![]() |
||||
|
|
||||
|
خلیج فارس در قرون 19 و 20 (1971 – 1800) خلیج فارس در قرون 19 و 20 (1971 – 1800)نوشته : ملکم یاپ قسمت دوم ترجمه : حسن زنگنه تقدیم به استاد دکتر عبدالکریم مشایخی دامپروری از ویژگیهای اقتصادی منطقه است و دامپروران از طریق مبادلهی شتر، اسب، گوسفند و بز، محصولات کشاورزی مورد نیاز خود را تأمین میکردند. اما روی هم رفته منطقه خلیجفارس ناگزیر به واردات مواد غذایی ـ به ویژه برنج از هندـ بود. ماهیگیری در آبهای پُر بار خلیجفارس و دریای عمان از صنایع عمده به شمار میآمد و صیادی پیشهی اصلی تعداد زیادی از اعراب ساکن در منطقه بود. جدا از مختصر بافندگی توسط چادرنشینان و اقوام کوچنده و گردآوری انگشت شماری مواد کانی، تنها صنعت چشمگیر دیگر، صید مروارید در حوزه خلیجفارس بود. هر سال جهازات صیادی در ساحل بحرین گرد میآمدند: در سال 1842 برآورد شده بود که تعداد 2500 فروند شناور و تعداد 30000 الی 40000 غواض و ملوان در صنعت مروارید به کار گرفته شده است. بیهیچ تردید صید ماهی و مروارید ساکنان خلیجفارس را با دریا و دریانوردی آشنا کرد و موجب شد تا آنها گلافانی (کشتیساز) سرشناس شوند و در حمل و نقل دریایی پرآوازه گردند، درست به همان گونه که مهارت ساکنان شبان پیشه در بیابانها و کوهستانهای همجوار، آنان را مکاری و باربرانی برجسته ساخته بود. در سال 1800 میلادی شتر و جهاز بومی نماد خلیجفارس بود، درست مثل نیمه دوم قرن بیستم که سکوهای شناور اکتشاف نفت و نفتکشهای غول پیکر در تمامی آبهای خلیجفارس دیده میشد. در مورد حجم تجارت خلیج فارس - که ساکنانش آن را ارزنده میپنداشتند ـ نباید گزافهگویی کرد چه ارزش آن در سال 1800میلادی مبلغ 6/1 میلیون لیره تخمین زده شد که یک میلیون لیره آن به مسقط اختصاص داشت، با وجود این بعضیها به این برآورد ـ به علت بالا بودنِِ بسیار آن ـ ایراد گرفته بودند(5). بیشتر داد و ستد بازرگانی خلیجفارس با هند بود و اقلامی از قبیل مروارید، خرما و میوه به آنجا فرستاده و کالاهایی چون ادویهجات، قهوه، منسوجات پشمی و غلات از آنجا آورده میشد. بیشتر کالاهای وارداتی از هند به بازارهای عراق و به ویژه ایران سرازیر میگردید. گفتنی است در این مقال ضرورتی وجود ندارد تا راجع به نهادهای اجتماعی ساکنان خلیجفارس به طور کامل شرح داده شود. اکثریت مردم خلیجفارس مسلمان بودند و در بخش سفلای عراق معدودی مسیحی نیز سکونت داشتند، افزون بر این تعدادی کلیمی، هندو و ارمنی نیز در منطقه خلیجفارس به تجارت میپرداختند. رایجترین زبان، زبان عربی بود که در تمام کرانههای عربی خلیجفارس، حول و حوش رأس این آبراه و نیز ماهیگیران کرانه ایرانی دریای پارس بدان تکلم میکردند. علائق عمدهی ساکنان به خانواده، طایفه، قبیله و هم پیمانان بود و زندگی اجتماعی بر این سایق جریان داشت. قوانین مرسوم قبیلهای و شریعت اسلامی هر دو توأماً به اجرا در میآمد و این در حالی بود که اقتدار قاضی و خاندان هم ساری و جاری بود. از طرفی در بین آنان نزاع و دشمنی رایج بود. امکانات آموزشی بسیار کم بود و تعداد انگشت شماری مدرسه هم که وجود داشت تنها کتاب آسمانی در آن تدریس میشد اما روی هم رفته اکثریت قریب به اتفاق ساکنان از نعمت خواندن و نوشتن بیبهره بودند. خانههای مسکونی به طرزی ساده و ابتدایی بنا میگردید. اقوام کوچنده در سیاه چادرها میزیستند و در شهرها تنها تعداد قلیلی از ساکنان در خانههای ساخته شده از سنگ و آجر زندگی میکردند، چه بیشتر خانهها از خشت و گِل پخته ساخته شده بود. خانهها اغلب فاقد تیر و الوار بود، زیرا اکثرشان از چوب و برگ و نخل ساخته شده بود، از این روی آتش سوزیهای ویران کننده به وفور رخ میداد. اصول بهداشتی بسیار ابتدایی و امراض واگیر به خصوص وبا شایع