![]() |
||||
|
|
||||
|
بیضایی، حافظ فرهنگ ملیبیضایی، حافظ فرهنگ ملی
محسن موسوی ما شراع کشیدیم و متاع بردیم. همه چیز از هر جائی، و میدانند آنهایی که میدانند ما به سرزمینهای غریبه قالی بردیم، شراب و فلسفه، تار و شعر. بر چوب تاب نقش پرنده جادو زدیم. ما قبای مهر و جنون بردیم. ردای آبی زربفت که سرانگشت ده هزار زن که سرانگشت ده هزار مرد بر روی آن کار کرده بود. ما شراع کشیدیم و کشتی ما در بیگدار آب با باد رفته بود. پاروی ملاح در کار است / بازوی صد مرد در پیکار / کار هر پاروست در تکرار در تکرار بهرام بیضایی از جمله کسانی است که به واسطهی آشنا بودن با فرهنگ، تاریخ، زبان و اسطوره، او را میتوان یکی از بزرگترین مشاهیرِ ادبیات ایران دانست. من به طور کلی به ارزش هنری آثار وی نمیپردازم و سعی میکنم حضور او را به عنوان یک هنرمند متعهد در عرصه اجتماع به طور خلاصه بازگو کنم. بیضایی نویسندهای است که چه در عصر حاضر و چه در زمان گذشتهی این مرز و بوم، پاسداری است که حافظ یک نوع تاریخ پایمال شده و به روایتی غلط نگاشته شده میباشد. آشکار شدن این ناحقی را به وفور در آثار وی میبینیم. در متونی که تم تاریخی دارند مانند فیلم نامههای «عبارتنها»، «طومار شیخ شرزین»، «دیباچهی نوین شاهنامه» و یا در نمایشنامههای «مجلس قربانی سنمار» و «فتحنامه کلات» حضور او را به عنوان مدافع ارزشهایی که به دست فراموشی سپرده شده است را مشخص میکند. اما در آثاری که وجه امروزیتری نسبت به آثار دیگر وی دارند، من به دو اثر اشاره میکنم: فیلمنامه «آینههای روبهرو» و نمایشنامه «مجلس شبیه در مصائب استاد نوید ماکان و مهندس رخشید فرزین». در اثر اول بیضایی روایت کننده بخشی از حوادث اواسط دههی 50 است و به آفرینش فیلمنامهای دست میزند که در آن قربانی شدن یک نسل تصویر میشود. اما در اثر دوم گویی حوادث آذرماه77 یادآوری میشود. کشته شدن روشنفکر توسط سه سیاهپوش. باید بگویم که بیضایی انسانی است که در مواقعی که حقانیت یک موضوعی زیر سؤال برود با فریادش یا همان "هنر اورژانسی" همه را از خوابِ ناز بیدار میکند |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه