![]() |
||||
|
|
||||
|
جانوران اسطورهای ملل اسبجانوران اسطورهای ملل اسب
Horse / Asb • علیاکبر حقپرست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ واژهی اسب از دیر باز تاکنون تغییر چندانی نداشته است. در اوستا این کلمه اسپه (aspa) و در سانسکریت اسوه(asva) و در پارسی باستان اَ سَه (asa) خوانده میشد. گروهی از پژوهندگان، واژهی اسب را از ریشهی اک ak یا اس as میدانند که به معنی تند رفتن است. از این ریشه، کلمهی آهو و شکل کهنتر آن آسوک asuk ، مشتق شده است. همچنین به مادیان یعنی گونهی مونّث؛ اسب aspa یا اسپی aspi گفته شده است. فرشتهی نگهبان چهار پایان سودمند در اوستا. دارای اسب و گردونهای میباشد و اسم او به معنی«دارندهی اسب و خوب و سالم» ذکر نمودهاند. کلمات سوار و استر نیز به نوعی با ریشهی اسب پیوند دارند و از یک خانواده به شمار آیند. در متون زرتشتی به وفور حضور اسب احساس میشود تا آنجا که ایزدان آریایی چند بار به صورت اسب ظاهر میشوند و در مواردی با صفتی از صفات اسب توصیف میگردند. زرتشت در متون اوستایی، پیوستگی ویژه با اسب دارد. حتی اگر از این نکته که نام پدر زرتشت«پور شسب» ثبت شده در گذریم، شواهد دیگری در بخش فرگرد«گاتاها» و سایر متون زرتشتی به چشم میخورد که این پیوستگی را تأیید میکند. از جمله آن که زرتشت در آغاز زایش به وسیلهی «کریانها = نام قومی است» به مرگ تهدید میشود. او را به زیر اسبان میاندازند اما پیشوای اسبان خطر را دور میکند.1 اسب از روزگاران کهن در اساطیر ملل مورد توجه بوده و به نگهبانی و تیمار این حیوان سودمند که به صفات تند، تیز، چالاک، دلیر و پهلوان موصوف بوده، اهتمام داشتهاند. اسب در تمدن سومری کهن نقش اساسی و مهمی داشته است.2 در فرهنگ ایران، ستوران به ویژه اسب و گردونه از زمانهای کهن مورد استفاده بوده است. از قول کیخسرو و پیشدادی نقل کردهاند که گفته: هیچ چیز در پادشاهی بر من گرامی تر از اسب نیست. هند و اروپاییان نخستین قومی بودند که اسب را اهلی کردند و توسط ایرانیان این جانور به سرزمین بابل و مصر راه یافت. مرکز پرورش اصلی اسب کوههای تیانشان در ترکستان شرقی بوده است، گردونه از این جا به چین نیز راه یافت. در چشم ایرانیان رزم آور، داشتن اسب و گردونه نشانهی اشرافیت و امتیاز به حساب میآمد. بعضی از شهرها از لحاظ طرح کلی به شکل پرندگان و جانوران ساخته شدهاند. مثلاً شوش (جنوب) به شکل باز و شوشتر (خوبتر) به شکل «اسب» میباشد. بنابر روایات ایرانی گروهی از پادشاهان و ناموران از جمله هوشنگ، جمشید، فریدون، نریمان، افراسیاب، کاووس،کیخسرو، توس، پیران ویسه، گشتاسب و بسیاری دیگر برای «ناهید = ایزد بانوی تمامی آبها و درمانگر دردهاست، بخصوص درد زایمان را تخفیف و توجهی بلیغ نسبت به نسل پاکیزهی بشری معطوف میدارد» اسب و سایر چارپایان قربانی کردند و کامیابی خواستند. (اهوارامزدا به زرتشت گفت: ای زرتشت مقدس، اَرِد ویسور آناهیتا را ستایش کن، وی بخشایندهی جنبش و حرکت است). نام بسیاری از بزرگان و فرمانروایان نیز با واژهی «اسب» ترکیب یافته؛ از جمله گرشاسب (دارنده اسب لاغر)، ارجاسب (دارندهی اسب ارجمند)، گشتاسب (دارندهی اسب از کار افتاده)،سیاوش (دارندهی اسب سیاه)، تهماسب( دارندهی اسب فربه و زورمند) اما اسبان با صاحب برجسته: « بُراق» (پیامبر اسلام)، «رف رف» که در روایتی آمده نام خر پیامبر است و پیغمبر با آن به معراج رفته است، شبدیز (خسرو پرویز)، ذوالجناح (حسین بن علی (ع) ) رخش(رستم)، ُدلدُل (حضرت علی (ع) ) البته روایتی است که دلدل قاطری بوده که از جانب پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) اهدا گردیده است. چنانچه پذیرفته شود که « دلدل» و «رف رف» اسب باشند؛ آن گاه میشود چنین گفت: اسبهایی مانند «دلدل» و «ذوالجناح» و «رف رف» و «بُراق» از تیرهی اسبان ایرانی هستند. میگویند اسب عربی که به خوبی معروف شدهاند، همان اسبهای ایرانی هستند و یکی از دلایلی که مطرح است از قول تاریخ مسعودی (تاریخ بیهقی) نقل میکنند که در جریان جنگ بهرام چوبین با خسرو پرویز که یارانش به بهرام پیوسته بودند، خسرو شکست خورد و در راه فرار، ”شبدیز” اسب سوگلی او از رفتن بماند. نامبرده از نعمان که از امیران و سر کردگان لشکرش بود خواست تا اسب خویش که نامش ”یحموم” بود در اختیارش گذارد. ولی او جان خویش را ارزندهتر دانست و با اسب خود فرار کرد. در این میان شخصی به نام ”حسابنحنظلهبن حیّهی طایی” که پرویز را در خطر مرگ دید اسب خود را به او داد. از اینجاست اسبان عربنژاد را ارزشمند دانستهاند، جالب این است که اسبان عربی که به خوبی معروف شدهاند همان اسبهای ایرانی میباشند زیرا که توسط ایرانیان اسب به بابل و مصر برده شد. پینوشت: 1ـ فرهنگ نامه جانوران در ادب پارسی 2ـ دیار شهریاران |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه