Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

گل‌های کاغذی-میلاد

گل‌های کاغذی
 مریم رضائی تشان
گل‌های کاغذی را
دوست دارم
وقتی دخترکی
با دستان لطیف تنهایی‌اش
آن را از زمین می‌رهاند
و به اوج صداقت می‌برد
دوست دارم
وقتی که نفس‌هایش در میان صداقت
شعله ور می‌شود
و چه بسا دوست دارم
روزهائی که عشق
در چشمان مه‌گرفته‌ی آئینه
طلوع می‌کند


میلاد
 راضیه فرج‌زاده
تکیه بر کدام نگاه
زمان را نگه می‌دارد
تا تو را
با دست‌های سفید شب
تکانی دهم
بر بلندای دغدغه
در روزی
که امید خاموش بود
از تو زاده شدم
در سایه‌ی تردید
در سکوتِ مأیوسی
که عشق را
ندا می‌دهد


حقیقت سبز
تقدیم به همسرم، به مناسب اولین سالگرد پیوندمان
 حدیث مهندسی
با توام ای روح سبز جنگل و دریای من
گوش کن ای طرح خوب قصه‌ و دنیای من
رادمردی، پاک‌تر از هر چه بود ای بهترین
دوستت می‌دارم از جان بیشتر، شیرین‌ترین
یوسفی و من به راه عشق تو شیدا شدم
چون به چاه چشم تو افتاده‌ام، پیدا شدم
از نگاهت لانه می‌سازم، چراغش روی تو
این نفسهایی که دارم وام‌دار بوی تو
جای ماهی و ستاره، نور شب‌های منی
چون حقیقت سبز و جاری، روی لب‌های منی
شعر من کنعان و هر بیت‌اش هزاران چشمِ تر
پیشکش بر نازِ چشم‌ات، صد هزاران چشم‌ِ تر…


شورِ شبنم/ سورِ ثریا
به ستاره‌یِ برگزیده‌ی فستیوال بین الخلقی موسیقی آسیای میانه و شرق دور، هنرمندگرامی‌ و مردمی :
خانم "شبنم ثریا"
 محمدرضا تاجدینی
صدایت چون قناری می‌نماید
رُخَت چون گل، بهاری می‌نماید
دلت، کانِ عطوفت، معدن مهر
ولی بازِ شکاری می‌نماید
دو چشمت باغ گل، مویت چو سنبل
کنارت، لاله خاری می‌نماید
صدای دلکشت، دلکش‌تر از عشق
که عشق احساس خواری می‌نماید
مزامیر کهن، آوای داوود
زِ توفانت غباری می‌نماید
اگر شب، نَم نشانَد روی گل‌ها
شب و نِم، رود جاری می‌نماید
ثَرا تا به "ثریا" رفته نامت
زِ غصّه "زهره" زاری می‌نماید
زِ ایران و زِ تاجِک بُرده‌ای دل
صدایت آبشاری می‌نماید
به شعرت "تاج" می‌نازد شب و روز
دل از غیرِ تو عاری می‌نماید


حرفی از نامت
 محمد غلامی
آفتاب را سر آمدن نیست
پرنده را هوای خواندن
گل را…

حرفی از نامت
در گلدان می‌ریزم
هر شب
آفتاب و پرنده
نقاشی می‌کنم.

برای تو
 سید منصور بلادی
شاه بیت بانوی شعرم
کسی جز تو نبود
آنگاه کوزه ی آب بر دوش
شالیزارها
پا هَمپای تو به پایکوبی می رقصیدند
در میان انبوه سبزه ها
گل شاخه ئی ست
که گلبرگ هایش
برای تو می رویند
آنگاه که به تو می اندیشم
شاه بیت بانوی شعرم را
برایت می سرایم

باران
 سعید نصاریوسفی ـ دیّر
شجره‌نامه‌ی باران چیست؟
دود و آهی
که از جان من برآمده
و تو
اَبر منی
که هر روز
می‌بارمت!