Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

برازجان بازار شهری در پس کرانه‌‌ی بوشهر

برازجان بازار شهری در پس کرانه‌‌ی بوشهر
نوشته: ویلم فلور ترجمه: حسن زنگنه
مالیات
بنا به گفته ”استرلینگ” که در سال 1822 از این شهر دیدن کرده است: عایدات سالانه‌ی روستاهای برازجان (در متن باریسگون) تحت حاکمیت سالم خان مبلغ 3000 تومان است. این مبلغ شامل همه چیز است. از جمله”abwalis” ( حقوق ناشی از آبیاری زمین) و عوارض گمرکی به استثنای هدایائی که گاه و بی‌گاه تقدیم می‌گردد ـ که در حضور شاهزاده حکمران قرار است با آداب شناخته شده‌ای که تاکنون رایج بوده است، تنظیم گردد. هر یک از گماشتگان این نواحی را می‌توان به عنوان مهم‌ترین و ثروتمند‌ترین مالکان زمین قلمداد کرد. این املاک از دیر باز در تملک خانواده‌هایشان بوده است. در برازجان به من گفته شد که سالم خان فقط مبلغ 1057 تومان پرداخت کرده، در حالی که او سالیانه مبلغ10000 تومان عایدات دارد، در نتیجه او فقط یک دهم درآمد املاکش را می‌پردازد. بقیه افراد سرشناس ناحیه هم به همین نسبت می‌پردازند. او از یکصدمَن محصول تولید شده مقدار سی مَن به” سرکار” (مباشر اجاره املاک) می‌دهد. 126 در حدود سال 1860 برازجان مبلغ 4000 تومان، از جمله پیشکش، مالیات پرداخت کرده است. 127 بنا به گفته سرهنگ ”لویس پلی” مالیات عایدات خود را بر حسب یک گاو زمین پرداخت می‌کردند. ” بابت محصولی که از یک گاو زمین به دست می‌آید سالانه 15 قران وجه نقد دریافت می‌شود. یک مَن گندم و یک مَن جو نیز ظاهراً به عنوان هزینه تحصیل عایدات دولت”kurneh ” از زارعان گرفته می‌شود”. 128 افزون بر این در سال 1879 برازجان می‌بایست مبلغ gm43500 بابت مالیات به علاوه مبلغ gm3200 به عنوان پیشکش و نیز مبلغgm640 به عنوان ”خلعت بها ”پرداخت کند. 129 بنا به گفته‌ی سدید‌السلطنه در سال 1898 مالیاتی که به عهده‌ی قصاب‌ها بود مبلغ 800 تومان بود. اسکندرخان تفنگدارباشی حاکم، حسام‌السلطنه، وصول کننده این مالیات بود. او به طور پنهانی این مالیات را وصول می‌کرد. زیرا مظفر‌الدین‌شاه، قصاب‌ها و نانوائی‌ها را از پرداخت مالیات معاف اعلام کرده بود.130 کاهشِ سنگینیِ تعهدات مالیِ خان برازجان به خاطر این بود که در سال 1879 برازجان و اطراف آن تعداد 1000 تفنگچی در اختیار دولت می‌گذاشت 131، و این تدارک نیرو به جای پرداخت مالیات محسوب می‌گردید. بنابراین نیرو‌های برازجانی در دهم فوریه 1856 در جنگ ”خوشاب” شرکت کردند و بخشی از سواره نظام را تشکیل دادند.” مسؤولیت این نیروها به عهده حکمران برازجان بود که می‌کوشید تا با قرار دادن کلاهی سیاه رنگ بر سرِ یک تکه چوب و تکان دادن آن به عنوان مخابره‌ی نظامی با هم روستایی‌هایش، جلب توجه کند. او به زودی از اسب فرو افتاد و تا پایان جنگ سرِ زانو نشسته بود. ” 132 ضمناً ” قاید‌ها ”و” رؤسا“ دو طایفه عمده در سال 1879 از پرداخت مالیات معاف بودند. 133 ساکنان دشتستان از پرداخت مالیاتی تقلیل یافته معاف نبودند زیرا آنها مجبور بودند بودجه‌ی نیرو‌هایی را تأمین کنند که برازجان می‌بایست فراهم کند. بعضی از مالیات‌ها شامل ”نخیلات ” بود که در برازجان از قرارgm 5/7 محاسبه و دریافت می‌گردید. این مالیات طی دو قسط پرداخت می‌گردید: یکی در نوروز و دیگری در پائیز. 