Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

حاشیه‌های دومین نشست مطبوعاتی استاندار بوشهر

حاشیه‌های دومین نشست مطبوعاتی استاندار بوشهر
به قلم جوان آریایی
سه‌شنبه 10/5/85 ساعت 20:03 وارد سالن اجتماعات استانداری بوشهر شدم. نگاهی به بچه‌ها انداختم، این‌جا هم مطبوعاتی‌ها دو دسته بودند، یک ردیف را خبرنگاران جوان اشغال کرده بودند که انرژی در نگاه‌شان موج می‌زد و در ردیف دیگر مسن‌ترها با چهره‌ای آرام اما مصمم قرار داشتند. ناگهان چیز عجیبی دیدم: اِ... قاسمی مسؤول روابط عمومی دادگستری این‌جا چه کار می‌کند؟!
20:10 افراشته وارد سالن شد.
20:15 بود که متوجه شدم قاسمی آن‌جا چه کاره است، او مجریِ نشست بود.
20:18 نمایندگان مطبوعات، خود را معرفی کردند. نوبت به من که رسید، حواسم نبود، تپق زدم، البته سریع اصلاحش کردم.
نصیر غوغا کرد. 5 نفر از خبرنگاران و عکاس نصیر بوشهر در این نشست حضور داشتند. پس از معرفی خبرنگاران، قاسمی به شوخی گفت: اگر بخواهیم یک تیم تشکیل دهیم، نصیر از همه بیشتر است.
در این جلسه خبری از بطری‌های آب معدنی نبود. ظاهراً تمام کرده بودند. شاید هم می‌خواستند بگویند آب سد کوثر مشکل آلودگی ندارد.
پس از قرائت آیاتی چند از قرآن مجید، جلسه شروع شد.
جلسه با سخنرانی شفیعی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استارت خورد.
در ابتدا شفیعی از مطبوعات خواست تا نقش بازوی مسؤولان را ایفا کنند (یاد سریال شب‌های برره افتادم که یکی از هنرپیشه‌ها، نقش بازوبند رستم را بازی می‌کرد).
باز هم شفیعی: گاهی تیترهایی راجع به استاندار می‌بینم که خنده‌ام می‌گیرد، این دوران مدیریت از موفق‌ترین دوره‌هاست و این را به شما قول می‌دهم (اوه)، چون رئیس‌جمهوری مانند احمدی‌نژاد داریم و استانداری چون افراشته؛ که از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند (!!). نه این که فکر کنید جناب افراشته دوست من هستند، نه! (یعنی دشمن هستند؟!)
20:30 قاسمی گفت: ساعت 22:00 جناب افراشته باید جلسه را ترک کنند، چون جلسه‌ی دیگری دارند. ما خیلی دوست داشتیم که همه‌ی دوستان سؤالات‌شان را بپرسند.
مطبوعاتچی‌ها سؤالات خود را مطرح کردند تا استاندار یادداشت کند و سپس همه را پاسخ دهد. (زهی خیال باطل!)
و اما دو سؤال سرویس جوان آریایی: 1) شما باز هم مثل همیشه خبر خوشحال‌کننده‌ای ـ البته این بار به کارگران ـ دادید، اما دیروز (دوشنبه 9/5/85) طبق آخرین گفته‌های "مقدم" رئیس جدید شرکت صدرا، اخراج کارگران این شرکت تا 31/6/85 قطعی‌ست. استانداری بوشهر برای جلوگیری از این اقدام شرکت صدرا، چه تدابیری اندیشیده است؟ چون اگر مقدم موفق به اخراج کارگران شود، آن‌گاه استاندار و فرماندار بوشهر زیر سؤال می‌روند. 2) چرا شما و نمایندگان استان، با یکدیگر هماهنگ نیستید؟
(با مطرح کردن پرسش دوم، متوجه لبخند معنادار افراشته شدم؛ با این که سرش پایین بود و داشت سؤالات را یادداشت می‌کرد)
البته از بین این همه خبرنگار، تعدادی از آن‌ها از فرصت پیش‌آمده استفاده نکردند و ظاهراً فقط برای پوشش خبری آمده بودند.
نشست مطبوعاتی با چای! 20:50 ضمن مطرح کردن سؤالات، پذیرایی با چای خوش‌رنگ صورت گرفت. البته اگر چاپ نمی‌آوردند از سرما یخ می‌زدیم، چون 4 تا کولر دوتکه در سالن بود که فکر کنم دمای آن‌جا را زیر صفر برده بود! البته استاندار بوشهر از قبل کاپشن پوشیده بود و سرما را احساس نمی‌کرد.
