و ترکیب سازیهای عجیب و غریب غیر دستوری و مهجور با قوائد زبانی درگیر شوم تا توجه همگان را به این موضوع جلب کنم که مثلاً شاعر هستم و دارم ابداعی تازه از کج نگری و کجسرائی را به صحنه وارد میکنم. او ساده و صادق به پیرامون خود مینگرد و در نگاهی معصومتر از آنچه که آرزو میکند، زمزمهای روان و پر ترنم را جاری میسازد: اینقدر چراغ نیاور/ کوچه را باور کردم/ امسال چهار انگشت بلندترم/ (ص 65) شعر او اگر چه تحت تأثیر ذهن و زبان و فضای شعر «پری شادخت شعر آدمیان» فروغ فرخزاد است (البته نه همه جا) با این وجود استقلال در اندیشه از ویژگیهای آن است: کلاغ پر برویم ابتدای زمین و برگردیم / من / دنبال چشم گم شدهام میگردم/ (ص64 ) اگر هیاهوی کاذب پسامدرنی بیمارگونهی امروزی همچون آنفولانزای مرغی به جان هنر و بخصوص شعر نیفتاده بود و زبان و طریق شعر، سازمان دهندهی روابط آدم و طبیعت، آدم و احساس و تخیل، تخیل و اندیشه و رابطهی میان انسان و جهان میبود، شعر علاوه بر زیبائی و لذت هنری خود، اعلاترین وسیله فرهنگ و دانش بشری محسوب میشد. شعرِ خانم هوشیار سعی کرده است تا شاعرانهترین راه ممکن را برای رسیدن به این مقصد انتخاب نماید: واژههایم را گم میکنم/ میخواهی فوت کن/ تهی نمیشوم/ مثل روشنائی که از سوراخ کلید میآید / برمیگردم/ اما نه برای انگشتهایم. و درجای دیگر: کمی/ شکل خودم هستم/ و به خوابهای دم صبح بسیار معتقدم/ هر چراغی تنها چند قدم جلوتر از پایت را بیمه میکند. (ص28) هوشیار، انتقال اندیشه و احساس را در شعرش با موفقیت انجام میدهد، اما اضافه گوئیهای بسیاری که بیشتر توضیحات اضافی هستند ترکیب منسجم شعر او را متزلزل مینمایند: من همیشه، برای خواندن کلمه ورود/ رویدرهایشیشهایماندم/ و دماغمدرازترشد/ فرشتهمهربان/ اینجا هوا سرد است/ آمدی/ بنشین، جایی بیرون از زمین/ تا من مشقهای خط خوردهام را پاک کنم. چند بند از اینها هم اضافهاندوهمتوضیحی،بخصوص بند آخری را که من نوشتهام، ادامهی این گونه کارها، خوانش شعر را به مرز نثر نزدیکتر میکند – اصلاً خود شعر را – تأکیدهای زیادی که شاعر در قبولاندن منظور خود به مخاطب دارد مثلاً: باور کنید/ حالا برای خودم آدمی شدهام/ پینوکیو با من چوب شده است/ (هر دو نمونه ص46)، یا در صفحه 47: حالا بیست هزار سال است/ یا بیشتر/ من شروه میخوانم/ و عصرها بوی قلیان میدهد/ هر روز میگویم/ فردا از شکم ماهی برمیگردی/ و سراغ جاشوهایی را میگیری، که سالهاست یونس شدهاند/ میخواهم ماهی باشم. هم تأکید و هم توضیح در این بندها یکدستی شعر را میگیرد و از شعریت آن کم میکند. از این نمونهها در هر شعر او تقریباً یافت میشود. ارجاع در کارهای او نقش چشمگیری دارد: یقه برگردان پیراهنت را بو کشیدهام / بیتو از چاه بیرون نمیآیم/ سالهاست درز این پنجره باز است/ و پنجههای هیچ گرگی حنائی نیست/ میخواهم سیگارت را دستهایی روشن کند/ که پیراهنت را از جلو چاک بزند/ معجزه گاهی / روی ملحفههای چروک خورده هم اتفاق میافتد/ (ص30) علاوه بر این ارجاعات، نوعی آشنائی زدائی از روایت یوسف هم در بند: "که پیراهنت را از جلو چاک بزند" به طریقی شرطی انجام شده است. در این ارجاعات از اشیاء و نامهای تاریخی، مذهبی، اسطورهای به کرات استفاده شده است: و سیگار بین خوابهایت را گل کنی/ من بارها توی یک فنجان گم شدهام/ (سیگار، فنجان: نام اشیاء) و در ادامه: و هرگز نتوانستم جنازهام را / از ولگا، دانوب، یا سند بیرون بکشم/ (ص28و 29) یک جسد بیجان و نام سه رودخانهی معروف. گیل گمش، ارشمیدس، لورکا، اسپانیا، یوسف (به اشاره و کنایه) یونس (به اشاره و کنایه) زلیخا (که پیراهنت را از جلو چاک بزند) اتم، پینوکیو، داوینچی، بتهوون، گالیله، نیوتن (به وفور) ژوکوند، سلیمان، پری، جن، دیو، داروین، تایتانیک، شکسپیر، کلئوپاترا، میکل آنژ، سقراط، ادیسون، اینها نامهائی هستند از دانشمندان گرفته تا اسطوره، سرزمین، ابزار، مخترع، نویسنده، نقاش، شاعر، افسانه، موسیقی دان و وسیلههائی که در اتفاقات تاریخی نقش داشتهاند و… اشیاء و پرندگان و مکانها و درختها و گیاهان متعددی نیز که بسیارند در این ردیف جای دارند و اشارات و ارجاعات شاعر را در بر میگیرند. اشارات شاعر تنها به مواردی که به خلاصهای از آنها اشاره شد ختم نمیشود، روی آوردن به بازیهای سنتی گذشته و محلی و غیر آن نیز در اشعار او جلوهای خاص دارد: طاق باز ستاره میشمری/ من که روی صفحههای دبلنا/ همیشه مهره کم آوردهام/ به نقطه بازیهائی فکر میکنم/ که هیچ وقت در آن خانهای نداشتم/ ورق توی دست هر که باشد/ برنده آخرین نفر است/ (ص77). و در صفحهی 66 : کسی برنده است که جلوی پیراهنش خیس خیس بشود./ حالا/ زنجیرت را بباف و/ با هر صدائی که خواستی/ از حلقهی آدمها بیرون بیا. هوشیار با اقتدا به فروغ در مقابل شعر ایستاده است و به تعبیری دیگر شوکران شاعری را نوشیده است. جرأت و صراحت فروغ و فصاحت شعرش بر هر شاعر و شاعرهای تأثیر عمیق داشته، اما شهامت بیان او را هیچکس نداشته است و گفتهی زندهیاد اخوان ثالث که او را "پری شادخت شعر آدمیان" نامید کاملاً صادق است: من از نهایت کدام تاریکی باید حرف بزنم؟ (ص10) و در صفحه 11 : همیشه از حاشیهی دو هماغوشی که زمخت برمیخیزم. یا در صفحه 15: من حقیقت رسیدن تمشکها را/ مثل دروغی لای جلبکها گم کردهام/ و یا این که: میخواهم به ابتدای جهان برگردم(ص33) در کارهای خانم هوشیار جای پای فروغ کاملاً مشهود است و اگر بخواهیم به مثال روی بیاوریم باید به اندازهی بیش از نصف کتاب او، هم از خود او و هم زندهیاد فرخزاد نمونه و آدرس بدهیم. با وجود این تأثیرپذیری بسیار واضح که نشان از علاقهمندی بیش از حد هوشیار به فروغ است، او در کار شاعری قدمهای محکم و استواری برداشته است. تبادل معانی نغر و اشارات و کنایههای ارجاعی و نمادی که انتخاب کرده است، شعر او را شعری مسئول، متعهد و دارای مفاهیم و راز و رمزی قابل درک پرورانده: اینجا کسانی که روی لیوانها میرقصند/ نمیخواهند به دریا بزنند/ پس چرا من که پشت شیشه میایستم خیس میشوم ؟! (ص12) و در صفحه 14: به زبان و چشمهایم اعتماد ندارم/ من از راهبندان جاده میترسم/ متأسفم/ کتاب را ورق زدی/ وگرنه من همان صفحه قبلم/ شبیه لبخندی/ برای عکسهای تبلیغاتی. و ای کاش بند آخر این نمونه یعنی "برای عکسهای تبلیغاتی" را شاعر حذف میکرد، چرا که اضافه و زائد به نظر میآید. در صفحهی 15 در ادامه همین شعر : احساس میکنم، دچار تب شدیدی شدهام/ با رنگ میل به صورتی/ و مزه تلخ بلوط. در صفحهی 48 نیز یک نمونهی ماندگار وجود دارد: من تمام نخلها را شیر دادهام/ همهی رنگها را بلدم/ و چشمهایم فقط خرما میدهد. اگر بپذیریم که زبان ابزار است و زیبائی و استحکام اثر از اوست و خودِ اثر یک رسالت است، بخصوص پیامرسان این رسالت را اثری همچون شعر بر عهده گرفته باشد، واسطهی اصلی یعنی"شعر" را باید حادثهای اتفاقافتاده در ذهن شاعر بدانیم: لحظهها گاهی خواستنی هستند/ گاهی کاشتنی/ (ص51) و لحظههای خواستنی، کاشتنی میشوند، کجا؟ در ذهنی که پذیرش ویرایش آن را دارد و درست همانگونه که کشاورز آگاه بذری در زمین مینشاند که قابلیت رویش دارد، دقیقاً ذهن خلاّق شاعر در وقت و لحظه و ساعتمناسب، شعر از هر نظر مطلوب خود را نثار و هدیه به مخاطبش میکند، مخاطبی که در هنگامهی ساخت و ساز هنری کار که باید تعبیر بهترش را به کار ببریم در لحظهی "تولّد اثر" حضور ندارد، از پیدایش آن هم واقف نیست، اشعار "هوشیار" دارای چنین حالتی و رویه و وضعیتی هستند و با مطالعهی دقیق هر یک از آنها به وجود این ویژگی که شاعر کارهایش به دور از تکلف و تصنع است پی میبریم. ایراداتی که در سطور گذشتهی این مطلب آمد را باید به کم دقتیها و کم حوصلهگیهای شاعر نسبت دهیم که باعث ضعف انتقال اندیشه و خیال در مواردی شده است، این شاعر با وجود این که زن است، ولی در هیچ کجای اشعارش شورشی زنانه واقع نگردیده است، اعتراض آنچنانی ندارد، زنانگیهای شعری او در این مجموعه توصیهای است، شاعر، توصیهگر است: تمامی ندارد/ این جمله را سنجاق کن/ به بقیهی جملههایت/ (ص15) و باز در صفحهی 31 : بیست هزار سال است/ هر شب میزایم/ و تو هنوز/ به دنیا نیامدهای/ این عطر سیگار و شرجی نفس / دست از موهایم بر نمیدارد/ من از تمام سکوتهایی که شنیدهای صداترم. که نوعی گزارش و وصف حال است از شاعر. به امید این که در آیندهای نزدیک شاهد مجموعهی پُربار دیگری از او باشیم، مجموعهای که نوید آن را در مجموعهی حاضر دریافتهایم: ما، باز به هم میرسیم / و میپرسیم / چه خبر؟! (ص7و8). توفیق روزافزون این شاعر ارجمند را خواهانم. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه