Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

حکایت روسیه‌اینا !

حکایت روسیه‌اینا !
از این‌که دو هفته«فهمیخته» نبودم عذر می‌خوام (توضیح: آدم باید بعضی‌موقع‌ها جدی هم بشه) اما از همه‌ی دوستان، عزیزان، همکاران، فک و فامیل اینا که با اینجانب کمال همدردی و سرماخوردگی مضاعف داشتند تشکر می‌کنم. اما در خصوص انتخاباتی که گذشت "همین بس" به قول فرنگیس خانم‌اینا که همه می‌دونید چقدر خانم خوب و مفیدی‌یه «آن‌چه عیان است چه حاجت به بیان است». در مورد یک دختر جوان 25 ساله دانشجو در شیراز که جزء هیچ جناح سیاسی نبوده و رأی اول را آورده هفته‌ی دیگه توضیحات مفصلی خواهم داد. اما حالا بحث نیروگاه و تحریم در روزنامه‌ها گل کرده که همین انگیزه‌ای شد که یه روز از بابام بپرسم: اصولاً نیروگاه هسته‌ای یعنی چی؟! بابام گفت: نیروگاه هسته‌ای یه چیز خوبی‌یه که حق مسلم‌ ماست. از وقتی که من بچه بودم قرار بود نیروگاه هسته‌ای بهره‌برداری بشه. اما چرا تا حال نشده قصه‌اش درازه.
روزی روزگاری چند عدد آلمانی آمدند ایران که نیروگاه هسته‌ای را به بهره‌برداری برسانند اما سال 1360 وضع وخیم شد و رییس پروژه آلمانی‌ها گفت «پرور، فاراری، چاکخون» یعنی: به جان هیتلر، این جا دیگه جای موندن نیست بزنید به چاک، آلمانی‌ها هم در اسرع وقت با هر وسیله‌ی‌ نقلیه که دم دستشان بود از دوچرخه گرفته تا سه‌چرخه و چهارچرخه زدند به چاک. بعدش نوبت روسیه‌اینا بود که بیایند ایران. اونا خیلی عجیب بودند، ناز هم تشریف داشتند. اون‌قدر که یکی از مجلسیون بوشهر گفت: بهتره برای اصلاح‌نژاد، دو هزار تا زن روسی بیاریم ایران تا ما هم خوشگل و ناز بشیم، که این افاضات با خشم و راه‌پیمایی زنان که در خیابان‌ها فریاد می‌زدند: "ما هوو نمی‌خوایم خودت برو اصلاح بشو" روبه‌رو شد. خوشبختانه این تنش زیاد به طول نینجامید و با نظریه‌هایی که "هر دل یه نگاری می‌پسنده" یا "هر گلی یه بویی داره" خاتمه پیدا کرد.
اما موضوع بهره‌برداری هم‌چنان باقی مانده بود. بعضی‌ها گفتند این به خاطره آه و نفرین یه پسر جوان بندرگاهی بود که نتوانسته بود توی زمینش خونه بسازه در نتیجه زن‌ هم بهش ندادند. اون رفت روبه‌روی نیروگاه و از ته قلبش گفت: تو که تا حال به درد ما نخوردی فقط نذاشتی من به سرو سامان برسم. الهی تو هم به بهره‌برداری نرسی، الهی بوش تو را تعلیق کنه، الهی هیچ‌کس بهت سوخت نده.
وقتی این موضوع به گوش مجلسیون و دولت‌اینا رسید سعی کردند این جوان را پیدا کنند و بهش بگویند که: تو می‌‌تونی خونه بسازی و زن هم بگیری، ولی چه فایده، پس از تلاش‌های بسیار تنها سنگ قبری از او پیدا کردند که روی آن حک شده بود "ایشالا نیروگاه به بهره‌برداری نخواهد رسید، بوش آن را تعلیق خواهد کرد، این نفرین تا سال 2020 ادامه خواهد داشت، برید حالشو ببرید". از اون‌جا که روسیه‌اینا بابت این نیروگاه هر ماه 25 میلیون دلار- انگار که علف خرس باشه - از ایران پول می‌گرفتند پس از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدند و در جلسه‌ای گفتند که «سرری چی‌چی ماخوف چوخف چوخف» یعنی این‌که: چه خوب چه خوب بهتر از این نمی‌شه حالا حالا‌ها تلپیم. نتیجه: این وضع حالا حالا ها ادامه خواهد داشت و تا سال 2020 هیچ‌گونه نشست و جلسه‌ای نتیجه نخواهد داد!