134 رؤسای دشتستان مالیات زمین را هم یا به حکمران بوشهر یا به حکمران فارس پرداخت می‌کردند و در عین حال تفنگچی هم تدارک می‌دیدند. و این به آن بستگی داشت که حکمران شیراز مالیات آنجا را مقاطعه کرده بود یا حکمران بوشهر آن را به طور مستقیم وصول می‌کرد. بعد از انقلاب مشروطیت پرداخت مالیات دشتستان، مانند بیشتر جاها در ایران، به تعویق افتاد. به علت قاچاق، ساکنان دشتستان و نواحی مسلح شده بودند. از این رو در پرداخت مالیات طفره می‌رفتند. 135 در سال 1911 مالیات برازجان مبلغ 5300 تومان بود، در حالی که درآمد خان بابت مالیات کشاورزی 16000 تومان و بابت راهداری، علافی، مالیات کاروان‌ها و فروش انحصاری صمغ و… مبلغ 20000 تومان بود. 136
خاندان حکومتی
بنا به گفته‌ی ”چیک” کنسول انگلستان” خاندان حکومتی خوانین برازجان از تبار محمد نامی بود که از ناحیه ”کام فیروز” به برازجان آمده بود. او توسط خان حاکم آن زمان به عنوان نوکر به استخدام در آمد، با دختر خان ازدواج کرد و آنگاه ضابط برازجان گردید.” 137 به‌ درستی معلوم نیست که آیا نخستین خان یکی از بگ‌ها (ساکنان اصلی) یا یکی از پاپری‌ها (ساکنان غاصب) بود. بنا به گفته‌ی لوریمر، خاندان جدید حکومتی، اعقاب محمد، پاپری نبوده بلکه به قبیله‌ای تعلق داشت که به میمن”mayman” معروف بود. 138 کریم‌خان به شاه منصور ـ نوه محمد ـ لقب خانی داد. در سال 1832 ”محمد‌حسن خان” جانشین پدرش، سالم خان ـ فرزند شاه منصور ـ گردید و در سال 1856 به اسارت نیرو‌های انگلیسی در آمد. انگلیسی‌ها او را به حاکم شیراز، احتشام‌الدوله، تحویل دادند. 139 در سال 1875 محمدحسن‌خان هنوز هم مسؤولیت دشتستان را عهده‌دار بود.140 محمدحسن خان به مدت 44 سال قدرت را در دست داشت و حتی پیش از آن که او در سال 1876 دار فانی را وداع گوید، در میان اعضاء خاندان حکومتی، راجع به جانشینی، درگیری و رقابت بی‌امانی وجود داشت. این درگیری و کشمکش به خصوص در بین سال‌های 1870 و 1877 ـ که به تغییر پی‌ در پی خوانین حاکم انجامید ـ به شدت ادامه داشت. 141 این جنگ قدرت خانوادگی به علت این که بعضی موقع از ماهیتی بسیار خشن و بی‌رحمانه، برخوردار بود به وجهه و اعتبار دشتستان ، خدشه وارد آورد. گفتنی‌ست درست هشت ماه قبل از دیدار ”ریوادنیرا”، احمدخان حکمران وقت، بک روز به برادرش می‌گوید: ”به من می‌گویند تو با همسرم رابطه داری، ترا خواهم کشت.” او آن گاه بلافاصله با هفت‌تیر او را از پای در آورد. 142 او همچنین به کشمکشی که بین خوانین وجود داشت، برای این که چه کسی باید قدرت را در دست گیرد پایان داد. زیرا بنا به گفته‌ی ریوادنیرا، این حکمران بوشهر بود که با اشغال اداره‌ی امور برازجان، در این ماجرا پیروز گشت. در نتیجه تعداد زیادی از ساکنان، شهر را ترک کردند و تعدادی چادرنشین و چپاولگر را تقویت نمودند. علت این عزیمت آن بود که بسیاری از مردم نسبت به دودمان خان، به شدت اظهار وفاداری می‌کردند. 143 اشغال حکمران بوشهر چندان دوام نیاورد، زیرا یکی از فرزندان ”محمدحسن‌خان” موسوم به ”میرزا حسین خان” سرانجام در این جنگ خانوادگی پیروز گشت. در دهه1880 ”فسائی” نوشت که منصب ضابطی و کلانتری برازجان سال‌ها در دست میرزاحسین‌خان برازجانی ـ وابسته به دودمان سالم‌خان برازجانی ـ بود. 144 سدیدالسلطنه هم نوشته است که در سال 1896 میرزا حسین‌خان، ضابط برازجان بوده است. در آن زمان او چهل‌ و چهار سال داشت که 24 سال آن مسؤولیت ضابطی را به عهده داشته است. او دارای دو پسر، به نام” محمدخان” و ”محمودخان” بود که هر دو با خوانین شبانکاره دارای قرابت سببی بودند. 145 چنین می‌نماید که فاتح جنگ خانوادگی مجبور به سازش بوده است زیرا میرزا حسین‌خان قدرت را با علی‌خان تقسیم کرد که تا زمان مرگش همراه با او به تناوب بر برازجان حکومت راند. در سال 1911، با وجودی که میرزا حسین‌خان هفتاد ساله و هنوز در قید حیات بود، مع‌الوصف فرزندش، ”میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه”، یک دهه قبل حکومت برازجان را از او تحویل گرفته بود. در سال 1903 جلال‌الدوله او را از این سمت عزل کرد و به جای او دو نفر از بستگانش موسوم به ”حاج محمدخان” و ”حاجی‌خان” ـ فرزند علی‌خان ـ به مدت یک سال قدرت را در دست گرفتند. اما او دوباره توانست قدرت را خود قبضه کند. 146 در سال 1906 در متون فارسی به ”خوانین برازجان” اشاره می‌شود و این اشاره دلالت بر آن دارد که در آن برهه برازجان دوباره به صورت مشترک اداره می‌شده است. 147 و در هر حال ”غضنفرالسلطنه” تا پایان حکومت قاجاریه ـ با مدتی وقفه ـ ضابط برازجان بوده است.
ساختار اداری و اجرائی
در دوره‌ی صفویه، دشتستان یک اٌلکا‌‌ ـ دارای قدرت اجرائی ـ بود که یک نفر “حاکم” با دستیاری موسوم به ”نایب” بر آن حکومت می‌راند. 148 در سال 1737 حسن‌علی بیگ، نایب دشتستان بود. نایب اغلب در ”زیراه” مستقر بود. 149 به درستی معلوم نیست که آیا او از بگ‌های اولیه، مالکان برازجان، بوده یا به دیگر طایفه‌های‌ محلی تعلق داشته، یا این که مقرش کجا بوده است. با همه‌ی این‌ها نایب دشتستان در آن برهه از شیخ بوشهر ارشدتر، بود زیرا بوشهر به عنوان بخشی از اُلکای دشتستان قلمداد می‌گردید. بعد از سقوط زندیه، بوشهر و دشتستان تحت امر یک نفر حاکم، که در قبال حکمران کل فارس مسؤول بود، از حق حکمرانی مستقلی برخوردار گردیدند. 150 بوشهر تحت امر شیوخ خاندان آل مذکور تا سال 1850 که آل مذکور از بوشهر اخراج گردیدند، حکومتی مستقل داشت و از آن زمان به بعد حکمرانان بوشهر از سوی شیراز و آن گاه تهران، منصوب می‌گردیدند. در آغاز، بوشهر دشتستان و دشتی دارای یک حکومت بودند، هر چند رؤسای محلیِ سنتی به عنوان ضابط و کلانتر انجام وظیفه می‌نمودند.151 لویس‌پلی در گزارش‌های خود یادآور می‌شود: ”این روستا‌های عرب‌نشین ‌توسط شیوخ خود اداره می‌شوند و مسائل حقوقی را حل و فصل می‌کنند و سالانه مبلغی مقطوع به عنوان عایدات دولت می‌پردازند. ارتکاب قتل با دریافت خون‌بها (دیه) فیصله می‌یابد و شیخ قاتل را جهت مجازات به بوشهر نمی‌فرستد و در عوض مالیاتی ”بر حسب یک گاو زمین” وضع و از زارعین مطالبه می‌کند.” 152 این ساختار حکومتی تا سال 63ـ1862 که بوشهر، دشتی و دشتستان از حکومت ایالت فارس جدا گردید و حکومت ”مملکت بنادر” تأسیس شد، ادامه یافت.153 با وجود این، رؤسای سنتی کما کان فعال بودند و بدین ‌وسیله وصول مالیات و ایجاد نظم و قانون، تضمین گردید. رابطه با حکمران همواره حسنه نبود زیرا چندین بار برای دریافت مالیات، قوای نظامی می‌بایست به دشتی و دشتستان اعزام کرد. 154 برای نمونه در سال 1303 هـ . ق/86ـ1885 میلادی بین ملک التجار، حکمران دشتستان و علی خان ضابط برازجان کشمکشی در گرفت. سربازانی که علیه او اعزام شده بودند، شکست خوردند لذا حکمران برای حل و فصل موضوع در خواست ارسال توپ از حکمران شیراز کرد که او آن را نپذیرفت. 155