![]() |
||||
|
|
||||
|
گزارشی کوتاه از شکلگیری یکی از جلسات انجمن بوشهریهای مقیم تهرانگزارشی کوتاه از شکلگیری یکی از جلسات انجمن بوشهریهای مقیم تهران
پرویز هوشیار شاید بیش از همه، روزنامهنگاران به مشکلات عدیدهی شکل دادن یک تجمع، تشکیلات، انجمن و حتی گروه کوچک غیرانتفاعی واقف باشند. فاکتورهای مختلف پیشبینی شده و ناخواستهی وجود دارد که هر کدام به نوبه خود میتواند بر روی شکلگیری هر تجمعی هر چند با جمعیتی کم تأثیر بگذارد، که بعضاً برخی از این فاکتورها چنان گرهی کوری در شکلگیری این گردهمآئیها به وجود میآورند که رهپویان این راه را نومید کرده، مجبور میشوند عطایش را به لقایش ببخشند. ما با توجه به مشکلات انبوهی که عارض شدن بخشی از آنها را در ذهن خود داشتیم، با تعدادی اندک از همشهریان علاقمند، پای در راهی گذاشتیم که خود عاقبتش را به این گونه که حالا میبینیم متصور نبودیم. لنگلنگان، افنان و خیزان حرکت کردیم و تنها عشق و امید رهنمون ما بود، نه امکانات مالی نه وقت کافی برای پیگیری کارها و نه تجربه عملی در سازمان دادن به تشکلی غیرانتفاعی با این ویژگیها از جمع شدن در مطب، خانه، رستوران تا باغ را تجربه کردیم تا توانستیم با مشکلات مأنوس شده و با آنها دسته و پنجه نرم کنیم و بر بخشی از آنها فائق آئیم. در این روند فعالیت، عمدهی مشکل ما جنس نیروهای حاضر در مرکز بود که عملاً بوروکراتهای پرمشغلهای بودند که جمع کردنشان در یک مکان حتی برای چند ساعت در ماه هم مشکل بود. بالاخره با هر مصیبت و فشار روحی و روانی به نقطهای رسیدیم و انجمن را به ثبت رساندیم که اگر ذهنگرایانه این مقوله را بررسی بکنیم با توجه به شرایط موجود مملکت. تشکلی به ثبت رسیده که ایدهآل نیست ولی وجود دارد و در تعهد هر بوشهری است که در قوام و دوام آن بکوشد. در این چند سال هم کارهای مفیدی انجام شده ولی هنوز راضی کننده نیست. هر ماه جلساتی با حضور تعدادی از همشهریان عاشق و علاقمند به استانشان برگزار میشود، و برخی از دوستان و همشهریان زحمت ترافیک غیرقابل تحمل تهران، دود و دم خیابانها را به جان خریده و از وقت استراحت خود زده با شوق و علاقه به جلسات انجمن میآیند و دوستان، همشهریان و آشنایان خود را میبینند و مشکلات خود را با هم در میان میگذراند تا شاید راه برون رفت از آن را بیابند و به صحبت چند نفر از سخنرانان عزیزی که حول موضوعات مختلف صحبت میکنند گوش فرا میدهند. برای اطلاع از جلسات انجمن گزارشی اجمالی از آخرین جلسه انجمن که در اردیبهشت ماه در سالن شهید رجائی دبیرستان البرز برگزار شد به اطلاع خوانندگان عزیز میرسانم. هوا هنوز خیلی گرم نشده و بهاری است، اما در این حجم دود و گاز ماشینها به تنها چیزی که نمیشود دلخوش بود هوای مطبوع بهاری است. درختان کهنسال و سبز، حیاط دبیرستان البرز را جلوهای خاص دادهاند. تعدادی از همشهریان که قبل از موعود و شروع جلسه رسیدهاند زیر درختان روی نیمکتها در حال گپ زدن با هم و یا ورق زدن هفتهنامههای نصیر،نسیم، سلام،پیغام و پیام هستند که بین آنها توزیع شده است. آقای رازی طبیب به عنوان همراه و مشوق همیشگی همشهریان در گردهمآئیهای انجمن، بزرگواری که سالیان سال زحمت آماده نمودن سالن مدرسه را کشیده، شروع جلسه را اعلام میکند و از دوستان میخواهد که به سالن بیایند. پس از جمع شدن حضار و همشهریان در سالن آقای طبیب، مجری جلسه پشت تریبون رفته ضمن عرض خیرمقدم به همشهریان سال نو را تبریک میگویند (انجمن در فرودین ماه جلسه ندارد و اولین جلسه در سال جدید در اردیبهشت برگزار میشود) و جواب آقای استاندار (آقای افراشته) به نامهی خود که چندی قبل فرستاده بود قرائت میکند. آقای دادفر (نماینده محترم بوشهر در مجلس ششم) و یار همیشه حاضر انجمن مقالهای درباره جنگ و صلح از نوشتههای خود قرائت میکنند و به برخی سؤالات همشهریان در زمینه معافیت گمرگی و چرائی حذف آن و ... پاسخ میدهند. آقای مهندس چعبی چند قطعه ادبی شعرگونه از نوشتههای خود را با ریتمی تئاتری و حرکتی اجرا میکند که مورد تشویق حضار قرار میگیرد. خانم یاوریپور شاعرهی بوشهری و آقای هوشمند اشعاری از سرودههای خود را قرائت میکنند. جناب آقای دکتر حمیدی عضو هیأت مدیره انجمن و از بنیانگزاران انجمن آخرین سخنران است که به مناسبت بزرگداشت سعدی اشعاری را از سعدی قرائت نموده و خلاصهیی در زمینه تفکر تربیتی، و طریقتی و ... سعدی را بیان میدارند. جلسه انجمن بعد از سه ساعت خاتمه مییابد. امّا اکثر حضار در حیاط مدرسه، گروه گروه با هم به صحبت و سؤال و جواب مشغول هستند و تا ساعت9:30 دقیقه با خواهش و تمنای مستخدم مدرسه، محوطه را ترک میکنند. جلسهی اردیبهشت ماه انجمن تمام میشود و همشهریان و هیأت مدیره مصمم در برگزاری جلسات خود در آینده، به گونهای بهتر و متنوعتر از یکدیگر خداحافظی میکنند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه