Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

معرفی کتاب از حسرت لیلی (مجموعه غزل)سروده: رضا معتمد

معرفی کتاب از حسرت لیلی (مجموعه غزل)سروده: رضا معتمد
چاپ اول: 1384
شمارگان: 3000 نسخه
ناشر: انتشارات شروع
”رضا معتمد” در عرصه‌های پژوهش، شعر، نقد ادبی و روزنامه‌نگاری نامی بس آشناست: استاد دانشگاه، شاعر، منتقد و مدیر مسئوول هفته‌نامه‌ی وزین ”پیغام”. در روزهای اخیر مجموعه غزلی از این غزل سرای برجسته و توانمند هم اقلیمی با عنوان ”از حسرت لیلی” از سوی انتشارات فعال ”شروع” ویترینِ کتاب‌فروشی‌ها را آذین بست.
از این شاعر در سال 76 مجموعه‌یی با عنوان از ”درک آبی‌ها فراتر ” منتشر شده بود.” از حسرت لیلی” 33 غزل ناب به همراه گزیده‌یی از دفتر” از درک آبی‌ها فراتر” را در بر می‌گیرد. در این مجموعه با شاعری توانمند و مسلط به ظرایف و تکنیک‌های شعر کلاسیک رو به رو هستیم که در اشعاری با ساختاری منسجم و با بهره‌جویی از اوزان و قوافی متنوع، عاشقانه‌هایی ماندگار را با زبانی امروزی و نگاهی نو به ویژه‌ در غزل‌های 28،17،13،11،10،7،4 به دوستداران غزل معاصر هدیه کرده است. گفتنی‌ست از شاعر ارجمند و دیرآشنایِ دیارمان به زودی گزینه‌هایی از "شعر محلی‌سرایان بوشهر" و” شعر معاصر استان” توسط انتشارات شروع منتشر خواهد شد.
از ”حسرت لیلی” گزیده‌یی از اشعار سال‌های 75 تا 84 است، اما از امروز تا همیشه می‌توان زمزمه‌گر این عاشقانه‌های ناب شد. غزل 4 از این مجموعه را بر گزیده‌ایم:
تو را شناخته‌ام بی شناسنامه و نام

چگونه؟ با هیجان همین یکی دو کلام

همین یکی دو کلامی که می‌وزی بر من

به انضمام کمی لکنت و کمی ابهام

چقدر ساده سرک می‌کشی به خلوت من

و نرم مثل فرود کبوتری بر بام

چه نعمتی‌ست که لب باز می‌کنی همه‌صبح

سلام ای گل زیبای نو شکفته، سلام

در این جهان برآشفته این جهان عبوس

فقط نگاه تو از عشق می‌دهد پیغام

دوباره همسفرم باش پس چه آسان است

عبور از اقیانوس‌های ناآرام

نه دلخوشم به خیابان مه گرفته‌ی شهر

نه این اتاقک سرد خزیده در اوهام

فقط به این که سلامی کنی و باز شود

زبان بسته‌ی این شعرهای نیمه‌تمام