![]() |
||||
|
|
||||
|
تحصن دانشجویان دانشگاه خلیجفارس در اعتراض به وضعیت دانشگاه : فریاد زدن را مسؤولین به ما آموختندتحصن دانشجویان دانشگاه خلیجفارس در اعتراض به وضعیت دانشگاه : فریاد زدن را مسؤولین به ما آموختند
گزارش از : پگاه ایزدپناه در این تحصن که در ساعت 11:30 شروع و تا ساعت 14:30 ادامه داشت، دانشجویان خواستار رسیدگی به مشکلاتشان بودند. من هم در جمع آنها قرار گرفتم. از آنها پرسیدم: چرا تحصن را با این همه سر و صدا برگزار میکنید؟ گفتند: تحصن بدو سر و صدا، یعنی هیچ! تا به امروز در این دانشگاه چندین تحصن شکل گرفته ولی هیچ یک، گره از کار ما نگشوده، ما خشونتطلب نیستیم ولی وقتی به نیازهای ما پاسخی داده نشود، وقتی با حرف زدن نتیجه نمیگیریم، پس ناچار فریاد میزنیم، دست به اقدامات ناشایست میزنیم، با این که میدانیم به ضرر هر دو طرف است؛ مسؤولین به طور ناخودآگاه خشونت را به ما آموختهاند. آنها میگفتند: طرف ما، تنها مسؤولین دانشگاه نیستند. ما نسبت به مسؤولین کشوری هم معترض هستیم. کسانی که وضعیت اسفبار ما جوانان را که به گفتهی خودشان آیندهسازان این مملکت هستیم، میبینند اما هیچ اقدامی نمیکنند. کسانی که خود را دلسوز ما معرفی میکنند اما افسوس ... به گفتهی آنها، دانشگاه، پل باریکی است که باید با احتیاط از روی آن عبور کرد، روی این پل خیلی اتفاقات ممکن است بیافتد و البته افتاده، به ما میگویند سکوت نکن، اعتراض کن، حرفت را بزن، ولی چگونه؟ روی این پل نمیشود همه کار کرد، چون هر لحظه خطر سقوط هست. وقتی به طور غیرمستقیم ما را تهدید میکنند، وقتی دانشجویان سالهای گذشته را میبینیم که لب نگشوده، نفسشان را بریدهاند، ما هم ناچاراً سکوت میکنیم. اعتراض امروز دانشجویان به سلف سرویس نیست، سلف سرویس بهانهایست که دکتر تاجیک را که 5 ماه است ندیدهایم، ببینیم و حرفهای اصلی را به او بزنیم، امیدواریم بشود. از آن حلقه خارج میشود. محمد حیدری یکی از اعضای شورای صنفی، میکرفون به دست، با صدای تقریباً بلند خواستار این است که دانشجویان فضا را متشنّج نکنند و کسی پراکنده صحبت نکند که زحمات دو هفتهشان برای دیدن آقای تاجیک به هدر برود. محمد حیدری با هیجان بسیار ادامه میدهد: آقای دکتر تاجیک، در حال بررسی خواستههای ما هستند و میخواهند جواب بدهند. حرف دو دختر تمام نشده بود که پسرها صلوات فرستادند و عدهای هم آرام گفتند: صل علی محمد، دکتر تاجیک خوش آمد. "سارا" یکی از دختران آن حلقه به من نزدیک شد و گفت: باورت میشود بعد از 5 ماه، اولین بار است که رئیس دانشگاهمان را میبینم! از آنها جدا شده و به حلقهای نزدیک میشوم که 8 نفر از دختران و 6 نفر از پسران آن را تشکیل میدادند. عصبانی به نظر میآمدند. با معرفی خودم و نشان دادن کارت، از آنها خواستم راجع به تحصن امروزشان صحبت کنند. بچهها، "شیدا" را به نمایندگی از دختران و "سامان" را به نمایندگی از پسران جلو فرستادند. شیدا اینگونه شروع کرد: «بزرگترین مشکل ما، وضعیت خوابگاههایمان بود که در حال حاضر غیرقابل تحمل است. خوابگاه فاطمیه که در واقع به زندان فاطمیه معروف میباشد، اتاقهایش 6 تا 8 نفره است. سالن مطالعه نداریم، فقط دو سالن است که به دلیل کوچکی، نمیتواند بچهها را در خود جای دهد. یک اتاق داریم که هم نمازخانه، هم اتاق تلویزیون و هم مجدداً سالن مطالعهی ماست. روزانهها هر ترم 37 هزار تومان میپردازند و شبانهها 63 هزار تومان. در صورتی که هیچ کجای ایران به این صورت نیست. نیمی از خوابگاه، شبانه است و اگر پول بچههای شبانه را که هر ترم 63 هزار تومان از آنها میگیرند، جمع کنند، میتوانند مجهزترین و مدرنترین خوابگاه را در بوشهر بسازند ولی متأسفانه مشخص نیست که این پولها چه میشود. از دیگر مشکلات ما، فقدان حیاط و تفریحات است. از شنبه تا پنجشنبه کلاس هستیم. یک جمعه میماند که آن هم اگر بخواهیم بیرون برویم، رئیس کمیته انضباطی آقای ... جلوی ما را میگیرد و به تیپ و قیافههایمان حتی اگر با چادر هم باشیم، گیر میدهد. ما حتی در خارج از دانشگاه هم زیر ذرهبین هستیم. تنها تفریحِ ما در دانشگاه این است که هر دو هفته یک بار، یک فیلم تکراری پخش میکنند که تازه باید بابت آن 200 تومان هم بپردازیم. دانشگاه ما، هیچ برنامهی فرهنگی ندارد. بودجهی فرهنگی در دانشگاهها بینهایت است ولی متأسفانه معلوم نیست چه میشود. مهمترین قضیه در حال حاضر، قضیهی سلف است که 18 اسفند، 150 دانشجو مسموم شدند. این بزرگترین مسمومیت غذایی ما به حساب میآید و قبل از آن هم دخترها مسموم شده بودند که از سوی مسؤولین پیگیری نشد. الان هم قیمت ژتون غذا از 300 تومان به 1200 تومان افزایش پیدا کرده است. اطلاعرسانی در دانشگاه ما خیلی ضعیف است. دزدی در این دانشگاه زیاد است. درآمد میفروشند، از سهمیهی ما برداشته و به مردم میفروشند، درآمد به صورت آزاد. آب جیرهبندی است. بچهها خیلی تلاش کردند که اینترنت را وارد خوابگاه کنند ولی حالا میگویند همان چیزهایی که در خوابگاهها هم هست میخواهیم جمع کنیم.» شیدا در حالی که دستش را در هوا تکان میداد، با حرص می گفت: باورتان میشود دانشجوی مملکت به اینترنت دسترسی نداشته باشد؟! سامان هم در تأیید صحبتهای شیدا گفت: ما اصلاً اینترنت نداریم که حالا بخواهند آن را جمع کنند. یکی از دخترها گفت: اگر بخواهیم خبری هم کسب کنیم، باید به کافینت مراجعه کنیم که در آن صورت با نگاههای تند آقای ... روبهرو میشویم. شیدا باز هم گفت: تازه از همه جالبتر ـ البته برای شما ـ این که شب ساعت 8 که از کلاس بیرون میآییم، سگهای وحشی، گربه و سمور به استقبال ما میآیند و ما باید با ترس و لرز و سلام و صلوات خودمان را به خوابگاه برسانیم. هزار بار هم گفتهایم ولی گوش شنوایی نیست. باید حتماً بلایی توسط حیوانات محترم دانشگاه خلیجفارس بر سر ما بیاید تا شاید آن موقع اقدامی صورت بگیرد و به خودشان تکانی بدهند. در غیر این صورت درِ دانشگاه ما به روی این حیوانات همچنان باز خواهد بود. ناگهان یکی از دخترها رو به دانشجویان گفت: بیانصاف نباشید دیگه! و رو به من کرد و باز هم گفت: خانم، بچهها کملطفی میکنند. درست است که دانشگاه ما پر از عیب و ایراد میباشد (چشمانش را گرد کرد و ابروانش را بالا انداخت، همچون معلمی که دانشآموزانش را نصیحت میکند) ولی محاسنی هم دارد و آن، حراستِ بسیار قویِ دانشگاه است. جمع 14 نفره با حرکات آن دختر با صدای بلند خندیدند. پس از 2 دقیقه شیدا دوباره گفت: در خوابگاه ما گربه زیاد است، چند شب پیش یک گربه به یکی از هماتاقیهای من حمله کرد و به صورتش چنگ انداخت، طوری که 8 هزار تومان خرج روی دست آن بیچاره گذاشت و مجبور شد آمپول کزاز تزریق کند. پس از اتمام صحبتهای شیدا، رو به سامان کردم و گفتم: شما چطور؟ سامان با خنده گفت: مگر خانمها اجازهی صحبت کردن به آقایان را میدهند؟! تمام مشکلات، همین بود که شنیدید، البته تا حدودی. بالاخره دکتر تاجیک پس از 2 هفته رفت و آمدهای آقای کارگر و اعضای شورای صنفی بر روی پلههای ورودی سلف سرویس ایستاد و در ابتدا خواستار این شد که به او اجازهی چند دقیقه صحبت کردن داده شود تا صحبتهای بعدی به روز دوشنبه موکول گردد و به یک نتیجهی قطعی و مطلوب دست یابند. دکتر تاجیک صحبتهایش را اینگونه شروع کرد: برای انعکاس مشکلات و مواردی که پیش آمده راه خیلی بهتری هم بود. وی یادآور شد: افتخار من این است که هیچ فاصلهای میان من و شما نیست. من شما را دوست خود میپندارم و امیدوارم شما هم اینگونه باشید. من حدود 17 سال در خوابگاه زندگی کردهام و به تمامی مسائل و مشکلات آن واقفم. غذای سلف سرویس را خوردهام و هنوز هم غذای سلف، غذای اصلی من به حساب میآید. دکتر تاجیک افزود: من به شما حق میدهم و از بسیاری از مشکلات شما مطلع هستم، ولی بدانید که ما وارث کوهی از مشکلاتیم همراه با یک سری محدودیتها. برای رسیدگی کامل به درخواستهایتان با گوشت و پوست و خونم تلاش میکنم، امیدوارم فکر نکنید که نسبت به تمام این مسائل، بیتفاوت بودهام، چون شبانهروز دغدغهی من همین است، ولی یک چیز را فراموش نکنید، بعضی چیزها هست که بر این جا حاکم میباشد، سیستم اداری، پرسنلی و امور اداری ما و در واقع همه چیز دانشگاه، از استاد گرفته تا کارمند و دانشجو و حتی کارمندان محترم سلف سرویس یا پیمانکارانی که با دستگاه قرارداد دارند، اگر بخواهیم این سیستم را عوض کنیم، باید خود دانشگاه را از ابتدا پاک کنیم و دوباره روشهای جدیدی به کار ببندیم که این به دور از مدیریت و روشی است که قابل اجرا باشد. پس ما مجبور هستیم آرام آرام جلو بیاییم، و فرآیندها، دیدگاهها و روشها را اصلاح کنیم یا تغییر دهیم. دکتر تاجیک همچنین اضافه کرد: یکی از مشکلاتی که در این جا وجود دارد، فقدان معاونت دانشجویی است که حالا هر دوره به دلایل مختلف ما نتوانستیم معاونت دانشجویی خوبی داشته باشیم تا لااقل به مشکلات دانشجو رسیدگی کند. یکی دیگر از مسائل ما، دفتر طرح عمرانی بوده که به هر شکل یکسری مشکلات در روند کار وجود داشته و ما نمیخواهیم کسی را متهم کنیم. ما حدود یک ماه است که از جناب آقای مهندس آورا دعوت به عمل آوردیم و ایشان هم کار شما را واقعاً پیگیری میکنند. یکسری مشکلات دیگر هم هست که من به نمایندگان شما حضوری میگویم و یا اگر وقتی شد، خیلی دوست دارم شما را جایی درست ببینم و با همدیگر دوستانه بنشینیم و من مشکلات را به شما بگویم و این که ما تا کجا پیش آمدهایم. وی اظهار داشت: بعضی از مسایل مثل تعمیرات و تجهیزات در خوابگاهها و ساختمانهای دانشگاه باید انجام شود و به دلیل وسعت زیاد آن ما نمیتوانیم برای رفع این مشکلات به یکباره 400 یا 500 نفر را بیخانمان کنیم. ما باید ساختمان را به صورت اساسی بازسازی کنیم و این مستلزم جایی است که ما فعلاً به آن دسترسی نداریم و فکر هم نکنید که در این مورد پیگیری نکردهایم. ما واقعاً امسال پیگیریهای زیادی کردیم اما متأسفانه تاکنون هیچکدام راه به جایی نبرده است. حتی با دفتر ریاست جمهوری هم صحبت شده اما به هر شکل رفع این مشکلات، زمان میبرد. امیدوارم بدانید که ما کار میکنیم، اما روند کارهای اداری و بعضی از مسائل زیربنایی، زمانبر است. تاجیک در پایان گفت: ما دانشگاهی از مشکلات داریم، ریز و درشت، ولی من آینده را بسیار خوب و روشن میبینم. ما بایستی در یک فاصلهی زمانی مقایسه کنیم. به یاری خدا این تحولات در حال شکلگیری است و حتی ساختار اداری هم در حال تحول است. در ساعت 14:30 سخنرانی دکتر تاجیک در جمع دانشجویانِ معترض، به پایان رسید ولی به چهرهی یکایکشان که نگاه میانداختم ظاهراً جواب خود را نگرفته بودند. یکی اخم به چهره داشت. یکی داشت با صدای نسبتاً بلند با دوستش صحبت میکرد و میگفت که دکتر تاجیک به مشکل اصلی آنها اشارهای نکرد. دیگری با تمسخر میگفت: من که گفتم همهی اینها فقط بازی و نمایش است که دهان من و شما را ببندند، همین! ساعت 17:50 دقیقه عصر همان روز مجدداً به دانشگاه سر زدم و نتیجهی تحصن را پرسیدم. بچهها گفتند: نتیجه این بود که غذای امروز، نسبتاً خوب بود که البته این فقط برای 2 روز است و دوباره روز از نو و روزی از نو. چراغهای محوطه را روشن کردند و نتیجهی قطعی هم که به روز دوشنبه موکول شد. روز دوشنبه ساعت 11:45 برای گرفتن نتیجه جلسه، راهی دانشگاه خلیجفارس شدم ولی پس از 1 ساعت و 45 دقیقه انتظار پشت در اتاق جلسات و تحمل اخم آقایان، بالاخره در ساعت 13:30 جلسه به پایان رسید و در ساعت 14:15 موفق شدم دبیر شورای صنفی (آقای کارگر) را پیدا کرده و نتیجهی جلسه را از ایشان بپرسم. آقای کارگر گفت: حدوداً 20 مورد درخواست داشتیم که در 13 مورد به توافق رسیدیم و چند مورد آن واقعاً مشکل دانشگاه است که حل نمیشود و چند مورد دیگر هم، یک سری مشکلات است که هنوز احتیاج به بحث و مذاکرهی بیشتر دارد، یعنی باید جلسات متعددی داشته باشیم که بتوانیم به یک نتیجهی قطعی دست پیدا کنیم. نتیجهی جلسهی روز دوشنبه 28/1/85 از زبان آقای کارگر: 1ـ تغییر و تحول مسؤولیت ساختمان. 2ـ هماهنگ بودن برنامه غذاییمان با دیگر دانشگاهها (قول داده شده که به محض این که بودجه برسد، تا آن جا که بودجه اجازه میدهد و دست ما باز باشد، پیگیری کنیم) 3ـ نحوهی برخورد با مسمومیتهای غذاییِ پیشآمده که قرار شده کمیتهای برای این مورد تشکیل شود. 4ـ تعویض ظروف و تجهیزات آشپزخانه که قرار بر این شده با بودجهی امسال، تمام اینها خریداری شود. 5ـ نظارت دائمی یک نفر از اعضای شورای صنفی بر سلف سرویس. (4 نفر شامل 2 دختر و 2 پسر معرفی کردهایم تا دائماً در سلفها باشند و نظارت کنند) 6ـ ثابت ماندن قیمت درآمدها. 7ـ تعمیر فاضلابهای خوابگاهها تا آخر تابستان 85 . 8ـ رسیدگی به وضعیت آب خوابگاه فاطمیه . (امروز هم آن جا بودم و از همان لحظه، پیگیری شروع شد) 9ـ جلسهی ماهانه با ریاست دانشگاه و معاونتها. 10ـ نظارت ما بر سلف و خرید مواد اولیه. 11ـ تاریخ راهاندازی IT ، خود ساختمان را 2 ماه دیگر تحویل میدهند در مورد تجهیزاتش میگویند که باید دوباره رایزنی کنند تا بتوانند بودجه جذب کنند و تاریخ مشخصی هم به ما ندادند. اما علیرغم قولهای زیادی که به ما داده شده، هنوز در این زمینه نتیجهای نگرفتهایم. 12ـ در رابطه با تجهیز کامل خوابگاه و فراهم کردن امکانات اولیه مانند یخچال، کامپیوتر و ... گفته شد که بودجهی امسال باید برسد که در این مورد هم باز به بحث بیشتری نیاز است. 13ـ برآورد کردن مطالبات آشپزها و کارگران سلف، چون این کارگران، پیمانی هستند. پس پیمانکار با دانشگاه کار دارد، در صورتی که در این مورد باید از طریق اداره کار اقدام شود. 14ـ خرید آمبولانس. گفته شده که چنین بودجهای نداریم و فعلاً کنسل شده. اما با این وجود باز هم در حال پیگیری هستند. طی ارتباطهایی که با دانشگاه اصفهان و اهواز برقرار میکنند از آنها میخواهند که دانشگاهشان را از چه راهی صاحب آمبولانس کردهاند تا ما هم طبق همان عمل کنیم. 15ـ خرید اتوبوس کولردار. (البته آنها گفتند در حال حاضر چنین بودجهای نداریم، ولی دکتر تاجیک قول داد که با استاندار صحبت کند و از طریق استانداری بودجه بگیرند) 16ـ تأمین امنیت مسیرها. (مسؤول حراست، قول داده که در مسیر دخترها، 2 سرباز دائم باشند و گفتند سعی داریم از طریق نیروی انتظامی منطقه در ارتباط با استقرار یک کیوسک 110 در اینجا اقدام کنیم) در همان روز طی صحبت کوتاهی با آقای مصلحی در مورد مسمومیت بزرگ غذایی 18 اسفند 84 نظرات ایشان را جویا شدم. وی با قاطعیت مسمومیت 150 نفر از دانشجویان را انکار کرد و گفت: دانشجویان شایعهپراکنی کردهاند و من با اطمینان به شما میگویم که چنین چیزی صحت ندارد، چون اگر 4 نفر، فقط 4 نفر نسخهی پزشک را به ما ارائه میدادند، ما پیگیری میکردیم. این وظیفهی ماست. آقای مصلحی تکرار کرد: پس ببینید، چنین چیزی صحت ندارد. او در ادامهی صحبتهایش برنامهی هفتگی غذایی را به من نشان داد و گفت: دانشگاه ما تنها دانشگاهی است که پنجشنبهها شام میدهد. گفتههای آقای مصلحی، خشم تعدادی از دانشجویان را در مورد مسمومیت غذایی برانگیخت. این دانشجویان، برنامهی غذایی را هم تکذیب کردند. هنوز از دانشگاه خارج نشده بودم که صدایی تقریباً بلند از پشت سر گفت: خانم خبرنگار! به طرف صدا برگشتم، پسری حدوداً 22 ساله بود. به سرعت خودش را به من رساند و گفت: میشناسی؟ گفتم: نه. گفت: من سامان هستم. در روز تحصن با همکلاسی من مصاحبه کردی و متأسفانه صحبتهای من زمانی باقی نماند. گفتم: شناختم، اتفاقی افتاده؟ به تأسف سری تکان داد و گفت: حرفهایی برای گفتم دارم. و وقتی با استقبال من روبهرو شد، گفت: تنها خواهشی که دارم این است که صدایم را ضبط نکنید. واکمن را در کیف گذاشته و قلم و کاغذ به دست گرفتم. سامان گفت: دانشگاه ما به یک روانشناس و یا مشاور خوب نیاز دارد. اعتراض به غذا به نظر من و دوستانم بهانه بود. دانشجویان در وضعیت روحی بسیار بدی قرار دارند. نه تفریح، نه سرگرمی، وضعیت شهر بوشهر را هم که خودتان شاهد هستید، تفریحگاه ندارد، سرگرمی برای جوانان در این شهر نیست. این از شهر، و این هم از دانشگاه. فضای دانشگاه خفقانآمیز است. بچهها اصلاً راحت