Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

از فاطمه گفتن و نوشتن

از فاطمه، گفتن و نوشتن در واقع گفتن و نوشتن از یک مکتب است. به تصویر کشیدن یک انسان کامل، تفسیر یک ایدئولوژی و بیان تمام خصلت های نبوی است. ظهور فاطمه آغاز انقلابی فرهنگی در شبه جزیره ی جاهلیت است. انقلابی بر پایه ی مقابله با سنت دخترکشی. تهاجمی علیه تحقیر و نسل کشی زنان و دختران بدوی. تکریم و تحبیب او از سوی پیامبر در آن عصری که داشتن دختر، ننگ و سرافکندگی حتی بزرگان قریش را به دنبال دارد، جنبشی عظیم برای از بین بردن رویه ی جاهلی «تحقیر زن و نسل کشی عرب» است. از این روی مولود فاطمه اعجاز است. هجرت فاطمه با تنی رنجور که حاصل سه سال زندانی شدن در دره ابی طالب می باشد. بیان حرکتی زنانه و جسورانه در کنار مردان بزرگی چون علی است که او نیز می تواند در هیئت یک انقلابی بزرگ و هم اکنون در جنسی جدید یعنی یک زن با استعمار و استثمار قریش به مقابله برخیزد. به نشانه ی قهر با تمام فرهنگ های پوسیده شبه جزیره ی جاهلی، سرزمینش را ترک و طبق نفس صریح قرآن مهاجرت می کند و بار دیگر اعجاز فاطمی در هجرت و حرکت دلیرانه ی او مجسم می شود. یک بار دیگر او در بوته ی آزمایشی سخت قرار می گیرد و اینک فاطمه «مام پدرش» است. او باید مام پدر باشد، زیرا که زینب خواهر بزرگ تر به خانه ابی العاص رفته و رقیه و ام کلثوم نیز با پسران ابولهب ازدواج کرده اند و فاطمه طعم غیبت آنها را به سختی می چشد. او از زمانی که چشم گشود همیشه تنها بوده است و پدر را نیز در این میدان بزرگ رسالت نبوی تنها می بیند. پیامبر را در میان خیل عظیم دیوصفتانی که دندان هایشان را برای دریدن جسم محمد (ص) و از بین بردن آئین آسمانی او تیز کرده اند، تنها می بیند و او که دخترکی کوچک و نحیف است از این موقعیت بهره برده با او در تمام محافل و معابر همراه می شود و رهایش نمی کند و دیگرباره اعجاز فاطمی او را شایسته لقب «ام ابیها» می نماید. دست تقدیر «فاطمه» را همیشه در کنار بزرگان قرار می دهد. او باید هم پرواز روح انسان هایی باشد که آینه ی تمام نمای انسانیت اند و اینک به درخواست علی (ع) پاسخ می دهد. پاسخی به بزرگی تاریخ تشیع، پاسخی سرنوشت ساز و تعمیق دهنده به خط محمد امین (ص)، به خانه ی علی (ع) می رود و علی خود یک اعجاز است. علی نیز در طوفان بعثت و رسالت رشد کرده و در زیر نور وحی پخته گشته. فاطمه بار دیگر باید انیس و جلیس نیرومندترین مردم در ایمان و بیشترینشان در دانش و برترینشان در اخلاق و بلندترینشان در روح، یعنی «علی» باشد. همگام شدن هم پرواز شدن با روح علی و افکار منیع او اعجاز دیگر فاطمه است. اما به خانه علی(ع) رفتن پایان افتخارات و اعجازات او نیست که او نیز در بطن مطهر خود پرورش دهنده «حسن» اسطوره ی صبر، و حسین ثار خدا و نگین سبز دشت کربلا باشد. او باید مربی زینب باشد تا زینب نیز مفسر و خطیب و امانت دار مقتدری در تراژدی قیام برادر باشد. مادر حسن و حسین بودن و مربی زینب بودن تنها درقالب یک اعجاز می گنجد که در ذات «فاطمه» نهفته است.
و این ها اعجاز فاطمی است اما از همه معجز تر، وجود خود فاطمه است. ذات و ماهیت اوست که به او اعجاز بخشیده است.
پس از این مقدمه به بررسی بسیار مختصری از اعجازات فاطمی می پردازیم.
