Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

و همچنان کودک بمان ...به مناسبت میلاد عیسی مسیح

و همچنان کودک بمان ...به مناسبت میلاد عیسی مسیح
 شقایق رمضانی
بیابان‌ها را طی می‌کنیم. باد، شلاق‌های خشمش را بر اندام‌مان می‌نوازد. خورشید، آتشِ غیظ‌اش را بر ما فرو می‌فرستد. به هر کجا که می‌نگریم ، بیابانی را می‌بینیم تا ناکجا آباد و شب، سایه‌ی وحشتش را به نمایش می‌گذارد. آسمانِ کویر نیز، شیونِ ستاره سر می‌دهد و این چنین همه سوگوارند. ما نیز زانوانِ غم را در آغوش کشیده‌ایم تا مرگ ما را در آغوش بکشد. چه مهربان بیابانی! خار‌هایش را نیز از ما دریغ نمی‌کند و ردّ پای بی‌کسی‌اش را بر تن‌مان می‌نهد.
می‌دانم که مقصد‌مان جایی زیرِ سقفِ همین آسمان است و فرصت‌مان تا انقضای عالم. و ما اما همچنان می‌رویم؛ تا که از پای می‌افتیم بر می‌خیزیم. خسته اما درمانده نشده‌ایم. بیمار و رنجورنه‌ایم. زخمی لیکن از پای در نیامده‌ایم. نمی‌رسیم اما همواره می‌رویم.
کجاست ایستگاه‌مان؟
به ناگاه در مسیر آسمان، ستاره‌یی درخشیدن آغاز می‌کند و نورش، تاریکی بیابان را به فراموشی ‌می‌فرستد و کورسویِ امید نورافشانی می‌کند و شتابیدن را به پا‌هایمان می‌آموزد. ستاره‌ی کویری، آخوری را نشانه کرده است.
شاید که ایستگاه ما همین آخور باشد؟!
و حینی که ما پای بر آن جا نهادیم تا کوفتگی لگد‌هایِ بیابان را به در کنیم، از ملیح لبخند و عاشقانه نگاهِ یک کودک از پای ایستادیم و دست و چشم و نفس نیز ایستاد. زمان ایستاد و تاریخ هم. به راستی که آخور، ایستگاه بود.
و اما مرگ نیز ایستاده.
این‌جاست که حیات، زندگی‌اش را از سر می‌گیرد و بار‌هایِ سنگینِ بر دوش را در ایستگاه بر زمین می‌نهد و آن گاه راهی تازه تا ملکوت همراهِ کودک.
و اما کودکانه؛
کودکانه متولد شو، کودک بمان و کودکانه بزرگ شو. بسان ‌کودک، عاشق باش تا عشقی کودکانه تو را تا ابتدای کودکی‌ات ببرد اما پیش از آن کودک شو و به یاد آور آن کودک را، که از برای تو کودکانه کودک شد.
و تو همچنان کودک بمان…