![]() |
||||
|
|
||||
|
حمایت از زنان و کودکان لبنانچــــندشنبه
دوشنبه 9/5/85 حمایت از زنان و کودکان لبنان مرگ بر صهیونیسم و مرگ بر اسرائیل، چفیههایی که بر گردن کودکان دیده میشد، پلاکاردهای که در دست زنان بود، پرچمهایی که چون همیشه در آتش میسوختند و ... در این روز زنان سراسر کشور در اعتراض به حملات وحشیانهی رژیم صهیونیستی دست به تظاهرات زدند. نکتهی جالبی که از چشم ما پنهان نماند، این بود که در همهی شهرها ـ به جز تهران ـ شعاردهندهها مردان بودند. کمک نقدی حداد عادل گفت: من از مردم عزیزمان خواهش میکنم کمک کنند. (رئیس مجلس تأکید داشت که کمکها حتماً نقدی باشد). این سخنان ساعت 13:20 از اخبار شبکه یک پخش شد. سهشنبه 10/5/85 روز همبستگی سهشنبه روز همبستگی ملی بود. روزی که مردم کمکهای نقدی خود را در صندوقهای هلال احمر و کمیته امداد میریختند. بعضی از مردم میگفتند: ما فقط به این نیت کمک میکنیم که این کمکها به دست مردم مظلوم فلسطین و لبنان برسد. سرنوشت پروندهی هستهای ایران ساعت 9:10 بالاخره سرنوشت پروندهی هستهای ایران مشخص شد. شورای امنیت سازمان ملل، هرگونه فعالیت علمی و ... را از سوی ایران متوقف کرد و غیرقانونی دانست. این بار، خبری از تحریم نبود، اما گویندهی شبکهی خبر گفت: سازمان ملل تأکید کرده که اگر ایران نپذیرد و بر خواست خود پافشاری کند، با او به شدت برخورد خواهد شد. این در حالیست که اسرائیل و امریکا، امنیت خاورمیانه را به مخاطره انداخته است. (در کنار وقایع لبنان، این خبر، یک شوک قوی به حساب میآمد. بعد از این همه چانهزنی و فشارهایی که متحمل شدیم، پذیرش چنین قطعنامهای بسیار دشوار بود. چرا "هر چی سنگه جلو پای لنگه"؟! نمیشه این ضربالمثل قدیمی رو از ادبیات و فرهنگ ایران حذف کرد؟! شاید با این کار، اوضاع نابسامان ملل مظلوم دنیا هم عوض بشه!) سکوت دخترک قصد خارج شدن از خانه را داشت که صدای مادر، توجه او را به خود جلب کرد: ـ خیلی بیعاطفهای. تعجب نکرد، دلش نشکست، چون این جمله را بارها و بارها از مادر و خواهرانش شنیده بود. فقط از این ناراحت بود که آنها معنای واقعی عاطفه را به درستی درک نمیکردند و عاطفه را به چشم قبول داشتند. بارها سعی کرده بود آنها را متوجه اشتباهشان کند و بگوید: انسان بیعاطفه، دل برای کسی نمیسوزاند، به دنبال راه حلی برای رفع مشکلات مردم نیست، صبح تا شب وقت خود را صرف مردم نمیکند و شادی و غم آنها برایش مهم نیست. ولی بیفایده بود. چون ظاهراً زبان و فکر دخترک، با آنها فرق میکرد. پس تنها جوابی که به مادر داد، سکوت و نگاهی پرمعنا و سرشار از غم و خستگی بود. مادر، تحمل نگاه خسته و پرمعنای دخترکش را نداشت؛ مثل این که متوجه شده بود، به خاطر همین، او هم سکوت کرد. /////// |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه