Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ دیروز ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

عدالت، تبعیض، آمارهای کذایی و نقد آن ها یادی از خاطرات سه ماهه ی گذشته

مسائل مهم انتخابات ما را هم قدری سیاست زده کرد و نگذاشت تا در سه ماهه ی گذشته دفتر خاطراتم را در قالب فریاد استان بوشهر بازگشایی کنم. انتخاباتی که دروس شیرین (شور و شوق مردم در تعیین سرنوشت خویش) و تلخی (مرگ جوان خورموجی عضو ستاد دکتر معین که در آتش کین سوخت، راستی اگر ایشان عضو ستاد اصول گرایان بود شهید محسوب نمی شد؟! هر چند این گونه رفتارها ارتباطی با شهادت ندارد) برایمان آزموده کرد به هر حال هرچه بود، گذشت. اکنون نگارنده در انتظار برداشتن قله های انبوه ثروت و تبعیض هاست. البته این را می دانم که یک شبه نمی توان به نتیجه ی دلخواه رسید و می دانم که این راه سخت و دشواری است ولی می توان. سخت و دشواری آن بدین گونه است که فساد و تبعیض، کاردزد و دزد، رانت خواری و رشوه خواری، حیله گری و تملق گویی سراسر جامعه را فرا گرفته. به امید روزی که دست خائنین به کشور در تمام سطوح، قطع شود، ان شاءا….
اما در اردیبهشت ماه، دو روز مهم داشتیم: یکی روز معلم و دیگری روز کارگر که هر دو توسری خوران دوران هستند، زیرا که کارگران در سراسر تاریخ بشر توسط کارفرمایان استثمار شده اند و معلمان توسط زراندوزان تحقیر. و تحقیر تا جایی که امام جمعه ی خورموج در سالگرد جشن فرهنگیان اجرای موسیقی در برنامه های فرهنگی آن ها را موجب ترویج ابتذال در میان جوانان می خواند. ایشان راست می گوید!!! زیرا که برای معلم باید سالمرگ گرفت و آن هم در در قبرستان نه در فرهنگستان و بر مزارش گریست تا دیگر جرأت نکند مسافرکشی یا دستفروشی کند. اصولاً معلم چه ارتباطی به جشن و شادی دارد باید همیشه در فاتحه خوانی باشد!!! و امروز حداقل حقوق کارگران به صورت قانونی 106 هزار تومان و غیرقانونی 50 هزار تومان و حداقل حقوق و مزایای نمایندگان ملت و کارگزاران دولت 2 میلیون تومان. امروزه کارگران امنیت شغلی ندارند و هر اعتراضی مصادف با اخراج آن هاست. قراردادهای سه ماهه و سپس اخراج و دوباره اگر آقای کارفرما از نوع استثمارش راضی باشد به صورت صدقه سری قرارداد را بدونِ بیمه … تمدید می کند. شرکت های خدماتی همچنان دسترنج کارگران، کشاورزان و کارمندان را نامردانه می دزدند و هیچ کس پاسخگوی واقعی نیست تا این که یک روز در این خصوص با یکی از نمایندگان مجلس گپی داشتیم ایشان با کمال خونسردی گفت: دستِ ما نیست. آقای x در گذشته خصوصی سازی انجام داده. در دل گفتم: عجبا! کسی مخالف خصوصی سازی نیست، اما این که خصوصی سازی نیست این ولنگاری (عدم نظارت) است. در کدام قانون گفته شده کارفرما حق بیمه ی کارگر را پرداخت نکند؟… به طور خلاصه روز کارگر، کارمند (معلم) و کشاورز گذشت. جالب این جاست که همگی در تشابه حرف اول ”ک“ مشترک هستند و همگی از استثمار کلافه شده اند، زیرا که کارگر توسط کارفرما، کشاورز توسط کدخدا و کارمند توسط کارگزاران دولتی که همگی دارای حرف ک هستند توسط ک دیگری از استثمار کلافه شده اند.
به خرداد می رسیم همان طوری که قبلاً گفتم ماه عجیب و غریبی است. اصولاً خرداد، ماه داد و بی داد بود، ماه فریاد و استبداد بود. در سوم خرداد یک آگهی در روزنامه ی ”شرق“ توجه مرا به خود جلب کرد که نوشته بود «به مناسبت سالروز آزادی خرمشهر فروش فوق العاده ی ماکسیما با تخفیف ویژه از تاریخ 1/3 لغایت 11/3». گرچه این روزنامه ”شرق“ بود، اما ماکسیما به طرف غرب در حرکت بود با خود گفتم: ای روزگار! خیلی نامردی و با یک تأمل، حرف خود را پس گرفتم و با خود اندیشیدم که این هم یک نوع عدالت است، زیرا که در آزادی خرمشهر خونش را مستضعفین دادند و سودش را مستکبرین بردند و اگر بیشتر دقت کنیم یک رابطه ی منطقی بین کلمات هم قافیه ی «خونش» و «سودش» (چهارحرفی) و «مستضعفین» و «مستکبرین» (هشت حرفی) «دادند» و «بردند» (پنج حرفی) وجود دارد که خود حاکی از یک نوع برابری و برادری است. در حالی که داشتم روزنامه را ورق می زدم در عالم خیالی با ماکسیما دوری در جاده های ایران می زدم از قول فرمانده، پلیس راه در گوشه ای از همین روزنامه نوشته بود که تصادف اتوبوس ها امسال 41% کاهش یافته، بلافاصله در همان زمان تلویزیون اتوبوسی را نشان داد که بر اثر تصادف 7 کشته داد بود!!! و اخیراً هم اتوبوس زیارتی شهر خودمان که از سوریه عازم بوشهر بوده در جاده ی یاسوج 13 کشته ی دیگر! در سال 82 روزانه تلفات جاده ای 60 نفر و در سال 83، 79 نفر بوده ولی آقایان به نقل از آمارهای خودشان از کاهش تلفات جاده ای می گویند. عجب کاهشی! عجب فرمایشی!! عجب نمایشی!!! عجب زایشی!!!! و عجب رانشی!!!!!
از جاده های پرپیچ و خم بیرون شهری به درون شهری آمدم هرجا که می رفتم تابلوهای تبلیغاتی دروغین در ابعاد10×2 متر نظرم را جلب کرد، «افتتاح پروژه ی لایروبی کانال اداره بندر با سرمایه ی 72 میلیون دلار»! چه بندری؟! چه چیزی؟! بندری که کالا وارد آن می شود و مستقیماً به تهران می رود و دوباره از تهران به بوشهر وارد می گردد، عجب وارداتی است!! صادرات آن هم که شیره ی جان مردم است! ما که از این اداره بندر خیری ندیدیم ولی پیمانکاران و تجّار بی نهایت خیر دیدند و خیرات به پدر و مادر مدیران لایق فرستادند (قله های انبوه ثروت).
از اتوبوس و کشتی به راه آهن رسیدم. در این چند ساله آقایان همه از راه آهن تهران ـ مشهد، اصفهان ـ مشهد، بافق ـ مشهد و جاده ی استراتژیک ابریشم می گویند و اخیراً افتتاح خط سریع السیر و چندخطه شدن راه آهن مشهد… . آخر بی انصاف ها قدری هم به فکر مناطق محروم مثل بوشهر باشید. ما خط سریع السیر نخواستیم؛ لااقل با یک خط آهن لنگان لنگان هم می توانید دلمان را شاد کنید.
در تیرماه که هفته ی قوه ی قضاییه بود، اصلاحات قضایی هم در پی داشتیم، اما این گونه در سال های گذشته هزار قاضی از دستگاه قضاییه اخراج شدند و برای بقیه ی قضات افزایش حقوقی به میزان 700 ـ 300 هزار تومان و برای کارمندان آن قوه 30 ـ 20 هزار تومان افزایش که منجر به تجمع اعتراض آمیز کارمندان دادگستری تهران در مقابل وزارت دادگستری شد. البته من هم افزایش حقوق 50 هزار تومانی داشتم و عده ای از همکاران من هم افزایش حقوق 500 هزار تومانی!!! (کجایی نظام پرداخت هماهنگ حقوق؟!؟!)
و چند روز قبل، پیام آوران بهداشت در خصوص آلودگی آب و بیماری های اسهالی هشدار دادند، غافل از این که آبمان عالی است!!! جوی هایمان خالی است!!! تفکر مسؤولان بهداشت شهرستانمان خیالی است!! همه ی وعده هایشان پوشالی است!!!! زیرا جوی های لجن گرفته ی شهرمان گواهی است.
و آخرین مطلب در رابطه با جوابیه ی نیروی انتظامی به آقای محمد سرخوش که یکی از منتقدان استان می باشد و اغلب انتقادات ایشان مهم و سازنده است و اگر انتقادات امثال ایشان و منتقدان دیگر پیگیری شود، به اصلاح جامعه کمک خواهد شد و اصولاً رفع مشکلات از طریق انتقادات سازنده اجازه نمی دهد که مسائل به اعتراض تبدیل شود و پیش از آن که مشکلات به وضع بحرانی برسد امکان حل آن ها را فراهم می کند. تمام نوشته های منتقدان، نقد است، نه تخریب. بنابراین باید برای رفع مشکلات جامعه به استقبال نقد برویم زیرا که اگر نتوانیم نقد را تحمل کنیم عاقبت آن تخریب می شود و سپس جامعه ی بی تفاوت و خاموش خواهیم داشت. اما عاقبت جامعه ی منتقد، پویایی و شکوفایی است. منتقدان، دردهای جامعه را به زبان ساده و شیوا بیان می کنند؛ باید به آن ها احترام گذاشت، نقدهای آن ها را تجزیه و تحلیل کرد و با درایت و صبوری جواب داد، نه آن که… و در آخر یک سؤال از نیروی انتظامی: «اگر در آن ترافیک یک آمبولانس حامل بیمار اورژانسی می بود، چه اتفاقی می افتاد؟؟؟!»