![]() |
||||
|
|
||||
|
بهرام، آسیابان نور و سایهبهرام، آسیابان نور و سایه
فرزین خجسته اگر من در قانون اساسی دستی داشتم، اصل میکردم که هر ایرانی حتماً "بهرام بیضایی" را ستایش کند و دوستش بدارد. سرخوشی ذوق و سرشاری استعداد شاعرانگی در بیضایی به مراتب بیشتر از شاعران و نویسندگان است، البته اگر او را در این جا فقط "فیلمساز" فرض کنیم. جواب زیبای مسئله این است که بیضایی با نوشتن و سپردن به قفسههای کتابخانه یا خانه سیراب نمیشود. قانع نمیشود. میخواهد انگاری جوابش را بشنود. از گیشهها و گیشهی دلها. قهرمانان داستانهای او در قفسه نمیگنجند، حتی اگر در یک آسیاب متروکه بگنجند. بیضایی، تصویرگرِ «شنیدن کی بود مانند دیدن» است. دعوا را از خانه به کوچه میآورد. کوچه، نور و سایه و همسایه است که جاودان میماند. مجموعه آثار بیضایی فصلی جدانشدنی از کتاب فرهنگ ایران زمین است. فصلی که تماشایش چشمِ چهار فصل میخواهد. توصیف تکنیک آثار بیضایی برای کسانی که حتی اگر "مرگ یزدگرد" تنها را خوانده باشند، زیره به کرمان است چه رسد که دیده باشند چگونه روحِ مواجِ بیضایی اندام به اندام، بازیگران را تندیسی ابدی ساخته است که نادیدنیها را چه اصیل جان میبخشند. بیضایی تا زمانی که استاد نشد، دست به تجربهای نزد و شگفتا که از اولین کارش هم استاد بود. مطالعه و اشراف فراگیر او برجنبههای مختلف فرهنگی مردم و بینش روشن و درک عمیق باعث شد که خیلی زود اعتبار قابل خود را در میدان جنگ تئاتر و سینما ثابت نماید. آدمهای داستانهایش از "پهلوان اکبر" گرفته تا آرش، سندباد و یزدگرد همه در دو وجه با هم مشترکند؛ یا میجنگند یا مظلومانه میمیرند و بیضایی فیلم و تئاتر را قدرت بخشید تا بهترین عرصه را به تصویر بکشد. خارج از تمام اوصاف، لااقل همه میدانند که یک وجههی معروف هنری او قدرت و مهارت در صحنهپردازی و فضاسازی است که او را در ردیف نوابغ قرار میدهد. صحنه پردازی طبیعی و فضای سازی مأنوس و مرتبط تنها از کارگردانی بر میآید که روحش هنرپیشه باشد. به جای سندباد سفر کند، به جای یزدگرد بمیرد و به جای روانپریشی یک مُلک و ملت خواب ببیند: و خواب دیدم که خواب آتش گرفته است و خواب دیدم که خاک آتش گرفته است و ... خون در رگانم آتش گرفته است خون رگانت هماره گرم و جاری باد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه