Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

تقسیم ناعادلانه ثروت‌ها... تا کی؟!

تقسیم ناعادلانه ثروت‌ها... تا کی؟!
 نبی بهرامی
هوای ظهر است. در این ظهر شرجی خورده‌ی خرداد پیرمرد با چهره آفتاب سوخته‌اش کنار جاده ایستاده و کپسول گازی که ترک موتور سیکلتش بسته است را محکم می‌کند تا به مقصد برساند. چند قدم جلوتر درست آن طرف جاده روی تابلویی غول‌ پیکر با خطی خوش نوشته‌اند " میدان گازی پارس جنوبی اقتدار ملی". با حسابی سرانگشتی می‌بینیم پیرمرد 150 کیلومتری با میدانی که نشانه اقتدار ملی هست فاصله ندارد. نمی‌خواهم آمار و ارقام را پیش بکشم و گفتن از مقدار گازی که از استان بوشهر استخراج می‌شود دیگر قصه‌ای است تکراری، اما خنده‌ام می‌گیرد وقتی خیلی از هم استانی‌هایم لوله‌گازی با شعاع دو متر از کنار خانه‌هایشان گذشته است اما هنوز گاز ندارند.
نمی‌دانم اصطلاح تحقیر کننده‌ی "شهرستانی" از کجا پیدا شد. نمی‌دانم چرا پایتخت‌ نشین‌ها در عصر اطلاعات و دنیای بدون مرز، مرزبندی می‌کنند و یارکشی آن‌ها حتی در دانشگاه‌ها که قرار بود شرایط یکسان باشد و بدون درجه‌بندی، عده‌ای را شهرستانی خواندند و یا خوابگاهی را پسوند نام‌هایشان کردند. اما غافل از این‌که همین شهرستانی‌های خوابگاه نشین استعداد شدند و خوش درخشیدند.
کاش نشریات سراسری آن‌قدر شهامت داشتند و انتقاد‌پذیر بودند که کنار ده‌ها ستون‌ که گاه اخبار دسته سوم و سوخته‌ی تهران را با رنگ و جلایی خوش به چاپ می‌رسانند، این چنین مطالب انتقادی را هم کار می‌کردند تا آن وقت فریادهایمان را بلندتر سر می‌دادیم. هر چند که بسیاری از این جماعت پایتخت‌نشین دخالتی در وضع موجود ندارد، اما فریادم را به گوش آنهایی می‌رساندم که باعث تقسیم ناعادلانه‌ی شدن ثروت‌ها شدند. همان‌هایی که باعث شدند کنار نام بوشهر کلمه‌ی آزاددهنده‌ محروم یا شاید هم مرحوم جاخوش کند.
کاش یکی این مسئله را برایم روشن می‌کرد که چرا تلویزیون را " رسانه ملی" می‌نامند، رسانه‌ای که حتی باید در برنامه " عمو پورنگش" هم شاهد هنرنمایی پسر و دخترکان تهرانی باشیم. جالب است در تلویزیون یا شاید هم اغلب مواقع درد تا زمانی درد می‌شود که برای تهران هم باشد. معضل زمانی معضل ملی می‌شود که عزیزان مرکزنشین را هم تهدید کند.حتماً به یاد دارید تا زمانی که موشک‌های عراقی قلب پایتخت را نلرزاند کسی جنگ را جدی نگرفت.
کمی هم با هم نسلی‌هایم حرف دارم. شماهایی که با سینه‌های جلو داده و دماغ بالا گرفته ماها را " شهرستانی" می‌خوانید، می‌خواهم بدانید که وقتی شما جماعت پایتخت نشین، پاساژهای شیشه‌ای را با قدم‌هایتان متر می‌کردید و این سمینار و آن جشنواره می‌رفتید ما برای به دست آوردن پیش پا افتاده‌ترین و ابتدایی‌ترین امکانات - که فکر کنم از زمان قاجار هم در تهران موجود بود. دعوا می‌کردیم و طومار می‌نوشتیم... کاش می‌دانستید که وقتی روی صندلی سینما لم می‌دهید و فیلمی که هنور عرق کارگردانش خشک نشده است را نگاه می‌کنید و یا کتابی می‌خوانید که تازه زیر چاپ بیرون‌ آمده و هنوز صفحاتش داغند، ما آن‌ها را باید چند ماه دیگر ببینیم یا بخوانیم.
نمی‌دانم شهردار تهران هنوز خواب مونوریل می‌بیند یا نه. نمی‌خواهم خواب شیرین‌اش را آشفته کنم. خواب بر لحافی که تار و پودش را از نفت و گازهایی که از استان من استخراج می‌شود بافته‌اند. اما کاش می‌دانست که استان ما حتی سیستم فاضلاب شهری هم ندارد و زمستان در هنگام بارندگی با قایق تردد باید کرد. مرداد امسال برق دو منطقه‌ی تهران دو ساعت قطع شد اما این خاموشی آن هم در ساعات اول صبح آن‌قدر حساس شد که وزیر نیرو رسماً از هم وطنان تهرانی‌اش عذرخواهی کرد. اما نمی دانم کسی این‌جا در بوشهر خودمان هفته‌ای را به یاد دارد که در آن قطعی برق نباشد. آن هم در روزهای گرم و شرجی خورده بوشهر.
موضوع بر سر کم کاری ما و یا زیاده خواهی اهالی تهران نیست. چون هر شهروندی خواهان و دوست‌دار پیشرفت شهر و مکانی که در آن زندگی می‌کند است. پس اگر منصفانه قضاوت کنیم نمی‌‌توان آنان را مقصر دانست. اما سؤالی که اینجا بی‌جواب می‌ماند این است که: مقصر کیست و تا کی باید به علت تقسیم ناعادلانه ثروت‌ها و امکانات این همه استعداد در نطفه خفه شوند؟