بود. در سال 21ـ 1820 بیماری وبا شیوع یافت و بار دیگر در سال 1830 این بیماری چنان از مردم قربانی گرفت که سرزمینهای عراق و عربستان به حالتی اسفناک درآمد. وقایع نگاری مینویسد: « شهرها آکنده از اجساد قربانیان شده بود»(6). ضمناً در سال 1773 بیماری طاعون بسیاری از ساکنان بصره را از پای در آورده بود. وسایل تفریحی و سرگرم کننده در منطقه ساده و پیش پا افتاده بود: رقص، آواز و نوشیدن قهوه در خانهها صورت میگرفت و شکار، شکار با باز، مسابقات اسب دوانی و شترسواری در بیرون منزل انجام میگرفت. برتری جنس مرد در جامعه به وضوح آشکار بود. در سال 1800 میلادی، خلیجفارس از ساختار سیاسی برخوردار بود، اما این ساختار به تازگی شکل گرفته بود. در عمان خاندان « بو سعیدی» در سال 1749 ـ بعد از جنگهای داخلی دامنهداری که در اوایل قرن 18، عمان را ویران و راه را برای اشغال ایرانیان هموار ساخت و تا سال 1744 به درازا کشید ـ به قدرت رسیدند. با استحکام قدرت در خاندان بو سعیدی ترکیب سیاسی عمان دگرگون شد و به تجزیهی مؤثری انجامید(7). شکوفایی و رونق نواحی شمالی عمان، به ویژه بنادر مطرح و مسقط، موجب شگفتی و حیرت ناظران بیگانه شده بود و گزارشهای موجود نشان از آن دارد که بنادر فوق در سال 1790 با رونقترین بنادر حوزه خلیجفارس بودهاند(8). این بنادر به عنوان محورهای شرقی تجارت گستردهی اقیانوس هند قلمداد میشدند، در حالی که محور غربی آن بندر زنگبار بود که از سال 1807 تا 1856 حاکم قدرتمند بوسعیدی مشهور به "سید سعید" بر آن حکومت میراند. ضمناً جزیرههای قشم و هرمز و بندرعباس و توابع در خلیجفارس و بنادر گوادر و چابهار در خلیج عمان در این تجارت کلان سهم به سزایی داشتند. بر خلاف کرانهها، در مناطق داخلی عمان که مرکزش "رستاق" بود و تعالیم و اندیشههای مکتب اباضیه در آن رواج داشت، گذران و امرار معاش صرف جویانهی ساکنان کلاً متکی به آب باران بود که در مناطق کوهستانی«جبل اخضر» ذخیره میگردید. بنابراین، این وضعیت شرایطی را باز آفرینی میکرد که در زمان پرتغالیها موقعی که به عنوان بخشی از امپراتوری اقیانوس هند خود، بر مسقط حکومت میکردندـ وجود داشت، با این تفاوت کلی که اکنون دودمانی عمانی حاکمیت آنجا را در دست داشت. افزون بر این، آن شرایط سیاسی که با عنوان «عمان متصالح» شهرت داشت به تازگی شکل گرفته بود. شیوه زندگی ساکنان آنجا که از قبیلههای عرب تشکیل میشدند قدیمی بود: آنها در امتداد خورهای کوچکی ـ که ساحل را به صورتی مضرس در آورده بود ـ میزیستند و از راه دریا به عنوان ماهیگیر، بازرگان، صیاد مروارید و گهگاه به عنوان دزد دریایی امرار معاش میکردند. ضمناً در خلال قرن 18 دودمانهای جدید بر این خورها حکومت میراندند. در شمال «قواسم» تیرهای از اعراب «هواله» که برای چند قرن دو کرانه را به اشغال در آورده بودند، در نیمهی نخست قرن 18 ـ بعد از فروپاشی نفوذ عمانیها ـ به قدرت رسیدند. خاندان بوسعیدی که در راستای به انقیاد در آوردنِ قواسم ناکام مانده بود به ناچار استقلال آنها را در «سیر» SIR""رأسالخیمه و شارجه به رسمیت شناخت. قواسم بعدها نفوذشان را در لنگه، خنج و لافت در کرانه ایران ـ و برای مدت کوتاهی تا قشم ـ گسترش دادند، هر چند که در قشم مجبور بودند حضور خاندان بوسعیدی را تحمل کنند. در واقع همین قواسم بودند که در پایان قرن 18 برتری دریایی مسقطیها را به چالش گرفتند. شگفت این که مدت حکمرانی شیخ بزرگ قواسم، سلطان بنصقر، حتی از طول فرمانروایی رقیب سرسختاش، سید سعید، نیز بیشتر بود، چه او از سال 1803 تا 1886 حکمرانی کرد. این شخص مانند چهرههای داستانی هومر، به همان گونه که پهلوان مآبانه زندگی میکرد، قهرمانانه هم جهان را بدرود گفت، او در 101 سالگی با دختری 15 ساله ازدواج کرد و دیری نپایید که به علت فلج کمر در گذشت(9). در بخش جنوبی خلیج فارس ـ در کرانه سرزمین عمان ـ گروه دیگری نیز در نیمه دوم قرن 18 از شهرت و برتری برخوردار گردیدند. این گروه به آل بوفلا ـ تیرهای از قبیله بنویاس که در گذشته عمدتاً قبیلهای کوچنده بودند ـ شهرت داشت. آل بوفلا، قدرت نفوذ خود را در ابوظبی بر قرار ساختند، اما سالها بعد منافعشان عمدتاً منافعی شبانی و دامداری بود و از امکانات خود به طور کامل بهرهبرداری نمیکردند و تنها در خلال دهه 1830 بود که با قدرت دریایی قواسم به چالش برخاستند و از طریق دریا و خشکی آغازگر مبارزهی دامنهداری با آنها شدند که تا سالها ویژگی روابط بین این دو خاندان را به نمایش در میآورد. کشمکشهای گروهی و جناحی موجب گشت تا در قبیلهی بنویاس دو دستگی به وجود آید و در سال 1833 گروهی به نام آل بوفلاسه در دوبی استقرار یابد و در نتیجه نیروی سومی وارد اوضاع آشفتهی این کرانه گردد(10). ضمناً دو کشور جدید التأسیس عربی دیگری نیز با برتری مسقط در خلیجفارس به چالش برخاست و این دو کشور، کویت و بحرین بود. ترقی و پیشرفت کویت ـ از حالت یک دهکدهی صیادی گمنام ـ مرهون ورود اعراب عتوب ـ شاخهای از کنفدراسیون بزرِگ عنزه، ساکن در بخش مرکزی و شمالی عربستان ـ در سالهای آغازین قرن 18 بود. اعراب عتوب تحت رهبری خاندان آل صباح، استقلال خود را از اعراب بنو خالد ـ که بخش شمالی ساحل عربستان را به زیر سلطه داشتند ـ به دست آوردند. موقعیت ممتاز جغرافیایی کویت ـ به عنوان پایانه دریایی برای مسیر زمینیای که به سوریه کشیده میشد ـ موجب گشت تا کویت بتواند از مزایای دریایی خلیجفارس سهمی را هم نصیب خود کند. در خلال دهه 1760 شاخهای از اعراب عتوب موسوم به آل خلیفه از کویت مهاجرت کرده و در سال 1766 در زبورا اسکان یافتند. با این همه هدف نهایی آنها جزیرهی پر بار و حاصلخیز بحرین ـ با صیدگاههای مرواریدش «مغاص» که به عنوان ارزشمندترین صیدِ خلیجفارس قلمداد میگردید ـ بود. اعراب عتوب بعد از این که قدرتشان را در زبورا تثبیت کردند، بحرین را در سال 1783 از چنگ ایرانیان و حکومت بوشهر، در آوردند. ضمناً ثروتهای تازه به دست آمده، مهارت بازرگانی و قدرت دریایی عتوبها را به عنوان عنصر جدید سر سختی در سیاست خلیجفارس درآورد(11). اواخر قرن 18 شاهد به وجود آمدن دگرگونیهای مهمی در سرزمین نجد ـ واقع در داخله عربستان ـ نیز بود. در این نوشته ضرورت ندارد تا دربارهی داستانِ ظهورِ جریانی ـ که همه با آن آشنایید ـ و بعدها نیز برای بیگانگان به عنوان «جنبش و هابیت» شهرت یافت مطالبی گفته شود چه وهابیها هم مثل اباضیها تنها خود را به عنوان مسلمانانی پاک و منزه قلمداد میکنند اما کافی است یادآوری گردد که این جنبش دارای دو وجه بود: یکی احیای تعالیم سخت گیرانه مذهبی ـ اعتراض به آسانگیریهایی که به طور خزنده وارد اعمال مذهبی مسلمانان شده بود ـ و دیگر انقلاب سیاسی که همراه بود با ظهور دودمانی تازه، یعنی ظهور خاندان آل سعود(12). این ائتلاف سخت مقاومت ناپذیر مینمود و گسترش وهابیت در اواخر قرن 18 عامل آشوب عمدهای بود ـ هم در عراق و هم در کرانه جنوبی خلیجفارس ـ چه موجب گشت تا حکمرانیِ آرام و با متانت بنوخالد که به راحتی با عتوبها کنار میآمد در سال 1795 به پایان برسد و به جای آن وهابیهای ستیزهجو، قدرت را در دست بگیرند. وهابیها در سال 1800 بر قطیف دست یافتند و در سال 1803 نیز بخش شمالی کرانههای عربی خلیجفارس را به زیر سلطهی خود در آوردند. آنها همچنین در سال 1800 بوریمی ـ منطقهای مهم برای این که از آنجا نفوذشان را در عمان گسترش دهند ـ به اشغال در آوردند. |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
خلیج فارس در قرون 19 و 20 (1971 – 1800)