ابعاد زندگی و اعجازات وجودی حضرت زهرا (س) هر یک نیاز به تحلیلی عمیق دارد، زیرا که این ابعاد، متعلق به وجود اوست که آن وجود، نمای کامل اسلام و الهیت و تصویر تمام نمای پیامبر است و نوشتن و پرداختن از چنین اعجازی برای هیچ اهل قلمی میسر نیست و آنان که نوشته اند خود اذعان کرده اند که تنها به نیت تبرک و تیمن و توسل به فاطمه و بهره جستن از محضرش دست به قلم برده اند.
فاطمه(س) چهارمین دختر پیامبر و کوچک ترین آن ها در خانواده ای است که پسری برایشان نمانده، در جامعه ای که پدر به جرم نداشتن پسر لقب «ابتر» گرفته است. فاطمه در عصری چشم به شبه جزیره می گشاید که قبایل عرب از دوره ی مادرسالاری گذشته و به دوره ی پدرسالاری رسیده اند. پدرسالاریِ جاهلیت از ترس تهی دست شدن و عوامل اقتصادی که قرآن کریم با صراحت تمام از آن پرده برمی دارد. دختران را زنده به گور می کنند و نه به بهانه مسائل اخلاقی و حیثیتی و این ها توجیهات دروغ اعراب بوده است. پسران دستیار اقتصادی پدرانند و پشتوانه ی اصالت خانواده و تضمین کننده ی بقا و دختر هیچ.
و دختر ضعیف است و همیشه باید مورد حمایت قرار گیرد و در هنگام جنگ به اسارت رفتنش، برای همیشه داغ ننگی بر پیشانی قبیله می نهد! پس چه بهتر که در همان دامان مادر به دست مرگش بسپارند و در کودکی عروسش کنند و گور سرد را به دامادی بخوانند. حال در این وضعیت فرهنگی و فکری، که با روح عرب عجین شده است مردی که پسر ندارد و او را «ابتر» می خوانند بشارت کوثر، خیر و برکت و فراوانی ذریّیه و اولاد می گیردتقدیر الهی دست اندرکار بر هم زدن همه چیز است انقلابی بزرگ در پس برده ی غیبت است تا با نقشه ای شگفت و زایش مولودی «الهی» زن و دختر عرب، هویت و عزت خود را به دست آورده که از آن پیش تر، حق حیات را از آبا و اجدادشان بستانند.
فاطمه در دامان خدیجه و در کنار محمد قرار می گیرد. و حال این دو پدر و دختر مسؤولیت خطیری به عهده دارند، «مسؤولیت دختری و پدری» فاطمه مصداق کوثر است و دشمن کینه توز پیامبر با دارا بودن 10 پسر «ابتر» خوانده می شود و این یک «جنبش الهی» است. جنبشی برای بیداری وجدان های به خواب رفته عربی و این چنین فاطمه وارث تمام فضایل و مفاخر خانواده نبوی می گردد. آخرین حلقه ی زنجیر عدل الهی به فاطمه متصل است. حلقه ای که سلسله ی آن از ابراهیم آغاز گشته و به موسی و عیسی رسیده است و در نهایت محمد آن را گرفته و اینک فاطمه باید نگهدارنده این سلسله باشد پیامبر چهره و دو دست فاطمه را بوسه می زند و او را نوازش می کند. بوسه بر دست دختری کوچک از جانب پدری که پیامبر است چنین رفتاری در چنین محیطی یک ضربه انقلابی بر روابط غیرانسانی خانواده ها و سران سیاستمداران قریش است. پیامبر بارها گفته است «خشنودی فاطمه خشنودی من است»، «خشم فاطمه، خشم من است»، «فاطمه پاره تن من است» چرا پیامبر این قدر دختر کوچکش را ستایش می کند؟ چرا خشنودی و خشم پیامبر به خشنودی و خشم فاطمه مشروط است؟! این اصرارها و تاکیدها و ظرایف به همه انسان ها می آموزد که از اوهام و عادات سنتی نجات یابند و در مقابل زن و دختر نه به عنوان یک پدر، که به عنوان یک وظیفه انجام مسؤولیت کنند.
سال های سیاه و سختی و گرسنگی در دره ابوطالب آغاز شده و هیچ کس نباید با بنی هاشم و بنی عبدالمطلب تماس داشته باشد. این ها گرسنگی و سختی زندگی را یا تحمل کنند و یا تسلیم «بتان» شوند. خانواده پیامبر در این حصار، خدیجه است و دختر کوچکش فاطمه و خواهرش خانواده پیامبر در میان این جمع شرایطی خاص دارند. دختر پیامبر ام کلثوم سامانش به هم ریخته، و دختر دیگرش فاطمه دختری است خردسال با مزاجی ضعیف و روحی حساس، سختِ عاطفی و همسرش خدیجه سخت بیمار و فرتوت. فاطمه نگران مادر بود و مادر نگران فاطمه آخرین فرزندش که عشق او به پدر و مادرش زبان زد همه بود. ابوطالب و خدیجه هر دو به فاصله کمی از یکدیگر و فاصله کمی از روز آزادی می میرند: سختی و شکنجه شدیدتر می شود و پیغمبر بی دفاع در برابر کینه ها قرار گرفته است، در شهر ابوطالب نیست و در خانه خدیجه. فاطمه اکنون بیشتر معنی و سنگینی این کنیه را «ام ابیها» احساس می کند. او بارها به خدیجه گفته بود که هیچ گاه دوست ندارم خانه دیگری را بر این خانه برگزینم. و اکنون فاطمه احساس می کند که باید با دنیای کودکی وداع کند و پیمانی را که با رسالت پدر بسته است جدی تر بنگرد. او پدر را در انبوه مردم بازار می نگریست که با متانت آنان را فرا می خواند و آنان او را به استهزاء و دشنام گرفته و به او پاسخی نمی دهند و در پایان خسته و بی ثمر به خانه باز می گردد. تاریخ یاد می کند که روزی که پیامبر را در مسجدالحرام به دشنام و کتک گرفتند و فاطمه ی خردسال با فاصله ی کمی تنها ایستاده بود و می نگریست و سپس همراه پدر به خانه بازگشت. و روزی که در مسجدالحرام به سجده رفته بود و دشمن، شکمبه ی گوسفندی را بر سرش انداخت، ناگهان فاطمه ی کوچک، خود را به پدر رسانید و آن را برداشت و با دست های کوچک و مهربانش سر و روی پدر را پاک کرد و او را نوازش نمود و به خانه باز آورد. مردم که همیشه این دختر لاغر اندام و ضعیف را در کنار پدر قهرمان و تنهایش می دیدند که چگونه پدر را پرستاری می کند و با مهربانیش او را تسلی می بخشد به او لقب «ام ابیها» دادند. اعجاز وجود نازنین فاطمه در نمایش بزرگ «هجرت» بار دیگر جلوه گر می شود. سیزده سال سختی و مبارزه در مکه به سر رسیده است و فاطمه پا به پای پدر، در شهر و خانه و در حصار با تنی رنجور و روحی حساس، متحمل ضربه های کینه توز قریش بوده و هم اینک به فرمان الهی و بار دیگر به عنوان حمایت از رسالت پیامبر، باید به دنبال پدر، مکه را ترک کرده و مبارزه ی دیگری را آغاز کند. هجرت آغاز شد و مسلمانان به مدینه رفتند. رقیه دختر دیگر پیامبر به همراه عثمان، به حبشه هجرت کرده بود و در آخر، پیغمبر و ابوبکر نیز پنهانی مکه را ترک کردند. فاطمه با خواهرش و در چتر حمایت علی از مکه خارج می شوند. ناگهان کینه توزترین مرد قریش که در دشمنی با پیامبر معروف است ”حویرث بن نقیذ“ به آنان حمله می کند و فاطمه که از طفولیت تنی ضعیف دارد و سه سال زندانی دره او را ضعیف تر نموده به سختی از مرکب بر زمین می افتد و صدمه ی زیادی می بیند و تا رسیدن به مدینه درد بسیاری را تحمل می کند. دشمنی و کینه ی حویرث و آسیبی که او به فاطمه وارد ساخت آن چنان تأثیری بر پیامبر و علی می گذارد که تا هشت سال بعد پس از فتح مکه کار او را فراموش نکردند و خون او را مباح دانسته و به دست علی حکم اجرا می شود، آزار و شکنجه های سه سال حصر در او تأثیر ندارد، سختی هایی که هر مردی را از پای در می آورد او را از پای نینداخته و در مهاجرتی که بعدها به عنوان مبدأ تاریخ و اقتدار مسلمین به ثبت می رسد شرکت نموده و اثبات می کند که او «ضعیفه» نیست بلکه می توان زن بود و حرکت را مردانه ساخت. فاطمه سختی هایش پایان ندارد، باید هر روز پخته تر از آغاز شود و لحظه ی ظهور اعجاز دیگری از وجود زهراست. و این بار باید هم پرواز بزرگ ترین روح، بلندترین اندیشه، و کامل ترین نمای اسلام شود و او کسی نیست جز علی، آیا می توان با فاتح دژ خیبر، ناظر نزول وحی و تمثال کامل اسلام هم گام شد. اما تقدیر، سرنوشت این دو را از کودکی به یکدیگر گره زده است. هر دو با جاهلیت پیوندی نداشته اند و هر دو از نخستین سال های عمردر طوفان بعثت و رسالت، و در زیر نور وحی رشد کرده و روییده اند. فاطمه می داند که عایشه سرشار شور و جوانی است و به خانه ی پیامبر آمده تا جای فاطمه و خدیجه را گرفته، البته نه در قلب پیامبر که تنها در خانه ی او. و اینک علی فرصت را مناسب دیده و فاطمه را از محمد (ص) می طلبد. قریش می داند که پاسخ منفی فاطمه به عمرو ابوبکر سرنوشت خاصی برای او رقم می زند و این سرنوشت تنها با علی گره خورده است. فقر و رنج دوباره با فامطه قرین می شود اما این بار در خانه ی علی در این خانه دو چیز حاکم است: عشق و فقر. و هرگاه عشق به خانه ای سایه می افکند فقر مفهوم ندارد. مسؤولیت او دشوارتر از حضور او در خانه ی پدر است. این بار در مقابل ”علی“ جوانی که جز به جهاد و اندیشه به خدا و مردم نمی اندیشد و هیچ گاه با دست پر به خانه نمی آید. مسؤولیت همسر مردی بودن که تهیدستی و فقر و جهاد بر زندگی اش سایه انداخته بسیار دشوارتر از مسؤولیت دختر پیامبر بودن است، و فاطمه می داند که زندگی علی همواره اینچنین است و این چنین خواهد ماند. فاطمه نباید از سختی گلایه بکند انگار او آفریده شده که با دشواری ها و مصائب آب دیده گردد پیامبر به دختران دیگرش که در ناز و نعمت به سر می برند سخت نمی گیرد اما در معیشت به زهرا سخت می گیرد واین جاست که وقتی از پدر می خواهد که برای کمک در امور خانه کنیزی به او دهد پیامبر به او سفارش «تسبیح» می کند: سی و چهار بار الله اکبر، سی و سه بار حمد و سی و سه بار تسبیح ذکر تسبیح تا لحظه ای که در حیات است تنها مسکن سختی و آلام اوست و این تربیتی است از سوی پدر به فاطمه. به او درس «فاطمه شدن» را این چنن می آموزد زیرا که فاطمه قرار است هم پرواز روح علی باشد. سختی ها و دردهای علی را با خود تقسیم کند. ثبت این تسبیح به نام فاطمه اعجاز دیگری از وجود زهرا است و حال باید فاطمه مادر و مربی میوه های دل پیامبر و نور چشم پدر باشد. او باید ”حسن“ آیینه ی تمام نمای صبر و مصلحت و ”حسین“ خون خدا و ”زینب“ امانت دار کربلا باشد. پرورش و تربیت انسان هایی بزرگ تنها در دستانی صورت می گیرد که نور اعجاز و الهیت بر آن تابیده باشد.
فضایل و ابعاد الهی وجود زهرا در این مختصر نمی گنجد زیرا که فاطمه بالذات اعجاز است و مثالی از الهیت، اسلام، پیامبر و علی است.
فاطمه با طفولیت شگفت انگیزش، با مبارزه مستمر چه در مکه و چه در مدینه، با حضور مهربانش در خانه پدر و در خانه علی، با حرکت هدفمندش در جامعه، و رفتار و اندیشه ی زیبای مادرانه اش، چگونه زن بودن، همسر بودن، و مادر بودن را به تمام زنان عالم آموخت.
پایان این نوشتار را به چهار حدیث از پیامبر اکرم (ص) در تکریم فاطمه، زینت و تبرک می بخشیم.
پیامبر فرمودند:
«نور دخترم فاطمه از نور خداست و دخترم فاطمه برتر از آسمان ها و زمین است.»
«بهشت مشتاق چهار زن است: 1ـ مریم دختر عمران. 2ـ آسیه زن فرعون. 3ـ خدیجه خویلد. 4ـ فاطمه دختر محمد (ص)»
«هنگامی که شوق بهشت در دلم پیدا می شود گلوی فاطمه را می بوسم.»
«اولین کسی که در بهشت بر من وارد می شود، فاطمه است.»

منابع:
بحارالانوار، ج 15، ص 10/ فضائل الخمسه ج42، ص127/ زهرا برترین بانوی جهان، ص22/ فاطمه، فاطمه است. دکتر علی شریعتی