Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

نگاهی ژرف و آبی

نگاهی ژرف و آبی
 طاهره‌غمخوار
بهرام بیضایی؛ او را می‌شناسم، مثل حرف اول اسمش "ب" مثل بهار، مثل باران، مثل بازی‌های زمان کودکی‌ با گلوله‌های قشنگ و گرم برف، مثل بند دل‌ام با نبض ساعت روشنی و زلال. با او قهوه و چای ننوشیده‌ام، او را با فیلم‌های ماندگارش می‌شناسم آن هم به اندازه‌ی دانش شخصی‌ام، نه کمتر نه بیشتر. چریکه‌ی تارا با بازیگری سوسن تسلیمی، سگ‌کشی‌با هنرمند‌ی مژده شمسایی و مجید مظفری، شاید وقتی دیگر، مسافران و … از خاطر مخاطبان واقعی محو نمی‌شود و ما را تا عمق اندیشه و روشن بینی و اقرار صادقانه به توانایی زنان در ذهنیت و آثار این استاد و هنرمند ارزشمند همیشه مانا واقف می‌کند. زن ... انسانی که از بدو خلقت سعی در پنهان نمودن او نمودند و همچنان مورد بی‌مهری حاکمان زمان خویش تاکنون قرار گرفته‌ است و فقط از او استفاده‌های ابزاری شده، و باید در آشپزخانه خلاصه شود. در سگ‌کشی، مرد تمام سرمایه‌اش را می‌بازد. زن به تکاپو می‌اُفتد. دلش به عشق مردش قطره قطره خون می‌بارد. زن تا آخرِ زندگی ( مرگ) پیش می‌راند. تمام راه‌ها را با مژه‌هایش آب و جارو می‌کند، همه چیز صاف می‌شود مثل دانه‌های تسبیح مثل قطره‌های باران و مرد فکر می‌کند که زن بازنده است و چه باطل فکر می‌کند.
زن؛ دختر می‌شود همسر می‌شود، مادر می‌شود... مادر!؟ و زن هم چنان ایستاده به دنیا می‌آید و عشق را به دنیا می‌آورد.
نگاه بیضایی به زن نگاهی ژرف و ستایش‌انگیز است. او جوری دیگر می‌بیند و انگار شماره‌ی نفس‌های مادران تمام دنیا را در دفتر اندیشه‌اش به ثبت رسانده است. در این عصر بت‌پرستی و یخ‌زدگی، بیضایی با نگاهی ژرف و آبی به این موجود پرشکوه و زیبا، زیبا‌تر و پرشکوه‌تر می‌نگرد و می‌اندیشد. در چریکه‌ی تارا، زن همان است که باید باشد. در حد و حریم خود او تنها حرف نمی‌زند و ارزش‌های واقعی‌اش را گرد گیری می‌کند و از آن‌ها باران می‌سازد و ترانه‌هایش را با وفاداری پیوند می‌دهد. بیضایی شاید وقت دیگر را خلق می‌کند: اصلاً از حرف‌هایت چیزی نمی‌فهمم. چه کسی می‌داند که از کی شروع شده. اصلاً با من به دنیا آمده است... فهمیدی، همه‌اش فیلم است. بدن‌اش مثل پاییز است، اصلاً کافور نمی‌پذیرد اگر بهش دست بزنن تکه تکه می‌شود و هر چه این شماره‌ها را می‌چرخاند دو تا دو‌تا چند‌تا می‌شود را هم نمی‌داند.
مادرم نبود که طوفان را آوردی و تمام سرپناه‌هایم را به جاده‌ها سپردی. چه قدر با "مسافران" هم سفر شدن خوب است. او ما را هم با مسافران هم سفر می‌کند. و ایمان مادر بزرگ چه چهره‌ی قشنگی دارد، می‌شود آن را در حیاط کوچک این زمین جاری کرد.