Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

بیضایی، بازاندیشِ حقیقت

بیضایی، بازاندیشِ حقیقت
 احمد خالق‌پناه
اگر چه قیاس و ارزش گذاری در عالم هنر و ادبیات تلاشی غیرضروری و بی‌حاصل به نظر می‌آید، ولی من هیچ فیلمساز ایرانی را سراغ ندارم که به اندازه‌ی "بهرام بیضایی" مخاطبین و شیفتگان خود را در پارادوکسی از "کامیابی" و "تشنگی" قرار داده باشد. در سال‌هایی که تولیدات سینمای رسمی در تصرف فیلم‌هایی قرار داشت که به اصطلاح «فیلمفارسی» نامیده می‌شدند و از سینما به عنوان وسیله‌ای برای ارضای عزایز و نزول تفکر استفاده می‌شد، بیضایی آن را در خدمت مفاهیم ذهنی و بیان اندیشه قرار داد، اندیشه‌ای ناب و عمیق. از ساخت اولین فیلم بلند سینمایی بیضایی یعنی "رگبار" تا "سگ‌کشی" که آخرین کار او (البته تاکنون) می‌باشد، حدود سی‌سال می‌گذرد. اوائل دهه‌ی 50 که رگبار را در سینما فانوس دیدم حس کردم با فیلمی متفاوت و فیلم‌سازی جدی سر و کار دارم و به انتظار کار‌های بعدی بیضایی لحظه‌ شماری کردم. او با دست پُر به سینما آمد و لحظه‌ای از جست‌و جو و مکاشفه دست نکشید. در سینمای بیضایی نه از شعار اثری می‌یابی و نه از پند و اندرز اجتماعی. هنرمندی آزاده، پژوهنده و جست‌وجو‌گر که از زبانی فاخر و مملو از ظرافت‌های کلامی سود جسته تا هویت گمشده‌ی ایرانی را باز ستاند و بگوید: وقتی جلو چشم ما هر روز تاریخ به این راحتی تحریف می‌شود، پس گله‌ی ما از گذشتگان برای چیست؟
نگاه او عمیق‌تر از آن است که در فضای تنگ سیاسی و از این دست محدود شود. بیضایی همچون معلمی دلسوز به ما می‌آموزد که جدی و عمیق به تاریخ بنگریم؛ ما را در برابر نوری قرار داده که در پرتو آن بتوانیم جور دیگری همه چیز را ببینیم.
بیضایی، اسطوره‌‌ها را زنده و جاری ‌می‌‌بیند زیرا به باور او "هیچ اسطوره‌ای متوقف نشده و هنوز بسیاری از آیین‌ها و اسطوره‌ها را زندگی می‌کنیم، منتهی به شکل امروزی". آتشی می‌گوید "همیشه این دل مشغولی با من بوده و هست که کاش یکی دو نفر به جد، به بازیابی و واگویه‌ی امروزی نمونه‌ها و نهاد‌های اساطیری ایران کهن و میانه بپردازند این آرزوی منِ شاعر بوده نه درام نویس یا کارگردان".
بیضایی در شروع جوانی، امید به ساختن جهان تازه‌ای داشت، در پی زبانی بود تا به یاری آن‌، جهان تازه‌اش را تحقق ببخشد "من از بچگی نسبت به زبان کنجکاو بودم. در واقع در داستان‌هایی که پدرم تعریف می‌کرد، متوجه اهمیت تعریف کردن و چگونه تعریف کردن شدم. ما قصه‌های مادربزرگ را دیوانه وار گوش می‌دادیم و شاید کلمه به کلمه‌ حفظ می‌کردیم؛ دفعه‌ی بعد که تعریف می‌کرد و کلمه‌ای را جور دیگری می‌گفت، می‌گفتیم بار قبل این جور گفتی و او فکری می‌کرد و به نفع تأثیر داستان، ما یا خودش را تصحیح می‌کرد؛ و من می‌فهمیدم یک کلمه چقدر مهم است در نتیجه‌ی کار".
درگیری‌های شاخص ذهن او در همه‌ی کارهایش کلیتی یک پارچه دارند، اما هیچ گاه دچار تکرار نگردیده. غریبه‌های سینمای بیضایی دارای شناسنامه و هویت ایرانی‌‌اند ولی مضمونی جهان شمول را به ذهن مخاطب متبادر می‌کنند. در سینمای بیضایی اشیاء نیز سخن می‌گویند. آیا آینه که در بسیاری فیلم‌های او نقش محوری دارد ما را به باز‌اندیشی حقیقت یاری خواهد رساند؟ شمشیر مرد تاریخی چه طور؟
قلم و اندیشه‌اش پر توان باد.