و اما چکیده‌ی سخنان افراشته…
افراشته در آغاز گفت: چون خودِ من مطبوعاتی بودم، می‌دانم که کارِ یک خبرنگار از لحظه‌ی شروع تا پایان که از زیر چاپ بیرون می‌آید، بسیار مشکل است. حتی ترکش‌هایی که بعد از چاپ به خبرنگار اصابت می‌کند و باید پاسخگو باشد را درک می‌کنم.
(یعنی افراشته ما رو درک می‌کنه و اوضاع ما این‌جوریه... اگه درک نمی‌کرد چی می‌شد؟!)
او به سخنان شیطانی هم اشاره کرد: اگر سخنی از سرِ محبت گفته می‌شود و اظهار محبتی از شهروندی یا رسانه‌ای مطرح می‌شود
به دیده‌ی منت سپاسگزاریم و کار خوب را مورد تقدیر قرار می‌دهیم. اگر سخنی هم در نقد و ایراد مطرح می‌شود، به این چشم نگاه می‌کنیم که قصد، اصلاح امور است. مگر این که خدای ناخواسته سخنی مطرح شود که قصد شیطانی در آن باشد و جامعه را دچار تردید کند.
افراشته از یک چیز مشترک ـ که وجود خارجی هم ندارد ـ صحبت کرد: شاید خیلی اوقات زبان مشترک پیدا نمی‌کنیم که با یکدیگر بداخلاقی می‌کنیم.
استاندار ما، یک واقعیتی را خیلی صادقانه گفت: فقط 10% از صادرات این استان، غیرنفتی است؛ صادرات کشاورزی ما رقم بسیار پایینی‌ست. صنایع دستی ما که اصلاً قابل طرح نیست. مصیبت معادن ما که دیگر از همه بیشتر است.
افراشته آن شب اگرچه به سخنرانِ خوبی بود و حسابی سرِ همه را گرم کرد، اما تپق هم زد: استاندار شما برای اولین بار در طول حیات اتاق بازرگانی در استان، جلسه‌ی صادرات استان را در اتاق بازرگانی برگزار کرده است. من مشکل صادرات را در این اتاق در کنار دو دسته که به لحاظ نداشتن زبان مشترک با هم دعوا می‌کردند، حل کردم. آن‌ها را به دفتر کارم دعو کردم و گفتم بیایید زیر یک سایه‌بان آکنده از صفا و صمیمیت کار را شروع کنیم. پس از آن، در جلسه‌ای، آن‌ها چنان به مهربانی و دوستی با هم برخورد کردند که من لذت کردم! (منظور همان ”لذت بردم“ است، اما آقای افراشته چنان در شور بود که متوجه تپق‌اش نشد).
یک واقعیت دیگر: چرا دو میلیارد تومان سرمایه‌ی استان در سال باید به عنوان یارانه‌ی شیر خارج شود؟
استاندار فرهنگی بوشهر هنوز با بعضی مشکلات کنار نیومده بود: مهندسان زیادی در این استان داریم که با هزینه‌ی فراوان تحصیل کرده‌اند اما
اکنون بیکار هستند و این خیلی بد است (واقعاً!!). چرا با 40 میلیون تومان از 140 میلیون تومانی که برای یک طرح کنار گذاشته شده، یک خودروی ”موسو“ خریداری کنیم، آن‌وقت برای استفاده از یک مهندس ناظر که شاید هزینه‌اش در
سال فقط 10 میلیون تومان باشد، پرهیز می‌کنیم؟ خُب، نتیجه این می‌شود که700 میلیون تومان برای یک پروژه در بنک هزینه می‌کنیم ولی هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌توان کرد. مشکل ما، عدم نظارت بر پروژه‌هاست. (خودتون رو ناراحت نکنید، این که چیز تازه‌ای نیست، مثل بقیه یواش‌یواش باهاش کنار میاین!)
افراشته آن شب یه چیزی به ما یاد داد که تا آن موقع نمی‌دانستیم: 8 ماه که 8 سال نیست!
(استاندار ما، برای اثبات صحبت‌هایش، مرتب می‌گفت: «آقای عالی‌حسینی (مشاور استاندار سابق) در جریان هستند!» و عالی‌حسینی هم تأیید می‌کرد.)
فکر نکنید من 7، 8، 10 تا مشاور توانمند دارم! البته در بعضی حوزه‌ها مشاور دارم ولی خدا را سپاسگزارم که خودش چشمه‌های حکمت را برای من باز می‌کند. طرح تولید بتن و آسفالت از گوگرد را ـ که به ذهن خودم رسیده بود ـ مطرح کردم که اگر عملی شود، مشکل صادرات گوگرد در منطقه حل می‌شود. (حدس می‌زدم این طرح‌ها از دستاورد ذهن خودِ آقای استاندار باشد)
افراشته آن شب خیلی هم از خودش تعریف می‌کرد: فکر نمی‌کنم در طول تاریخ استان، استانداری پیدا کنید که در طول 8 ماه، 9 بار فقط به خارگ سفر کرده باشد. من تاکنون حدود 60 روز سفر شهرستانی داشته‌ام. شما الان در هر حوزه‌ای از من سؤال کنید، اطلاعات به ریز در مورد آن دارم.
یکی از طرح‌هایی که من مطرح کردم، اتاق فکر است، اما این خمره‌ی رنگرزی نیست که فوری اتفاق بیافتد. من معتقد به کار مطالعاتی هستم. از منِ مدیر که 27 سال کار مدیریتی کرده‌ام، بعید است که بخواهم بدون مطالعه کار کنم. سه طرح اتاق فکر با سه نگاه متفاوت الان در اختیار ماست. اتاق فکر نباید سقف داشته باشد تا همه بتوانند در آن حضور پیدا کنند. (فکر کنم قرار است مردم از سقف وارد اتاق فکر بشن، والا معنی نمی‌ده که بخوان سقف اون‌رو باز بذارن!)
افراشته به یه چیزی اعتراف کرد: دولت آقای احمدی‌نژاد بنا را بر صداقت گذاشته و می‌گوید ما اگر اشتباهی در تصمیم‌گیری‌ها داشته باشیم، آن را اصلاح می‌کنیم و اصلاً هم عارمان نمی‌آید؛ مثل تخفیف تعرفه‌ی گمرکی که حذف شد و دوباره آن را تصویب کردیم!!! (خُب یه دفعه بفرما همه‌ی کارها باید از اول انجام بِشَن دیگه).
ما در استان بوشهر تقریباً 100 هزار نفر بی‌سواد داریم و این یعنی یک چالش جدی در مقابل توسعه‌ی استان. در سال 1012 باید بی‌سوادی در دنیا ریشه‌کن شود و اگر ما موفق به این‌کار نشویم، در آینده با یونسکو دچار مشکل خواهیم شد. اولین اتفاقات فرهنگی ایران در بوشهر بوده و این رقم بی‌سوادی اصلاً قابل توجیه نیست.
شما (نشریات محلی) این باور را ایجاد کردید که یک آدم فرهنگی نمی‌تواند کار عمرانی انجام دهد. چرا نمی‌تواند؟ به نظر من یک شخص فرهنگی به لحاظ این‌که مایه‌های فرهنگی دارد، باید بیشتر کار اجرایی انجام دهد.
یک شب ساعت 10:30 با مدیران استان تماس گرفتم و آن‌ها را به دفترم فرا خواندم تا با هم به سراغ یک طرح عمرانی در اهرم برویم. این طرح (تونل اهرم) 34 سال از عمرش می‌گذرد و دیگر تبدیل به یک اثر فرهنگی شده (به شوخی). تا ساعت 3:30 در این تونل جلسه داشتیم و در مورد آن بحث کردیم و تا صبح هم نخوابیدیم. (خُب ما هم خیلی شب‌ها به خاطر جمع و جور کردن و ویرایش مصاحبه‌های مطبوعاتی بعضی از مسؤولین، تا صبح خواب نداریم!)
افراشته بالاخره وارد سیاست شد: در مورد عزل و نصب مدیران باید بگویم ما با مدیری که بسیجی کار نکند و فکر بسیجی نداشته باشد، خداحافظی می‌کنیم و او را پایین می‌آوریم. آیا این به معنای سیاسی کار کردن است؟
آخرین صحبت استاندار، پاسخ یکی از سؤالات ما بود اما نه به طور کامل: نامه‌ای به رئیس‌جمهور نوشته‌ایم که طی آن به شرکت‌های نفت و گاز دستور دهند پروژه‌های ویژه‌ی خود را به شرکت صدرا بدهند تا مشکلی از لحاظ کار نداشته باشند و کارگران بتوانند در شرکت بمانند.
//////