![]() |
||||
|
|
||||
|
نقد و بررسی رُمان "زن، کولی قریب" در نشست ماهانه ادبی حوزهی هنرینقد و بررسی رُمان "زن، کولی قریب" در نشست ماهانه ادبی حوزهی هنری
در ادامهی سلسله نشستهای ماهانهی ادبی حوزه هنری ، رمان « زن، کولی قریب» نوشته « زهره سعدزاده » مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این جلسه که با حضور علاقهمندان به ادبیات و نویسندگان و شاعران بوشهر و گناوه و با حضور نویسنده در سالن سینما بهمن تشکیل گردید، ابتدا فرشید جان احمدیان، این رمان را از نظر « ماهیت و کارکردهای روایت» و « تکنیکهای روایت » مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. وی در پایان از حاضرین در جلسه درخواست نمود نظرات خود را پیرامون رمان « زن کولی قریب» بیان نمایند. سپس سعید بردستانی به بیان دیدگاه های خود پیرامون این رمان و نکات نگارشی که از نظر نویسنده پنهان مانده بود پرداخت. در ادامه دشتیزاده از نویسندگان گناو های برخی از نظرات بردستانی را مورد بررسی قرار داد. اسکندر احمدنیا نیز طی سخنانی گفت: با توجه به سخنان آقای جان احمدیان، در آیندهی نزدیک دیدگاهم را دربارهی این اثر در قالب یاداشتی منتشر خواهم نمود. آنگاه سینا برازجانی به جمعبندی مطالب اظهار شده پرداخت و به وجوه ارجاعات فرامتنی اثر که مورد اشاره جان احمدیان بود اشاره کرد. در پایان جلسه « زهره سعدزاده » نویسنده این رمان به بیان چگونگی شکلگیری این رمان پرداخت و به پرسشهای حاضرین در جلسه پاسخ گفت. قسمت دوم و پایانی حقیقتِ کولی کجاست؟ در این بخش به تکنیکهای روایی رمان « زن، کولی قریب» نگاهی میاندازیم. زاویهی دید این رمان ترکیبی از دو شیوهی « تک گویی درونی غیر مستقیم» و « نامه نگاری » است. در شیوهی « تک گویی غیر مستقیم » راوی، داستان را از زاویهی دید سوم شخص بازگو میکند و از « من ِ» خود فاصله گرفته و خود را « او » خطاب میکند. به این ترتیب با « تک گویی مستقیم» و از « زاویه دید اول شخص» چرخشی در جهت نیتی که در وجود راوی برای این روایت خاص وجود دارد، به وجود میآید. میتوان تفاوت این دو شیوه را در پاراگرافی از همین رمان دید. « بلند شد. ایستاد. رو به ده و پشت به قافله. زنها میرفتند کاسبی. دوید. آنقدر تند که به نفس، نفس افتاد. نایستاد، تا گرمی دویده شده زیر پوستش با یخی نسیم از بین برود . سرد بود و تمام تنش زیر یک لا پیراهن تک میلرزید از سرما. تندتر دوید. گرما دوید توی صورتش.»16 اگر ضمایر این پاراگراف را به ضمیر اول شخص تبدیل کنیم نتیجهی کار به صورت زیر در خواهد آمد: « بلند شدم . ایستادم . رو به ده و پشت به قافله . زن ها می رفتند کاسبی. دویدم. آنقدر تند که به نفس ، نفس افتادم. نایستادم ، تا گرمی دویده شده زیر پوستم با یخی نسیم از بین برود. سرد بود و تمان تنم زیر یک لا پیراهن تک می لرزید از سرما . تندتر دویدم. گرما دوید توی صورتم.» تفاوت این دو شیوه به همین جا خلاصه نمیشود بلکه این دو زاویه دید نظرگاهها و اهداف متفاوتی را که راوی به دنبال آن هاست نشان می دهند. "رولان بارت" تفاوت این دو شیوه را به شکل زیر بیان می کند: « "من" سلسله جنبان تصویر سرا است....سخن گفتن از خود از طریق « او » یعنی که : من دارم چنان در باره ی خود سخن می گویم که گویی کمابیش مرده ا م.»17 آرای بارت در زمینهی استفاده از ضمایر شخصی در ارائه روایت داستانی، بخشهای مختلفی از کتاب « رولان بارت، نوشتهی رولان بارت » را به خود اختصاص داده است. وی با استفاده از جایگاه آگاهی در ذهن انسان، که ودیعهی گرفته شده از روانشناسی و علم حضوری در معرفت شناسی است، ( هر چند که خود هیچ گاه به این موضوع اشاره نکرده است) شناخت راوی در روایت شناسی را به مسیر تازه ای سوق داد. مثال هایی که بارت در این زمینه از آنها سود میجوید بیشتر از کتابهای پلیسی "جیمز باند" است و می توان به خوبی رگه هایی از معرفت شناسی شیخ اشراق سهروردی را در آنها یافت. « چیزی که به ذات خود قائم و از خود آگاه است ، معرفتش به خود به واسطهی صورتی ]ذهنی = مثال[ از خود که در خودش آشکار شده نیست. زیرا اگر معرفت شخص به خود از طریق صورت ]ذهنی[خویش باشد، از آنجا که این صورت ]ذهنی[ « من – بود » واقعیت آن « من – بود » نیست در این صورت آن صورت ]ذهنی [ در نسبت با « من – بود » « آن » خواهد بود و نه « من » . پس آنچه ادراک شده ، صورت ]ذهنی [ است. بنابر این لازم می آید که ادراک « من – بود » دقیقأ ادراک « آن – بود » (it-ness) باشد و اینکه ادراک واقعیت « من – بود » دقیقأ ادراک غیر « من – بود » باشد ، و این محال است ، از سوی دیگر ، این محال بودن در مورد ادراک موضوعات خارجی لازم نمی آید ، زیرا صورت ]ذهنی[و چیزی که آن صورت ]ذهنی [ بدان تعلق یافته است هر دو « آن » هستند. » به هر حال این نظرات باعث شد جایگاه راوی در نقد ادبی شأن و منزلتی دو چندان پیدا نماید وزمینه ای فراهم شد تا نظرات مختلفی در این رابطه ارائه شود. از همین جاست که چراهای مختلفی در انتخاب زاویهی دید مطرح میشود. چراهایی که هم میتواند برای نویسنده انتخاب راه نماید و هم خواننده را با زاویه دید هایی ناآشنا روبرو کند. بر همین اساس بود که کافکا رمان "قصر" را در ابتدا از زاویه ی دید اول شخص ( من – راوی) به این صورت نوشته بود : « وقتی به روستا رسیدم ، دیر وقت بود..» ولی در بازنویسی ، رمان را از دیدگاه من – راوی به او – راوی تغییر داد: « وقتی که به روستا رسید دیر وقت بود....» همانگونه که اشاره شد، رمان « زن، کولی قریب» از زاویه دید سوم شخص و به شیوهی « تک گویی غیر مستقیم » نوشته شده است. راوی در تمام صحنه هایی که « آیناز » حضور دارد حضور خود را نشان می دهد. حضور راوی در کنار آیناز به گونه ای است که قادر است فکر او را بخواند وبه جای او روایت را نقل کند ؛ اما از نظر گاه خود و باز هم به تعبیری باید گفت راوی نقش « بازتابنده » را بازی می کند. راوی در این حالت از ذهن شخصیت آیناز، روایت را به شکل « غیر مستقیم » ارائه می دهد . شاید بتوان گفت این نوع پرداخت به روایت همچون خلق « من تمثیلی » در زمان خود آگاهی از خویشتن عمل می کند. در چنین حالتی راوی با خلق « من تمثیلی » از فاصله ای که از « او» ( من تمثیلی ) می گیرد می تواند در فضاهایی که امکان حضور مستقیم در آنها وجود ندارد سیر کرده و « من تمثیلی » را در موقعیت هایی که نیاز باشد قرار داده و کنشهایی را که درموقعیت های مختلفی ممکن است رخ دهد ارزیابی نماید. کارکرد دیگر « من تمثیلی » در به یاد آوری گزینشی از خاطراتی است که نیاز به مکاشفه دارد. در چنین حالتی نیز می توان از فاصله ی ایجاد شده، خاطرات گذشته را در حالی به یاد آورد که خود در موقعیت ناظر بر « من تمثیلی » خلق شده بود و اینک در موقعیت جدید و بر اساس بحران فکری حاصل شده نیاز به باز سازی و مکاشفه کنش ها و واکنش هایی بود که در گذشته انجام شده است. « نخواند دیگر . کیف را چپاند تو جیب . صدای النگوهای حلبیاش به هوا برخاست. بلند شد. دوید طرف جمعی که حلقه زده بودند دور آتش. آنها دیوانه وار او را می خواستند . رقص او را . پارچه تور را بست دور باسن و شانه هایش لرز برداشتند . گیس ها در یک لحظه پریشان شد. صدای جرینگ ، جرینگ النگوها قاطی صدای خلخال پا آسمان را شکافت . ده ها چشم ، دریده ، نگاهشان میخکوب شده روی لرزش دست ها ، سینه و چرخش باسن دختر کولی و پاهایی که در جایی میان زمین و آسمان در نوسان بود . چشم ها را بست . باد وحشیانه با مو و تنش بازی می کرد و گرمی عرق یخ می شد.»18 رمان « زن، کولی قریب» بر اساس تصاویری اینچنین که در یاد و خاطرهی آیناز به تلخی به یادگار مانده، خلق شده است. خاطراتی که تلخی خود را از زمان وقوع تا امروز ِروایت از دست ندادهاند. گزینش این خاطرات بر اساس موقعیت فعلی او صورت گرفته، موقعیتی که میتواند با شناختی که از خود و جهان پیرامون به دست آورده، گذشته را دست چین کند تا وضعیت موقعیت امروز خود را درک نماید. گذشتهای که با قوانین خشک قبیله و نگاه تحقیر آمیز اجتماع بیرونی همیشه همراه او بوده و وجود او را فقط در « رقص و فال بینی» میپنداشته و می پندارند و امروز، او تاوان خود آگاهی ای را می دهد که از مادر به او میراث رسیده است. و همانگونه که مادر راهی برای فرار از موقعیت اسیر شده در آن نیافت و به مرگی زود هنگام تن داد، او نیز راهی جز دیوانگی برایش باقی نمی ماند. « و باز آیناز فکر کرد : دارم دیوانه می شوم..»19 مسیری که آیناز برای رسیدن به این جنون طی کرده بر حوادثی رقم خورده که یکی پس از دیگری بر روح و جان او اثر گذارده اند. او بر این نکته آگاه شده است که از او جز رقص و تن هیچ چیز دیگری برای دیگران مطرح نیست و برای دختر کولی گریزی از آن نیست. پایان دختر کولی به مرگی زود هنگام ( مادر و سکینه )و یا فرار از قبیله و اسیر شدن در چنگال دیگرانی که بیرون از قبیله در انتظار شکار این دختران هستند ( فرار فرناز ) و یا تن دادن به زندگی در قبیله و پذیرفتن واقعیت و دلخوش کردن به رؤیاها ( راهی که آیناز طی می کند) منجر میشود. « از پشت به نادر نگاه کرد . چقدر بلند بود و چهار شانه . چرا همیشه فکر می کرد او بد قیافه ترین مرد توی دنیاست . شاید چون همیشه قوز کرده راه می رفت . مثل پیرمردها.»20 در رمان « زن، کولی قریب» در کنار زاویهی دید سوم شخص، از شیوهی « نامه نگاری » نیز استفاده شده است. این نامه های بی پاسخ، که از سوی « آیناز » نوشته شده اند ، جزیی از خاطرات وی به شمار میآیند که وجودی مستقل از ذهن دارند. رجوع به این نامهها که خود روایتی مستقل را می توانند شکل دهند در کنار روایت دیگری که در ذهن راوی جریان دارد؛ روایتی واحد را شکل می دهند. ارائهی بی واسطهی این نامه ها درست مثل نقل قول هایی است که به صورت مستقیم در دل روایت قرار دارند ، و مخاطب می تواند بدون دخالت راوی به آنها دسترسی پیدا کند. نامههای آیناز احساسات درونی او را که از عشق ، آرزوها ، غصهها و حسرتهایش میگوید، بدون واسطه به خواننده منتقل میکند. « سلام آقا! کاش میتونستم صدایت کنم " کسرا" مثل توی کارتت که هنوز پیش من است و دل نکرده ام بفرستم برایت . پاهایم می سوزد . شده اند دو خرنگ ِ آتش . شب ها نمی دانم برقصم ، برای تو نامه بنویسم یا خار پاهایم را در آورم . ما داریم دور می شویم . پس چرا نمی آیی آقا . دلت هوای کولی زاده ی در به دری که فقط می تواند برایت کاغذ بفرستد را نکرده ؟....»21 روایت « زن، کولی قریب » به همان اندازه که روایتی شخصی است ، روایتی غیر شخصی هم در آن جریان دارد. صدای نویسنده ای که راوی و تمام شخصیت های داستان را خلق کرده در بخش هایی از روایت به گوش می رسد و رمان را دو صدایی کرده است. واژهی « انگار » واژه ای است که دست نویسنده را رو می کند و درچنین موقعیتی است که نکتهی مهمی جلوه گر می شود و آن عقب ماندن نویسنده از روایت است. این عقب ماندگی عمدی نیست، بلکه ماهیت چنین روایتی حکم میکند تا نویسنده از آن عقب افتاده و به آن اذعان کند، چرا که او نمیتواند راوی را همراهی نماید و شاید واژهی "انگار" صادقانهترین واژهای باشد که از دهان نویسنده خارج می شود. مسئلهی دیگری که در همین جا باید به آن اشاره کرد استفاده از واژهی " انگار" از سوی راوی نشان می دهد راوی دانای کل – محدود یا نا محدود- نمی تواند باشد . دانای کل مطمئناً به همهی جریانهای درونی و بیرونی شخصیتهای داستان اشراف کامل دارد و چیزی از او پوشیده وپنهان نیست. « دست کرد توی جیب . باد سردی توی پیراهنش پیچید . دندان ها را به هم فشرد . در یک لحظه انگار می ترسید از صدای آنها پیدایش کنند ، قفل کرد آنها را توی هم. خشکی کیف چرمی دستش را خاراند....» 22 « لبخندش سرد بود و فرناز نمی دید یا نمیخواست ببیند . نگاه ماتش به فرناز بود و سر تکان میداد و حواسش نبود، انگار چیزی توی نگاه مات او آیناز را تکان داد. درِ مغازه را هل داد.»23 اما نکتهی دیگری که باید به آن اشاره کرد « لحن ِ» راوی در بیان روایت است . نوسان بین روایت شفاهی و مکتوب و گاه آرایههای ادبی از خصوصیات لحنیست که نویسنده در این رمان از آن استفاده کرده است. این مسئله باعث شده در پارهای موارد نثر دچار آشفتگی شود، همچنین نزدیک شدن به زبانی خاص که نویسنده در پی آن بوده، نثر این رمان را از حالت متعارف خارج کرده و بین زبان معیار و زبانی خاص سرگردان مانده است. بیتردید اگر نویسنده با دقت بیشتری به این موضوع توجه داشت در کنار ساختار خوبی که این قصه دارد شاهد زبانی قابل قبول بودیم. اشتباهات چاپی و ویراستاری از نقاط ضعفی است که نه تنها بر این رمان حاکم است، بلکه امروزه دربیشتر کتابهای منتشر شده آن را به خوبی می توان دید. 1- در مقدمه این مطلب از متون زیر استفاده شده است: کولی های سوئد و مسیر مهاجرت تا اروپا – ریچارد کالدراس-www.iricp.com کولی : نغمه سرگردانی- سید وداد توحیدی – www.iricap.com نگاهی به زندگی کولیان طایفه صفاری- علیرضا شیرکانی – مجله کلک شماره 7 – مهر 69 2- رمان « زن کولی قریب» - زهره سعد زاده – انتشارات کاوش قلم – چاپ اول 1384- صفحه 15 3- همان منبع- صفحه 51 4- همان منبع– صفحه 94 5- همان منبع – صفحه 10 6- همان منبع- صفحه 15 7- همان منبع – صفحه 44 8- همان منبع – صفحه 51 9 - همان منبع – صفحه 12 10- - همان منبع – صفحه 38 11-همان منبع – صفحه 26 12- همان منبع – صفحه 43 13 - همان منبع – صفحه 69 14- همان منبع – صفحه 73 15- همان منبع – صفحه 74 16- همان منبع – صفحه 13 17- رولان بارت نوشته رولان بارت – ترجمه پیام یزدانجو- نشر مرکز – چاپ اول 1383- صفحه 221 18- ر.ک به 2 – صفحه 11 19- همان منبع – صفحه 69 20- همان منبع – صفحه 69 21- همان منبع – صفحه 43 22- همان منبع – صفحه 10 23- همان منبع – صفحه 10 |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه