![]() |
||||
|
|
||||
|
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان/دفتر و طومار ما را زین سبب پیچاندهاند حسین روئینتن بارها و بارها خواندیم که دلسوزان این مِلک و مُلک گفتند هزینهی کار سیاسی در این کشور فوق العاده بالاست که سران نظام باید برای این معضل چاره اندیشی کنند زیرا کشوری که در آن پویایی سیاسی نباشد به قبرستانی میماند که فقط سنگهای مزارش نوشتهها دارند. یقیناً وقتی در کشوری عرصه بر سیاسیون تنگ آمد اگر نظام سیاسی چاره اندیشی نکند افراد برای رساندن پیام خــود،لاجرم به راه های دیگر متوسل می گردند که در آینده به نفع هیچکس نخواهد بود . چقدر تکان دهنده است که نگارنده پس از 27 سال خدمت صادقانه برای ایجاد و ایجاب و ابقاء نظام ، اکنون وقتی مشاهده می کند تنها فرزند ذکورش نه تنها هیچ علاقه ای به سیاست و مرزبندی های آن ندارد و بلکه نفرت انگیز وانزجار آمیز بدان می نگرد و شاید یک « پیام کوتاه، ولی مبتذل» که از طرف همسالانش که امروز صرفاً به دلیل فشارهای سیاسی موجود، مثل او از دایره سیاست متنفرند، ساخته و پرداخته می گردد وروی صفحه گوشی همراهش می آید بسیار خرسندتر و لذتبخشتر است تا اینکه بداند چرا به بهزاد نبوی میگویند "چریک پیر" یا چرا اسراییلیها به حجت الاسلام محتشمی می گویند « ملای آهنین»! چقدر باید برای دلسوزان نظام رنج آور و درد آلود باشد که امروز بیش از 90 در صد جوانان این مرز و بوم در همین وادی سیر می کنند و به لحاظ بگیر و ببندهای سیاسی صحنه سیاست را رها و به محفل بنگ و حشیش و هروئین و اِکس و شیشه وکریستال و کراک وقرصهای خطرناک روی آوردهاند و چشمشان به لحاظ خماری فقط تا یک متری پیش پا را میبیند و قوز کمرها، پیر مردهای جوانی را نشان میدهد که با داشتن سّنِ کم اما شمایل فیزیکی فرسوده و کهنسال دارند. این مطلوب چه کسی و کدام قشر است؟ نکند بعضی ازمسئولان آرامش سیاسی اینچنینی بر فضای پر جنب و جوش و پویا و پرتحرک در بین جوانان را صرفاً برای بقاء خود ترجیح میدهند که این سخن نگارنده تنها نیست بلکه این حرف دل مردم و افکار سیاسی اما شفاهی درون قفسه سینههاست که هرگز به دلیل هزینههایی که برشمردیم کتبی و یا در علن اظهار نخواهد شد و این تجمع عقده های عمومی از بمبهایی که ناکازاکی و هیروشیما را با خاک یکسان کرد مخرّبتر و خطرناکتر است. مسئولان عزیز و دلسوزان صدیق نظام از این پدیده یا بهتر بگویم حادثه دلخوش نباشند زیرا خطر زیرزمینی شدن فعالیت های سیاسی به مراتب ویرانگرتر و دهشتناک تر از فعالیتهای آشکاری است که از قلم و فکر فعالان سیاسی که صرفاً به دلیل دلسوزی برای نظام ابراز مینمایند، میباشد. چقدر زشت و نازیبا ست که امروزنگارندهی این سطور فقط به لحاظ دیدگاههای سیاسی و اظهارات و بیان عقایدش که صرفاً در راستای پاسداری از نظام و بقاء آن ابراز می دارد مورد ناجوانمردانهترین و زشتترین و دور از ابتدائیترین معیارهای حقوق بشر، مورد هتاکی، حرمت شکنی، ایجاد تنگناهای سیاسی و انواع انگهای سیاسی و اخلاقی در ناجوانمردانه ترین شکلش قرار بگیرد وبه دست از خدا بی خبرانی که طبق آیات قرآنی و احادیث رحمانی و نبوی متعهد به حفظ شئون و آبرو وحیثیت مردماند مورد تاخت و تاز قرار گیرد. کجای پهنه وسیع اسلام سراغ داریم که پیامبر برای از میدان به در کردن دشمنانش از ترفندهای شیطا نی در قالب تهمتهای اخلاقی استفاده برد . کجای زندگی سراسر سیاسی امام علی(ع) سراغ دارید که او برای از میدان به در کردن دشمنانش که فساد اخلاقی و رفتاری شان اظهرمنالشمس بود از آن حربه ها استفاده برد. کجای دین رسول و مکتب علوی سراغ دارید که رسول اکرم (ص) و علی (ع) به حقوق حقه مخالفان تا زمان محاربه نکردن تعرضی نمودند و حقوق آنان را سلب نمودند. ما پیرو کدام دین، کدام رسول و کدام حجت حقیم، آیا حضرت علی (ع) هم برای بقاء حکومتش از حرکات زشت و ناجوانمردانه ی پاچه خواران و چاپلوسان و متملقان سود می جست واز سعایت آنان برای سرکوب کردن مخالفانش خرسند میگشت؟ یا میفرمود بر دهان متملقان و چاپلوسان خاک بمالید؟چاپلوسان ومتملقان امروزی خیال میکنند اگر توانستند به جامعه داخلی و خارجی تحمیل کنند که " حسین روئین تن" با ولایت و شخص حضرت آیت ا... خامنه ای مشکل دارد، خدمتی به نظام ولائی کردهاند! یا خیال میکنند اگر موفق شوند برای از میدان به در کردن یک فعال سیاسی دلسوز با شیوههای ناجوانمردانه به مقامات امنیتی سیاسی تلقین واثبات کنند که سربازی از سزبازان این انقلاب پس از 27 سال خدمت به نظام وانقلاب و امام ورهبری وعشق به خاندان نبوت ،اسلحه بر زمین نهاده وضد رهبری گردیده خدمتی به این نظام وآن سید جلیل القدر نموده اند؟. زهی روسیاهی و خیال باطل که این سرباز تا زنده است به اصول دین وانقلاب و قانون آن وفادار والتزام عملی خواهد داشت. اما شما اگر به خدا و روز قیامت اعتقاد دارید و اگر ندارید شما را به انسانیت وحریت سوگند میدهم بیایید حقیقت علی (ع)را پیاده کنیم .چه زجرآور و ناپسند است که امروز حاکمان دلسوزما شاهد حرکات و سکنات فردی باشند که با فراهم کردن تمام لطایف الحیل های مرسوم و متأسفانه معمول امروزی و صد افسوس عملکرد بد باندهای اقتدارگرا، که با ترفندها و نقشههای شوم و سنگ اندازیهای متعدد، مردم را سیاستزده و دلزده نمودند تا به پای صندوقهای رأی نیامده بعد در این آشفته بازار با کمک اسپانسرهای قِدَر قُدرتِ انتصابی در یک حوزهای که مملو بود از با سوادترین، مبارزترین، رزمنده ترین و کاراترین نیروهای اصیل و رشید، فردی به نام نماینده مردم بوشهر به خانه ملت«رَه یابد» که به جای اینکه در مجلس به تحکیم مبانی قانون مبادرت ورزد و به فکر پرکردن چالههای عمیق مشکلات اقتصادی و فرهنگی مردم حوزهاش باشد، هتاکانه زبان بگشاید و به صغیر وکبیر رحم نکند ونه شئونات دینی و شرعی را رعایت کند و تیغ سمّی خود را زیرگلوی هر مؤمن آبرومند و دلسوز بگذارد، آن گاه برای توجیه عملکرد زشت خود، سپر حمایت از ولایت برای حفاظت خویش در دست بگیرد و با آبروی انسانها بازی کند وآنان هیچگونه تذکر وواکنشی نشان ندهند! در این صورت نمیدانم هنوز حضرت آیت ا…مشکینی معلم اخلاق ،اعتقاد دارند که اعتبارنامه این نماینده را حضرت بقیه ا…الاعظم امام عصر در شب قدر امضاء نموده؟هیچ ملجأ و مکانی هم برای تظلم خواهی مظلوم وجود نداشته یا اگر وجود داشته باشد فعلاً در اختیار باند و خطوط فکری وی میباشد. آیا رهیافته به خانه ملت به نام مردم بوشهر که مدرک خود را از نوع امروزیها از دانشگاه " هاوایی" اخذ نموده وپسوند «حقوق» به دنبال مدرک خود دارد، میداند نگاه خدا و دین و مکتب در مورد افترا و تهمت آنهم مسائل اخلاقی چگونه است! آیا میداند فردی که با پای خود نزد امام علی(ع) رفت و با زبان خود اعتراف به «بزه اخلاقی» نمود امام چگونه با او برخورد کرد ! با وجودی که خاطی خود مصرانه اعتراف مینمود و میخواست که حـَــد، ببیند، ولی امام می فرمود تو خواب دیدی، تو، تَوَهُم داری ، و این صرفاً به دلیل آن است که اسلام حرمت این مسئله را بسیار دارد آنوقت مدیر مسئول لیان با بیانصافی هر چه تمامتر افترا و بهتان و تهمت، برخلاف شرع مقدس و تصریح قانون آن را در مطبوعات منعکس میکند. آیا برای از میدان به در کردن فعالان سیاسیای که تنها جرمشان نوشتن و بیان حقایق و حقوق مردم و حرف دل ستمدیدگان است باید ازاین روشهای غیرمنصفانه استفاده برد؟ آیا با از میدان به در کردن فعالان سیاسی اصلاح طلب آنهم با این شکل، مشکل مردم و مشکل جوانان سر در گریبان برده حل خواهد شد؟ آیا با خانه نشین کردن نقادان دلسوز، این مشکل که یکی از مسئولان بهداشتی کشور گفت :نگران مبتلا شدن حتی افراد سالممان به بیماری ایدز هستم و تازگی ها ابراز نمودهاند هر روز در ایران چهل نفر به ایدز مبتلا میشوند ومشکل فساد های رو به رشد در تمام زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی حل میگردد؟. آیا با از میدان به در کردن امثال نگارنده و تعطیل کردن «سفیر » و سفیرها، مشکل بیکاری را حل کردهاید؟ بیدادِ گرانی را چطور؟ وخود فروشیهای مصطلح امروزی که فقط و فقط برای سیر کردن شکم در مکاره بازار امروزی که 90 در صدش از سر ناچاری و برای بقاء است چگونه؟. در سال81 در نشریهی خود «لیان» که ثابت کرده رسالتی جز ملکوک کردن افراد به ویژه نویسندگان و فعالان سیاسی طیف مخالف ندارد دوشنبه 4/6/81 ، نگارنده ومدیر مسئول جانباز و متعهد نصیر بوشهر را به باد انواع تهمتها وهتاکی قرار داده و وقتی جوابیه نوشتم و او طبق قانون مطبوعات موظف به چاپ آن بود به منزل تلفن زد وگفت شما از حق درج مطلبتان درگذرید من به نوعی جبران میکنم، ولی چون با سماجت من در چاپ مطلب روبهرو شد در کمال ناباوری گفت هر جا دلتان خواست شکایت ببرید و تلفن را قطع کرد و نسبت به چاپ جوابیهای که مؤظف به چاپش بود امتناع ورزید. ایکاش خوب به یاد می آورد آن زمان که مسئولان استان ،شهید والامقام مردم دشتستان، سردار هنرمند مُسَلّم بسیجی شهید غلامرضا کشتکار را صرفاً بخاطر شایستگیهایش برگزیدند و وی را مسئول امور تربیتی دیلم کردند و ایشان(عطارزاده) که آن روزها عضو حزب جمهوری اسلامی بود و در عین نداشتن شرایط ومعیارهای لازم، متوقع بود وی را مسئول کنند و نکردند واو با این عقده، آنقدر خون به دل شهید "کشتکار" کرد و به نوچههایش دستور میداد تا شبها به ایشان که غریب آن دیار بود سنگ بزنند و وسایل هنرمندیش را که مشتمل بر قلم و نی وبرس ودوربین عکاسی و چند پیس و فیلم نامه بود را به سرقت ببرند و در آخر چون روز های پنج شنبه برای دیدار پدرو مادر پیر خود به برازجان میآمد آقای عطارزاده بگوید چه کسی؟ غروب روز پنج شنبه با شکستن در اتاق اجاره ایش شلنگ آب منزلش را باز نمودند و تمام البسه و ارزاق روزانهاش را در کف اتاق ریختند و تا صبح شنبه که شهید کشتکار به منزلش مراجعه کرد دید تمام وسایل خانه به ارتفاع 10سانت روی آب قرار گرفته اند واو با دلی پر خون برگشت و خویش رابرای رفتن چندمین بارش به جبهه مهیا نمود و مادر را فرا خواند و گفت: مادر تو را سوگند میدهم به زهرا(س) دعا کن اینبار بروم و برنگردم و وقتی مادر سبب پرسید، او گفت: تا بروم از دستِ…. و نوچههایش که خون به دلم کردهاند راحت شوم، مادر اگر برگشتم با وجود داشتن مسئولیت دیگر رو به سوی دیلم نخواهم کرد. مادر محترمهی شهید هنوز در قید حیات است. عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم همان یک لحظهی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق / جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم گویند: درآن لحظه آخر که قرار بود با انداختن بند دار بر گردن شیخ فضل ا... به حیات افتخارآمیز او خاتمه دهند به رسم قانون مجوز خواسته به او دادند و او در این لحظات تاریخی رو به جمعیتی که بعضاً زیر پایش بدین مناسبت کف میزدند کرد و در حالی که عمامه از سر برداشته بود گفت: این عمامه از سر من برداشتند و پس از آن از سر شما نیز برخواهند داشت، محاکمه من وشما بماند فردا قیامت نزد محمدبن عبدا.. و در این لحظه کرسی دار را از زیر پایش کشیدند. حُسن ختام این مقال چند بیتی از " پروین اعتصامی"ست: گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانهای عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیده اند من بدین زنجیر اَرزیدم که بستندم به پا کاش میپرسید کس، کایشان به چندارزیدهاند آب صاف از جوی نوشیدم، مرا خواندند پست گرچه خود، خون یتیم و پیرزن نوشیدهاند بِه که از من باز بِستانند و زحمت کم کنند غیر ازین زنجیر، گر چیزی به من بخشیدهاند ما نمیپوشیم عیب خویش، اما دیگران عیبها دارند واز ما جمله را پوشیدهاند ننگ ها دیدیم اَندر دفتر وطومارشان دفتر و طومار مارا زین سبب پیچیدهاند |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان/دفتر و طومار ما را زین سبب پیچاندهاند