![]() |
||||
|
|
||||
|
واکاوی تاریخی صهیونیسمواکاوی تاریخی صهیونیسم
صهیونیسم، فرزند خلف "امپریالیسم" (1) تشکیلاتی ایدئولوژیکی، سیاسی و اقتصادی است که در سال 1848 میلادی با یاری و حمایت همه جانبهی کشورهای سرمایهداری در راستای مقاصد استعماریشان، با وعدههای مردم فریب و ترفندهای پیچیدهی سیاسی – امنیتی به خاورمیانه تحمیل گردید. تحقیق و تفحص درباره صهیونیسم و نگارش متنی علمی – تاریخی در زمینه شکلگیری وادامه حیات صهیونیسم، با توجه به نگرشهای سطحی و عامهپسند و مردم فریب،احساسی و غیر علمی برخی که عمدتاً موجب تقویت جایگاه صهیونیسم شده و توسط نحلههای فکری غیرهمسو با باورها و نگرش علمی بیان گردیده و جو و فضای گنگ، مبهم وغیرقابل دفاع به وجود آورده، مذموم و غیر ضرور عنوان شده ونکوهش میشود، اما درتعهد هر روشنفکر و محققِ متعهد است که با تمام مخاطرات بیان شده کوشش خود را مصروف شناخت علمی و تاریخی صهیونیسم کرده تا طالبان شناخت مسائل جهانی بتوانند در مقابل هجوم اندیشههای غیرعلمی و احساسی، با واقعیتهای علمی – تاریخی و جامعه شناختی شکلگیری و ادامهی حیات صهیونیسم آشنا شوند. تک قطبی شدن جهان و حاکمیت مطلق “امپریالیسم” بر نظامهای غیرمردمی و وابستهی کشورهای جهان سوم و نشر باورها و بینشهای غیر علمی و همسو با خواستههای استعماری سرمایهداری و کمک گرفتن از تمام امکانات تبلیغی و رسانهای شنیداری و تصویری و یاریجستن از تمام عرصههای علوم و دانشِ جدید خدمتگذار سرمایه، سعی در عقب نگه داشتن جوامع کشورهای وابسته و تحتسلطه دارد و آنها را در برزخی از دادههای غیرواقعی و مقلوب قرار داده، قدرت تشخیصِ سره از ناسره را از آنها گرفته و از صهیونیسم چهرهای برحق، پاک و منزه و از فلسطین تصویری خشن، غیرانسانی، تروریست، دزد و جانی به نمایش گذاشته است. پیدایش صهیونیسم “اگر کتاب کتابها، یعنی توراتی هست، و اگر قوم مقدسی هست، سرزمین مقدسی نیز باید باشد"، "ارض موعود"، "آرزوی همیشگی بازگشت به فلسطین"، "اورشلیم"(2) و مفاهیمی از این قبیل که شعارهای رهبران سیاسی و ایدئولوگهای صهیونیست جهت جلب رضایت قوم یهود به مهاجرت به فلسطین است، هیچکدام زمینهی اصلی و اساسی و انگیزههای اولیه و ریشهای اسکان یهودیان در سرزمین فلسطین نبوده، بلکه عوامل مختلف و گوناگون دیگری که در ادامه به اختصار میآید، ترفندهای جلب و جذب و انتقال و مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین است. در یک بررسی علمی – تاریخی مشخص میگردد که یهودیان هیچگاه "آرزوی همیشگی" بازگشت به فلسطین و "ارض موعود" را نداشته و این سازمانهای استعماری واستثمارگر صهیونیست بودهاند که همواره کوشش داشتهاند تا تاریخِ شکلگیری و سازماندهی تشکیلات یهودی – صهیونیستی را به تاریخ 1897 محدود نکرده و با تمام توان به گسترش باورها و افسانههای واهی امید همیشگی یهودیان به بازگشت به موطن اصلی خود "اورشیلم" و "ارض موعود" از هزاران سال قبل تبلیغ کنند. سرزمین فلسطین ، متشکل از ائتلاف مردمی است که خیلی پیشتر از فرا رسیدن عبرانیان به فلسطین - که تقریباً آمدنشان را در حدود 1500 سال قبل از میلاد مسیح تخمین میزنند- در این منطقه سکنا داشتهاند. آنها اعم از مسلمان و مسیحی، اسلاف کنعانیها و هیتیها (HiTi)، ژبوسینها (Jebuseene) و فلسطینیها هستند. اینان با فاتحان عرب در قرن هفتم و با صلیبیها در قرن یازدهم درهم آمیختهاند. فلسطینیها تنها مسلمانها و یا مسیحیها و یا یهودیها نیستند، بلکه فلسطینیها هر سهی اینها هستند. آنچه معرف فلسطینیهاست، تداوم و استمرار زندگانی و موجودیتشان بر روی سرزمین فلسطین است. آنها قرنهای متمادی درکنار یهودیان با صلح و آرامش زندگی کرده و تاریخ مشترک دور و درازی با یکدیگر ساختهاند و با هم مسیر توسعهی تاریخی مشترکی را طی کردهاند. بررسی تاریخی مشخص میکند، یهودیان هیچگاه علاقه چندانی به مهاجرت به فلسطین نداشتند، و این سازمانها و تشکیلات صهیونیستی کشورهای امپریالیستی بوده که با تمام ترفندهای استعماری خود، کوشش داشتند تا یهودیان را از موطن خود مهاجرت داده و به فلسطین انتقال دهند. سکونت طولانی یهودیان در بابل، ساخت کنیسه، و در دست گرفتن نبض اقتصادی تجارت و حِرَف پر درآمد آنجا و عدم علاقه آنها به مهاجرت به فلسطین، با توجه به اینکه هیچگونه مانع و رادعی درپیش روی آنها نبوده، فرضیهی آرزوی همیشگی یهودیان به مهاجرت "اورشلیم" و "سرزمین موعود" را زیر سؤال برده و مغایر با منطق و ادعای واهی سازمانهای "امپریالیستی" – صهیونیستی بوده و ادلهی محکمی وجود ندارد که ثابت کند یهودیان با علاقه و انگیزهی قلبی، سرزمین و زادگاه و محل پُر رونقِ خود را رها کرده، به کوه و دشتهای بیحاصل و ناشناختهی" اورشلیم" مهاجرت کردهاند. "آرزوی همیشگی" بازگشت به فلسطین برای یهودیانی که در هر کشور متناسب با آنجا نوع پوشش خود را همسان کرده و زبان خود را از عبری به آرامی در بینالنهرین و عربی در اسپانیا تغییر داده و با مغییر نام خود و گرفتن نام کشورهایی که در آنجا ساکن بودند مثل یونانی کردن نامهای خود در یونان و گرفتن فرهنگ آن مناطق، موجب علاقهی وافر آنها به سرزمین و مرز و بوم و زادگاه خود گردیده و دیگر هیچ علاقهای به مهاجرت نداشتند. سکونت طولانی یهودیان در سرزمینهای مختلف، زاد و ولد در آن کشورها و حل شدن در فرهنگ زادگاه خود و اشتغال به کارهای مناسب و داشتن حِرَف پُر درآمد، موجب شده بود آنها تمایل چندانی به رها کردن موطن خود و مهاجرت به سرزمینِ ناشناخته و عربنشین فلسطین نداشته باشند. "نمایندگان اعزامی به کنفرانس سرتاسری "مجمع اصلاح یهودیت" که در سال 1885 در پیتسبورگ (Pitsburg) تشکیل شد، بالاتفاق اعلام داشتند"ما انتظار بازگشت به فلسطین را نداریم" دوازده سال بعد از کنفرانس مرکزی، خاخامهای آمریکا، قطعنامهای را تصویب کردند که هرگونه اقدام در جهت تأسیس یک حکومت یهودی را نکوهش میکرد و میافزود "امریکا صهیون ما است".(3) پیشتر از آن یعنی در سال 1818 نیز طبق دستور خاخام – اسرائیل یاکوبسن (Israel Jacobson) – اُرگهایی در کنیسههای هامبورگ نصب گردید و سرودهایی مذهبی به زبان آلمانی خوانده شد(4) و همچنین از مدتها قبل نیز کلمهی صهیون از ادعیههای مذهبی حذف شد و یکی از رهبرانِ یهودِ آلمان اعلام داشته بود: اشتوتگارت "اورشلیم" ما است.(5) ما لزوماً اجباری نداریم به این که در همان جایی که روزگاری حکومت ما معدوم شد اقامت کنیم.... ما فقط به قطعه زمینی نیاز داریم که تملک کنیم .... قدس الاقدس خویش را که از هنگامی که وطن دیرینمان نابود شد آن را حفظ و حراست کردهایم بدانجا خواهیم برد، منظورم اعتقاد به خدا و کتاب مقدس است. چون آنها بودند (نه اردن و اورشلیم) که وطن ما را به ارض مقدس بدل ساختند.”(6) در همین راستا بود که بسیاری از رهبران برحق و غیروابستهی قوم یهود تحت فشار برخی کشورها، حاضر به سکونت در شرق آفریقا و یا منطقهای خوش و آب و هوا درعثمانی، خارج از فلسطین بودند و پیرو همین اندیشه و تفکر سخنان حکیم یهود موسوم به مناسه بن اسرائیل (Menasseh - Ben - Israel - 1657-1606) مایهی آزار صهیونیستهای "امپریالیست" است. زیرا هم او که اندیشهی ظهور مسیح را در سر داشت از کرومول(8) تقاضا کرد. اجازه دهد جامعهی یهود به انگلستان باز گردد. استدلالش چیزی در این حد بود: "تا به حال مسیحی ظهور نکرده. خدا خود میداند چه وقت ظهور خواهد کرد، اما کتاب مقدس میفرماید یهودیان پیش از بازگشت به "ارض موعود" باید بر پهنهی عالم پراکنده باشند و این امری است که نمیتوان انجام یافتهاش تلقی نمود، چون یهودی درانگلستان نیست"(10). بنابراین نشر اکاذیبی چون " آرزوی همیشگی" و ابدی بودن"ارض موعود" و سرزمین اسرائیل برای یهودیان، افسانهای ساخته و پرداختهی ذهن استعماری سرمایهداران و استعماگران یهودی است که کوشش دارند با ترفندهای مختلف و با حمایت بیحد و مرزِ "امپریالیسم" مقاصد استعماری خود را پیش ببرند. گسترش دادن و ذهنیت دروغین یهودی ستیزی (آنتی سیمیتیسمSimitism–Anti) نیز در همین راستاست. ایدئولوگها و سیاستبازان صهونیست، با عمده کردن این ذهنیت در یهودیان، قصد ایجاد انگیزه و تفکری در آنها دارند تا متقاعدشان کنند همه از آنها متنفرند و بدین وسیله حسی در آنها به وجود آید تا از دیگران ترس، انزجار، بدگمانی و بیاعتباری داشته و تن به مهاجرت به "سرزمین موعود" (فلسطین) بدهند و معتقد شوند استعمارگران یهود از کارگران و محرومین اروپایی و امریکایی به او نزدیکترند. اما مردم یهود ساکن در اقصا نقاط دنیا هیچ علاقهای به این تبلیغاتِ صهیونیستها نشان نداده و حاضر به ترک زادگاه و موطن خود نبودند. آنها با مردم زادگاه خود همسان، همسو و همفرهنگ شده و همراه با آنها در اکثر اعتراضات کارگری و ... شرکت میکردند. این بیاعتنایی به خواستههای رهبران صهیونیست موجب شده بود بانکداران (دوروچیلد DOROCHILD) و خاخامها، به کمک پلیس کشورهای سرمایهداری، فشارهای مضاعفی را بر کارگران و صاحبان حِرَََفِ یهودی وارد نموده تا آنها را وادار به ترک زادگاه خود و مهاجرت به فلسطین کنند و در این تحرکات ایدئولوژیکی و سیاسی، کشورهای “"امپریالیستی" حامی صهیونیستها بودهاند و فیالواقع نیت آنها از کمک به صهیونیستها تسلط سیاسی اقتصادی بر منطقهی نفتخیز خاورمیانه از راه نفوذ و برقراری پایگاههای خود در اسرائیل بود و جهت رسیدن به هدف استعماری خود، صهیونیستها را به انواع ترفندهای ایدئولوژیکی مسلح کرده تا یهودیان رابه مهاجرت علاقهمند کنند. "سازمان جهانی صهیونیست" و "تراستهای مستعمراتی یهود" با آموزشهای مستمر و گستردهی ایدئولوژیکی خود، این باور را در یهودیان رشد میداد که بپذیرند قتل عام مردم فلسطین و سایر اعراب همچون قتل عام یوشع در مقیده (باب دهم آیههای 28 تا 30 صحیفه یوشع ابننون) کاری صواب است و نیز این باور در آنها به وجود میآید که یهودیان ملتی جدا از اکثریت مردمی هستند که در بین آنها زندگی میکنند و به آنها القاء میشد همچون هیتلر که آریاییها را برترین و خالصترین نژاد میدانست؛ یهودیان را خالصترین نژاد دانسته و میگفتند: خلوص و ناآلودگیِ مطلق وجود ندارد. لیکن در میان ملل متمدن، یهودیان بیگمان خالصترین نژادند. این تمایلات نژاد پرستانه و برتریطلبانه با سیاستهای مختلف دنبال میشد و صهیونیستها برای رسیدن به هدف استعماری خود از هیچ دستاویزی رویگردان نبودند. دکتر نوسیکی – NOVESILKI - با کمک دستگاه "امنیت یهودیان فلسطین" و با کمک نازیها نقشهای برای نابودی و از بین بردن یهودیان صهیونیست و سالخوردهی آلمانی طرحریزی کردند. صهیونیستها فشارهای نازیها را بهترین راه مجبور کردن یهودیان به مهاجرت به فلسطین میدانستند. بنابراین اگر یهودیان مجبور به مهاجرت به فلسطین شدند، تبلیغات و اندرزهای "هرصل" و همفکران او نبود، بلکه فشارهای غیرانسانی وددمنشانهی نازیها در جنگجهانی دوم، آنها را مجبور به ترک زادگاه خود کرد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه