Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

غَضیه‌یِ آقایِ X

غَضیه‌یِ آقایِ X !
 سیاه‌پوش
یکی بود... چند تای دیگه هم بودند. در روزگارانِ [حالا جدید و قدیم چه فرقی می‌کنه] یه آقای روشنفکری بود به اسم آقای X که مُدام از تویِ شقیقه‌هاش نور می‌زد بیرون. این آقا از زمین و زمان شاکی بود و احساس می‌کرد کُلی حرف برای گفتن داره و فکر می‌کرد اگه توی یه جامعه‌یِ "بسته" حرفاش و ـ که انگار سیاسی هم بود ـ مطرح کنه، به محلِ نی‌ انداختنِ عرب منتقل می‌شه!
آقای X به این نتیجه رسیده بودکه چون حرفاش خیلی مهم و در عینِ حال سیاسی‌یه، فقط تویِ یه جامعه‌یِ "باز" می‌تونه با خیال راحت بره سرِ چهار راه وایسه و حرفای سیاسی‌ شو بریزه بیرون و خودش رو تخلیه کنه.
یه روز آقای X از قضا توی یه بیابون داشت قدم می‌زد که یه دفعه پاش خورد به یه چراغ جادو که از شانسِ اون، چراغ‌ جادو از آب در اومد. آقای X هم که انیمیشن "علاءالدین و چراغ جادو" رو شونصد مرتبه دیده بود، دستی به چراغ کشید‌ و " اَجّی مَجّی لاترجّی" گفت که یک دفعه صدای رعد اومد و آسمون تیره و تار شد و یه دونه غولِ بدنسازِ خوش‌تیپِ کلّه‌چربِ پازلف شمشیری با شلوارِ جین و بِریسی و کفش اسپورت از تویِ چراغ پرید بیرون و جلو آقای X چند تا حرکتِ "تکنو" زد و رو به روش ایستاد. اون وقت هدفون رو از روی گوشش برداشت و به آقای X گفت: Can I Help You? . آقای X گفت: Can You Speak Persian?. غول گفت: Yes, I Can. و بعد به فارسی گفت: جون بِکن ارباب، چی می‌خوای؟ تا سه تا آرزوی خَفَن مُجازی! آقای X گفت: آرزوی اوَل‌ام اینه که من و ببری تویِ یه جامعه‌یِ "باز"، این‌جا دارم دق می‌کنم، خیلی حرفِ‌ سیاسی دارم که این جا نمی‌شه ریخت بیرون! غوله گفت: بپر بالا، بزن بِریم. و با سه برابر سرعت نور، آقای X رو برداشت و بُرد سرِ راه تویِ یه جامعه‌یِ "باز" پیاده‌ش کرد و خودش هم توی چراغ تِلِپ شد. آقای X یه دفعه چشم‌ باز کرد و دید دور و برش خیلی بازه. بعضی از صحنه‌هایِ سانسور شده‌یِ توی فیلم‌های ویدئو کلوپ رو تویِ پیاده رو پخش مستقیم می‌دید. صدای موزیک «رَپ» می‌اومد. اول فکر کرد از سمتِ واکمنِ غولِ چراغ جادوئه، اما بعد دید یه چند تا سیاه پوست یه ضبط گُنده توی دَستشونه و دارَن حرکات موزون انجام می‌دَن. با خودش گفت: چی بگم، اینا که حرفای من حالی شون نیس.
پس دوباره غول رو احضار کرد و بهش گفت: آرزوی دوم من اینه که بِهِم زبونِ اجنبی یاد بِدی. آقا غوله هم یه مُشت دیکشنری آورد و همه رو تبدیل کرد به ساندویچ "هات داگ" و چِپوند تویِ حلقِ آقای X.
آقای X یه دفعه دید داره عینِ اجنبی‌‌های فابریک، خارجکی حرف می‌زنه، اما هرچه زور زد یه کلمه‌ از اون حرفایِ مهم که می‌خواست توی یه جامعه‌یِ "باز" بگه به یادش نیومد، پس شروع کرد به بحث با اجنبی‌ها درباره‌ی بیس‌بال و تنوع نوشیدنی‌ها شون و بَر و رویِ نیکول کیدمن و موزیک نامبروانِ هفته و غریزه‌ی اصلی 2 و اصطلاحاتِ آن‌چنانیِ فیلم‌هایِ اجنبی‌ که نهایتاً توی دوبله‌ی فارسی تبدیل به «نامرد» و «لعنتی» می‌شَن!
یک باره آقا غوله بدون مجوز از توی چراغ پرید بیرون و همین طور بِرّوبِر به آقای X نگاه می‌کرد و آخرش طاقت نیاورد و گفت: داداش، توهم که از خودمونی … اینه حرفایی که تویِ گلوت بهت گیر داده بودن؟!
یه دفعه آقای X به خودش اومد و با حرفایِ آقا غوله کاملاً متحول شد. با شرم و لکنت به آقا غوله گفت: آرزویِ سومِ من اینه که برگردونیم جایِ اول‌ام.
آقا غوله هم بشمار سه بَرِش گردوند و بعد مراسم تودیع برای خودش برگزار کرد و خداحافظی کرد و رفت.
اما آقای X بعد از چند روز دوباره احساس کرد حرف‌‌های زیادی برای گفتن داره که تویِ یه جامعه‌‌یِ "بسته" امکان مطرح کردن‌شون‌ نیست! پس دوباره زد به بیابون، اما به خاطر اطلاع‌رسانیِ دقیقِ غولِ اولی؛ از اون روز تا امروز، غول‌هایِِِِ چراغ جادو تا می‌بینن توی بیابون سروکله‌یِ آقای X پیدا شده، سریع گازِ چراغِ جادو رو می‌گیرن و می‌رَن یه جایی خودشون رو گُم و گور می‌کنن!!

مردم از اعضای شورا، صداقت می‌خواهند