![]() |
||||
|
|
||||
|
خلیج فارس در قرون 19 و 20 (1971 – 1800) خلیج فارس در قرون 19 و 20 (1971 – 1800)نوشته : ملکم یاپ قسمت ششم ترجمه : حسن زنگنه تقدیم به استاد دکتر عبدالکریم مشایخی دوم، گسترش شکلهای جدید ارتباطاتی – ساخت راههای ماشینرو، ساخت راهآهن در عراق و ایران، تأسیس رادیو و ایجاد خطوط هوایی – گفتنی است تأثیر این نوآوریها این بود که خلیجفارس از انزوا بیرون آمد(56). سومین دگرگونی زوال و افولِ صید مروارید، صنعت عمدهی خلیجفارس بود. پیامدِ رویدادِ اخیرالذکر که معلولِ رونق صنعت مروارید پرورشی در ژاپن بود بر اقتصاد همهی کشورهای کوچک منطقه تأثیر ویرانگری بر جای گذاشت اما بحرین با توسعه صنایع نفتیاش توانست از این مهلکه جان سالم بدر برد. اقتصاد عمان متصالح هم به گونهای ویژه دچار آسیب شد چه بنیهی مالی حکومتهای آن به تحلیل رفت و سطح زندگی ساکنان به شدت پایین آمد و تنها دوبی بود که با کمک تجارت ترانزیت خود توانست از رونق و رفاهی مناسب برخوردار شود(57). جنگ جهانی دوم تأثیرات اقتصادی و سیاسی چشمگیری بر منطقهی خلیجفارس داشت، چه از نظر اقتصادی این دوره، دورهی گرفتاری و درد و رنج بود. وقوع جنگ، توسعهی اقتصادی و به خصوص تولید نفت را به طور موقت دچار وقفه ساخت. تولید نفت در ایران و عراق کاهش یافت و تا سال 1944 به سطح تولید دوران قبل از جنگ نرسید. صادرات نفت عربستان سعودی که از سال 1939 آغاز شده بود تا چهار سال بعد تقریباً راکد شد و تنها از سال 1944 بود که تولید نفت در این کشور به سرعت افزایش یافت. در کویت چاههای نفت – که به تازگی به بهرهبرداری رسیده بود – بسته شد و تا سال 1946 مورد بهرهبرداری قرار نگرفت. در قطر هم در سال 1940 تولید نفت در طولِ جنگ متوقف گردید و فقط در بحرین بود که تولید نفت کماکان ادامه داشت و پالایشگاه آن توسعه یافت. مشکل صنعت نفت در این دوره کمبود تانکر و فولاد بود. از این گذشته، وقوع جنگ کمبودها و نارساییهای دیگری را هم در پی آورد و اقتصاد تمام کشورهای منطقه به کنترل منفقین درآمد، اما بحرین توانست با جیرهبندی، گرفتاریها را تا حدودی کاهش دهد. ضمناً تورم شدیدی هم به وجود آمد که تا سال 1944 اوضاع بهبود نیافت. از نقطه نظر سیاسی تأثیر عمدهی جنگ، گسترش دوبارهی نفوذ انگلستان در منطقه بود. ترس از ایجاد نفوذ دولتهای محور در عراق و ایران موجب شد تا انگلستان در این دو کشور دست به مداخلهی نظامی بزند و دولتهایی بر سر کار آورد که با آرمان متفقین همسویی بیشتری داشته باشند. مداخله نظامی انگلستان در ایران با همکاری و به اتفاق روسیه انجام گرفت و ایران به صورت دالانی برای ارسال کمک به روسیه درآمد(58). در سالهای آغازین جنگ، درپی فشارهای اقتصادی که عربستان را به کمکهای انگلستان وابسته کرده بود، نفوذ انگلستان هم در این کشور روبه فزونی نهاد(59). ضمناً نفوذ انگلستان در کشورهای کوچکتر خلیجفارس هم بلامعارض بود. اما دیری نپایید که جوش و غلیانِ اعمال نفوذ انگلستان فروکش کرد. در عربستان سعودی امریکا پیش از پایان جنگ جای انگلستان را گرفت و نیروهای انگلیسی در سال 1946 از ایران و در سال 1947 از عراق ( به استثنای پادگانهای مجاز در عراق) فراخوانده شدند. بنابراین به زودی آشکار شد که انگلستان در این دو کشور استیلایی ندارد: در ایران با ملی شدن صنعت نفت در سال 1951 و در عراق با نپذیرفتن قرارداد پورت موث "portmorth treaty" در سال 1948 و سرانجام وقوع انقلاب عراق در سال 1958 نخستین ویژگی برجستهی دوران بعد از جنگ این بود که اهمیت دایره ی – نمایانگر قدرتهای فرامنطقهای – در منطقه خلیجفارس از بین رفت. عنصر عمده در کاهش نقش انگلستان خروج این کشور از هند در سال 1947 بود – با وجود این، در مورد اهمیت این اقدام نباید گزافهگویی کرد چه مدتها بود که روند رویدادها آشکار شده بود. به رغم اینکه قدرتهای بیناللمللی دیگری نیز به خلیجفارس آمده بودند تا نقش بزرگتری را در این آبراه ایفا کنند، اما هیچ یک از آنها نتوانستند به نقش سابق انگلستان دست یابند. هند و پاکستان هنوز سرگرم ساختن کشورشان، توسعه اقتصادیشان، حل دشواریهای سیاسی داخلی و کشمکشهای خودشان بودند و به امور سیاسی خلیجفارس علاقهمند نبودند. ضمناً با وجودی که افرادی از این دو کشور نقش عمدهای را در اقتصاد خلیجفارس داشتند معالوصف نفوذ اقتصادی هند و پاکستان خود رو به نقصان بود. برای نمونه در حالی که در خلال دههی 1920 بحرین 75 درصد از وارداتش را از هند تأمین میکرد در سال 1962 این مقدار تنها به 10 درصد کاهش یافت. بنابراین، آن سیطرهی اقتصادی که در گذشته شبه قارهی هند در امور اقتصادی خلیجفارس داشت از بین رفت و کشورهای اروپایی، ایالات متحده امریکا و ژاپن شرکای عمدهی اقتصادی کشورهای خلیجفارس شدند. نفوذ ایالات متحده – از طریق روابط اقتصادی و تأمین جنگ افزار و سایر کمکها – در کشورهای حوزه خلیجفارس و به ویژه در عربستان سعودی و ایران افزایش یافت و روسیه شوروی هم از طریق برنامهی یاری رسانیدن به عراق بعد از سال 1955 و همکاری با گروههای سوسیالیست انقلابی مثل حزب تودهی ایران وارد خلیجفارس شد و مصر نیز به عنوان یک کشور عربی و پرچمدار ناسیونالیسم عرب و تحولات بنیادی وارد خلیجفارس شد تا در این آبراه اعمال نفوذ کند(60). اما هیچ کدام از این کشورها از نفوذی که قابل مقایسه با نفوذ اقتصادی و سیاسی پرآوازهای باشد که انگلستان در گذشته در منطقه خلیجفارس برخوردار بود، بهرهمند نشدند. واقعیت این است که خلیجفارس به موازاتی که در پرتو توسعهی صنعت نفت برای دنیای خارج از اهمیت بیشتری برخوردار میگردید نفوذ سیاسی دنیای خارج هم در آن کاهش مییافت و قدرت کشورهای منطقهای – در جهان بعد از جنگ – به اندازهی زیادی رشد کرد که علت آن تا حد زیادی نتیجهی افزایش ثروت حاصل از نفت بود. تولید نفت ایران در سالهای 4 – 1951 به دنبال کشمکش برای ملی کردن صنعت نفت آسیب دید، اما در پی حل و فصل این کشمکش و نیز ایجاد ثبات سیاسی، دولت ایران برای نوسازی کشور به اجرای طرحهای بلند پروازانهای دست یازید. افزون بر این، در خلال دههی 1960 در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران تحولات بنیادی و عمدهای تحت عنوان انقلاب سفید به وجود آمد(61). این تحولات ایران را قادر ساخت تا سیاست خارجی مستقلتری دنبال کند و در امور منطقه نقش بزرگتری بر عهده گیرد. در پی انقلاب 1958 عراق و ادعاهای افراطی و تندروانه ناسیونالیسم عرب و از جمله طرح این ادعا که سرزمین خوزستان بخشی از سرزمین ابا و اجدادی عربی است، دولت ایران را بیاندازه دلواپس امنیت خلیجفارس کرد. چون دولت ایران دریافت که امنیت و عبور آزادانهی کالاهای تجارتیاش (صادرات نفت و واردات کالا) و نیز برنامه توسعه اقتصادیاش در جنوب کشور که برای آن برنامهریزی کرده بود با تهدیدهای جدی مواجه شده است، لذا بعد از اعلام کنارهگیری انگلستان از منطقه در سال 1968 مصمم شد تا اجازه ندهد هیچ قدرت فرامنطقهای جایگزین انگلستان در خلیجفارس شود و اینکه این آبراه باید منطقهی حفاظتشدهی قدرتهای منطقهای خلیجفارس باشد(62). در سالهای بعد از جنگ، رشد تولید نفت عراق با آهنگی کند پیش میرفت و تنها بعد از قطع عملیِ تولید نفت ایران در سال 1951 بود که تولید نفت عراق به سرعت رشد کرد. در خلال دههی 1950، عراق برنامه درازمدتی را برای توسعهی اقتصادی خود طرحریزی کرد که برای اجرای آن از عایدات نفت میبایست استفاده کند. با وجود این انجام خواستههای فوری و شور و شوق ایجاد تحولات اجتماعی و سیاسی به تعویق انداخته شد. چه در وهلهی نخست ناخشنودی فزایندهای که پیروزی انقلاب 1952 مصر آن را دامن میزد تأثیر ژرف بر انقلاب 1958 عراق گذاشته بود – رویدادی عمده در تاریخ خلیجفارس(63). گفتنی است وقوع انقلاب، کشور عراق را به عنوان هوادار عمدهی ناسیونالیسم افراطی عرب در حوزه خلیجفارس درآورد. بنابراین دو رژیم محافظه کار یا سنتی هم برای اهداف انقلابی پان عربیسم به عنوان مانع قلمداد میگردید و هم برای امنیت رژیم انقلابی عراق به عنوان تهدید محسوب میشد. در ثانی پیوندهایی که به تازگی با اتحاد جماهیر شروری به وجود آمده بود با انعقاد قرارداد 1972 عراق – شوروی به نقطه اوج خود رسید و ضمن اینکه جای پایی را برای شوروی در منطقه خلیجفارس به وجود آورد این امکان را نیز به این قدرت داد تا از تسهیلات عراق در منطقه سود جوید. اما از بعضی جهات وقوع انقلاب توان عراق را برای فعالیت در منطقه خلیجفارس تضعیف کرد. ناپایداری سیاسی سبب شد تا توسعهی اقتصادی درازمدت به تأخیر افتد و آهنگ رشد کسب ثروت از فروش نفت کندتر گردد و از سویی چون به نارضایتیهای داخلی پایان داده نشد، مخالفت با دولت عراق در منطقهی کردنشین شدت گرفت و موجب شد تا نیروهای نظامی در شمال این کشور استقرار یابد و نیز سرانجام به علت درگیری عراق در امور سیاسی داخلی جهان عرب، توجه این کشور به منطقه خلیجفارس منحرف و به مناطق غربی این آبراه متمرکز شد. چشمگیرترین رویداد در عرصهی رشد تولید نفت در عربستان سعودی، بعد از سال 1944 بود. بنابراین این بحث و کشمکش دربارهی این که این پولها چگونه باید به مصرف برسد از ویژگیهای حکومت سعود بن عبدالعزیز (64-1953) بود، اما با رهنمودهای برادر و جانشین فیصل (75-1964) در ادارهی امور کشور تجدد و نوگرایی به وجود آمد و برنامهی توسعهی اقتصادی عمدهای هم طرحریزی شد. از این روی ارتش عربستان – به ویژه بعد از سال 1968 – بازسازی و گسترش یافت و در سال 1971 تعداد پرسنل نیروهای مسلح 7000 نفر بود که تعداد 4000 نفر ابواب جمعی یگانهای منظم و تعداد 3000 نفر دیگر در گارد ملی خدمت میکردند و این پرسنل به طور عمده از منطقهی اصلی نجد به خدمت گرفته میشدند. ساختار ارتش بر بیثباتیهای مستمر – دربارهی تنشهای لاینحل – تأثیر میگذاشت، با وجود این عربستان از توانِ رزمی قابلی برخوردار بود که میتوانست نقش مهمی را در خلیجفارس ایفاد کند. عربستان به خاطر ادعاهای تاریخی و موقعیت ارزندهی ایالت شرقی خود و عبور نفت صادراتیش، از منافع عمدهای در خلیجفارس برخوردار گردید(64). |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
خلیج فارس در قرون 19 و 20 (1971 – 1800)