نیستند. اینجا دانشگاه است، نباید این قدر به دختر و پسر مشکوک باشند. یک سری روابط در همهی دانشگاهها تعریف شده است، در صورتی که برای دانشگاه ما اینچنین نیست. همیشه حرفِ من این بود که ما به یک روانشناس و یا مشاور خوب نیاز داریم، ولی هیچ کس به حرف من گوش نداد. نه آقای کارگر، نه اعضای شورای صنفی و نه سایرین. تا این که دیشب، یکی از دختران دانشگاه با خوردن 50 قرص نیروزا، قصد خودکشی داشته که به خیر گذشت ولی فعلاً در کما به سر میبرد. از نظر من وجود یک روانشناس زبده میتوانست مشکل این دختر را تا حدودی حل کند تا او دست به این کار نزند. سامان با ناراحتی گفت: همه جای دانشگاه ما دوربین مداربسته گذاشتهاند! که چی؟ من نمیدانم این جا CIA است یا زندان عادلآباد؟ مگر میخواهند در این جا بمب اتم بسازند؟ ما واقعاً در این دانشگاه چیزی نداریم که به آن افتخار کنیم. شما وارد دانشگاه میشوید و احساس غرور میکنیم از این که دانشجو شدهاید، درس میخوانید و آیندهی زیبایی را برای خودتان ترسیم میکنید، ولی من در این دانشگاه، احساس غرورم را از دست دادم. دانشگاههای دیگر را که میبینید سایتهای اطلاعرسانی، علمی و فرهنگی جالبی دارند. اینجا در تمام رشتههای مهندسی فقط حدود 10 کامپیوتر وجود دارد. البته قول راهاندازی سایت به ما داده شده، اما ... او اضافه کرد: تعداد نسبتاً زیادی از بچهها وقتی وارد دانشگاه میشوند، سیگاری میشوند. در واقع میشود گفت که سیگار در دانشگاه عرف شده، من چند نفر را در خوابگاهمان میشناسم که معتاد هستند و اینها همه نتیجهی سهلانگاری بعضی از مسؤولینِ نالایق است. آنها باعث میشوند که مشکلاتی مثل اعتیاد، خودکشی، فساد و ... به وجود میآید. بچههای اینها خیلی سرخورده شدهاند. در دانشکده مهندسی، طرز برخورد کارمندان با اساتید مهمان، بسیار زننده است. از نظر مسائل علمی، دانشگاهمان در سطح بسیار پایینی قرار دارد. در رشتهی خودمان، فقط 2 عضو هیأت علمی داریم، هیچ استادی نداریم، همهی استادها پروازی هستند. دانشگاه ما از نظر هیأت علمی واقعاً در مضیقه است. نمونهاش رشتهی کشتیسازی که فقط 3 استاد دارد و آنها هم فوقلیسانس هستند. بخش مکانیک با کمبود استاد مواجه است. سامان با بغض گفت: دانشگاه ما یک خرابه است، حیات وحش است. زیباسازی این دانشگاه کار سختی نیست، جمعآوری سگها خیلی راحت است، ولی اقدام نمیکنند. در جلسهای که گرفته شد آقای تاجیک بعضی از مسائل را قبول نکرده و آنها را هم که پذیرفته، قول به تاریخ داده. اجازهی برگزاری موسیقی پاپ به بچهها داده نمیشود. همانطور که دو سال پیش به آنها اجازه داده نشد و گفتند در دانشگاه فقط موسیقی سنتی است که اجازهی اجرا دارد. در آخر این که: دانشگاه خلیجفارس به آنجا رسیده که هر سال تعدادی از ورودیها را نمیپذیرد، چرا؟ به دلیل کمبود استاد. مثلاً امسال به همین دلیل، دانشگاه ما ورودی زبان انگلیسی نگرفت. وقتی که استاد ندارید، وقتی که فضای آموزشی نیست، پس چرا دانشگاه تأسیس کردهاید؟ به خدا قسم تعطیلاش کنید خیلی بهتر است. حداقل یک عده میتوانند در دانشگاههای بهتری تحصیل کنند و از معضلاتِ وحشتناکِ اینجا در امان باشند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه