![]() |
||||
|
|
||||
|
دو شعر از : بهرام بیضاییدو شعر از : بهرام بیضایی
کرنشی سه گانه به بامداد 1 اینجا بود! میان چهار و هفتاد و نه از قرن چهارده خورشیدی. رنج برد مثل بسیاری فریاد کرد مثل خودش! از او ماند عشق به کوچه و شعرِ گردنکشی! 2 مرگ را هم خریدهاند! با غارتیان کارش نیست؛ صاف به وجدانِ کوچه میزند. در مرگهای زنجیرهای به چشمِ عادت مینگریم؛ با غُرّشی میان دندانها و لبانی به توصیه خاموش! 3 آنجا نشسته خدنگ در عرشِ زندگان؛ به ما میاندیشد! به احترام هوشنگ گلشیری روی گُسستِ زمین ایستادهایم و یگانگی میجوییم در مرگهای هم! عربده جویان پشت درند هر دو میدانیم: عربده جویان پشت درند، با چماق و زنجیر بر مرکبهای غُرانِ رایگان! ـ کاش جای بهتریت ببینم! هر چه زودتر! پیش از تیرگیِ چشم پیش از خمیدنِ پُشت پیش از آن که دستی پنهان باز در آید ز آستین؛ و نامی رقم بخورد در کُشتههای قلم! پیش از گریزِ زمان؛ پیش از شکستِ زمین! زمینِ شکسته را بند میزنند با بیلهای خاک! با سرودی در گلو خفه، میدانیم عربده جویان پُشتِ درند! گلرخ کمالی * عبارتهای در گیومه برگرفته از متن "سگکشی" است. چریکهی تارا به حُرمت حضور استاد بیضایی برای : سوسن تسلیمی امید غضنفر اسطورهیی از اعماقِ تاریخ رو در رویِ تارا و تیرِ سختِ کماندار برکَمَرگاش و تیرِ تُردِ تارا برطبلِ سینهاش. از دور دستِ تاریخ شمشیرِ اسطوره را میجُست که نشانِ تبارش بود و شمشیر را ناگاه در دست و نگاهِ تارا یافت جنگاور مردی که در جنگِ با دشمنانی هزار اسب مُرده بود و اینک در جنگِ با بانویی هزار آینه زاده میشد سردارِ گُر گرفته از زبانهی زخم میخواند از زبانِ زخم: « ـ تو با عتاب شوکتام میبخشی و با محبت حقیرم میکنی» بر لبان تارا تبسمِ سوسن بود « ـ من به تیغهیِ پولاد اسیر میگرفتم منی که امروز چنین به اسیری افتادهام» بر لبانِ تارا تبسمِ تسلیم بود دریا دیری دریده بود جامهیِ موج را بر اندامِ توفانیاش و تارا نشانِ تبارِ عشق را بر شولایِ دریدهیِ دریا نشاند از آبکوههیی دور دست صدایِ خستهیِ سردار در آغوشِ دریا جان داد: « ـ من میروم تارا و نگاهِ تو تنها چیزیست که با خود میبرم. » |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه